🔹نام شعر: #کافر_نیستم
چون که اهل جیفهی دنیای بی در نیستم
تشنهی پُست و مقام و میز و منبر نیستم
گرچه دارم خامهای زرّین به کف از لطف حق
در پی نام و نشان و لوح و دفتر نیستم
چون نسَب دارم ز مولایم امیرالمؤمنین
تا نفس دارم مرید شخص دیگر نیستم
پایداری کردهام عمری به راهش با خلوص
گرچه حتیٰ خاکِ زیرِ پای حیدر نیستم
نیست فرقی در نگاهم بین مخلوق خدا
اهل تبعیض و تزاحم چون ستمگر نیستم
مذهبم عشقاست و باشد قبلهگاهم راستی
دشمن و بدخواه مخلوقات داور نیستم
خم نگردد قامتم چون تاک، نزد این و آن
مثل سَروم راستقامت؛ گر صنوبر نیستم
پادشاهان جهان را با گدا دانم یکی
شاهِ مُلکِ عزتم هرچند قیصر نیستم
دوست دارم دوستی را با همه خلق جهان
گرچه میگویند با ایشان برادر نیستم
سنگِ تکفیرم مزن با دستِ تزویر و ریا
من مسلمانزادهام، ای دوست! کافر نیستم
میکشم پَر عاقبت سوی خدا از این دیار
با سبکبالی، اگرچه من کبوتر نیستم
تا که هستم مَست جام (ساقی) کوثر علی
در پی جام می و دنبال ساغر نیستم.
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #دولتسرای_دل
دوشم سروش زد در دولتسرای دل
گفتند کیست گفت سروشم گدای دل
آمد ندا که گاه تمنای غیر نیست
بیگاه در مزن که نئی آشنای دل
تا سدره منتهای مقام تو است و بس
ای بیخبر ز عالم بی منتهای دل
در جایگاه دوست نگنجد بغیر دوست
گر غیر اوست دل نبود نیز جای دل
از آب و از هوای دیار مکدری
رست آنکه دید صفوت آب و هوای دل
مجموع کائنات نشیمنگه فناست
موجود باقی است وجود و بقای دل
قومی به انتظار که خورشید سر زند
از غرب و او دمید ز شرق سمای دل
او در سر است و من ز سما میکنم طلب
من در برون و اوست درون سرای دل
عمریست میدویم چو دیوانه کوبهکو
دل در قفای دلبر و من در قفای دل
امروز شد پدید که از پای تا به سر
بگرفته است یار ز سر تا به پای دل
از مُلک تا مَلک همه محکوم حکم ماست
ما در تحکم قدَریم و قضای دل
سلطان دولت احد جمع بی زوال
زد دستگاه سلطنت اندر فضای دل
دل نیست این به سینه سویدای دولت است
جانانه است باد سر جان فدای دل
سیناست سینه و دل کامل درخت طور
نبوَد سری که نیست در آن سر صدای دل
اوصاف کبریا و ولای ولایتش
بر دوش دل رداست زهی کبریای دل
هر سالکی به مسلک سلطان دولتیست
مائیم در طریقت فقر و فنای دل
فقر آیت (صفا)ست که در مدرس الست
ما کسب کردهایم ز سرّ صفای دل
✍"صفای اصفهانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #دریادلان
هر کجا خوبان چراغ دلبری بر میکنند
شمع را پروانه، آتش را سمندر میکنند
عشق را با ناتوانان التفات دیگر است
فربه انصافان شکار صید لاغر میکنند
آه ازین خورشید رخساران که از تردامنی
از گریبان دگر هر صبح سر بر میکنند
غافلان را عمر در امروز و فردا میرود
عارفان امروز را فردای محشر میکنند
نامه پردازان در ایام فراق دوستان
با کدامین دست و دل یارب قلم سر میکنند
در زمین پاک خرسندی قناعت پیشگان
خاک میلیسند و استغنا به شکر میکنند
هوشیاران را غم ایام می سازد زبون
دردنوشان زود غم را خاک بر سر میکنند
پخته شو تا روز محشر ایمن از دوزخ شوی
ورنه عود خام را در کار مجمر میکنند
صحبت دریادلان (صائب) بهار رحمت است
موم را در یک نفس، این قوم، عنبر میکنند.
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #آزاده_باش!...
دل را گِره بزن به خدا ، نَه به بندهاش!
خواهی هرآنچه را بهجهان، از خدا طلب
شعری بگو برای رضای خدا ، نه خلق
هستی اگر که بندهی حق و خداطلب
آزاده باش و حرف دلت را بگو! بگو!
حرف دلی که حرفِ دل مَردمات بوَد
حرفی که بسته راهِ نفس را به سینهها
حرفی که دَرد مَردم سر در گُمات بوَد
این مردمی که دار و ندارش به باد رفت
این مردمی که در شب ماتم نشسته است
این مردمی که بار غم و رنجِ مَسکنت
هم قلب و همچنین کمرش را شکسته است
آری بگوی! از غم این مَردم غیور
از این گرانی و دل اندوهناکشان
از رنج و خجلت پدرانِ همیشه مَرد
از دَردِ مادران و دلِ چاک چاکشان
از آن فرشتههای فروهِشته آرزوی
از دخترانِ بخت، که درمانده در غماند
آری بگوی! از پسرانِ اسیر یأس
آنها که خسته از غم و در رنج و ماتماند
بگذشته است فصل جوانیشان به آه...
در انتظار کار، که رؤیایشان شدهاست
در فکر ازدواج، ولی زندگی سخت...
سنگی به پیش رهگذر پایشان شدهاست
سنگی که سدّ راهِ جوانان این دیار ،
گردیده است و نیست توانِ گذر، از آن
این سنگ را بگو که چرا بسته راه را ؟
یا که بگو که؟ هست مقصر درین میان
مسؤول را بگو که شدی غافل از خودی!
اما دلت، فقط بتپد بر غریبه ها
آیا چرا که هیچ تلاشی نمیکنی؟
تا که شود جوان وطن، از مِحَن رها
وقتی روا به خانهی خود هست این چراغ
باشد حرام اگر که به مسجد دهد فروغ
قول مؤکّدی که از اصحاب منبر است
بر آن عمل نما که نباشد به حق، دروغ
(ساقی) بگو حقیقت و جز راهِ حق مپوی
آزاده باش، مثل زمانِ جوانیات!
تو مَرد جنگ و جبهه و ایثار بودهای
حق را بگو که حق بکند جاودانیات
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #حضرت_حمزه_سیدالشهدا
ای داده جان به راه خدا حمزه
یار نبی، به وقت غزا حمزه
بودی به «جنگِ بدر» سپهسالار
بر دفع دشمنان خدا حمزه
ای بهترین ز نسل بنی هاشم
همچون علی ز شأن و صفا حمزه
در آسمان معرفتی بی شک ـ
رخشانتر از سُهیل و سُها حمزه
شیر نبرد عرصهی هیجایی
ای فاتح الغزا ز قضا حمزه
از بُغض هنده همسر بوسفیان
آن زادهی عناد و جفا حمزه !
کُشته شدی به «جنگ اُحد» زیرا
کُشتی چو دشمنان دغا... حمزه
خوانْدت نبی به نزد مسلمانان :
محبوب قلب خود ز وفا حمزه
مَدحت نگفته است کس آن گونه
که بوده است و هست سزا حمزه
باید تو را ستود و سخنها گفت
چون لایقی به حمد و ثنا حمزه
نامت شدهست حک به دل تاریخ
«سیّد» به لوحهی «شهدا» حمزه
بر (ساقیٍ) غمین، نظری فرما
در رستخیز روز جزا حمزه...
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #استغنای_من
به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را
ز شوق دوست زآنسان چشم حسرت بر قفا دارم
که رو هم گر به راه آرم نمیبینم مقابل را
چمن را غنچه نشکفته بسیار است، میترسم
که در گلزار ایران هم نبینم شادمان دل را
اسیر هندم و زین رفتن بیجا پشیمانم
کجا خواهد رساندن پرفشانی مرغ بسمل را
اگرچه هند گرداب است امان از وی نمیخواهم
نگیرد دست استغنای من دامان ساحل را
به امّید صبوری از درش بار سفر بستم
خورند آری به امّید دوا زهر هلاهل را
به ایران میرود نالان (کلیم) از شوق همراهان
به پای دیگران همچون جرس طی کرده منزل را
✍"کلیم کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #دست_سائل
غبار خطّ جانان لنگر آرام شد دل را
که سازد توتیای چشم، طوفان دیده ساحل را
تفاوت نیست در لطف و عتاب و خشم و ناز تو
تو از هر در درآیی میکنی گلزار محفل را
نباشد خونبها آن را که شادی مرگ میگردد
نگیرد خون ما چون خون گل دامان قاتل را
سماع اهل دل را نغمه پردازی نمیباید
که باشد مطرب از بال و پر خود مرغ بسمل را
به چشم من که با درد طلب قانع ز مطلوبم
ره خوابیده دارد راحت و آرام منزل را
مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را
نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان
که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را
ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان
میفشان در زمین شور (صائب) تخم قابل را
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #آواز_بلبل
نگاه باغبانم، میپرستم لاله و گل را
کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را
پُر از گل دامن خود را ز فیض خرقه میبینم
چو طاووسان کنم چتر خود این دامان پرگل را
به گلشن دام زلف و سرمهی چشمش ز صیادی
یکی بلبل گرفت و دیگری آواز بلبل را
عنان پایداری چون ز کف شوق فنا گیرد
کند چون موج با سیل بهاری همسفر پل را
(سلیم) از لاعلاجی خویش را باید به دریا زد
گرفته موج، همچون رهزنان از ما سر پل را
✍"سلیم تهرانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #شهید_علی_صیاد_شیرازی
در قلبِ سنگر، منزل و مأوای او بود
غرق فروغِ جبهه ها، سیمای او بود
در حجمِ این عالم نمی گنجید نامش
ایثار و عشق و عاطفه، دنیایِ او بود
مهر و محبّت در نگاهش موج میزد
یک آسمان احساس در سیمای او بود
یک لحظه از یاد خدا غافل نمیشد
شیواترین ذکر خدا در نای او بود
پیوسته گفت از خاطراتِ جبهه و رزم
در جای جایِ جبهه، ردّ پای او بود
با شاهدِ سنگرنشینان الفتی داشت
شوق شهادت بهترین رؤیای او بود
وقتیکه رهبر بر جبینش بوسه میزد
زیباترین لبخند بر لبهای او بود!
✍"غلامپور دهسرخی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #شیر_نبرد
ای داده جان به راه خدا ، حمزه
یار نبی، به وقت غزا ، حمزه
بودی به «جنگِ بدر» سپهسالار
بر دفع دشمنان خدا ، حمزه
ای بهترین ز نسل بنی هاشم
همچون علی ز شأن و صفا ، حمزه
در آسمان مَعرفتی بی شک ـ
رخشانتر از سُهیل و سُها ، حمزه
شیر نبرد عرصهی هیجایی
ای فاتح الغزا ز قضا ، حمزه
از بُغض هنده همسر بوسفیان
آن زادهی عناد و جفا ، حمزه !
کُشته شدی به «جنگ اُحد» زیرا
کُشتی ز بس ز خصم دغا... حمزه
شد سینهات دریده به دستورِ
عفریتهی اسیر زنا ، حمزه
آن کس که بود جدّه ی ناپاک ِ
شخص یزید بی سر و پا ، حمزه
شخصی که کُشت شاه شهیدان را
در سرزمین کرب و بلا ، حمزه
تو سینهات دریده شد اما او...
بُبریده شد سرش ز قفا ، حمزه
ای نور چشم حضرت پیغمبر
ای یاور رسول خدا ، حمزه
خوانْدت نبی به نزد مسلمانان :
محبوب قلب خود ز وفا ، حمزه
مَدحت نگفته است کس آن گونه
که بوده است و هست سزا ، حمزه
باید تو را ستود و سخنها گفت
چون لایقی به حمد و ثنا ، حمزه
نامت شدهست حک به دل تاریخ
«سیّد» به لوحهی «شهدا» ، حمزه
بر (ساقیِ) غمین، نظری فرما
در رستخیز روز جزا ، حمزه...
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #زمانهی_دیگر
بیا مرا ببر ای عشق! با خودت به سفر
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر
مرا به حیطهی محض حریق دعوت کن
به لحظهلحظهی پیش از شروع خاکستر
به آستانهی برخورد ناگهان دوچشم
به لحظههای پس از صاعقه، پس از تندر
به شبنشینی شبنم، به جشنوارهی اشک
به میهمانی پرشور چشم و گونهی تر
به نبض آبیِ تبدار در شبی بیتاب
به چشم روشن و بیدارِ خسته از بستر
من از تو بالی بالا بلند میخواهم
من از تو تنها بالی بلند و بالاپَر
من از تو یال سمندی، سهند مانندی
بلند یالی از آشفتگی پریشانتر
دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببر به زمین و زمانهی دیگر...
✍"دکتر قیصر امینپور"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #حضرت_عبدالعظیم
سلام و تهنیت از کردگار حیّ و قدیم
به روح پاک تو ای شاهزاده عبدالعظیم
به علم و فضلِ تو شرع رسول مینازد
که خود حکیم و خبیر و محدّثیّ و علیم
سلام بر تو ز کرّوبیانِ عالَمِ قدس
از آنکه کرده عطایت خدای، قلب سلیم
ازین شرف که تو فرزند شاه دین، حسنی
دهند دل به ولایت دو صد مسیح و کلیم
به شهرری تو و در کربلا حسینِ شهید
پناه و ملجأ خَلقید زَامر ربِّ قدیم
به شهر ری نه همین نام تو بوَد مشهور
به حق که نام تو باشد سَمَر به هفت اقلیم
کسی ز قدر و مقام تو میشود آگاه
که همچو ما به رهت جان و سر کند تقدیم
به مِدحتِ تو مرا میرسد سروش از غیب
ز راه دل، سخنم روز و شب کنی تعلیم
ز درگه تو گدا، پادشاه برگردد
شود اگر چو من آگه تو را ز طبع کریم
چنان به روی تو مشتاق گشتهام که به دل
مدام نقش جمال تو میکنم ترسیم
زمانه گر دَهَدَم مهلت، ای عزیز خدا
هزار نظم به نام تو میکنم تنظیم
ببوس (معجزه) آسا تو خاک درگه آن
امامزادهی والایِ واجب التّعظیم.
✍حیدرآقا تهرانی (معجزه)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh