🔹نام شعر: #حضرت_حمزه_سیدالشهدا
ای داده جان به راه خدا حمزه
یار نبی، به وقت غزا حمزه
بودی به «جنگِ بدر» سپهسالار
بر دفع دشمنان خدا حمزه
ای بهترین ز نسل بنی هاشم
همچون علی ز شأن و صفا حمزه
در آسمان معرفتی بی شک ـ
رخشانتر از سُهیل و سُها حمزه
شیر نبرد عرصهی هیجایی
ای فاتح الغزا ز قضا حمزه
از بُغض هنده همسر بوسفیان
آن زادهی عناد و جفا حمزه !
کُشته شدی به «جنگ اُحد» زیرا
کُشتی چو دشمنان دغا... حمزه
خوانْدت نبی به نزد مسلمانان :
محبوب قلب خود ز وفا حمزه
مَدحت نگفته است کس آن گونه
که بوده است و هست سزا حمزه
باید تو را ستود و سخنها گفت
چون لایقی به حمد و ثنا حمزه
نامت شدهست حک به دل تاریخ
«سیّد» به لوحهی «شهدا» حمزه
بر (ساقیٍ) غمین، نظری فرما
در رستخیز روز جزا حمزه...
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #استغنای_من
به هر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را
خوشا حال جرس، فهمیده است آرام منزل را
ز شوق دوست زآنسان چشم حسرت بر قفا دارم
که رو هم گر به راه آرم نمیبینم مقابل را
چمن را غنچه نشکفته بسیار است، میترسم
که در گلزار ایران هم نبینم شادمان دل را
اسیر هندم و زین رفتن بیجا پشیمانم
کجا خواهد رساندن پرفشانی مرغ بسمل را
اگرچه هند گرداب است امان از وی نمیخواهم
نگیرد دست استغنای من دامان ساحل را
به امّید صبوری از درش بار سفر بستم
خورند آری به امّید دوا زهر هلاهل را
به ایران میرود نالان (کلیم) از شوق همراهان
به پای دیگران همچون جرس طی کرده منزل را
✍"کلیم کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #دست_سائل
غبار خطّ جانان لنگر آرام شد دل را
که سازد توتیای چشم، طوفان دیده ساحل را
تفاوت نیست در لطف و عتاب و خشم و ناز تو
تو از هر در درآیی میکنی گلزار محفل را
نباشد خونبها آن را که شادی مرگ میگردد
نگیرد خون ما چون خون گل دامان قاتل را
سماع اهل دل را نغمه پردازی نمیباید
که باشد مطرب از بال و پر خود مرغ بسمل را
به چشم من که با درد طلب قانع ز مطلوبم
ره خوابیده دارد راحت و آرام منزل را
مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را
نباشد آدمی را هیچ خلقی بهتر از احسان
که بوسد دست خود، هر کس که گیرد دست سایل را
ندارد گریه کردن حاصلی در پیش بی دردان
میفشان در زمین شور (صائب) تخم قابل را
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #آواز_بلبل
نگاه باغبانم، میپرستم لاله و گل را
کنم چون موی پیغمبر زیارت شاخ سنبل را
پُر از گل دامن خود را ز فیض خرقه میبینم
چو طاووسان کنم چتر خود این دامان پرگل را
به گلشن دام زلف و سرمهی چشمش ز صیادی
یکی بلبل گرفت و دیگری آواز بلبل را
عنان پایداری چون ز کف شوق فنا گیرد
کند چون موج با سیل بهاری همسفر پل را
(سلیم) از لاعلاجی خویش را باید به دریا زد
گرفته موج، همچون رهزنان از ما سر پل را
✍"سلیم تهرانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #شهید_علی_صیاد_شیرازی
در قلبِ سنگر، منزل و مأوای او بود
غرق فروغِ جبهه ها، سیمای او بود
در حجمِ این عالم نمی گنجید نامش
ایثار و عشق و عاطفه، دنیایِ او بود
مهر و محبّت در نگاهش موج میزد
یک آسمان احساس در سیمای او بود
یک لحظه از یاد خدا غافل نمیشد
شیواترین ذکر خدا در نای او بود
پیوسته گفت از خاطراتِ جبهه و رزم
در جای جایِ جبهه، ردّ پای او بود
با شاهدِ سنگرنشینان الفتی داشت
شوق شهادت بهترین رؤیای او بود
وقتیکه رهبر بر جبینش بوسه میزد
زیباترین لبخند بر لبهای او بود!
✍"غلامپور دهسرخی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #شیر_نبرد
ای داده جان به راه خدا ، حمزه
یار نبی، به وقت غزا ، حمزه
بودی به «جنگِ بدر» سپهسالار
بر دفع دشمنان خدا ، حمزه
ای بهترین ز نسل بنی هاشم
همچون علی ز شأن و صفا ، حمزه
در آسمان مَعرفتی بی شک ـ
رخشانتر از سُهیل و سُها ، حمزه
شیر نبرد عرصهی هیجایی
ای فاتح الغزا ز قضا ، حمزه
از بُغض هنده همسر بوسفیان
آن زادهی عناد و جفا ، حمزه !
کُشته شدی به «جنگ اُحد» زیرا
کُشتی ز بس ز خصم دغا... حمزه
شد سینهات دریده به دستورِ
عفریتهی اسیر زنا ، حمزه
آن کس که بود جدّه ی ناپاک ِ
شخص یزید بی سر و پا ، حمزه
شخصی که کُشت شاه شهیدان را
در سرزمین کرب و بلا ، حمزه
تو سینهات دریده شد اما او...
بُبریده شد سرش ز قفا ، حمزه
ای نور چشم حضرت پیغمبر
ای یاور رسول خدا ، حمزه
خوانْدت نبی به نزد مسلمانان :
محبوب قلب خود ز وفا ، حمزه
مَدحت نگفته است کس آن گونه
که بوده است و هست سزا ، حمزه
باید تو را ستود و سخنها گفت
چون لایقی به حمد و ثنا ، حمزه
نامت شدهست حک به دل تاریخ
«سیّد» به لوحهی «شهدا» ، حمزه
بر (ساقیِ) غمین، نظری فرما
در رستخیز روز جزا ، حمزه...
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #زمانهی_دیگر
بیا مرا ببر ای عشق! با خودت به سفر
مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر
مرا به حیطهی محض حریق دعوت کن
به لحظهلحظهی پیش از شروع خاکستر
به آستانهی برخورد ناگهان دوچشم
به لحظههای پس از صاعقه، پس از تندر
به شبنشینی شبنم، به جشنوارهی اشک
به میهمانی پرشور چشم و گونهی تر
به نبض آبیِ تبدار در شبی بیتاب
به چشم روشن و بیدارِ خسته از بستر
من از تو بالی بالا بلند میخواهم
من از تو تنها بالی بلند و بالاپَر
من از تو یال سمندی، سهند مانندی
بلند یالی از آشفتگی پریشانتر
دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد
مرا ببر به زمین و زمانهی دیگر...
✍"دکتر قیصر امینپور"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #حضرت_عبدالعظیم
سلام و تهنیت از کردگار حیّ و قدیم
به روح پاک تو ای شاهزاده عبدالعظیم
به علم و فضلِ تو شرع رسول مینازد
که خود حکیم و خبیر و محدّثیّ و علیم
سلام بر تو ز کرّوبیانِ عالَمِ قدس
از آنکه کرده عطایت خدای، قلب سلیم
ازین شرف که تو فرزند شاه دین، حسنی
دهند دل به ولایت دو صد مسیح و کلیم
به شهرری تو و در کربلا حسینِ شهید
پناه و ملجأ خَلقید زَامر ربِّ قدیم
به شهر ری نه همین نام تو بوَد مشهور
به حق که نام تو باشد سَمَر به هفت اقلیم
کسی ز قدر و مقام تو میشود آگاه
که همچو ما به رهت جان و سر کند تقدیم
به مِدحتِ تو مرا میرسد سروش از غیب
ز راه دل، سخنم روز و شب کنی تعلیم
ز درگه تو گدا، پادشاه برگردد
شود اگر چو من آگه تو را ز طبع کریم
چنان به روی تو مشتاق گشتهام که به دل
مدام نقش جمال تو میکنم ترسیم
زمانه گر دَهَدَم مهلت، ای عزیز خدا
هزار نظم به نام تو میکنم تنظیم
ببوس (معجزه) آسا تو خاک درگه آن
امامزادهی والایِ واجب التّعظیم.
✍حیدرآقا تهرانی (معجزه)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #رفتن_ز_درت
رفتن ز درت کار من دل نگران نیست
گر کشته شوم خونم از آن کوی روان نیست
با تیر بلا چون هدفم روی گشاده
گر کوه شود درد غم عشق گران نیست
حال من بی برگ و نوا را چه شناسد
آن سرو که آگاه ز تاراج خزان نیست
رسوایی ما را ز کفن پرده شناسد
گر شمع به فانوس رود، باز نهان نیست
شمشیر تو خوب است که بیخواست برآید
فیضی نرساند به دل، آبی که روان نیست
طالع مددی گر نکند کی به کف آبی
بی یاری کس تیر در آغوش کمان نیست
کس واقف حیرانی ما نیست درین بزم
کانجا که تویی دیده به غیری نگران نیست
در دامن الوند دگر غنچه شود گل
زنهار مگویید (کلیم) از همدان نیست.
✍"کلیم همدانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #غزل
دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
مَرد میباید نگه دارد عنان آه را!
غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است
هر تپیدن قاصدی باشد دل آگاه را
عشق مستغنیاست از تدبیر عقل حیلهگر
شیر، کی سازد عصای خود دم روباه را؟
چون شود هموار دشمن، احتیاط از کف مده
مکرها در پرده باشد آب زیر کاه را
خودنمایی پرده برمیدارد از بالای جهل
نیست عیبی در نشستن جامهی کوتاه را
یوسف از مصر غریبی شکوه کافر نعمتی است
یادداری جامهی خود کرده بودی چاه را!
بر تهی آغوشی خود گریه (صائب) میکنم
چون ببینم هاله در آغوش گیرد ماه را...
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #مرآت_خدا
ای که در محفل عشاق جهان شمع صفایی
در شبستان دل غمزدگان نور و ضيایی
چهره پنهان مكن از من كه تو مرآت خدایی
«من ندانستم از اول كه تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن بهْ، كه ببندی و نپایی»
از ازل روی، به درگاه وصال تو نهادم
تا ابد نيز به عشق رخ دلجوی تو شادم
زانكه از مام به دلدادگی حسن تو زادم
«دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرایی؟»
جز تو ای دوست! دلم را به جهان نيست بهانه
روز و شب در طلب وصل توام خانه به خانه
هر كجا مینگرم نيست به غير تو نشانه
«ای كه گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما كجاييم در اين بحر تفكر تو كجایی؟»
آن سيه نقطهی كنج لبت ای دلبر جانان!
عكسی از مردمک ديدهی من كرده نمايان
يا چو هندو كه مكان جسته لب چشمهی حيوان
«آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پريشان
كه دل اهل نظر بُرد كه سرّیاست خدایی»
چشم كوته نظران، آن رخ نيكوی، نبيند
بهْ، كه بدخواه چنان خال و خط و موی، نبيند
مدعی، كور كه آن چهرهی دلجوی، نبيند
«پرده بردار كه آيينه خود اين روی، نبيند
تو بزرگی و در آيينهی كوچک ننمایی»
من گدای سر كوی توام ای شه! ز دل و جان
چشم شاهی ز گدای كرم خويش مپوشان
خوش بهانهاست گدایی كه مگر جويمت آسان
«حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان
اين توانم كه بيايم به محلت به گدایی»
فرقت روی مهت كرده به پا شور قيامت
كن قيامی و به ياران بنما آن قد و قامت
يوسف ار یک نظرت ديد شود عبد و غلامت
«عشق و درويشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نكنم بار جدایی»
به یکی تيرِ نگه صيد تو شد اين دل شيدا
دل و جان باد حلالت، ببر ای دلبر زيبا
بس كه بردی دل شيدایی عشاق به يغما
«روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نيست كه ديگر بربایی»
هست عمری كه به عشق تو ره وصل تو پويم
در گلستان وفا هيچ گلی جز تو نبويم
غمزدا تر ز تو بر اين دل غمديده نجويم
«گفته بودم چو بيایی غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيایی»
خانهی دل شده از عارض مه فام تو روشن
بايد آن حسن شب افروز، ز بيگانه نهفتن
حاجت شمع نباشد چو تویی مشعلهی من
«شمع را بايد ازين خانه برون بردن و كشتن
تا كه همسايه نداند كه تو در خانهی مایی»
شمع رخشنده به پيش رخت ای ماه درخشان!
همچو مه، مات بوَد در بر خورشيد فروزان
گر فروغ تو بتابد نبوَد شمع، نمايان
«كشتن شمع چه حاجت بوَد از بيم رقيبان
پرتو روی تو گويد كه تو در خانهی مایی»
(شمس قم) گشت اسير تو و از جای نخيزد
روز و شب خون دل از هجر رخت از مژه ريزد
بعد دل، سودهی جان را به سر راه تو بيزد
«سعدی آن نيست كه هرگز ز كمندت بگريزد
تا بدانست كه در بند تو خوشتر ز رهایی»
دل كه باشد به هوای تو به كويت گذری ده
طاير سوخته پر را ز وفا بال و پری ده
سائل عشق تو باشم درم بيشتری ده
«خلق گويند برو دل به هوای دگری ده
نكنم خاصه در ايام اتابک، دو هوایی»
✍شادروان سيد عليرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #مشکل_است
دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است
هرچه جز معشوق باشد پردهی بیگانگی است
بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است
غنچه را باد صبا از پوست میآرد برون
بینسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است
ماتم فرهاد، کوه بیستون را سرمه داد
بی همآوازی نفس از دل کشیدن مشکل است
هر سر موی تو را با زندگی پیوندهاست
با چنین دلبستگی، از خود بریدن مشکل است
در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری
نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است
تا نگردد جذبهی توفیق (صائب) دستگیر
از گل تعمیر، پای خود کشیدن مشکل است.
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh