eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: بیا مرا ببر ای عشق! با خودت به سفر مرا ز خویش بگیر و مرا ز خویش ببر مرا به حیطه‌ی محض حریق دعوت کن به لحظه‌‌لحظه‌ی پیش از شروع خاکستر به آستانه‌ی برخورد ناگهان دوچشم به لحظه­‌‌های پس از صاعقه، پس از تندر به شب­‌‌نشینی شبنم، به جشنواره‌ی اشک به میهمانی پرشور چشم و گونه‌ی تر به نبض آبیِ تب­‌‌‌دار در شبی بی­‌تاب به چشم روشن و بیدارِ خسته از بستر من از تو بالی بالا بلند می­‌خواهم من از تو تنها بالی بلند و بالاپَر من از تو یال سمندی، سهند مانندی بلند یالی از آشفتگی پریشان‌تر دلم ز دست زمین و زمان به تنگ آمد مرا ببر به زمین و زمانه‌ی دیگر... ✍"دکتر قیصر امین‌پور" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: سلام و تهنیت از کردگار حیّ و قدیم به روح پاک تو ای شاهزاده عبدالعظیم به علم و فضلِ تو شرع رسول می‌نازد که خود حکیم و خبیر و محدّثیّ و علیم سلام بر تو ز کرّوبیانِ عالَمِ قدس از آنکه کرده عطایت خدای، قلب سلیم ازین شرف که تو فرزند شاه دین، حسنی دهند دل به ولایت دو صد مسیح و کلیم به شهرری تو و در کربلا حسینِ شهید پناه و ملجأ خَلقید زَامر ربِّ قدیم به شهر ری نه همین نام تو بوَد مشهور به حق که نام تو باشد سَمَر به هفت اقلیم کسی ز قدر و مقام تو می‌شود آگاه که همچو ما به رهت جان و سر کند تقدیم به مِدحتِ تو مرا می‌رسد سروش از غیب ز راه دل، سخنم روز و شب کنی تعلیم ز درگه تو گدا، پادشاه برگردد شود اگر چو من آگه‌ تو را ز طبع کریم چنان به روی تو مشتاق گشته‌ام که به دل مدام نقش جمال تو می‌کنم ترسیم زمانه گر دَهَدَم مهلت، ای عزیز خدا هزار نظم به نام تو می‌کنم تنظیم ببوس (معجزه) آسا تو خاک درگه آن امام‌زاده‌ی والایِ واجب‌ التّعظیم. ✍حیدرآقا تهرانی (معجزه) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: رفتن ز درت کار من دل نگران نیست گر کشته شوم خونم از آن کوی روان نیست با تیر بلا چون هدفم روی گشاده گر کوه شود درد غم عشق گران نیست حال من بی برگ و نوا را چه شناسد آن سرو که آگاه ز تاراج خزان نیست رسوایی ما را ز کفن پرده شناسد گر شمع به فانوس رود، باز نهان نیست شمشیر تو خوب است که بی‌خواست برآید فیضی نرساند به دل، آبی که روان نیست طالع مددی گر نکند کی به کف آبی بی یاری کس تیر در آغوش کمان نیست کس واقف حیرانی ما نیست درین بزم کانجا که تویی دیده به غیری نگران نیست در دامن الوند دگر غنچه شود گل زنهار مگویید (کلیم) از همدان نیست. ✍"کلیم همدانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را مَرد می‌باید نگه دارد عنان آه را! غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است هر تپیدن قاصدی باشد دل آگاه را عشق مستغنی‌است از تدبیر عقل حیله‌گر شیر، کی سازد عصای خود دم روباه را؟ چون شود هموار دشمن، احتیاط از کف مده مکرها در پرده باشد آب زیر کاه را خودنمایی پرده برمی‌دارد از بالای جهل نیست عیبی در نشستن جامه‌ی کوتاه را یوسف از مصر غریبی شکوه کافر نعمتی است یادداری جامه‌ی خود کرده بودی چاه را! بر تهی آغوشی خود گریه (صائب) می‌کنم چون ببینم هاله در آغوش گیرد ماه را... ✍"صائب تبریزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای که در محفل عشاق جهان شمع صفایی در شبستان دل غمزدگان نور و ضيایی چهره پنهان مكن از من كه تو مرآت خدایی «من ندانستم از اول كه تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن بهْ، كه ببندی و نپایی» از ازل روی، به درگاه وصال تو نهادم تا ابد نيز به عشق رخ دلجوی تو شادم زانكه از مام به دلدادگی حسن تو زادم «دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرایی؟» جز تو ای دوست! دلم را به جهان نيست بهانه روز و شب در طلب وصل توام خانه به خانه هر كجا می‌نگرم نيست به غير تو نشانه «ای كه گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما كجاييم در اين بحر تفكر تو كجایی؟» آن سيه نقطه‌ی كنج لبت ای دلبر جانان! عكسی از مردمک ديده‌ی من كرده نمايان يا چو هندو كه مكان جسته لب چشمه‌ی حيوان «آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پريشان كه دل اهل نظر بُرد كه سرّی‌است خدایی» چشم كوته نظران، آن رخ نيكوی، نبيند بهْ، كه بدخواه چنان خال و خط و موی، نبيند مدعی، كور كه آن چهره‌ی دلجوی، نبيند «پرده بردار كه آيينه خود اين روی، نبيند تو بزرگی و در آيينه‌ی كوچک ننمایی» من گدای سر كوی توام ای شه! ز دل و جان چشم شاهی ز گدای كرم خويش مپوشان خوش بهانه‌است گدایی كه مگر جويمت آسان «حلقه بر در نتوانم زدن از بيم رقيبان اين توانم كه بيايم به محلت به گدایی» فرقت روی مهت كرده به پا شور قيامت كن قيامی و به ياران بنما آن قد و قامت يوسف ار یک نظرت ديد شود عبد و غلامت «عشق و درويشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهل است تحمل نكنم بار جدایی» به یکی تيرِ نگه صيد تو شد اين دل شيدا دل و جان باد حلالت، ببر ای دلبر زيبا بس كه بردی دل شيدایی عشاق به يغما «روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نيست كه ديگر بربایی» هست عمری كه به عشق تو ره وصل تو پويم در گلستان وفا هيچ گلی جز تو نبويم غم‌زدا تر ز تو بر اين دل غم‌ديده نجويم «گفته بودم چو بيایی غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيایی» خانه‌ی دل شده از عارض مه فام تو روشن بايد آن حسن شب افروز، ز بيگانه نهفتن حاجت شمع نباشد چو تویی مشعله‌ی من «شمع را بايد ازين خانه برون بردن و كشتن تا كه همسايه نداند كه تو در خانه‌ی مایی» شمع رخشنده به پيش رخت ای ماه درخشان! همچو مه، مات بوَد در بر خورشيد فروزان گر فروغ تو بتابد نبوَد شمع، نمايان «كشتن شمع چه حاجت بوَد از بيم رقيبان پرتو روی تو گويد كه تو در خانه‌ی مایی» (شمس قم) گشت اسير تو و از جای نخيزد روز و شب خون دل از هجر رخت از مژه ريزد بعد دل، سوده‌ی جان را به سر راه تو بيزد «سعدی آن نيست كه هرگز ز كمندت بگريزد تا بدانست كه در بند تو خوشتر ز رهایی» دل كه باشد به هوای تو به كويت گذری ده طاير سوخته پر را ز وفا بال و پری ده سائل عشق تو باشم درم بيشتری ده «خلق گويند برو دل به هوای دگری ده نكنم خاصه در ايام اتابک، دو هوایی» ✍شادروان سيد عليرضا شمس قمی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است چیدن این گل گناه است و نچیدن مشکل است هرچه جز معشوق باشد پرده‌ی بیگانگی است بوی یوسف را ز پیراهن شنیدن مشکل است غنچه را باد صبا از پوست می‌آرد برون بی‌نسیم شوق، پیراهن دریدن مشکل است ماتم فرهاد، کوه بیستون را سرمه داد بی هم‌آوازی نفس از دل کشیدن مشکل است هر سر موی تو را با زندگی پیوندهاست با چنین دلبستگی، از خود بریدن مشکل است در جوانی توبه کن تا از ندامت برخوری نیست چون دندان، لب خود را گزیدن مشکل است تا نگردد جذبه‌ی توفیق (صائب) دستگیر از گل تعمیر، پای خود کشیدن مشکل است. ✍"صائب تبریزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای نگــاهِ نـافـــذت بـر سـیـنه‌ها چون تیــرها ابــــروانـت تیــــزتــر، از تیغـــه‌ی شمشــیرها تیـغ مـژگـان سیاهت چون خدنگ خونچکان می‌نشـیـند بــر دل عشــاق، همچــون تیــرها مـاهـــرویــان سمــرقنــدی همه مــات رخت غــرق در چشم سـیاهت می‌شود کشمیــرها در میـــان بیـشـه‌زار نـــرگــس چشــمان تــو گـو کمیـن کردند صــیادانِ دل چون شــیرها کـو دلـی که چشم پـوشـد از غــزال چشم تو تـا نپــیونـدد بـه خیـــل خفتــه‌ی‌ نخجیــرها بـا نگـاهـی می‌کنـی مِـس را مبـــدّل بر طــلا آنچنــان که مــات و مبهـوت تواند اکســیرها یک نیستان لازم است و بحری از جوهر نیاز تا که خطـاطـان کنـند از وصف تو تحریــرها گفت (ساقی) این غــزل را در مدیح روی تو گـرچـه بـایـد کــرد ایــن ابیــات را تفسـیرها ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: نشئه‌ی هستی به دور جام پیری نارساست قامت خم گشته، خط ساغر بزم فناست اهل معنی در هجو‌م اشک‌، عشرت چیده‌اند صبح را در موج شبنم خنده‌ی دندان‌نماست عافیت خواهی‌، وداع آرزوی جاه ‌کن شمع این بزم از کلاه خود به‌کام اژدهاست گر ز اسرار آگهی کم نیست نقصان از کمال چون خط پرگار خواندی ابتدایت انتهاست بعد مردن هم نی‌ام بی‌حلقه‌ی زنجیر عشق هر کف خاکم به دام‌ گردبادی مبتلاست موی‌ پیری‌ می‌کشد ما را به‌ طوف‌ نیستی شعله‌سان خاکستر ما جامه‌ی احرام ماست سینه‌صافان را هنر نبوَد مگر اسباب فقر جو‌هر اندر خانه‌ی آیینه نقش بوریاست گر ز دامن پا کشیدی دست از آسایش بدار چون سخن از لب‌ قدم‌ بیرون نهد جزو هواست دستگاه از سجده‌ی حق مانع دل می‌شود دانه را گردن‌کشی سرمایه‌ی نشو و نماست دوزخ نقد است دور از وصل جانان زیستن بی‌تو صبحم شام‌ مرگ و شام ‌من روز جزاست شوق می‌بالد خیال ماحصل منظور نیست جستجو بی‌مقصد است‌ و گفتگو بی‌مدعاست در عدم ‌هم‌ کم نخواهد گشت (بیدل) وحشتم شعله خاکستر اگر شد بال پروازش رساست. ✍"بیدل دهلوی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: تا چند عمر در هوس و آرزو رود ای کاش این نفس که برآمد فرو رود مهمان‌سراست خانه‌ی دنیا که اندرو یک روز این بیاید و یک روز او رود بر کام دل به گردش ایام دل مبند کاین چرخ کج‌مدار نه بر آرزو رود آن کس که سر به جَیب قناعت فرو نبرد بگذار تا به چاه مذلّت فرو رود از بهر دفع غم به کسی گر بری پناه هم غم به جای مانَد و هم آبرو رود ای گل به دست‌مالِ هوس‌پیشگان مرو مگذار تا ز دست تو این رنگ و بو رود کردیم هر گناهی و از کرده غافلیم ای وای اگر حدیث گنه رو به رو رود امروز رو نکرده به درگاه حق (سنا) فردا به سوی درگه او با چه رو رود. ✍جلال الدین همایی (سنا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها بند بر پا مانده در زنجیر زلفت شیرها دردم افزون شد نمی‌دانم ز عشقت چون کنم با وجود آن‌که کردم در غمت تدبیرها چون خلاصی کس تواند یافتن از کوی او نقش پای مور را بر پا نهد زنجیرها گر نیفتد پرتو حسن تو چون ظاهر شود دستکار صنعت نقاش بر تصویرها بخت بد (قصاب) او را دور می‌سازد ز تو گرچه بسیار از محبت دیده‌ام تأثیرها ✍"قصاب کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
زیر آسمان زیر بارشی وسیع، از هجوم بمب‌ها زیر بار سقف خانه‌ها زیر بارها شکنجه‌ی فجیع؛ زیر چکمه‌های سنگدل‌ترینِ سنگ‌ها؛ روبه‌روی چشم‌های کور این جهان لحظه‌های شاد کودکانه را قتل عام می‌کنند.. سمت دیگر زمین غربِ غرق در غروبِ غیرت و شرف در کنار نقشه‌های شوم؛ سال‌هاست، مثل یک مترسک اسیر پیر و ناتوان نشسته است نه! به خوابِ مرگ رفته است؛ ای جهان! ما اگرچه روبه‌روی تیربارهای پیشرفته‌ایم لحظه‌ای زیر بارِ تیربارها نرفته‌ایم پیش رفته‌ایم... ما لشکر بدون مرز در کنار غزه‌ی همیشه سبز پشت این نوار زنده و غیور هوشیار پُر امید و پرتوان مثل کوه استوار ایستاده‌ایم.... ✍فاطمه دبیری 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
به رغم سیلی امواج، صخره‌وار بایست در این مقابله چون کوه استوار بایست! خلاف گوشه‌نشینان و عافیت‌طلبان تو در میانه‌ی میدان کارزار بایست! نه مثل قایق فرسوده‌ای کناره بگیر نه مثل طفل هراسیده‌ای کنار بایست! در این زمانه‌ی بدنام ناجوانمردی به نام نامی مردان روزگار بایست! بس است اینکه به آه و به ناله در همه عمر به انتظار«نشستی»، به انتظار «بایست»! ✍سجاد سامانی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh