هدایت شده از شعرنوش
33.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 #چند_قطعه_ی_کوتاه
(1)
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه،
ولی می تونه یادش بده که وقتی شکست
لبه ی تیزش
دست اونی که قلبشو شکسته نَبُره!
(2)
دخترک کبریت فروش هم پیر شد...
ولی باز به سلامتیش...!
که توُ سرما و گرما فقط
کبریت هاش رو فروخت و
هیچ وقت خودش رو نفروخت...
(3)
آنگاه که تو در کنارم نیستی
شب یا روز
کدامیک بهتر است؟!
چه بگویم!
اما می دانم که:
هر دو بی ارزشند
آنگاه که تو در کنارم نیستی...
(4)
مطرح می شوم؛
چون باد در خواب باغ های پاییز
و با من...
صدای هزار ساله ی تنهایی است
آه...
ای عاشقان قدیمی
دیری است عشق ؛
خیلی غریب مانده است...
(5)
آدم وقتی
یه حس تکرار نشدنی رو
با یکی تجربه میکنه،
دیگه اون حس رو با کس دیگه ای
نمیتونه تجربه کنه
بعضی حس ها خاص و ناب هستن
مثل بعضی آدمها...
(6)
به خلوتگاه تنهایی ات دوباره خواهم آمد،
و خواهم شکست سکوت تنهایی ات را
و تو را با خود به تجلی گاه روشنی خواهم بُرد
به جایی که احساس آئینه قابل لمس باشد
به جایی که سکوت
معنای همه ی حرفهای ناگفته است
به دوردستها...
(7)
كاش مي شد گوشه اي نوشت:
خدايا امشب خيلي خسته ام...
فردا صبح بيدارم نكن!
(8)
غم نویس نیستم
فقط گاه و بی گاه
آب و هوای دل را مکتوب می کنم
همین...!
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
28.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 نام اثر: #چند_قطعه_ی_کوتاه (2)
✍️ نوشته ی: #پسر_مقدس
🎙 صداپیشگان: فرگل رحیمی ؛ فاطمه طاووسی ؛
دکترحسن عامری؛ مرضیه خاکی ؛
سیده نگین موسوی؛ اکبر باقری
📀 تنظیم و میکس: #آرتا_رحیمی
📝 ارائه شده در: گروه آموزشی #جرعه_نوشان
(1)
اسپند دود می کنم، برای عشقمان
هر شب
میان راز و نیاز های شبانه
نکند جادوگرِ زشتِ بی تفاوتی،
چشممان بزند...
(2)
لبخند، شروع عشق است
محبّت، باغ عشق است
ناکامی، داغ عشق
چشم، راز عشق
وعده، امتحان عشق
خاموشی، درد عشق
و رسوایی...
شرمندگی عشق...
(3)
نفست باران است
دل من تشنه ی باریدن ابر
دل بی چتر مرا
مهمان کن...
(4)
سخت ترین دو راهی،
دو راهی بین فراموش کردن و
انتظار است...؛
گاهی کامل فراموش می کنی
و بعد
می بینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی...
آنقدر منتظر می مانی
تا وقتی که می فهمی
زودتر از این ها
باید
فراموش می کردی...
(5)
سوت میکشد در هوا،
کابل تلفنی که
میتوانست
زیباترین عبارات جهان را
از عاشقی
به
عاشقی
برساند...!
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
😍 #به_زودی_شعرنوش_برگزار_می_کند
✍️ کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش (در روبیکا) در نظر دارد #جلسات_آنلاین_شعرخوانی توسط شاعران محترم برگزار نماید.
🔅 لذا از همه ی نویسندگان ادبی و شاعران فرهیخته تقاضامندیم نوشته ها و سروده های خویش را به مدیریت کانال ارسال نمایند تا ضمن درج در کانال، در برنامه های شعرخوانی، توسط صاحب اثر قرائت گردد.
📅 آخرین مهلت ارسال اثر (برای دوره ی نخست)
💎💎 تــا 15 فـروردیـن 1404 💎💎
⏰ زمان و نوبت خوانش متعاقباً اعلان خواهد شد.
🟣 لینک ورود به کانال در روبیکا:
https://rubika.ir/joinc/CGECJFHC0VPTSDKXVXUGLLXEXEDBQDOH
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #کار_ما
کارما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید درمی آید متولد بشویم
هیجان ها را پرواز دهیم
روی ادراک، فضا، رنگ، صدا، پنجره، گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم...
✍- سهراب سپهری -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #آش_دهن_سوز!
موجها خوابیدهاند آرام و رام
طبلِ طوفان از نوا افتاده است
چشمههای شعلهور خشکیدهاند،
آبها از آسیا افتاده است
در مزار آبادِ شهرِ بیتپش
وایِ جغدی هم نمیآید به گوش
دردمندان بیخروش و بیفغان
خشمناکان بیفغان و بیخروش
آهها در سینهها گم کرده راه،
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوتِ جاودان مدفون شدهست
هر چه غوغا بود و قیل و قالها
آبها از آسیا افتاده است،
دارها برچیده، خونها شستهاند
جای رنج و خشم و عصیان، بوتهها
پشکبُنهای پلیدی رستهاند
مشتهای آسمانکوبِ قوی
وا شدست و گونهگون رسوا شدهست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسهی پستِ گداییها شدهست
خانه خالی بود و خوان بیآب و نان،
وآنچه بود، آشِ دهنسوزی نبود
این شب است،آری، شبی بس هولناک
لیک پشتِ تپه هم روزی نبود
باز ما ماندیم و شهرِ بیتپش
وآنچه کفتار است و گرگ و روبهست
گاه میگویم فغانی برکشم،
باز میبینم صدایم کوتهست
باز میبینم که پشتِ میلهها
مادرم استاده، با چشمانِ تَر
نالهاش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که من لالم، تو کر
آخر انگشتی کند چون خامهای
دستِ دیگر را به سانِ نامهای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامهای
من سری بالا زنم چون ماکیان
از پسِ نوشیدنِ هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس، سر
هر چه از آن گوید، این بیند جواب
گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان ماندهاند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خواندهاند
گوید اما خواهرت، طفلت، زنت...؟
من نهم دندانِ غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرفِ نخستین بود کر
گاهِ رفتن گویدم نومیدوار
وآخرین حرفش که: این جهل است و لج
قلعهها شد فتح، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
میشود چشمش پر از اشک و به خویش
میدهد امیدِ دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزدِ مسکین بُرده سیگارِ مرا
آبها از آسیا افتاده؛ لیک
باز ما ماندیم و خوانِ این و آن
میهمانِ باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
آبها از آسیا افتاده، لیک
باز ما ماندیم و عدلِ ایزدی
وآنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی؟
✍- مهدی اخوان ثالث -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
ازینجا تا مصیبت راه دوری نیست
ازینجا تا مصیبت سنگ سنگش،
قصهی تلخ جداییها
سر هر رهگذارش
مرگ عشق و آشناییهاست
ازینجا تا حدیث مهربانی
راه دشواریست
بیابان تا بیابانش پر از درد است
مرا سنگ صبوری نیست
گلی جان با توام
سنگ صبورم باش...!
✍- حمید مصدق -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #بیتو_به_سر_نمیشود
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود
جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند
عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود
جاه و جلال من توی ملکت و مال من توی
آب زلال من توی بیتو به سر نمیشود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود
گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم
ور بروی عدم شوم بیتو به سر نمیشود
خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای
وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود
گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من
مونس و غمگسار من بیتو به سر نمیشود
بی تو نه زندگی خوشم بیتو نه مردگی خوشم
سر ز غم تو چون کشم بیتو به سر نمیشود
هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد
هم تو بگو به لطف خود بیتو به سر نمیشود
✍- مولانا -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #اجابت
گل میکند لبخند تو مهمان که میآید
باز است آغوش تو سرگردان که میآید
لبریز برکت میشود هر خاک بیحاصل
از چشمهایت نمنم باران که میآید
حتی خدا محو تماشای تو میماند
از خانۀ تو صوت اَلرّحمان که میآید
مثل تنورت گرم دلهای یتیمان است
از کیسۀ خیرات عطر نان که میآید
حاجات من بیخواستن عمری اجابت شد
چشمانتظارم بر لبانم جان که میآید
✍حسین عباس پور
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
خواهم آن عشق که هستی ز سرِ ما ببَرد
بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
خانه آتش زدگانیم ستم گو میتاز
آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند
پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
دوزخ جور برافروز که من تاقوکم
نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد
جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند، حرام
که به پیش دگری دست تمنا ببرد
وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی
ما چه داریم که از ما ببرد یانبرد
✍- وحشی بافقی -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #دنیای_من
عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم
یا گناهیست که اول من مسکین کردم
تو که از صورت حال دل ما بیخبری
غم دل با تو نگویم که ندانی دردم
ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی
تو نبودی که من این جام محبت خوردم
تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من
ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم
عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم
و گر این عهد به پایان نبرم نامردم
من که روی از همه عالم به وصالت کردم
شرط انصاف نباشد که بمانی فردم
راست خواهی تو مرا شیفته میگردانی
گرد عالم به چنین روز نه من میگردم
خاک نعلین تو ای دوست نمییارم شد
تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم
روز دیوان جزا دست من و دامن تو
تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم
✍- سعدی -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
گاهی ، اگر که عشق ،
تو را دستِ کم گرفت ...
تقصیر توست !
دستِ مرا کم گرفته ای ... !
✍- آرش شفاعی -
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #شیر_خدا
ای چشمها! به صورت مولا نظر کنید
جاری به زخم خود، همه خون جگر کنید
زینب! حسن! حسین! علی چشم خویش بست
بر آن غریب، جامهی ماتم به بر کنید
ریزید همچو اشک به خاک ای ستارگان!
سخت است بی علی شب خود را سحر کنید
بیرون شهر کوفه در آن کوچهی خموش
آن کودک خرابهنشین را خبر کنید
ای جنّ و انس و حور و ملک! ای تمام خلق!
تا روز حشر، خاک یتیمی به سر کنید
شیر خدا نیاز ندارد دگر به شیر
اشک عزا روانه بر او از بصر کنید
امشب به جای آنکه بر او شیر آورید
خونِ جگر نثار، به زخم پدر کنید
از قصّهی خرابهی شام آورید یاد
یک شب گر از خرابهی کوفه گذر کنید
هنگام شب جنازهی او را چو میبَرید
در سینه داغ فاطمه را تازهتر کنید
ای نالههای نیمهشب هر شبِ علی
آتش شوید و بر جگر ما اثر کنید
از بس گناه کردهام افتادم از نظر
ای خاندان وحی! به (میثم) نظر کنید
✍غلامرضا سازگار (میثم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh