🔹نام شعر: #کوکب_اقبال
فلک زین کجرویهایت نمیگویم که برگردی
شب وصل است خواهم اندکی آهستهتر گردی
ز مهتاب رخش ویرانهی من روشن است امشب
اگر وقت طلوعت آید ای خورشید برگردی
پس از عمریست امشب کوکب اقبال من طالع
تو را ای شب نمیخواهم بهوقت خود سحر گردی
عجب نبوَد که جز روز قیامت پرده نگشایی
که از صبح سعادت، از شب من باخبر گردی
تو ای اخترشناس امشب توانی گفت گردون را
که بهر خاطرم برعکس شب های دگر گردی
مها امشب به جانان دردِ دل دارم میا بیرون
که میترسم خدنگ آه (فیضی) را سپر گردی.
✍"فیضی دکنی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #بامدادِ_روزِ_وداع
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
ز من بریدی و با هیچکس نپیوستم
کجا روم که بمیرم بر آستانِ امید
اگر به دامنِ وصلت نمیرسد دستم
اگر خلافِ تو بودهست در دلم همه عمر
نه نیک رفت و خطا کردم و ندانستم
شگفت ماندهام از بامدادِ روزِ وداع
که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم
بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس
یکی منم که ندانم نماز چون بستم
نماز کردم و از بیخودی ندانستم
که در خیالِ تو عقدِ نماز چون بستم
نمازِ مست، شریعت روا نمیدارد
نمازِ من که پذیرد که روز و شب مستم
چنین که دستِ خیالت گرفت دامنِ من
چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم
من از کجا و تمنّای وصلِ تو ز کجا
اگرچه آبِ حیاتی هلاک خود جُستم
بکُش چنانکه توانی که (سعدی) آن کس نیست
که با وجود تو دعوی کند که من هستم.
✍"سعدی شیرازی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #از_تبار_غم
من از تبار غمم، داغ دل نشان من است
من از قبیلهی عشقم، وفا زبان من است
به نیشخند کسان، گرچه من شکیبایم
تبسمی که به لب دارم از فغان من است
بگو هر آنچه که خواهی، نگویمت سخنی
سکوت، نقش دل انگیزِ دودمان من است!
اگر به نالهی مرغان، شبی نظر کردی
بدان که شیون هر یک، ز داستان من است
ندیده مادر گیتی، به سختجانی من
چرا که محنت هستی، نشان جان من است!
✍سید علیاصغر موسوی (سعا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #دیوانه_نیستی
ای رفته از خرابه که دیوانه نیستی
دیوانهای که رفتی و در خانه نیستی
ما را صدا بزن به هر آن شیوه آشناست
ماییم و شیوهی تو که بیگانه نیستی
تا بر سر که میخوری ای طاق ریخته!
ای خشتِ زَر که در پی ویرانه نیستی
با هر قدم هزار قدم دورتر شدی
دیگر به کوی و کوچه و کاشانه نیستی
پا در هلال نقره فروبرده میروی
بیرون واقعیت و افسانه نیستی
پیمانهمان پر است اگر جاممان تهیست
پای خودت که بند دو پیمانه نیستی
فَتّالِ وضع سنگدل مستِ نابکار
شادیم و شاکریم که دیوانه نیستی
ما را به قدرت خودمان واگذاشتی
ما جوجه نیستیم و تو در لانه نیستی
با کاهنان بیبتهی بادخواب خویش
همراز و همنمایش و همشانه نیستی
کفرفته از قراول و دربرده از عسس
از بام روم تا ته فرعانه نیستی
هر جای عالمی تپش قلب پرغمی
عالم تکان نخورده که درجا نایستی
از ما نپرس کولی دلبندمان کجاست
وقتی به دور بزم غریبانه نیستی
با قسمت زنانهی بیپرده سوخته
بیتاب شمع محفل مردانه نیستی
زنجیرمان بلند که دیوانهات شدیم
تا صبح سوختیم و تو پروانه نیستی
ما را فرابخوان به سبویی که میکشی
چشمی، ولی به گوشهی میخانه نیستی
گفتا چنین که العطش ای ریزهکار مست
برف تو باد خورد و به پیمانه نیستی
مستی عقب کشید و خماری عصب درید
بیچاره این دو سر که تو سرشانه نیستی
آخر به آشناییمان قد نداد و رفت
عقل که بود و گفت تو بیگانه نیستی
✍"امیرحسین هدایتی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #تسلیم_نشو!
هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست
سروها دیدم در باغ و تأمل کردم
قامتی نیست که چون تو به دلآرایی هست
ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست
نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست
نه تو را از من مسکین نه گل خندان را
خبر از مشغلهٔ بلبل سودایی هست
راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی
صبر نیکست کسی را که توانایی هست
هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد؟
دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست
خبر از عشق نبودست و نباشد همه عمر
هر که او را خبر از شنعت و رسوایی هست
آن نه تنهاست که با یاد تو انسی دارد
تا نگویی که مرا طاقت تنهایی هست
همه را دیده به رویت نگرانست ولیک
همه کس را نتوان گفت که بینایی هست
گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس
سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست
✍- سعدی -
💠{کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #افیون
اگر سال ها از دیار وطن...
به بدبختی و فقر بیرون شوی
چو آوارگان فلسطین به جبر
اسیر جنایات صهیون شوی
به غربت شوی مفلس و بهر نان
جهودت دهد نان که ممنون شوی
ز مکنت به عسرت شوی مبتلا
که محتاج همسایهی دون شوی
پی کسب روزی همه روز و شب
مددخواه، از رقص میمون شوی
به صحرای سوزان افریقیه
پیاده دوان پای پرخون شوی
گرسنه شکم، تشنه لب در کویر
پریشان و حیران چو مجنون شوی
به چشمان بسته، بدون دلیل
ز قلّه روان سوی هامون شوی
به جنگل میان دد و دیو و وحش
هماهنگ و همکیش و همگون شوی
به فصل زمستان و یخسار دی
شناور به جیحون و سیحون شوی
ز شرّ طلبکار یُبس و سِمج
پناهنده بر حبس قانون شوی
ز بیخوابگاهی به هنگام خواب
همه شب به گودال پاتون شوی
ز شغلی که مافوق جمعی بُدی
تنزّل دهندت که مادون شوی
به وقت سفر بهر کسب معاش
گرفتار دزد و شبیخون شوی
همه شب به دست شکنجه گران
به سر، در تهِ چاه، وارون شوی
بدون گناه و خطا ، تا ابد
به حبس سلاطین ملعون شوی
سرانجام در حوض سلطان قم
به قعر نمکزار ، مدفون شوی
به پندار (شمس قم) این رنجها
از آن بهْ، که معتاد افیون شوی
✍شادروان سید علیرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #گنجینهی_مهر
مام پسران است و، به از مه قمر او
شد دخت نبی مام مه آیین پسر او
از طایفهی هاشمیان نیست و لیکن
شد ماه بنیهاشم زیبا قمر او
بنگر به مقامش که پس از گلبن زهرا
در گلشن طاهاست گلآرا شجر او
پا بر اثر دخت پیمبر بنهادهاست
تا نکهت عصمت شنویم از اثر او
این نخله، درختیست که بینند خلایق
در اوج وفاداری و غیرت، ثمر او
این قمری پر ریخته، در عالم ایثار
بر گلشن جان، سایه زند بال و پر او
شد وقف مقامات ابد نور دو عینش
آفاق وسیع است به مدّ نظر او
گنجینهی مهر است و، ودیعت گه نور است
وز معدن صدق است و نجابت، گهر او
ای تشنهدلان، چشم به لطفش بسپارید
وصل است به کوثر، نگه چشم تر او
فریاد نیاز است نگاه تو (شهابا)
شاید برسانند به سمع و نظر او
✍"شهاب تشکری آرانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #غنچهی_خاموش
چه بود؟ جان پدر! حرف تیر در گوشَت
که زود از جَزَع و گریه کرد خاموشت
به خیمه چشم به راه است، مادر زارت
برای دیدن لبخند غنچهی نوشَت
به جای آن که در آغوش مادر آسایی
گرفت پیک اجل، ناگهان در آغوشت
نهال سبز تو را طاقت نوازش نیست
چگونه تیر زند بوسه بر بناگوشت؟
تن لطیف تو را بوسه، رنجه میدارد
چگونه خاک فشارد به هم بَر و دوشت؟
همیشه طوطی طبع (شهاب)، نالان است
به یاد غنچهی خاموش و روی گلپوشت
✍"شهاب تشکری آرانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #مولا_علی_علیهالسلام
نیست جز بر اثر کوکبهی طاعت حق
که به محراب شب تيره شود مه منشق
اختر از ديدهی مهتاب چكد وقت سحر
شب سيهپوش كند هيمنهی خون شفق
حق كشى، دامن شب را چو بيالود، نشست
مرغ حق، شب همه شب نوحهگر از ماتم حق
صبحدم مِهر سرآسيمه برآيد ز افق
زآن كه شد مِهر ولا كشته به هنگام فلق
شد شهيد ره ايمان و وفا رهبر عدل
آن كه زو ملک شريعت به نظام است و نسق
مشهدش خانهی حق مولد او كعبهی دوست
نام آن پاک هم از حضرت اعلا مشتق
بر سپهر دل عاشق غم او همچو (شهاب)
اهرمن سوز شد از پرتو ذات مطلق
✍"شهاب تشکری آرانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #گزیدهای_از_ترجمهی_سورهی_حمد_قرآن_منظوم
ابتدای سخن به نام خدا
میپرستیم ما تو را تنها
مهر ورزنده و عطا بخشا
وز تو خواهیم یاری و یارا
جملهی حمد هست از یزدان
در ره راست شو به ما هادی
کاوست پروردگار عالمیان
راه آنان که خیرشان دادی
مهر ورزنده و عطا بخشا
به کسانی که خشم گیریشان
هم خداوندگار روز جزا
هم نه قومی که گمرهند ایشان
✍"شهاب تشکری آرانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #سیّد_خدمتگزار
ریخت تا شهد شهادت را اجل در کام تو
داد آرامش به روح خسته و آلام تو
تلخ شد چون با حضورت کام بعضی از رجال
زهرِ غم میریختند از کینه ها در کام تو
چونکه بر کرسی دیوان قضا بودی به جِد
مُفسدان را لرزه میانداخت بر تن، نام تو
سالها بودی به رأس کار، اما در امور
یک نفر دیده نشد که باشد از اقوام تو
داشتی چون دَرد خدمت، سیّد خدمتگزار
دَرد مَحرومان مداوا میشد از اِقدام تو
بر تن بی روح محرومان کشور، از خلوص
روح میبخشید آن سیمای اخترفام تو
پوچ مغزان، پوزخندت گر زدند از ابتدا
مُشت محکم زد به دندانهایشان فرجام تو
هیچ فیضی جز شهادت لایقت هرگز نبود
چون ردای مرگ، کوته بود بر اندام تو
گرچه میباشد شهادت افتخار آدمی
سوخت اما سینهها را مرگِ ناهنگام تو
آرمیدی در جوار حضرت سلطان توس
تا که آرامش بگیرد روحِ نا آرام تو
هر که باشد باخبر از طینت بیکینهات
میخورَد حسرت به آغاز تو و انجام تو
نیک میدانم که میبخشی چو جدّ اطهرت
هر که را از جهل مطلق بود در دشنام تو
«سیّد ابراهیم»! از تاریخ دفنت شد عیان
سیصدو سیّ و سه میباشد به ابجد نام تو ۱
هست رمزی در چنین اعداد از سوی خدا
که رقم خوردهست این نام تو با اتمام تو
این مقامت بس که از لطف خداوند کریم
در وداعت یک وطن بودند در اکرام تو
مُزد و پاداش تو شد جام شهادت عاقبت
کاش مینوشید (ساقی) جرعهای از جام تو
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh
🔹نام شعر: #چه_بخوانی_چه_برانی
چه به خونم بکشانی، چه به خاکم بنشانی
نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
پیش از آنی که خدا خلق کند جان و تنم را
عهد بستی که بیایی و دلم را بستانی
من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم
نکند فرق به حالم، چه بخوانی چه برانی
هرگز آن قدر ندارم که شوم خاک قدومت
مگرم خاک غلامان در خویش بخوانی
به هوای تو هوائی نشود گرد وجودم
مگر آن روز که از چنگ هوایم برهانی
همه جا صحبت آتش به لبم هست و خموشم
کرمی کن که شراری به وجودم بفشانی
چند در محفل عشقت ببرم رشک به مستان
شود آیا که از این باده مرا هم بچشانی
ای نسیم سحری جان منت بدرقۀ ره
که به آرامگه یار سلامم برسانی
(میثم) از خصم توان زهر ستانیدن و خوردن
دوری از دوست نشاید نتوانی نتوانی.
✍غلامرضا سازگار (میثم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍀 @shernosh