eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: گل می‌کند لبخند تو مهمان که می‌آید باز است آغوش تو سرگردان که می‌آید لبریز برکت می‌شود هر خاک بی‌حاصل از چشم‌هایت نم‌نم باران که می‌آید حتی خدا محو تماشای تو می‌ماند از خانۀ تو صوت اَلرّحمان که می‌آید مثل تنورت گرم دل‌های یتیمان است از کیسۀ خیرات عطر نان که می‌آید حاجات من بی‌‌خواستن عمری اجابت شد چشم‌انتظارم بر لبانم جان که می‌آید ✍حسین عباس پور 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
خواهم آن عشق که هستی ز سرِ ما ببَرد بیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد خانه آتش زدگانیم ستم گو می‌تاز آنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کند پیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد دوزخ جور برافروز که من تاقوکم نشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند، حرام که به پیش دگری دست تمنا ببرد وحشی از رهزن ایام چه اندیشه کنی ما چه داریم که از ما ببرد یانبرد ✍- وحشی بافقی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم یا گناهیست که اول من مسکین کردم تو که از صورت حال دل ما بی‌خبری غم دل با تو نگویم که ندانی دردم ای که پندم دهی از عشق و ملامت گویی تو نبودی که من این جام محبت خوردم تو برو مصلحت خویشتن اندیش که من ترک جان دادم از این پیش که دل بسپردم عهد کردیم که جان در سر کار تو کنیم و گر این عهد به پایان نبرم نامردم من که روی از همه عالم به وصالت کردم شرط انصاف نباشد که بمانی فردم راست خواهی تو مرا شیفته می‌گردانی گرد عالم به چنین روز نه من می‌گردم خاک نعلین تو ای دوست نمی‌یارم شد تا بر آن دامن عصمت ننشیند گردم روز دیوان جزا دست من و دامن تو تا بگویی دل سعدی به چه جرم آزردم ✍- سعدی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
گاهی ، اگر که عشق ، تو را دستِ کم گرفت ... تقصیر توست ! دستِ مرا کم گرفته ای ... ! ✍- آرش شفاعی - 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: ای چشم‌ها! به صورت مولا نظر کنید جاری به زخم خود، همه خون جگر کنید زینب! حسن! حسین! علی چشم خویش بست بر آن غریب، جامه‌ی ماتم به بر کنید ریزید همچو اشک به خاک ای ستارگان! سخت است بی علی شب خود را سحر کنید بیرون شهر کوفه در آن کوچه‌ی خموش آن کودک خرابه‌نشین را خبر کنید ای جنّ و انس و حور و ملک! ای تمام خلق! تا روز حشر، خاک یتیمی به سر کنید شیر خدا نیاز ندارد دگر به شیر اشک عزا روانه بر او از بصر کنید امشب به جای آنکه بر او شیر آورید خونِ جگر نثار، به زخم پدر کنید از قصّه‌ی خرابه‌ی شام آورید یاد یک شب گر از خرابه‌ی کوفه گذر کنید هنگام شب جنازه‌ی او را چو می‌بَرید در سینه داغ فاطمه را تازه‌تر کنید ای ناله‌های نیمه‌شب هر شبِ علی آتش شوید و بر جگر ما اثر کنید از بس گناه کرده‌ام افتادم از نظر ای خاندان وحی! به (میثم) نظر کنید ✍غلامرضا سازگار (میثم) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: صبح شد کوفه در غمی سنگین، در به روی فرشته‌ها وا کرد آمدند و امیر (ع) را بردند، کوفه اما فقط تماشا کرد! کوفه دیگر یتیم و تنها بود، در مسیر حوادث دوران گوشه ای رفت و با دلی پر درد، گره از بغض اشک‌ها وا کرد قدر نام پدر کسی داند، که یتیمی کشیده در دنیا شهر نامردمان چه می‌داند، چه کسی نان شب مهیا کرد؟ روزگاری علی(ع) در این سامان، نخل سبز عدالت حق بود از حسادت شریر بدطینت، قصد قطع درخت طوبی کرد ابن ملجم نشست با اشعث، هم معاویه با بنی شیطان فتنه و توطئه ز هر سمتی، قامت دولت جهان تا کرد کوفه در خواب ناز، چون هر شب، میر بیدار، شهربانش بود کوفه را بانگ ناله‌ی جبریل، ناگهان غرق شور و غوغا کرد جز علی، هر که بود، نالان بود، صحبت وصل عشق و هجران بود گرچه زخم عمیق را با مهر، جبرئیل امین، مداوا کرد! نوبت وصل و وعده جانان، شوق مولا به چهره می‌آورد اهل خانه، تمام‌شان دیدند، که چه وجدی به چهره پیدا کرد آنکه می‌رفت، حال و فالش خوش، آنکه می‌ماند، روزگارش سخت زآن میان عشق، با غم غربت، بعد مولا فقط مدارا کرد یا علی جان، به جان تو سوگند، دوستت دارم از ته قلبم قسمت من همین، محبت بود، آنچه دنیا نصیب بر ما کرد یک هزار و چهارصد سال است، از پی نام و یادتان، طی شد با تو تاریخ، دشمنی‌ها در کوفه و شام و کل دنیا کرد لیک، یک روز می‌رسد مردی، از تبار درخت طوبایت آن که آینده را فقط خواهد، چون علی، با علی مصفا کرد. ✍سید علی اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: با چشم اشکبــار و دلـی غــرق سـوز و آه آغــاز سال نــو، شده با «قـــدر» هم‌پگـاه در ابتدای سال «پدر» چون رَوَد به عرش تــا انتهـــای ســال، می‌آیــد «پسر» ز راه؟ ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: سال ماضی با تمام معضلاتش رخت بست گرچه پشت خلق، زیر بار مِحنت‌ها شکست ای خدا در سال نو ، تغییر دِهْ ، احوال‌ خلق تـا مبـادا آبــروداری، دهـــد عـــزت ز دست ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: انـدک انـدک، آمــده از ره، بهـــار تا کنــد دشت و دمـن را گلعــذار می‌زند شــانـه به گیسوی چمــن با نشاط و خــرّمی، دست بهـــار ابـر رحمت می‌چکـد بر بـام شهر می‌شود جـاری دوبـاره جویبــار غنچــه‌ها گــل می‌کنـد بـار دگــر می‌شــود خـــرّم بسـاط روزگــار مـی‌زدایـــد از دل کــــوه و کمــر همچنین از سـینه‌ها گرد و غبــار روح می‌بخشد به اشجــار چمـن نغمــه‌ی بلبــل، به روی شـاخسار هسـت فصــل رویـش آلالــه هــا موسـم گُلگشت و ســیر لالــه‌زار از خـدا خواهم درین سال جدید بهْ شود اوضاع و، دل گیرد قـرار رو کنـد شـادی دوبــاره بـر وطـن رخت بندد رنج و غم از این دیار ارزش پــول وطن، افــزون شود رونقـی دیگر بگیرد کسب و کــار کـاش امسال آیــد آن آرام جــان تـا سـرآیـد رنــج ِ عصــر انتظــار (ساقیا)! مــا را بــده آن بــاده‌ای که بَــرَد از دل غـم و از سر خمار ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: وقت عیش و طرب یاران است گاهِ آهنگ، سوی بستان است شد دی و بهمن و اسفند ، ز یاد دور آذار مَه و ، نیسان است نوبهار آمده و پیک صبا با بشارت همه سو پویان است نوبهار آمده و شور و نشاط از زمین خاسته تا کیوان است با دم عیسوی خویش بهار بر تن مرده‌دلان چون جان است دید سرمای زمستان که بهار پشت‌گرمیش به تابستان است نیک دانست حسابش با خصم قصه ی گرگ و سگ چوپان است رنج آن هست دگر بی‌حاصل پای جور فلکش لنگان است منهدم گشت چو دزدان و گریخت آری این شیوه ی نامردان است شکرِ لله که از الطاف بهار سر‌ِ ما را پس ازین سامان است دور مِی خوردن و نوشانوش است موسم عربده ی مستان است دگر از زحمت سرما غم نیست چون به سر سایه ی سروستان است بید مجنون به بر آب روان هر دم از باد صبا لرزان است سرو بن بر لب جو جلوه کنان بر سرش فاخته در جولان است طبله ی باغ پر از رایح خوش دامن دشت پر از ریحان است آبدان ها چو فلک پر ز نجوم از حباب و اثر باران است گل به بار آمده در دامن مَرغ همچو شاهی که بر ِ ایوان است وز پی تهنیت‌اش مرغ چمن با بم و زیر مدیحت خوان است سرخ گل چون به چمن تکیه زده‌است هر هزاری را صد دستان است سوری اندر سر نسرین و سمن از سر لطف، عبیر افشان است ژاله بر پیرهن لاله ی سرخ در تلألو چو دُر غلتان است گلشن از فرط گلِ رنگارنگ همچو قوس و قزحی الوان است گوهرآگین شده گنجینه ی باغ خود مگر گنجه ی بازرگان است شام اگر غنچه بوَد بسته دهان صبح بنگر که چسان خندان است عاقبت روز وصالش برسد آن که صابر به شب هجران است چاره ی درد ، صبوری باشد صبر، هر دردِ تو را درمان است گر کنی صبر تو بر کِشته ی خویش حاصلش بهر تو آب و نان است غوره آخر شود از صبر، مویز صبر را فتح و ظفر پایان است صبر از آیین طبیعت باشد که نتاجش نِعم و احسان است به یقین «صبر کلید فرج است» این سخن نی ز سر هذیان است راست گفته‌است و بر این گفته گواست آنکه سختیش ز صبر آسان است مشتبه تا نشود امر به تو... گویمت! ورنه مرا کتمان است غرَض از صبر ، نباشد سستی بلکه بر سعی عمل برهان است معنی صبر ز اهمال، جداست این عیان‌است و نه خود پنهان است صبر اندیشه و فکر است به کار کار خسران تو را تاوان است زآنکه اندیشه ی فکرت با صبر در همه کار تو ، پشتیبان است تلف وقت خود از صبر مدان داند این آنکه نه خود نادان است کُندی کار تو با حسن ختام بهتر از تندی با نقصان است ورنه تعجیل تو در کار زمان مَثل مشت و، سرِ سندان است (مسجدی) در بر ارباب سخن عذر تقصیر تو را غفران است شایگان گفت اگر بیتی چند شایگان نیست که بس شایان است ✍شادروان میرزا مهدی مسجدی قمی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای چشم‌ها! به صورت مولا نظر کنید جاری به زخم خود، همه خون جگر کنید زینب! حسن! حسین! علی چشم خویش بست بر آن غریب، جامه‌ی ماتم به بر کنید ریزید همچو اشک به خاک ای ستارگان! سخت است بی علی شب خود را سحر کنید بیرون شهر کوفه در آن کوچه‌ی خموش آن کودک خرابه‌نشین را خبر کنید ای جنّ و انس و حور و ملک! ای تمام خلق! تا روز حشر، خاک یتیمی به سر کنید شیر خدا نیاز ندارد دگر به شیر اشک عزا روانه بر او از بصر کنید امشب به جای آنکه بر او شیر آورید خونِ جگر نثار، به زخم پدر کنید از قصّه‌ی خرابه‌ی شام آورید یاد یک شب گر از خرابه‌ی کوفه گذر کنید هنگام شب جنازه‌ی او را چو می‌بَرید در سینه داغ فاطمه را تازه‌تر کنید ای ناله‌های نیمه‌شب هر شبِ علی آتش شوید و بر جگر ما اثر کنید از بس گناه کرده‌ام افتادم از نظر ای خاندان وحی! به (میثم) نظر کنید ✍غلامرضا سازگار (میثم) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ؟ آنکه از حال من خسته کند یاد ، کجاست ؟ آنکه گردد دلم از دیدن او شاد کجاست ؟ ای نسیم سحر آن تازه گُل غالیه بوی! که از او هستی جمعی شده بر باد، کجاست ؟ غیر میخانه که اهلش همه مستند و خراب گوشه‌ی أمن کجا ؟ خانه م‌ی آباد ، کجاست ؟ هوسی بود ، که آزاد بمانم ، ور نه در هوس‌خانه‌ی گیتی، دل آزاد کجاست ؟ چیست این دشت پُر از کُشته، که در هر قدمی صید پیدا و ، ندانیم که صیّاد کجاست ؟ خشک سالی، هنر و ذوق اگر نیست بگوی ؟ شور شیرین چه شد و شورش فرهاد کجاست ؟ نیست خاموشی من ، ناشی از آسایش من درد دل هست ولی قوّت فریاد ، کجاست ؟ ✍"پارسا تویسرکانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh