🔹نام شعر: #بخت_بد
پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها
بند بر پا مانده در زنجیر زلفت شیرها
دردم افزون شد نمیدانم ز عشقت چون کنم
با وجود آنکه کردم در غمت تدبیرها
چون خلاصی کس تواند یافتن از کوی او
نقش پای مور را بر پا نهد زنجیرها
گر نیفتد پرتو حسن تو چون ظاهر شود
دستکار صنعت نقاش بر تصویرها
بخت بد (قصاب) او را دور میسازد ز تو
گرچه بسیار از محبت دیدهام تأثیرها
✍"قصاب کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
زیر آسمان
زیر بارشی وسیع، از هجوم بمبها
زیر بار سقف خانهها
زیر بارها شکنجهی فجیع؛
زیر چکمههای سنگدلترینِ سنگها؛
روبهروی چشمهای کور این جهان
لحظههای شاد کودکانه را
قتل عام میکنند..
سمت دیگر زمین
غربِ غرق در غروبِ غیرت و شرف
در کنار نقشههای شوم؛
سالهاست،
مثل یک مترسک اسیر
پیر و ناتوان نشسته است
نه! به خوابِ مرگ رفته است؛
ای جهان!
ما اگرچه روبهروی تیربارهای پیشرفتهایم
لحظهای
زیر بارِ تیربارها نرفتهایم
پیش رفتهایم...
ما
لشکر بدون مرز
در کنار غزهی همیشه سبز
پشت این نوار زنده و غیور
هوشیار
پُر امید و پرتوان
مثل کوه استوار
ایستادهایم....
✍فاطمه دبیری
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
به رغم سیلی امواج، صخرهوار بایست
در این مقابله چون کوه استوار بایست!
خلاف گوشهنشینان و عافیتطلبان
تو در میانهی میدان کارزار بایست!
نه مثل قایق فرسودهای کناره بگیر
نه مثل طفل هراسیدهای کنار بایست!
در این زمانهی بدنام ناجوانمردی
به نام نامی مردان روزگار بایست!
بس است اینکه به آه و به ناله در همه عمر
به انتظار«نشستی»، به انتظار «بایست»!
✍سجاد سامانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
سزايم بود اگر از دست دادم آسمانم را
که من با دستهای خود شکستم نردبانم را
دلم از حرف لبریز و زبانم از لغت خالی
نمیدانم بگویم یا نگویم داستانم را
پريدم بى هوا روزى براى دانه اى گندم
ولی افسوس گم کردم مسیر آشیانم را
شکست آخر پر و بالم پریشان است احوالم
بُریده درد جانسوز پشيمانی امانم را
پرشیانم پریشانم به قلب خسته برگردان
الهی بالحسین بالحسین آرام جانم را
بهشتم را كليدى بود و گم شد در فراموشی
ولی شکر خدا دارم مفاتیح الجنانم را
اگرچه بالهایم را گرفته آتش عصيان
ولی هرگز نخواهم برد از یاد آسمانم را
نوازش هاى خود را برمگیر از من، بزرگى كن
خراشيدم اگر چه گاه دست باغبانم را
هلال ماه، دعوت نامه ی عشق است مي دانم
چرا که مي شناسم دست خط ميزبانم را
✍محمدرضا حسین زاده بازرگانی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #حریم_جانفزا
از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم
نگاه خویش را ، با گنبد تو آشنا کردم
غمی که جای خود را در درون سینه وا میکرد
چو دیدم گنبدت را ، از دلم او را جدا کردم
شدم چون پایبند گنبد و صحن و سرای تو
دلم را از گرفتاری این دنیا رها کردم
ضریح دلنوازت شد انیس و مونس جانم
که کم کم دردهایم را در آغوشت دوا کردم
زیارتنامه خواندم در حریم جانفزای تو
دو رکعت هم نماز عشق را آنجا ادا کردم
مریضان و گرفتاران عالم را به درگاهت
به یاد آوردم و بر مشکل آنها دعا کردم
چو هستی دختر بابالحوائج، موسیِ جعفر
گره، از مشکلات خویش با دست تو وا کردم
خلاصه هر زمان هر مشکلی پیش آمد ای بانو
توسّل بر تو جستم از دل و جانت صدا کردم
عزاداران ثارالله (ع) را در صحن آیینه
چو دیدم یاد آن شاه شهید سر جدا کردم
از او آموختم ایثار و درس جانفشانی را
که هم خود، هم قلم را وقف در راه خدا کردم
سخن گفتم به عشق آل طاها در تمام عمر
بدون مُزد و مِنّت، حق جدّم را ادا کردم
نبودم چون پی نام و نشان؛ در گوشهی عزلت
نشستم کار خود را عاری از روی و ریا کردم
شدم دردیکش (ساقی) کوثر، با دلی آگاه
چنانکه خویش را سرمست، از جام ولا کردم
نبستم دل بهجز آل عبا (ع) در زندگی هرگز
از آنروزی که چشمم را درین غمخانه وا کردم
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #عشق
بیابانیاست عشق ای دل که پیدا نیست پایانش
به منزل کی رسی تا گم نگردی در بیابانش
ندانم عشق را مذهب ولی هر کس که عاشق شد
مسلمان کافرش میخوانَد و کافر مسلمانش
نه از کفرم حکایت کن نه از ایمان که عاشق را
رضای دوست میباید نه کفر است و نه ایمانش
اگر شادی رسد ور غم اگر زخم است ور مرهم
اگر رنج است ور راحت، بود در عشق یکسانش
از آن رطل گران خواهم که گر نوشد از آن موری
نیاید در نظر، خود گر بوَد مُلک سلیمانش
به من ده ساقی از آن می که تا صبح قیامت هم
نمی آیند از مستی به خود یک لحظه مستانش
من و درگاه شاهی زین سپس گر فخر میباشد
طراز روی مهر و مه، غبار و خاک ایوانش
گلستان است (بیدل) آتش عشق، ای خوش آن آتش
قدم نه گر خلیلی، تا ببینی خود گلستانش
✍"بیدل شیرازی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #امام_ششم
عالم ز آه، تیرهتر از صبح محشر است
خونِ جگر به دیدهی آلِ پیمبر است
شهر مدینه گشته عزاخانهی وجود
رخت سیاه بر تن زهرا و حیدر است
گفتم چه روی داده؟ که از خاطرم گذشت
امشب شب یتیمی موسی بن جعفر است
گریند بر امام ششم هفت آسمان
در نُه فلک قیامتِ عظمای دیگر است
جسمی که آب شد ز جفا زیر خاک رفت
در قلب آب و خاک از این داغ آذر است
خواهی اگر که بوسه زنی بر مزار او
قبرش کنار تربت زهرای اطهر است
آتش زدند خانهی او را حرامیان
این اجر خوبی پدر و ارث مادر است
جز تلّ خاک نیست نشانی از آن مزار
الحق که ننگ آل سعودِ ستمگر است
قامت خمیده، تن شده مانند شمع آب
این شاهد جنایت منصور کافر است
بر او بریز اشک که این گریه نزد حق
با گریه بر حسین ثوابش برابر است
با آن که بسته است به رویش درِ بقیع
(میثم) هماره چشم امیدش به این در است
✍حاج غلامرضا سازگار (میثم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #عاشقان_پاکدل
بیدلان پاکدل، از خویشتن بیگانهاند
جان به کف، سر در قدم قربانی جانانهاند
عاشقان را نیست پروایی ز سوز و ساز عشق
گرد شمع عارض معشوق چون پروانهاند
دُردنوشان با مِی صهبا ندارند الفتی
اهل درد از ساغر رنج و بلا مستانهاند
غم نصیبان را نباشد جز غم دنیا نصیب
همچو بوتیمار از اندوه و غم افسانهاند
هرکه مانَد در وطن ایمن بود از حادثات
مرغکان باشند ایمن تا میان لانهاند
تا نریزد دانه، کی صیاد صید آرَد به چنگ
زاهدان صیاد ما با سبحهی صد دانهاند
شیوهی تنپروران را نیست غیر از خواب و خور
مرغکان خانگی سرگرم آب و دانهاند
بادهنوشان را بنازم کز سر صدق و صفا
پایبند عهد و پیمان با یکی پیمانهاند
طالبان روی جانان دربهدر از جان و دل
معتکف در مسجدند و ساکن میخانهاند
در خرابات آنچه خواهی یاب ز اسرار نهان
گنجها البته پنهان در دل ویرانهاند
(شمس قم) در حلقهی فرزانگان پابست نیست
عاشقان پاکدل از خویشتن بیگانهاند.
✍شادروان سید علیرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #چهار_آینه
اما کم و بسیار، چه یک بار چه صد بار
تسبیح تو ای شیخ رسیده است به تکرار
سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد
صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار
از فلسفه تا سفسطه یک عمر دودم
آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار
در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم
جز رنگ ریا هیچ نماندهست به رخسار
تنهایی خود را به چهار آینه دیدم
بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار
ای عشق مگر پاسخ این فال تو باشی
مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار
✍"فاضل نظری"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #نامَحرم
من به راهی میروم کآنجا قدم نامَحرم است
از مقامی حرف میگویم که دم نامحرم است
خوشدلم گر دیدهی من شد سفید از انتظار
کز پی دیدار جانان، دیده هم نامحرم است
با خیال او، نگنجد یاد خوبان در دلم
هرکجا سلطان کند خلوت، حَشم نامحرم است
ای اسیر عشق! طعن بیغمی بر من مزن
خلوتی دارم به یاد او که غم نامحرم است
ما اگر مکتوب، ننوشتیم عیب ما مکن
در میان رازِ مشتاقان، قلم نامحرم است
منزل تردامنان نبوَد حریم کوی عشق
هرکه نبوَد پاکدامن در حرم نامحرم است
(فیضی)! از بزم نشاط ما حریفان غافلاند
هرکجا ما جام می، گیریم، جم نامحرم است
✍"فیضی دکنی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #کوکب_اقبال
فلک زین کجرویهایت نمیگویم که برگردی
شب وصل است خواهم اندکی آهستهتر گردی
ز مهتاب رخش ویرانهی من روشن است امشب
اگر وقت طلوعت آید ای خورشید برگردی
پس از عمریست امشب کوکب اقبال من طالع
تو را ای شب نمیخواهم بهوقت خود سحر گردی
عجب نبوَد که جز روز قیامت پرده نگشایی
که از صبح سعادت، از شب من باخبر گردی
تو ای اخترشناس امشب توانی گفت گردون را
که بهر خاطرم برعکس شب های دگر گردی
مها امشب به جانان دردِ دل دارم میا بیرون
که میترسم خدنگ آه (فیضی) را سپر گردی.
✍"فیضی دکنی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #بامدادِ_روزِ_وداع
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
ز من بریدی و با هیچکس نپیوستم
کجا روم که بمیرم بر آستانِ امید
اگر به دامنِ وصلت نمیرسد دستم
اگر خلافِ تو بودهست در دلم همه عمر
نه نیک رفت و خطا کردم و ندانستم
شگفت ماندهام از بامدادِ روزِ وداع
که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم
بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس
یکی منم که ندانم نماز چون بستم
نماز کردم و از بیخودی ندانستم
که در خیالِ تو عقدِ نماز چون بستم
نمازِ مست، شریعت روا نمیدارد
نمازِ من که پذیرد که روز و شب مستم
چنین که دستِ خیالت گرفت دامنِ من
چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم
من از کجا و تمنّای وصلِ تو ز کجا
اگرچه آبِ حیاتی هلاک خود جُستم
بکُش چنانکه توانی که (سعدی) آن کس نیست
که با وجود تو دعوی کند که من هستم.
✍"سعدی شیرازی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh