eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: بیابانی‌است عشق ای دل که پیدا نیست پایانش به منزل کی رسی تا گم نگردی در بیابانش ندانم عشق را مذهب ولی هر کس که عاشق شد مسلمان کافرش می‌خوانَد و کافر مسلمانش نه از کفرم حکایت کن نه از ایمان که عاشق را رضای دوست می‌باید نه کفر است و نه ایمانش اگر شادی رسد ور غم اگر زخم است ور مرهم اگر رنج است ور راحت، بود در عشق یکسانش از آن رطل گران خواهم که گر نوشد از آن موری نیاید در نظر، خود گر بوَد مُلک سلیمانش به من ده ساقی از آن می که تا صبح قیامت هم نمی آیند از مستی به خود یک لحظه مستانش من و درگاه شاهی زین سپس گر فخر می‌باشد طراز روی مهر و مه، غبار و خاک ایوانش گلستان است (بیدل) آتش عشق، ای خوش آن آتش قدم نه گر خلیلی، تا ببینی خود گلستانش ✍"بیدل شیرازی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: عالم ز آه، تیره‌تر از صبح محشر است خونِ جگر به دیده‌ی آلِ پیمبر است شهر مدینه گشته عزاخانه‌ی وجود رخت سیاه بر تن زهرا و حیدر است گفتم چه روی داده؟ که از خاطرم گذشت امشب شب یتیمی موسی بن جعفر است گریند بر امام ششم هفت آسمان در نُه فلک قیامتِ عظمای دیگر است جسمی که آب شد ز جفا زیر خاک رفت در قلب آب و خاک از این داغ آذر است خواهی اگر که بوسه زنی بر مزار او قبرش کنار تربت زهرای اطهر است آتش زدند خانه‌ی او را حرامیان این اجر خوبی پدر و ارث مادر است جز تلّ خاک نیست نشانی از آن مزار الحق که ننگ آل سعودِ ستمگر است قامت خمیده، تن شده مانند شمع آب این شاهد جنایت منصور کافر است بر او بریز اشک که این گریه نزد حق با گریه بر حسین ثوابش برابر است با آن که بسته است به رویش درِ بقیع (میثم) هماره چشم امیدش به این در است ✍حاج غلامرضا سازگار (میثم) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: بیدلان پاکدل، از خویشتن بیگانه‌اند جان به کف، سر در قدم قربانی جانانه‌اند عاشقان را نیست پروایی ز سوز و ساز عشق گرد شمع عارض معشوق چون پروانه‌اند دُردنوشان با مِی صهبا ندارند الفتی اهل درد از ساغر رنج و بلا مستانه‌اند غم نصیبان را نباشد جز غم دنیا نصیب همچو بوتیمار از اندوه و غم افسانه‌اند هرکه مانَد در وطن ایمن بود از حادثات مرغکان باشند ایمن تا میان لانه‌اند تا نریزد دانه، کی صیاد صید آرَد به چنگ زاهدان صیاد ما با سبحه‌ی صد دانه‌اند شیوه‌ی تن‌پروران را نیست غیر از خواب و خور مرغکان خانگی سرگرم آب و دانه‌اند باده‌نوشان را بنازم کز سر صدق و صفا پای‌بند عهد و پیمان با یکی پیمانه‌اند طالبان روی جانان دربه‌در از جان و دل معتکف در مسجدند و ساکن میخانه‌اند در خرابات آنچه خواهی یاب ز اسرار نهان گنج‌ها البته پنهان در دل ویرانه‌اند (شمس قم) در حلقه‌ی فرزانگان پابست نیست عاشقان پاکدل از خویشتن بیگانه‌اند. ✍شادروان سید علیرضا شمس قمی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: اما کم و بسیار، چه یک بار چه صد بار تسبیح تو ای شیخ رسیده است به تکرار سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار از فلسفه تا سفسطه یک عمر دودم آخر نه به اقرار رسیدم نه به انکار در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم جز رنگ ریا هیچ نمانده‌ست به رخسار تنهایی خود را به چهار آینه دیدم بیزارم، بیزارم، بیزارم، بیزار ای عشق مگر پاسخ این فال تو باشی مشت همه را باز کن، ای کاشف اسرار ✍"فاضل نظری" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: من به راهی می‌روم کآن‌جا قدم نامَحرم است از مقامی حرف می‌گویم که دم نامحرم است خوش‌دلم گر دیده‌ی من شد سفید از انتظار کز پی دیدار جانان، دیده هم نامحرم است با خیال او، نگنجد یاد خوبان در دلم هرکجا سلطان کند خلوت، حَشم نامحرم است ای اسیر عشق! طعن بی‌غمی بر من مزن خلوتی دارم به یاد او که غم نامحرم است ما اگر مکتوب، ننوشتیم عیب ما مکن در میان رازِ مشتاقان، قلم نامحرم است منزل تردامنان نبوَد حریم کوی عشق هرکه نبوَد پاکدامن در حرم نامحرم است (فیضی)! از بزم نشاط ما حریفان غافل‌اند هرکجا ما جام می‌، گیریم، جم نامحرم است ✍"فیضی دکنی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: فلک زین کجروی‌هایت نمی‌گویم که برگردی شب وصل است خواهم اندکی آهسته‌تر گردی ز مهتاب رخش ویرانه‌ی من روشن است امشب اگر وقت طلوعت آید ای خورشید برگردی پس از عمری‌ست امشب کوکب اقبال من طالع تو را ای شب نمی‌خواهم به‌وقت خود سحر گردی عجب نبوَد که جز روز قیامت پرده نگشایی که از صبح سعادت، از شب من باخبر گردی تو ای اخترشناس امشب توانی گفت گردون را که بهر خاطرم برعکس شب های دگر گردی مها امشب به جانان دردِ دل دارم میا بیرون که می‌ترسم خدنگ آه (فیضی) را سپر گردی. ✍"فیضی دکنی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم ز من بریدی و با هیچ‌کس نپیوستم کجا روم که بمیرم بر آستانِ امید اگر به دامنِ وصلت نمی‌رسد دستم اگر خلافِ تو بوده‌‌ست در دلم همه عمر نه نیک رفت و خطا کردم و ندانستم شگفت مانده‌ام از بامدادِ روزِ وداع که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس یکی منم که ندانم نماز چون بستم نماز کردم و از بیخودی ندانستم که در خیالِ تو عقدِ نماز چون بستم نمازِ مست، شریعت روا نمی‌دارد نمازِ من که پذیرد که روز و شب مستم چنین که دستِ خیالت گرفت دامنِ من چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم من از کجا و تمنّای وصلِ تو ز کجا اگرچه آبِ حیاتی هلاک خود جُستم بکُش چنانکه توانی که (سعدی) آن کس نیست که با وجود تو دعوی کند که من هستم. ✍"سعدی شیرازی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: من از تبار غمم، داغ دل نشان من است من از قبیله‌ی عشقم، وفا زبان من است به نیشخند کسان، گرچه من شکیبایم تبسمی که به لب دارم از فغان من است بگو هر آنچه که خواهی، نگویمت سخنی سکوت، نقش دل انگیزِ دودمان من است! اگر به ناله‌ی مرغان، شبی نظر کردی بدان که شیون هر یک، ز داستان من است ندیده مادر گیتی، به سخت‌جانی من چرا که محنت هستی، نشان جان من است! ✍سید علی‌اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای رفته از خرابه که دیوانه نیستی دیوانه‌ای که رفتی و در خانه نیستی ما را صدا بزن به هر آن شیوه آشناست ماییم و شیوه‌ی تو که بیگانه نیستی تا بر سر که می‌خوری ای طاق ریخته! ای خشتِ زَر که در پی ویرانه نیستی با هر قدم هزار قدم دورتر شدی دیگر به کوی و کوچه‌ و کاشانه نیستی پا در هلال نقره فروبرده می‌روی بیرون واقعیت و افسانه نیستی پیمانه‌مان پر است اگر جاممان تهی‌ست پای خودت که بند دو پیمانه نیستی فَتّالِ وضع سنگدل مستِ نابکار شادیم و شاکریم که دیوانه نیستی ما را به قدرت خودمان واگذاشتی ما جوجه نیستیم و تو در لانه نیستی با کاهنان بی‌بته‌ی بادخواب خویش هم‌راز و هم‌نمایش و هم‌شانه نیستی کف‌رفته از قراول و دربرده از عسس از بام روم تا ته فرعانه نیستی هر جای عالمی تپش قلب پرغمی عالم تکان نخورده که درجا نایستی از ما نپرس کولی دلبندمان کجاست وقتی به دور بزم غریبانه نیستی با قسمت زنانه‌ی بی‌پرده سوخته بی‌تاب شمع محفل مردانه نیستی زنجیرمان بلند که دیوانه‌ات شدیم تا صبح سوختیم و تو پروانه نیستی ما را فرابخوان به سبویی که می‌کشی چشمی، ولی به گوشه‌ی میخانه نیستی گفتا چنین که العطش ای ریزه‌کار مست برف تو باد خورد و به پیمانه نیستی مستی عقب کشید و خماری عصب درید بی‌چاره این دو سر که تو سرشانه نیستی آخر به آشنایی‌مان قد نداد و رفت عقل که بود و گفت تو بیگانه نیستی ✍"امیرحسین هدایتی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ! هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست سروها دیدم در باغ و تأمل کردم قامتی نیست که چون تو به دلآرایی هست ای که مانند تو بلبل به سخن‌دانی نیست نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست نه تو را از من مسکین نه گل خندان را خبر از مشغلهٔ بلبل سودایی هست راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی صبر نیک‌ست کسی را که توانایی هست هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد؟ دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست خبر از عشق نبودست و نباشد همه عمر هر که او را خبر از شنعت و رسوایی هست آن نه تنهاست که با یاد تو انسی دارد تا نگویی که مرا طاقت تنهایی هست همه را دیده به رویت نگران‌ست ولیک همه کس را نتوان گفت که بینایی هست گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست ✍- سعدی - 💠{کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: اگر سال ها از دیار وطن... به بدبختی و فقر بیرون شوی چو آوارگان فلسطین به جبر اسیر جنایات صهیون شوی به غربت شوی مفلس و بهر نان جهودت دهد نان که ممنون شوی ز مکنت به عسرت شوی مبتلا که محتاج همسایه‌ی دون شوی پی کسب روزی همه روز و شب مددخواه، از رقص میمون شوی به صحرای سوزان افریقیه پیاده دوان پای پرخون شوی گرسنه شکم، تشنه لب در کویر پریشان و حیران چو مجنون شوی به چشمان بسته، بدون دلیل ز قلّه روان سوی هامون شوی به جنگل میان دد و دیو و وحش هماهنگ و هم‌کیش و همگون شوی به فصل زمستان و یخسار دی شناور به جیحون و سیحون شوی ز شرّ طلبکار یُبس و سِمج پناهنده بر حبس قانون شوی ز بی‌خوابگاهی به هنگام خواب همه شب به گودال پاتون شوی ز شغلی که مافوق جمعی بُدی تنزّل دهندت که مادون شوی به وقت سفر بهر کسب معاش گرفتار دزد و شبیخون شوی همه شب به دست شکنجه گران به سر، در تهِ چاه، وارون شوی بدون گناه و خطا ، تا ابد به حبس سلاطین ملعون شوی سرانجام در حوض سلطان قم به قعر نمک‌زار ، مدفون شوی به پندار (شمس قم) این رنج‌ها از آن بهْ، که معتاد افیون شوی ✍شادروان سید علیرضا شمس قمی 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: مام پسران است و، به از مه قمر او شد دخت نبی مام مه آیین پسر او از طایفه‌ی هاشمیان نیست و لیکن شد ماه بنی‌هاشم زیبا قمر او بنگر به مقامش که پس از گلبن زهرا در گلشن طاهاست گل‌آرا شجر او پا بر اثر دخت پیمبر بنهاده‌ا‌ست تا نکهت عصمت شنویم از اثر او این نخله، درختی‌ست که بینند خلایق در اوج وفاداری و غیرت، ثمر او این قمری پر ریخته، در عالم ایثار بر گلشن جان، سایه زند بال و پر او شد وقف مقامات ابد نور دو عینش آفاق وسیع است به مدّ نظر او گنجینه‌ی مهر است و، ودیعت گه نور است وز معدن صدق است و نجابت، گهر او ای تشنه‌دلان، چشم به لطفش بسپارید وصل است به کوثر، نگه چشم تر او فریاد نیاز است نگاه تو (شهابا) شاید برسانند به سمع و نظر او ✍"شهاب تشکری آرانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh