eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: ! موج‌ها خوابیده‌اند آرام و رام طبلِ طوفان از نوا افتاده است چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند، آب‌ها از آسیا افتاده است در مزار آبادِ شهرِ بی‌تپش وایِ جغدی هم نمی‌آید به گوش دردمندان بی‌خروش و بی‌فغان خشمناکان بی‌فغان و بی‌خروش آه‌ها در سینه‌ها گم کرده راه، مرغکان سرشان به زیر بال‌ها در سکوتِ جاودان مدفون شده‌ست هر چه غوغا بود و قیل و قال‌ها آب‌ها از آسیا افتاده است، دارها برچیده، خون‌ها شسته‌اند جای رنج و خشم و عصیان، بوته‌ها پشکبُن‌های پلیدی رسته‌اند مشت‌های آسمان‌کوبِ قوی وا شدست و گونه‌گون رسوا شده‌ست یا نهان سیلی زنان یا آشکار کاسه‌ی پستِ گدایی‌ها شده‌ست خانه خالی بود و خوان بی‌آب و نان، وآنچه بود، آشِ دهن‌سوزی نبود این شب است،آری، شبی بس هولناک لیک پشتِ تپه هم روزی نبود باز ما ماندیم و شهرِ بی‌تپش و‌آنچه کفتار است و گرگ و روبه‌ست گاه می‌گویم فغانی برکشم، باز می‌بینم صدایم کوته‌ست باز می‌بینم که پشتِ میله‌ها مادرم استاده، با چشمانِ تَر ناله‌اش گم گشته در فریادها گویدم گویی که من لالم، تو کر آخر انگشتی کند چون خامه‌ای دستِ دیگر را به سانِ نامه‌ای گویدم بنویس و راحت شو به رمز تو عجب دیوانه و خودکامه‌ای من سری بالا زنم چون ماکیان از پسِ نوشیدنِ هر جرعه آب مادرم جنباند از افسوس، سر هر چه از آن گوید، این بیند جواب گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم گویمش اما جوانان مانده‌اند گویدم این‌ها دروغند و فریب گویم آن‌ها بس به گوشم خوانده‌اند گوید اما خواهرت، طفلت، زنت...؟ من نهم دندانِ غفلت بر جگر چشم هم اینجا دم از کوری زند گوش کز حرفِ نخستین بود کر گاهِ رفتن گویدم نومیدوار وآخرین حرفش که: این جهل است و لج قلعه‌ها شد فتح، سقف آمد فرود و آخرین حرفم ستون است و فرج می‌شود چشمش پر از اشک و به خویش می‌دهد امیدِ دیدار مرا من به اشکش خیره از این سوی و باز دزدِ مسکین بُرده سیگارِ مرا آب‌ها از آسیا افتاده؛ لیک باز ما ماندیم و خوانِ این و آن میهمانِ باده و افیون و بنگ از عطای دشمنان و دوستان آب‌ها از آسیا افتاده، لیک باز ما ماندیم و عدلِ ایزدی وآنچه گویی گویدم هر شب زنم باز هم مست و تهی دست آمدی؟ ✍- مهدی اخوان ثالث - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
ازینجا تا مصیبت راه دوری نیست ازینجا تا مصیبت سنگ سنگش، قصه‌ی تلخ جدایی‌ها سر هر رهگذارش مرگ عشق و آشنایی‌هاست ازینجا تا حدیث مهربانی راه دشواری‌ست بیابان تا بیابانش پر از درد است مرا سنگ صبوری نیست گلی جان با توام سنگ صبورم باش...! ✍- حمید مصدق - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود جاه و جلال من توی ملکت و مال من توی آب زلال من توی بی‌تو به سر نمی‌شود گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم ور بروی عدم شوم بی‌تو به سر نمی‌شود خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود گر تو نباشی یار من گشت خراب کار من مونس و غمگسار من بی‌تو به سر نمی‌شود بی تو نه زندگی خوشم بی‌تو نه مردگی خوشم سر ز غم تو چون کشم بی‌تو به سر نمی‌شود هر چه بگویم ای سند نیست جدا ز نیک و بد هم تو بگو به لطف خود بی‌تو به سر نمی‌شود ✍- مولانا - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: گل می‌کند لبخند تو مهمان که می‌آید باز است آغوش تو سرگردان که می‌آید لبریز برکت می‌شود هر خاک بی‌حاصل از چشم‌هایت نم‌نم باران که می‌آید حتی خدا محو تماشای تو می‌ماند از خانۀ تو صوت اَلرّحمان که می‌آید مثل تنورت گرم دل‌های یتیمان است از کیسۀ خیرات عطر نان که می‌آید حاجات من بی‌‌خواستن عمری اجابت شد چشم‌انتظارم بر لبانم جان که می‌آید ✍حسین عباس پور 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
خواهم آن عشق که هستی ز سرِ ما ببَرد بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌تاز آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد دوزخ جور برافروز که من تاقوکم نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند، حرام که به پیش دگری دست تمنا ببرد وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی ما چه داریم که از ما ببرد یانبرد ✍- وحشی بافقی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم یا گناهیست که اول من مسکین کردم تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری غم دل با تو نگویم که ندانی دردم ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی تو نبودی که من این جام محبت خوردم تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم و گر این عهد به پایان نبرم نامردم من که روی از همه عالم به وصالت کردم شرط انصاف نباشد که بمانی فردم راست خواهی تو مرا شیفته می‌گردانی گرد عالم به چنین روز نه من می‌گردم خاک نعلین تو ای دوست نمی‌یارم شد تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم روز دیوان جزا دست من و دامن تو تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم ✍- سعدی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
گاهی ، اگر که عشق ، تو را دستِ کم گرفت ... تقصیر توست ! دستِ مرا کم گرفته ای ... ! ✍- آرش شفاعی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: ای چشم‌ها! به صورت مولا نظر کنید جاری به زخم خود، همه خون جگر کنید زینب! حسن! حسین! علی چشم خویش بست بر آن غریب، جامه‌ی ماتم به بر کنید ریزید همچو اشک به خاک ای ستارگان! سخت است بی علی شب خود را سحر کنید بیرون شهر کوفه در آن کوچه‌ی خموش آن کودک خرابه‌نشین را خبر کنید ای جنّ و انس و حور و ملک! ای تمام خلق! تا روز حشر، خاک یتیمی به سر کنید شیر خدا نیاز ندارد دگر به شیر اشک عزا روانه بر او از بصر کنید امشب به جای آنکه بر او شیر آورید خونِ جگر نثار، به زخم پدر کنید از قصّه‌ی خرابه‌ی شام آورید یاد یک شب گر از خرابه‌ی کوفه گذر کنید هنگام شب جنازه‌ی او را چو می‌بَرید در سینه داغ فاطمه را تازه‌تر کنید ای ناله‌های نیمه‌شب هر شبِ علی آتش شوید و بر جگر ما اثر کنید از بس گناه کرده‌ام افتادم از نظر ای خاندان وحی! به (میثم) نظر کنید ✍غلامرضا سازگار (میثم) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: صبح شد کوفه در غمی سنگین، در به روی فرشته‌ها وا کرد آمدند و امیر (ع) را بردند، کوفه اما فقط تماشا کرد! کوفه دیگر یتیم و تنها بود، در مسیر حوادث دوران گوشه ای رفت و با دلی پر درد، گره از بغض اشک‌ها وا کرد قدر نام پدر کسی داند، که یتیمی کشیده در دنیا شهر نامردمان چه می‌داند، چه کسی نان شب مهیا کرد؟ روزگاری علی(ع) در این سامان، نخل سبز عدالت حق بود از حسادت شریر بدطینت، قصد قطع درخت طوبی کرد ابن ملجم نشست با اشعث، هم معاویه با بنی شیطان فتنه و توطئه ز هر سمتی، قامت دولت جهان تا کرد کوفه در خواب ناز، چون هر شب، میر بیدار، شهربانش بود کوفه را بانگ ناله‌ی جبریل، ناگهان غرق شور و غوغا کرد جز علی، هر که بود، نالان بود، صحبت وصل عشق و هجران بود گرچه زخم عمیق را با مهر، جبرئیل امین، مداوا کرد! نوبت وصل و وعده جانان، شوق مولا به چهره می‌آورد اهل خانه، تمام‌شان دیدند، که چه وجدی به چهره پیدا کرد آنکه می‌رفت، حال و فالش خوش، آنکه می‌ماند، روزگارش سخت زآن میان عشق، با غم غربت، بعد مولا فقط مدارا کرد یا علی جان، به جان تو سوگند، دوستت دارم از ته قلبم قسمت من همین، محبت بود، آنچه دنیا نصیب بر ما کرد یک هزار و چهارصد سال است، از پی نام و یادتان، طی شد با تو تاریخ، دشمنی‌ها در کوفه و شام و کل دنیا کرد لیک، یک روز می‌رسد مردی، از تبار درخت طوبایت آن که آینده را فقط خواهد، چون علی، با علی مصفا کرد. ✍سید علی اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: با چشم اشکبــار و دلـی غــرق سـوز و آه آغــاز سال نــو، شده با «قـــدر» هم‌پگـاه در ابتدای سال «پدر» چون رَوَد به عرش تــا انتهـــای ســال، می‌آیــد «پسر» ز راه؟ ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: سال ماضی با تمام معضلاتش رخت بست گرچه پشت خلق، زیر بار مِحنت‌ها شکست ای خدا در سال نو ، تغییر دِهْ ، احوال‌ خلق تـا مبـادا آبــروداری، دهـــد عـــزت ز دست ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: انـدک انـدک، آمــده از ره، بهـــار تا کنــد دشت و دمـن را گلعــذار می‌زند شــانـه به گیسوی چمــن با نشاط و خــرّمی، دست بهـــار ابـر رحمت می‌چکـد بر بـام شهر می‌شود جـاری دوبـاره جویبــار غنچــه‌ها گــل می‌کنـد بـار دگــر می‌شــود خـــرّم بسـاط روزگــار مـی‌زدایـــد از دل کــــوه و کمــر همچنین از سـینه‌ها گرد و غبــار روح می‌بخشد به اشجــار چمـن نغمــه‌ی بلبــل، به روی شـاخسار هسـت فصــل رویـش آلالــه هــا موسـم گُلگشت و ســیر لالــه‌زار از خـدا خواهم درین سال جدید بهْ شود اوضاع و، دل گیرد قـرار رو کنـد شـادی دوبــاره بـر وطـن رخت بندد رنج و غم از این دیار ارزش پــول وطن، افــزون شود رونقـی دیگر بگیرد کسب و کــار کـاش امسال آیــد آن آرام جــان تـا سـرآیـد رنــج ِ عصــر انتظــار (ساقیا)! مــا را بــده آن بــاده‌ای که بَــرَد از دل غـم و از سر خمار ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh