eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: مزد حاجتمند در هنگام حاجت، خجلت است ردّ حاجت، خجلت افزودن به اهل حاجت است حاجت کَس گر روا گردید گردد سرفراز کاین سرافرازی علاج دردِ شرم و خجلت است عرض حاجت، گر کند پیش تو محتاجی غیور کن روا، کاین سیرت مردان صاحب غیرت است تا توانی بار غم، از دوش غمگینان بگیر ورنه روز غم به دوش‌ات بار رنج و مِحنت است هر که باشد دستگیر خلق در روز نیاز دستگیرش روز حشر الطاف ربّ العزت است رحم کن درماندگان را تا شوی مشمول رحم نصّ اِرحَم تُرحَم است این بلکه باب رحمت است دل به زرق و برق دنیای دنی بستن خطاست کاین عجوز نیک‌صورت، در نهان بدسیرت است عزت و ذلت ندارد فرق در کار جهان ذلتش با عزت است و عزتش با ذلت است (شمس قم)! حاجت ببر بر درگه فیض کریم کز کرم، دریای مهر و بذل و جود و نعمت است ✍شادروان سید علیرضا شمس قمی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: دار فنا که خلق بخواند به سوی خویش در پرده‌ی فریب، نهان کرده روی خویش آدم که نیست آه و دمی بیش در جهان آسان خورَد فریب و بَرد آبروی خویش آه از دمی که آه و دمی این‌چنین کند کوتاهِ عمر، صرف بلندآرزوی خویش دنیا پلی و بُعد مسافت دو روز عمر ای رهگذر بکوش! بری ره به کوی خویش سِیر زمین رها کن و در سیر آسمان خود را بجو و کن سفری هم به سوی خویش چون خودشناس می‌شود آخر خداشناس جویی خدای، گر بکنی جستجوی خویش قبل از تحاسبوا ست تو را امر حاسبوا قاضی کنی کلاه اگر روبروی خویش بنگر کنون کجایی و بهر چه آمدی عمرت گذشت؛ از چه نیاری به روی خویش هر لحظه مرگ بینی و فکری نمی‌کنی الّا دمی که جان نگری در گلوی خویش از عیب خویش غافل و دنبال عیب خلق صد پرده می‌دری که نمایی رفوی خویش رنگ گناه می‌کشدت عاقبت به ننگ با آب توبه گر نکنی شستشوی خویش در وادی فنا شوی از تشنگی هلاک ز آب حیات پر نکنی گر سبوی خویش گر شیعه‌ی صدیقی و در دینِ صادقی از او بگیر خصلت و خو رنگ و بوی خویش خطّ وِلای آل علی فقه جعفری‌ست پس جعفری خوش آن که کند خُلق و خوی خویش چون بی ولا عمل چو نمازی‌ست بی‌وضو گو با عدو اعاده نماید وضوی خویش باشد (امید) این که رضای خدا کنیم سرمشق راه و سرّ بگو یا مگوی خویش ✍محمد موحدیان قمی (امید) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹 نام اثر ✍️ نویسنده "هایده" 🎙 صداخوانی «الف.ج» 📀 تنظیم 🕊 ارائه شده در کانال 🎧 با هم بشنویم 👇👇 🍀 @shernosh
Hayedeh I.JHayedeh I.J _ 369.mp3
زمان: حجم: 10.5M
🔹 نام اثر ✍️ نویسنده "هایده" 🎙 صداخوانی «الف.ج» 📀 تنظیم 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🎥 ارائه در کانال ویدئویی: https://www.namasha.com/v/6L5Pte4Z 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: چون که اهل جیفه‌ی دنیای بی در نیستم تشنه‌ی پُست و مقام و میز و منبر نیستم گرچه دارم خامه‌ای زرّین به کف از لطف حق در پی نام و نشان و لوح و دفتر نیستم چون نسَب دارم ز مولایم امیرالمؤمنین تا نفس دارم مرید شخص دیگر نیستم پایداری کرده‌ام عمری به راهش با خلوص گرچه حتیٰ خاکِ زیرِ پای حیدر نیستم نیست فرقی در نگاهم بین مخلوق خدا اهل تبعیض و تزاحم چون ستمگر نیستم مذهبم عشق‌است و باشد قبله‌گاهم راستی دشمن و بدخواه مخلوقات داور نیستم خم نگردد قامتم چون تاک، نزد این و آن مثل سَروم راست‌قامت؛ گر صنوبر نیستم پادشاهان جهان را با گدا دانم یکی شاهِ مُلکِ عزتم هرچند قیصر نیستم دوست دارم دوستی را با همه خلق جهان گرچه می‌گویند با ایشان برادر نیستم سنگِ تکفیرم مزن با دستِ تزویر و ریا من مسلمان‌زاده‌ام، ای دوست! کافر نیستم می‌کشم پَر عاقبت سوی خدا از این دیار با سبکبالی، اگرچه من کبوتر نیستم تا که هستم مَست جام (ساقی) کوثر علی در پی جام می و دنبال ساغر نیستم. ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: دوشم سروش زد در دولتسرای دل گفتند کیست گفت سروشم گدای دل آمد ندا که گاه تمنای غیر نیست بیگاه در مزن که نئی آشنای دل تا سدره منتهای مقام تو است و بس ای بی‌خبر ز عالم بی منتهای دل در جایگاه دوست نگنجد بغیر دوست گر غیر اوست دل نبود نیز جای دل از آب و از هوای دیار مکدری رست آنکه دید صفوت آب و هوای دل مجموع کائنات نشیمنگه فناست موجود باقی است وجود و بقای دل قومی به انتظار که خورشید سر زند از غرب و او دمید ز شرق سمای دل او در سر است و من ز سما می‌کنم طلب من در برون و اوست درون سرای دل عمری‌ست می‌دویم چو دیوانه کوبه‌کو دل در قفای دلبر و من در قفای دل امروز شد پدید که از پای تا به سر بگرفته است یار ز سر تا به پای دل از مُلک تا مَلک همه محکوم حکم ماست ما در تحکم قدَریم و قضای دل سلطان دولت احد جمع بی زوال زد دستگاه سلطنت اندر فضای دل دل نیست این به سینه سویدای دولت است جانانه است باد سر جان فدای دل سیناست سینه و دل کامل درخت طور نبوَد سری که نیست در آن سر صدای دل اوصاف کبریا و ولای ولایتش بر دوش دل رداست زهی کبریای دل هر سالکی به مسلک سلطان دولتی‌ست مائیم در طریقت فقر و فنای دل فقر آیت (صفا)ست که در مدرس الست ما کسب کرده‌ایم ز سرّ صفای دل ✍"صفای اصفهانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: هر کجا خوبان چراغ دلبری بر می‌کنند شمع را پروانه، آتش را سمندر می‌کنند عشق را با ناتوانان التفات دیگر است فربه انصافان شکار صید لاغر می‌کنند آه ازین خورشید رخساران که از تردامنی از گریبان دگر هر صبح سر بر می‌کنند غافلان را عمر در امروز و فردا می‌رود عارفان امروز را فردای محشر می‌کنند نامه پردازان در ایام فراق دوستان با کدامین دست و دل یارب قلم سر می‌کنند در زمین پاک خرسندی قناعت پیشگان خاک می‌لیسند و استغنا به شکر می‌کنند هوشیاران را غم ایام می سازد زبون دردنوشان زود غم را خاک بر سر می‌کنند پخته شو تا روز محشر ایمن از دوزخ شوی ورنه عود خام را در کار مجمر می‌کنند صحبت دریادلان (صائب) بهار رحمت است موم را در یک نفس، این قوم، عنبر می‌کنند. ✍"صائب تبریزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: !... دل را گِره بزن به خدا ، نَه به بنده‌اش! خواهی هرآنچه را به‌جهان، از خدا طلب شعری بگو برای رضای خدا ، نه خلق هستی اگر که بنده‌ی حق و خداطلب آزاده باش و حرف دلت را بگو! بگو! حرف دلی که حرفِ دل مَردم‌ات بوَد حرفی که بسته راهِ نفس را به سینه‌ها حرفی که دَرد مَردم سر در گُم‌ات بوَد این مردمی که دار و ندارش به باد رفت این مردمی که در شب ماتم نشسته است این مردمی که بار غم و رنجِ مَسکنت هم قلب و همچنین کمرش را شکسته است آری بگوی! از غم این مَردم غیور از این گرانی و دل اندوهناک‌شان از رنج و خجلت پدرانِ همیشه مَرد از دَردِ مادران و دلِ چاک چاک‌شان از آن فرشته‌های فروهِشته آرزوی از دخترانِ بخت، که درمانده در غم‌اند آری بگوی! از پسرانِ اسیر یأس آن‌ها که خسته از غم و در رنج و ماتم‌اند بگذشته است فصل جوانی‌شان به آه... در انتظار کار، که رؤیای‌شان شده‌است در فکر ازدواج، ولی زندگی سخت... سنگی به پیش رهگذر پای‌شان شده‌است سنگی که سدّ راهِ جوانان این دیار ، گردیده است و نیست توانِ گذر، از آن این سنگ را بگو که چرا بسته راه را ؟ یا که بگو که؟ هست مقصر درین میان مسؤول را بگو که شدی غافل از خودی! اما دلت، فقط بتپد بر غریبه ها آیا چرا که هیچ تلاشی نمی‌کنی؟ تا که شود جوان وطن، از مِحَن رها وقتی روا به خانه‌ی خود هست این چراغ باشد حرام اگر که به مسجد دهد فروغ قول مؤکّدی که از اصحاب منبر است بر آن عمل نما که نباشد به حق، دروغ (ساقی) بگو حقیقت و جز راهِ حق مپوی آزاده باش، مثل زمانِ جوانی‌ات! تو مَرد جنگ و جبهه و ایثار بوده‌ای حق را بگو که حق بکند جاودانی‌ات ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای داده جان به راه خدا حمزه یار نبی، به وقت غزا حمزه بودی به «جنگِ بدر» سپهسالار بر دفع دشمنان خدا حمزه ای بهترین ز نسل بنی هاشم همچون علی ز شأن و صفا حمزه در آسمان معرفتی بی شک ـ رخشان‌تر از سُهیل و سُها حمزه شیر نبرد عرصه‌ی هیجایی ای فاتح الغزا ز قضا حمزه از بُغض هنده همسر بوسفیان آن زاده‌ی عناد و جفا حمزه ! کُشته شدی به «جنگ اُحد» زیرا کُشتی چو دشمنان دغا... حمزه خوانْدت نبی به نزد مسلمانان : محبوب قلب خود ز وفا حمزه مَدحت نگفته است کس آن گونه که بوده است و هست سزا حمزه باید تو را ستود و سخن‌ها گفت چون لایقی به حمد و ثنا حمزه نامت شده‌ست حک به دل تاریخ «سیّد» به لوحه‌ی «شهدا» حمزه بر (ساقیٍ) غمین، نظری فرما در رستخیز روز جزا حمزه... ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را ز شوق دوست زآن‌سان چشم حسرت بر قفا دارم که رو هم گر به راه آرم نمی‌بینم مقابل را چمن را غنچه نشکفته بسیار است، می‌ترسم که در گلزار ایران هم نبینم شادمان دل را اسیر هندم و زین رفتن بی‌جا پشیمانم کجا خواهد رساندن پرفشانی مرغ بسمل را اگرچه هند گرداب است امان از وی نمی‌خواهم نگیرد دست استغنای من دامان ساحل را به امّید صبوری از درش بار سفر بستم خورند آری به امّید دوا زهر هلاهل را به ایران می‌رود نالان (کلیم) از شوق همراهان به پای دیگران همچون جرس طی کرده منزل را ✍"کلیم کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: غبار خطّ جانان لنگر آرام شد دل را که سازد توتیای چشم، طوفان دیده ساحل را تفاوت نیست در لطف و عتاب و خشم و ناز تو تو از هر در درآیی می‌کنی گلزار محفل را نباشد خونبها آن را که شادی مرگ می‌گردد نگیرد خون ما چون خون گل دامان قاتل را سماع اهل دل را نغمه پردازی نمی‌باید که باشد مطرب از بال و پر خود مرغ بسمل را به چشم من که با درد طلب قانع ز مطلوبم ره خوابیده دارد راحت و آرام منزل را مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان میفشان در زمین شور (صائب) تخم قابل را ✍"صائب تبریزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: نگاه باغبانم، می‌پرستم لاله و گل را کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را پُر از گل دامن خود را ز فیض خرقه می‌بینم چو طاووسان کنم چتر خود این دامان پرگل را به گلشن دام زلف و سرمه‌ی چشمش ز صیادی یکی بلبل گرفت و دیگری آواز بلبل را عنان پایداری چون ز کف شوق فنا گیرد کند چون موج با سیل بهاری همسفر پل را (سلیم) از لاعلاجی خویش را باید به دریا زد گرفته موج، همچون رهزنان از ما سر پل را ✍"سلیم تهرانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh