eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: ... نه معماری بلند آوازه ام نه پیکره تراشی از روزگار رنسانس نه آشنای دیرینه مرمر. اما می خواهم بدانی تن زیبای تو را چگونه ساخته ام و با گل و ستاره و شعر آراسته ام و با ظرافت خط کوفی. نمی خواهم توانایی ام را در بازسرایی تو به رخ بکشم و در چاپ دوباره ات و در نقطه گذاری ات از الف تا ی. که عادت ندارم از کتاب های تازه ام سخن بگویم و از زنی که افتخار عشق اش را داشته ام و افتخار تالیفش را ـ از فرق سر تا پنجه پا ـ که چنین کاری شایسته تاریخ شعرم نیست و نه شایسته دلبر. نمی خواهم شماره کنم خال هایی را که بر نقره شانه ات کاشته ام چراغانی را که در خیابان چشمانت آویخته ام ماهیانی را که در خلیج های تو پرورده ام ستارگانی را که لای پیراهنت یافته ام یا کبوترانی را که میان سینه ات پنهان ساخته ام. که چنین کاری شایسته ی غرور من نیست و کبریای تو. بانوی من! رسوایی زیبایم! که با تو خوشبو می شوم. تو شعری شکوهمندی که آرزو می کنم امضای من در پای تو باشد و سحر بیانی که طلا و لاجوردش می چکد. مگر می توانم در میدان های شعر فریاد نزنم: دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم. مگر می توانم خورشید را در کشوهایم نگه دارم مگر می شود با تو در پارکی قدم بزنم و ماهواره ها کشف نکنند که تو دلدار منی. بانوی من! شعر آبرویم را برده است و واژگان رسوایت ساخته اند من مردی هستم که جز عشقم را نمی پوشم و تو زنی که جز لطافتت را. پس کجا برویم دلبرم؟ و نشان عشق را چه سان بر سینه بیاویزیم؟ و عید والنتین قدیس را چه سان جشن بگیریم؟ در روزگاری که عشق را نمی شناسند. بانوی من! آرزو دارم در روزگاری دیگری دوستت می داشتم. روزگاری مهربان تر، شاعرانه تر روزگاری که شمیم کتاب، شمیم یاسمن و شمیم آزادی را بیشتر حس می کرد. آرزو می کردم که دوستت می داشتم در روزگاری که شمع حاکم بود و هیزم و بادبزن های ساخت اسپانیا و نامه ها ی نوشته با پر و پیراهن های تافته‌ی رنگارنگ. نه در روزگار موسیقی دیسکو و ماشین های فراری و شلوارهای جین چل تکه. آرزو می کردم تو را در روزگار دیگری می دیدم روزگاری که گنجشکان حاکم بودند آهوان، پلیکان ها یا پریان دریایی. نقاشان، موسیقی دان‌ها، شاعران، عاشقان، کودکان و یا دیوانه ها. آرزو می کردم که تو از آنِ من بودی در روزگاری که بر گل ستم نبود بر شعر، بر نی و بر لطافت زنان. اما افسوس دیر رسیده ایم ما گل عشق را می کاویم در روزگاری که عشق را نمی شناسد... ✍- نزار قبانی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس کس به امید وفا ترک دل و دین مکناد که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل دل و دین می‌برد از دست بدان سان که مپرس گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس پارسایی و سلامت هوسم بود ولی شیوه‌ای می‌کند آن نرگس فتان که مپرس گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس ✍- حافظ - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام اثر: با ما گفته بودند: «آن کلام مقدس را با شما خواهیم آموخت، لیکن به خاطرِ آن عقوبتی جانفرسای را تحمل می‌بایدتان کرد.» عقوبت جانکاه را چندان تاب آوردیم آری که کلامِ مقدسمان باری از خاطر گریخت! ✍- احمد شاملو - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
سر سودای که داری تو که سود دو جهانی دل به مردار چه بندی تو که سیمرغ زمانی عاشق روی تو باشند همه ی خیل ملایک جانب وصل تو پویند همه ی عالی و دانی عنکبوتی است جهان دام نهان کرده به هر سو حیف باشد چو تو مرغی که در این دام بمانی باطن ذات تو باغی است پُر از سُنبُل و ریحان آهوی جان! ز چه در وادی بی ذرع چرانی؟ طمع سیم و زر و وسوسه ی جاه و مقامات از کَفَت بُرد به یغما گُهرِ نقدِ جوانی گوش خود دور کن از غُلغُله ی زاغ و زغن ها تا بگویند به گوش ات همه اسرار نهانی عاقلان! یوسف جان را مفروشید به دِرهم... عاشقان! اشکِ روان را مفروشید به نانی طفلِ عشقم چه کنم، جُز سخن عشق ندانم!؟ بجُز از عشق نگویم نکنم هیچ بیانی... ✍️ حکیم فرزانه؛ استاد 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
تا تو زدی دست به پیراهنم عطر تو مانده است به پیراهنم گل به هوای تو شکوفا شده با تو غزل این همه زیبا شده داده گل این بار تمام تنم با تو بهاری شده پیراهنم باز صدا کرد مرا چشم تو می بردم تا به کجا چشم تو ؟ آمده بودم که ببینم تو را مثل گل از شاخه بچینم تو را بی تو قراری به دلم نیست نیست فصل بهاری به دلم نیست نیست زیر قدم های تو پرپر شدم بعد تو من آدم دیگر شدم دست به هر کار زدم بعد تو مشت به دیوار زدم بعد تو غیر تو تا خواست بگوید قلم شعله به خودکار زدم بعد تو من که به جای لب تو روز و شب بوسه به سیگار زدم بعد تو با همه لج کرده ام و سالهاست خنده به اجبار زدم بعد تو شعر مرا باز به هم ریختی درد زیادی به قلم ریختی واژه به واژه غزلم دود شد آنچه که تقدیر قلم بود ، شد رفتی و من چشم به در دوختم پشت همین پنجره ها سوختم آه در آیینه ی من پیر شد آه، تو دیر آمدی و دیر شد ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
نسل مزخرفی بودیم... نسل انتخاب بین بد و بدتر... به ما که رسید رودخانه ها خشکید، جنگل ها سوخت، و ابر ها نبارید... دل به هر کس دادیم، قبل از ما دل داده بود! نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان! بلکه به فنا رفتیم...! نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم از داخل فیلتر... هم از دزد می ترسیم هم از پلیس! حیف...؛ نسل دیدن و نداشتن، خواستن و نتوانستن، رفتن و نرسیدن... نسل آرزو هایی که تا آخرش بر دل ماند... نسل آهنگ های سوزناک... نسل هفتاد درصد طلاق... نسل روبیکا از سر بی کسی نسل درد و دل با هر کسی نسل ماندن سر بی راهی، نه حتّی دوراهی! نسلی که ناله های همو فقط لایک می کنیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی نسل کادو های یواشکی...! یادمان باشد وقتی به جهنم رفتیم، بگوییم یادش بخیر آن دنیا هم جهنمی داشتیم...! سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما هزاران نفر به آخر خطش رسیده بودند... آره ما تنها نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت: جوانی کجایی که یادت بخیر؟! ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
= مادر از پشت در حمام صدا زد: + رضا بیام پشتت رو کیسه بکشم؟ _ خودم می‌تونم. زحمتت می شه. + اومدم مادر، شرم نداره که! = رضا دست برد طرف لامپ حمام. داغی لامپ انگشتانش را چزاند. اعتنا نکرد و لامپ را چرخاند تا خاموش شد مادر قدم به داخل گذاشت، تنها از دریچه‌ی کوچکی نور می اومد. حمام رو که نیمه تاریک دید، گفت: + چرا چراغ رو روشن نکردی؟ = دست برد و کلید برق را چند بار زد. وقتی لامپ روشن نشد، گفت: + لعنت به شیطون! تا دیروز سالم بود. = مادر پشت سر رضا که قرار گرفت. کیسه را توی دست کرد و آرام آرام به پشتش کشید. + تو جبهه کارت چیه؟ _ خوردن و خوابیدن + تو گفتی و منم باورم شد، لابد مادرت محرم نیس؟ باید از مردم بشنوم پسرم معاون نمی دونم گرو...گروبا... چی چی بهش می گن مادر؟ تو زبونم نمی گرده... {منظور گردان رزمی است} + بعدِ شهادت برادرت، تو این عالم، من هستم و یه دوقلوی خوشکل. تو رو خدا مواظب خودتون باشید = رضا سر چرخاند. صورت به صورت که شدند. لبخند زد _ چشم... = مادر محکم تر کیسه کشید. کیسه که بالا و پایین می‌رفت، عضلات پسر مثل برق گرفته‌ها می‌پرید. انگار جانش زیر کیسه می‌رفت و می‌آمد دست نگه داشت؛ نفس را بلند داخل داد و بعد آرام بیرون راند. سکوت فضای حمام را پر کرد. مادر خودش را عقب کشید، نور دریچه‌ی حمام که تابید، چشمش افتاد به زخم‌های کمر پسر + اینا جای چیه رضا...!؟ _ چـ…چـ…چیزی نیست. + ارواح خاک برادت، بگو چیه؟ _ یه زخم کوچیکه + یه جای سالم تو کمرت نیست = رضا صدای هق هق مادر را که شنید و گفت: _ الهی دورت بگردم جای ترکشه. اما خوب شده. + خب پس چرا مثل مار دور خودت می‌پیچی؟ _ یه چند تایی هنوز زیر پوستمه. یادگاریه... = باز سکوت حمام را گرفت وقتی نفس‌ نفس شنید، برگشت و به پلک های بسته ی مادر خیره شد پلک‌ها را که از هم باز کرد کاسه‌ی چشمان مادر خیسِ خیس بود... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
منو حالا نوازش کن ، که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره ، که این احساس زیبا هست منو حالا نوازش کن ، همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید ، به دنیای تو برگردم هنوزم میشه عاشق بود ، تو باشی کار سختی نیست بدون مرز با من باش ، اگر چه دیگه وقتی نیست نبینم این دم آخر، تو چشمات غصه میشینه همه اشکاتو می بوسم ، می دونم قسمتم اینه تو از چشمای من خوندی ، که از این زندگی خستم کنارت اونقدر آرومم ، که از مرگ هم نمی ترسم تنم سرده ولی انگار ، توُو دستای تو آتیشه خودت پلکامو می بندی و این قصه تموم میشه ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی، لحظه ی خندیدنت من به بارانی که با لذت نگاهش می کنی یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت من حسادت می کنم حتی به دست گرم آن شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود من به رد مانده از اینجور سامان دادنت اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به عطـر پاشیـده از آغــوش تـو بــر پیـراهنت هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت من حسادت می کنم حتی به قلب دشمنت کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه پلک هایش روی هم می رفت وقت دیدنت ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
باشم اگر دور و برت آرام می گیرد دلم بر شانه ام باشد سرت آرام می گیرد دلم شعر من از چشم تو شد طوفانی ِگلواژه ها در موج خیز ِدفترت آرام می گیرد دلم شد بسترِ آتشفشان ، خاکستر پنهان عشق با عشق آتش گسترت آرام می گیرد دلم از شهد هرگل بوسه ات انگور می نوشد لبم با بوسه های محشرت آرام می گیرد دلم باروحِ شاعر پیشه ام سرریزم ازشعر ِشراب در سایه سار ِ ساغرت آرام می گیرد دلم باران به باران تشنه ی دریای احساس توام از آفتاب باورت آرام می گیرد دلم ... ✍️ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: گلی یا سنبلی یا سروِ نازستان؟ نمی‌دانم بهشتی، کوثری یا باغی از باران؟ نمی‌دانم سراپا عطرِ نابی یا بهارِ آرزوهایی؟ و یا هستی گلابِ قمصرِ کاشان؟ نمی‌دانم سرِ زلفِ پریشان از نقاب افکنده ای بیرون چرا خواهی پریشانم کنی این‌سان! نمی‌دانم مرا گفتی که روزی مست زان پیمانه خواهی کرد نمی‌دانم که هستی بر سرِ پیمان؟ نمی‌دانم و گفتی هیچ از خاطر نخواهی بُرد عاشق را کنی یادی هنوز از عاشقِ حیران؟ نمی‌دانم هوا خواهِ توام تا زنده ام از جان و دل امّا نمی دانم چه می خواهی مرا از جان؟ نمی‌دانم صیام آمد که از (صائم) کنی ای نازنین یادی چرا خود را کنی از عاشقت پنهان؟ نمی‌دانم. ✍"صائم کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: دل اگر پاک نشد سوی تو راهش ندهند برگه‌ی عفو به دستش ز گناهش ندهند آن کسی که شده آلوده به‌دریای گناه نم اشکی به تبرّک، به نگاهش ندهند سرِ شب تا به سحر گر که بگوید: «الغوث» چون دلش پاک نگردیده، پناهش ندهند تا که بر دوش کشد بارِ گناهِ خود را ، از دوصد کوهِ کرم، یک پَرِ کاهش ندهند تا که تیره‌ست دل و دیده‌اش از گَردِ گناه روشنایی به دل و چشم سیاهش ندهند تا به تزویر کند گریه و سوزد چون شمع مُزد و پاداش، به‌صد ناله و آهش ندهند تا که دل را نکند پاک به درگاه خدا در دوعالم شرف و عزت و جاهش ندهند تا نکارد به جهان بذر خلوص و ایمان... از بهشت ابدی، مِهرگیاهش ندهند تا نریزد نمِ اشکی به صداقت؛ هرگز به‌خدا قطره‌ای از بحر الهش ندهند تا که روشن نکند خانه‌ی ظلمت‌زده‌ای... «چشم دیدار خدامنظر ماهش ندهند» ۱ تا که در نیمه‌ی شب‌ها نشود اهل نیاز از سوی حضرت حق، فیض پگاهش ندهند (ساقیا)! سر به‌ روی سجده‌ی اخلاص گذار سَر که بر سجده نرفته‌ست، کلاهش ندهند. ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh