🔹نام شعر: #غزل_عاشقانه_اش
هر رهروی که شوق تو سازد روانهاش
از موج خود چو آب بوَد تازیانهاش
مرغیست روح، قطره می آب و دانهاش
دل توسنیست نالهی نی تازیانهاش
هر دم هزار بوسه طلب را به گفتگو
وا میکند ز سر لب شیرین بهانهاش
در قلزمی که موجهی من سیر میکند
خارو خسیست هر دوجهان بر کرانهاش
مرغی که در بهار چکد خونش از فغان
در فصل برگریز چه باشد ترانهاش
در وقت خویش هر که دهن باز میکند
از گوهر است همچو صدف آب و دانهاش
امّید هیچکس به قیامت نماندهست
از بس که روز میگذراند بهانهاش
نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
هر طفل نی سوار کند تازیانهاش
هرکس کند ز پایهی خود بیشتر بنا
فال نزول میزند از بهر خانهاش
از حسن اتفاق مگر بر هدف خورَد
تیر هوائیی که نباشد نشانهاش
کو روی سخت، تا چو کمان افکند به دور
چون تیر هر که سرزده آید به خانهاش
افسانهایست عمر که مرگ است خواب او
زنهار گوش هوش منه بر فسانهاش
بیچاره رهروی که دل از دست داده است
سرگشته ناوکی که نباشد نشانهاش
ما را زبان شکوه برآتش نشانده است
آسوده آتشی که نباشد زبانهاش
از قرب حسن اگر نه دماغش مشوّش است
چون حرف میزند به سر زلف، شانهاش
(صائب) اگر به یار سخنفهم میرسید
میشد جهان پر از غزل عاشقانهاش...
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #یا_علی
دم، از تـو مـیزنیــم و ز تـو غــافلیــم ما
هسـتـیم شــیعهی تـو ولـی جــاهلیــم ما
یک عمــر دم زدیــم ز نــام تــو یـا علــی!
امـــا ز راه و مَـسـلـک تــو ! غــافلیــم ما
وقتِ سخن، سخن ز تو گفتیم و در عمل
راهـت نــرفتــهایـم ، ز بس کــاهلیــم ما
دل را نبـسـتهایم بـه تـو؛ چونکــه از ازل
دلـبـســتــهی دو روزهی آب و گـلیـــم ما
نــام تـو هست وِرد زبــان بیخلـوص دل
در دســتگاه اقــــدسات امــا ، وِلیــم ما
خواندیم اگر خدای، تورا از جهالت است
چون غــافـل از خــدا، به ره بـاطلیــم ما
تو، بنــدهی خــدایی و ما بنــدهی دلیــم
چون بیخبـر ز مـاضی و مستقبلیــم ما
از نفس مُطمئــنه، گــریـزان شدیم چون
بـر نفس ددسـرشـت، ز بس مــایلیــم ما
ما را قیــاس نیست یقین با مجــاهــدان
وقتی که در طـریقـت تـو ، عــاطلیــم ما
دریــای عــزتــی! که تو را نیست ساحلی
کشـتیبه گِل نشـستهی در ســاحلیــم ما
کــر کرده است گوش فلک را صـدایمان
چون طبل، پُر ز خالی و بیحـاصلیــم ما
در بنــد جهــل اگر که گـرفتــار گشتهایم
کردیم چون گمـان به غلط، عــاقلیــم ما
بـودیم در ستــیزهی همنــوعمان مــدام
قــابیــل ســیرتیـم، بلــی!... قــاتلیــم ما
کــردیــم اقتــدا بـه شــیاطیــن روزگــار
عمریست چون ز جهـل، اسـیر دلیــم ما
چون آبِ هــرزهگــرد روانیــم روی خـاک
در انتهـــا به بـرکـهی غـــم ، واصلیــم ما
تا رهــروت نگشـته و دم از تـو میزنیــم
مـا شـیعـــهات نگشـته و ، نـاکـاملیــم ما
(ساقی) به روز حشر که بر توشه بنگرند
معلوم میشود که چــه؟ را حـاملیــم ما
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #خواهیم_رفت
میرسد روزی که ما هم از جهان خواهیم رفت
سوی مُلک جاودان زین خاکدان خواهیم رفت
همچنان که آمدن، در اختیار ما نبود
همچنان بی اختیار از این جهان خواهیم رفت
مهلت آمد شدِ ما یک دو روزی بیش نیست
در بهاران آمدیم و در خزان خواهیم رفت
کاروان در کاروان رفتند از یاران ما
عاقبت ما هم پی این کاروان خواهیم رفت
بهر پاسخ دادن سود و زیان عمر خویش
پای میزان عدالت، بیگمان خواهیم رفت
هست ما را این جهان (خسرو) سرای امتحان
چون به سر آید زمان امتحان خواهیم رفت .
✍سید محمد خسرونژاد (خسرو)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #اِرحم_تُرحم
مزد حاجتمند در هنگام حاجت، خجلت است
ردّ حاجت، خجلت افزودن به اهل حاجت است
حاجت کَس گر روا گردید گردد سرفراز
کاین سرافرازی علاج دردِ شرم و خجلت است
عرض حاجت، گر کند پیش تو محتاجی غیور
کن روا، کاین سیرت مردان صاحب غیرت است
تا توانی بار غم، از دوش غمگینان بگیر
ورنه روز غم به دوشات بار رنج و مِحنت است
هر که باشد دستگیر خلق در روز نیاز
دستگیرش روز حشر الطاف ربّ العزت است
رحم کن درماندگان را تا شوی مشمول رحم
نصّ اِرحَم تُرحَم است این بلکه باب رحمت است
دل به زرق و برق دنیای دنی بستن خطاست
کاین عجوز نیکصورت، در نهان بدسیرت است
عزت و ذلت ندارد فرق در کار جهان
ذلتش با عزت است و عزتش با ذلت است
(شمس قم)! حاجت ببر بر درگه فیض کریم
کز کرم، دریای مهر و بذل و جود و نعمت است
✍شادروان سید علیرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #سفر_به_سوی_خویش
دار فنا که خلق بخواند به سوی خویش
در پردهی فریب، نهان کرده روی خویش
آدم که نیست آه و دمی بیش در جهان
آسان خورَد فریب و بَرد آبروی خویش
آه از دمی که آه و دمی اینچنین کند
کوتاهِ عمر، صرف بلندآرزوی خویش
دنیا پلی و بُعد مسافت دو روز عمر
ای رهگذر بکوش! بری ره به کوی خویش
سِیر زمین رها کن و در سیر آسمان
خود را بجو و کن سفری هم به سوی خویش
چون خودشناس میشود آخر خداشناس
جویی خدای، گر بکنی جستجوی خویش
قبل از تحاسبوا ست تو را امر حاسبوا
قاضی کنی کلاه اگر روبروی خویش
بنگر کنون کجایی و بهر چه آمدی
عمرت گذشت؛ از چه نیاری به روی خویش
هر لحظه مرگ بینی و فکری نمیکنی
الّا دمی که جان نگری در گلوی خویش
از عیب خویش غافل و دنبال عیب خلق
صد پرده میدری که نمایی رفوی خویش
رنگ گناه میکشدت عاقبت به ننگ
با آب توبه گر نکنی شستشوی خویش
در وادی فنا شوی از تشنگی هلاک
ز آب حیات پر نکنی گر سبوی خویش
گر شیعهی صدیقی و در دینِ صادقی
از او بگیر خصلت و خو رنگ و بوی خویش
خطّ وِلای آل علی فقه جعفریست
پس جعفری خوش آن که کند خُلق و خوی خویش
چون بی ولا عمل چو نمازیست بیوضو
گو با عدو اعاده نماید وضوی خویش
باشد (امید) این که رضای خدا کنیم
سرمشق راه و سرّ بگو یا مگوی خویش
✍محمد موحدیان قمی (امید)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹 نام اثر #369
✍️ نویسنده #الف_ج "هایده"
🎙 صداخوانی #بانو_هایده «الف.ج»
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🎧 با هم بشنویم 👇👇
🍀 @shernosh
Hayedeh I.JHayedeh I.J _ 369.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
🔹 نام اثر #369
✍️ نویسنده #الف_ج "هایده"
🎙 صداخوانی #بانو_هایده «الف.ج»
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🎥 ارائه در کانال ویدئویی: #آرتا_تی_وی
https://www.namasha.com/v/6L5Pte4Z
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #کافر_نیستم
چون که اهل جیفهی دنیای بی در نیستم
تشنهی پُست و مقام و میز و منبر نیستم
گرچه دارم خامهای زرّین به کف از لطف حق
در پی نام و نشان و لوح و دفتر نیستم
چون نسَب دارم ز مولایم امیرالمؤمنین
تا نفس دارم مرید شخص دیگر نیستم
پایداری کردهام عمری به راهش با خلوص
گرچه حتیٰ خاکِ زیرِ پای حیدر نیستم
نیست فرقی در نگاهم بین مخلوق خدا
اهل تبعیض و تزاحم چون ستمگر نیستم
مذهبم عشقاست و باشد قبلهگاهم راستی
دشمن و بدخواه مخلوقات داور نیستم
خم نگردد قامتم چون تاک، نزد این و آن
مثل سَروم راستقامت؛ گر صنوبر نیستم
پادشاهان جهان را با گدا دانم یکی
شاهِ مُلکِ عزتم هرچند قیصر نیستم
دوست دارم دوستی را با همه خلق جهان
گرچه میگویند با ایشان برادر نیستم
سنگِ تکفیرم مزن با دستِ تزویر و ریا
من مسلمانزادهام، ای دوست! کافر نیستم
میکشم پَر عاقبت سوی خدا از این دیار
با سبکبالی، اگرچه من کبوتر نیستم
تا که هستم مَست جام (ساقی) کوثر علی
در پی جام می و دنبال ساغر نیستم.
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #دولتسرای_دل
دوشم سروش زد در دولتسرای دل
گفتند کیست گفت سروشم گدای دل
آمد ندا که گاه تمنای غیر نیست
بیگاه در مزن که نئی آشنای دل
تا سدره منتهای مقام تو است و بس
ای بیخبر ز عالم بی منتهای دل
در جایگاه دوست نگنجد بغیر دوست
گر غیر اوست دل نبود نیز جای دل
از آب و از هوای دیار مکدری
رست آنکه دید صفوت آب و هوای دل
مجموع کائنات نشیمنگه فناست
موجود باقی است وجود و بقای دل
قومی به انتظار که خورشید سر زند
از غرب و او دمید ز شرق سمای دل
او در سر است و من ز سما میکنم طلب
من در برون و اوست درون سرای دل
عمریست میدویم چو دیوانه کوبهکو
دل در قفای دلبر و من در قفای دل
امروز شد پدید که از پای تا به سر
بگرفته است یار ز سر تا به پای دل
از مُلک تا مَلک همه محکوم حکم ماست
ما در تحکم قدَریم و قضای دل
سلطان دولت احد جمع بی زوال
زد دستگاه سلطنت اندر فضای دل
دل نیست این به سینه سویدای دولت است
جانانه است باد سر جان فدای دل
سیناست سینه و دل کامل درخت طور
نبوَد سری که نیست در آن سر صدای دل
اوصاف کبریا و ولای ولایتش
بر دوش دل رداست زهی کبریای دل
هر سالکی به مسلک سلطان دولتیست
مائیم در طریقت فقر و فنای دل
فقر آیت (صفا)ست که در مدرس الست
ما کسب کردهایم ز سرّ صفای دل
✍"صفای اصفهانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #دریادلان
هر کجا خوبان چراغ دلبری بر میکنند
شمع را پروانه، آتش را سمندر میکنند
عشق را با ناتوانان التفات دیگر است
فربه انصافان شکار صید لاغر میکنند
آه ازین خورشید رخساران که از تردامنی
از گریبان دگر هر صبح سر بر میکنند
غافلان را عمر در امروز و فردا میرود
عارفان امروز را فردای محشر میکنند
نامه پردازان در ایام فراق دوستان
با کدامین دست و دل یارب قلم سر میکنند
در زمین پاک خرسندی قناعت پیشگان
خاک میلیسند و استغنا به شکر میکنند
هوشیاران را غم ایام می سازد زبون
دردنوشان زود غم را خاک بر سر میکنند
پخته شو تا روز محشر ایمن از دوزخ شوی
ورنه عود خام را در کار مجمر میکنند
صحبت دریادلان (صائب) بهار رحمت است
موم را در یک نفس، این قوم، عنبر میکنند.
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #آزاده_باش!...
دل را گِره بزن به خدا ، نَه به بندهاش!
خواهی هرآنچه را بهجهان، از خدا طلب
شعری بگو برای رضای خدا ، نه خلق
هستی اگر که بندهی حق و خداطلب
آزاده باش و حرف دلت را بگو! بگو!
حرف دلی که حرفِ دل مَردمات بوَد
حرفی که بسته راهِ نفس را به سینهها
حرفی که دَرد مَردم سر در گُمات بوَد
این مردمی که دار و ندارش به باد رفت
این مردمی که در شب ماتم نشسته است
این مردمی که بار غم و رنجِ مَسکنت
هم قلب و همچنین کمرش را شکسته است
آری بگوی! از غم این مَردم غیور
از این گرانی و دل اندوهناکشان
از رنج و خجلت پدرانِ همیشه مَرد
از دَردِ مادران و دلِ چاک چاکشان
از آن فرشتههای فروهِشته آرزوی
از دخترانِ بخت، که درمانده در غماند
آری بگوی! از پسرانِ اسیر یأس
آنها که خسته از غم و در رنج و ماتماند
بگذشته است فصل جوانیشان به آه...
در انتظار کار، که رؤیایشان شدهاست
در فکر ازدواج، ولی زندگی سخت...
سنگی به پیش رهگذر پایشان شدهاست
سنگی که سدّ راهِ جوانان این دیار ،
گردیده است و نیست توانِ گذر، از آن
این سنگ را بگو که چرا بسته راه را ؟
یا که بگو که؟ هست مقصر درین میان
مسؤول را بگو که شدی غافل از خودی!
اما دلت، فقط بتپد بر غریبه ها
آیا چرا که هیچ تلاشی نمیکنی؟
تا که شود جوان وطن، از مِحَن رها
وقتی روا به خانهی خود هست این چراغ
باشد حرام اگر که به مسجد دهد فروغ
قول مؤکّدی که از اصحاب منبر است
بر آن عمل نما که نباشد به حق، دروغ
(ساقی) بگو حقیقت و جز راهِ حق مپوی
آزاده باش، مثل زمانِ جوانیات!
تو مَرد جنگ و جبهه و ایثار بودهای
حق را بگو که حق بکند جاودانیات
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #حضرت_حمزه_سیدالشهدا
ای داده جان به راه خدا حمزه
یار نبی، به وقت غزا حمزه
بودی به «جنگِ بدر» سپهسالار
بر دفع دشمنان خدا حمزه
ای بهترین ز نسل بنی هاشم
همچون علی ز شأن و صفا حمزه
در آسمان معرفتی بی شک ـ
رخشانتر از سُهیل و سُها حمزه
شیر نبرد عرصهی هیجایی
ای فاتح الغزا ز قضا حمزه
از بُغض هنده همسر بوسفیان
آن زادهی عناد و جفا حمزه !
کُشته شدی به «جنگ اُحد» زیرا
کُشتی چو دشمنان دغا... حمزه
خوانْدت نبی به نزد مسلمانان :
محبوب قلب خود ز وفا حمزه
مَدحت نگفته است کس آن گونه
که بوده است و هست سزا حمزه
باید تو را ستود و سخنها گفت
چون لایقی به حمد و ثنا حمزه
نامت شدهست حک به دل تاریخ
«سیّد» به لوحهی «شهدا» حمزه
بر (ساقیٍ) غمین، نظری فرما
در رستخیز روز جزا حمزه...
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh