eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: تا به کی افسانه از دارا و اسکندر کنی قصه باید از امیرالمؤمنین حیدر کنی گر حدیث راست میخواهی و گفتار درست مدح، باید از شه دین حیدر صفدر کنی تا به دست و خامه‌ات، یارایی مدح علی است حیف باشد حرف دیگر ثبت در دفتر کنی راست خواهی، حق نباشد کاین گهر لفظ دری جز که اندر حرف حق، در صحبت دیگر کنی وصف شاه اولیا، نعت شه مردان بیار دفتر شعر و ادب را، تا از او زیور کنی خامه در نقش علی بت شکن زن، تا به‌چند خامه‌ی مانی تراشی، رنده‌ی آزر کنی جان تازه، در تن افسرده می‌دارد شعف در مدیحش تازه چون طبع سخن‌گستر کنی ناسزایان را ستودن، بت تراشیدن بود خود هنر ضایع چرا، در پیشه‌ی بتگر کنی خامه فرسودن، به‌مدح خواجگان جاه و مال عمر فرسودن بوَد آن بهْ که این کمتر کنی با دروغی چند تا چند از ره بیم امید از یکی افسارگیری، بر یکی افسر کنی شرم بادت زین هنر، کز قول ترفند و فریب گوهری را پشک سازی، پشک را گوهر کنی شاه غزنین می‌رود از یاد و فتح سومنات چون سخن از جنگ بدر و، غزوه‌ی خیبر کنی با علی، نام از ابوسفیان و فرزندش مبر روبهان را کی سزد، با شیر نر هم­بر کنی عترت خود را پیمبر، تالی قرآن شمرد کار در دین بایدت، بر گفت پیغمبر کنی یعنی اندر حکم سنت بعد قرآن کریم تکیه باید بر علی و عترت اطهر کنی سرخ‌رویی گر ز کوثر خواستاری، بایدت پیروی از رسم و راه ساقی کوثر کنی بی ولای مرتضی، چون باد اندر چنبر است روز و شب گر در عبادت، پشت را چنبر کنی چون پیمبر باب خواندش، مر مدینه علم را دست بیعت بایدت، در حلقه‌ی آن در کنی آنچنان باشد که گِرد کعبه باشی در طواف چون طواف مرقد آن شاه دین‌پرور کنی اندر آئین جوانمردی و دینداری، رواست گر سر و جان در ره آئین آن سرور کنی هر سری کان نیست اندر پای آن سرور، به‌راه غبن باشد، گر دمی از عمر با او سر کنی گفت عارف، در بشر روپوش کرده‌ست آفتاب این کلام نغز را باید به‌جان باور کنی و اندرین ره مشکلی گر پیش آید، بایدت حلّ آن از اتحاد ظاهر و مظهر کنی ای علی مرتضی، ای آیت حسن القضا ای که ز اکسیر عنایت، خاک ره را زر کنی آفتاب اولیائی، سایه‌ی لطف خدا دوستان را سایبانی، در وصف محشر کنی سایه‌ی لطف و کرم، از دوستانت وامگیر ای که از داروی احسان، چاره‌ی مضطر کنی تشنه‌کامانیم، ای ابر کرامت! خوش ببار تا گلوی خشک ما، از آب رحمت، تر کنی تو شفیع مذنبانی و (سنا) غرق گناه چشم دارد، کش شفاعت در بر داور کنی مدح کس گر گفته‌ام، نعت توام کفاره است بو که زین کفاره‌ام، آسوده از کیفر کنی. ✍جلال الدین همایی (سنا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: مرا خواندی به سوی خانه‌ی عشق دلم مجنون شد و دیوانه‌ی عشق ز جان و دل ندایت را شنیدم سراسیمه به سویت پر کشیدم شدم مُحرم به گِرد خانه‌ی دوست ز جان و دل شدم دیوانه‌ی دوست در آنجا جز جمال حق ندیدم چو حق را دیدم از خود دل بریدم حریم کعبه چون باغ جنان بود برای دل، گرامی تر ز جان بود در آنجا هر دلی دیوانه می‌شد به طوف شمع حق پروانه می‌شد درون شب طنین ناله‌ها بود به لب های همه ذکر خدا بود چو بوسیدم ز جان و دل حجَر را در آنجا یافتم قدر بشر را سپس سعیِ صفا و مروه کردم بسی نالیدم آنجا ندبه کردم وجود من در آنجا با صفا بود به لب هایم فقط ذکر خدا بود در آنجا صحبت از شاه و گدا نیست دل آنجا جز به خالق آشنا نیست چو نوشیدم کمی از آب زمزم شدم بیگانه با غم‌های عالم سپس دل‌های‌ ما محو مِنا بود بیابانی که هر سویش خدا بود همانجایی که پا، پا بود و سر، سر شباهت داشت با صحرای محشر در آنجا دیو نفس از خویش راندم خدا را دیدم و از شوق خواندم: خدایا قبله‌ی من خانه‌ی توست دل مشتاق من، دیوانه‌ی توست دل دیوانه‌ام مأوای عشق است سرم سوداییِ سودای عشق است از آنجا مرغ دل سوی حِرا شد دل من بار دیگر باصفا شد حِرا، آنجا که جای مصطفی(ص) بود پیمبر بود و آیات خدا بود همانجایی که ایمان جان گرفته و محبوبی ز حق فرمان گرفته همان فرمان که بت‌ها را شکسته؛ بشر را از غم و اندوه رسته سپس عازم شدم سوی مدینه فضا پر بود از بوی مدینه مدینه شهر عشق و شهر دین است مدینه شهر ختم المرسلین است مدینه شهر وحیِ آسمانی است مدینه بی‌کرانْ بحر معانی است مدینه شهر عشق عاشقان است مدینه باغ گل‌های جنان است مدینه مهد شیران دلیر است قلم در وصف او صافش حقیر است مدینه شهر صبر و شهر داغ است مدینه چلچراغی بی‌چراغ است در آن‌سو گنبد مشهور احمد (ص)؛ جهان را کرده روشن نور احمد(ص) در این سویش بقیعِ بی‌چراغ است دلم از این مصیبت داغ داغ است مدینه جای جایش ناله دارد غم زهرای هجده ساله دارد خدایا جسم و جانی خسته دارم دلی با مهر تو پیوسته دارم به غیر از تو ندارم تکیه‌گاهی رضایم بر رضایت، خود گواهی نصیب اهلِ دل کن این سفر را ز قید غم رها کن خود بشر را ✍"غلامپور دهسرخی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: در آفرینش آدم مگر چه دید خدا؟ که قبل خلقت او دوزخ آفرید خدا فرشتگان به تعجب نگاه می‌کردند دمی که روح بر این خاک می‌دمید خدا مگر چه بود سرانجام آفرینش من که در برابر من آه می‌کشید خدا در آن زمان که مرا ناامید کرد از خلق مرا ز خویش نمی‌خواست ناامید خدا ز تازیانه‌ی غم در سیاه‌چال وجود زدیم در دل خود نعره و شنید خدا گرفت جان و به دیدار خویش ما را برد خودش امانت خود را ز ما خرید خدا ✍"فاضل نظری" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: چون سیل از جِبال به جیحون رسیده‌ام کم‌کم از آن به ساحت سیحون رسیده‌ام صید صدف ز بستر دریا نموده‌ام تا از صدف به گوهر مکنون رسیده‌ام با کاروان عشق شدم یار و همسفر تا از کویر و کوه به کارون رسیده‌ام با پای دل به پهنه‌ی تاریخ سر زدم تا بر فراز قلّه‌ی اکنون رسیده‌ام چون نی، اگر دمید زمانه به نای من از نینوا به شور و همایون رسیده‌ام غوطه زدم به بحر خیال از پی گهر تا در سخن به گوهر مضمون رسیده‌ام گشتم مقیم میکده (ساقی) سرنوشت! کز دست تو، به باده‌ی گلگون رسیده‌ام‌. ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: خطبه‌ی خون تو آغاز نمازی دگر است جسم گلگون تو آیینه‌ی رازی دگر است پیر شیراز وضو ساخته از چشمه‌ی عشق غرق در خلسه‌ی خونین نمازی دگر است جسم صدچاک تو هر چند فتاده‌ست به خاک مرغ جانت یله در اوج و فرازی دگر است بعد از این ساز دل زخمی ما را، یارا پنجه‌ی خاطره‌ات زخمه‌نوازی دگر است سالکان ره توحید، مبادا سستی! که فراروی شما راه درازی دگر است در کف پیک سحر تا گذرد از دل شب پاره‌های تن خورشید، جوازی دگر است نشود زمزمه‌ی خون شهیدان خاموش سوز عرفانی این نغمه ز سازی دگر است ✍"دکتر سید حسن حسینی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: در هیچ ورطه راه امیدی به جا نماند فریادرس به خلق خدا جز خدا نماند خوف و خطر گرفت چنان عرصه‌ی قلوب کاندر دلی نشانه‌ی امن و رجا نماند شد پهنه‌ی حیات چنان تنگنای گور فرقی دگر میان غنّی و گدا نماند ناسازی و خلاف به جایی رساند کار کاندر میان شیر و شکر هم صفا نماند از رشوت و دروغ و جنایت مزاج ملک چندان مریض شد که امید شفا نماند دزدان حیله‌کار ز ما هر چه داشتیم بردند آن چنان که از او ردّ پا نماند تو مست خواب و دزد بسر شحنه یار دزد در حیرتی که مال و مناعت چرا نماند گفتند نفت را که طلای سیاه هست رفت آن طلا و غیر سیاهی به ما نماند ویران شود عمارت کاخی که اندر او چندان نشست بوم که جای هما نماند امروز را به نقد غنیمت شمر (سنا) فردا بود که بانگ برآید سنا نماند. ✍جلال الدین همایی (سنا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای از نوا در هر سری افکنده شوری عشاق را از خاوران چون بحر نوری آوای تو در گوش جان پیچد به شب‌ها همچون درای کاروان از راه دوری از آن دهان دلنشین هر بیت حافظ شاخه گلی ماند به گلدان بلوری چون واکنی لب با صبوری کن صبوری آتش زنی بر خرمن هر ناصبوری گلبانگ چاووشانه‌ات چون خیزد از دل گویی کند با عاشقی نجوا چگوری پیغام راز آورده‌ای از لحن داوود یا خود کلیم دیگری از کوه طوری رسته گل آواز تو ای رامشِ جان! چون چشمه ساری در کویر سوت و کوری ای نغمه‌ات پرورده‌ی شهد و ملاحت هم شور شیرینی و هم شیرین شوری اکنون که معراج هنر شد جلوه گاهت زیبد عقابی بودن و اوج غروری هر چند در ایام ما قدر هنر را زر در ترازو باید و بازوی زوری باری به جان فریاد باید زد که این شب خواب سموری دارد و پای تنوری در شعر (پرتو) گو شجریان هم نگنجد جانا تو خود جانمایه‌ی هر شعر و شوری. ✍"پرتو کرمانشاهی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: چون روح بیشه در نظرم سبز می‌شوی مثل سپیده در سحرم سبز می‌شوی پیراهن بهار به تن کرده‌ای مگر کاین‌گونه سبز در نظرم سبز می‌شوی یاد تو زاد راه ـ مگو صبر آمده ـ چون لحظه لحظه در سفرم سبز می‌شوی افتد به پرده‌ی دلم آتش ز یاد تو با رقص شعله در شررم سبز می‌شوی چون رود شعر، راه به دریای دل کشد در جان پاک هر اثرم سبز می‌شوی باغی مگر؟ که در تو مرا آشیانه‌ای‌ست داغی مگر؟ که در جگرم سبز می‌شوی آغوش انتظار پُر از نو شکوفه‌هاست وقتی خیال‌گون به بَرَم سبز می‌شوی ✍"اکبر بهداروند" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: خوشا جمال جمیل تو ای سپیده‌ی صبح که جلوه های تو پیداست در جریده‌ی صبح هلا طلیعه‌ی موعود! جان رستاخیز بیا که با تو بروید گل سپیده‌ی صبح به پهندشت خیالم ، چمن چمن گل یاس شکفته شد به هوای گل دمیده‌ی صبح گلوی ظلمت شب را دریده خنجر روز نمای روشن امّید در پدیده‌ی صبح درای قافله‌ی شب دگر نمی آید ز پشت پلک افق شد شکفته دیده‌ی صبح اگرچه غایبی از دیدگان من ، ای خوب! خوشا به چهره‌ی زیبای آفریده‌ی صبح ✍"اکبر بهداروند" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: جاودان خدمت کنند آن چشم سحرآمیز را زنگیان سجده برند آن زلف جان‌آویز را توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من زلف جان‌آویز را یا چشم رنگ‌آمیز را گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بُدی جان مانی سجده کردی صورت پرویز را با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب جای کی مانَد درین دل توبه و پرهیز را جان ما می را و قالب خاک را و دل تو را وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را شربت وصل تو مانَد نوبهار تازه را ضربت هجر تو مانَد ذوالفقار تیز را گر شب وصلت نماید مر شب معراج را نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را اهل دعوی را مسلّم باد جنات النعیم رطل می‌باید دمادم مست بی‌گه‌خیز را آتش عشق (سنایی) تیز کن ای ساقیا در دهیدش آب انگور نشاط‌انگیز را ✍"حکیم سنایی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: «» (بند1) بر سرِ آنم که دم، از مِدحتِ مولا زنم آستینِ همتی در شاعری بالا زنم لب فرو بندم ز الفاظ و، دم از معنا زنم جرعه‌نوشی را به‌دور اندازم و دریا زنم همچو هُدهُد بال و پر تا مأمن عنقا زنم وصفِ آن گویم که فرموده به شأنش کردگار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار (بند2) اهل عالم! هم علی با حق و، هم حق با علی‌ست باعثِ ایجادِ هستی، حقِ حق، مولا علی‌ست معنیِ حبل المتین و عروة الوثقی علی‌ست لوح و فرمان و کلیم و جلوه‌ی سینا علی‌ست کشتی و طوفان و نوح و ساحل و دریا علی‌ست بر لبِ اهل خِرد باشد دمادم این شعار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار (بند3) با علی هر مشکلی ناگفته آسان می‌شود دردهایِ لاعلاجِ خلق، درمان می‌شود خاکِ بی‌مقدار، با او مِهرِ تابان می‌شود سنگ زیر سایه‌اش لعلِ بدخشان می‌شود آتشِ نمرود با نامش گلستان می‌شود ای خوشا آنکس که باشد بر علی امّیدوار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار (بند4) کِلک هستی شاه‌بیتِ شعرِ خود را آفرید دستِ حق، مولا علی را بهرِ زهرا آفرید هم که زهرا را یگانه کفوِ مولا آفرید این دو گوهر را برایِ هم، چه زیبا آفرید جوهر آنان ز هر رجسی مُبرّا آفرید تا که در عالم شود نورِ ولایت برقرار لافتی الا علی لاسیف ذوالفقار (بند5) ای خردمندانِ عالم! جانِ جانان آمده از سپهر کعبه، جانِ ماهِ کنعان آمده هرچه در وصفش بگویم برتر از آن آمده «هل اتیٰ» از بهر تکریمش به قرآن آمده پور عمران است و فخرِ آل عمران آمده گردش چشمش دلیلِ گردشِ لیل و نهار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار (بند6) ای خوشا آنکس که جام از ساقیِ کوثر گرفت دل به مولا داد و از غیرِ علی دل برگرفت از میانِ دلبران، تنها همین دلبر گرفت افتخارِ نوکری از خواجه‌ی قنبر گرفت مثلِ (سالک) رتبه‌ی مداحیِ حیدر گرفت تا چو نی از بندبندش زد نوایِ یار یار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار ✍محمدحسین نجاریان (سالک) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: تا که نوشیدم می از جام گل‌افشان غدیر نکهت مینو گرفتم از گلستان غدیر ابر رحمت در سپهر دیدگانم جلوه کرد شاخه شاخه گل دمید از فیض باران غدیر سبز شد باغ دلارایی درون سینه‌ام مرحبا صدمرحبا بادا به بستان غدیر آیه‌ی «اَکمَلتُ» شد ابلاغ از سوی رسول دیده‌ها روشن شد از انوار فرمان غدیر تاج «کَرَّمنا» نبی تا بر سر مولا نهاد آشکارا گشت رمز و راز پنهان غدیر کعبه‌ی دل را ز نور حق چراغانی کنیم تا درخشد لحظه لحظه مهر رخشان غدیر در حریم حرمت نورِ ولا ساکن شویم جلوه جلوه تا کنیم از عهد و پیمان غدیر قبله‌ی آزادگان اهل دل باشد علی صید دل‌ها می‌کند اعجاز عرفان غدیر روح را الفت دهد با عرش ربُ العالمین رامش دل آورد پیوند سبحان غدیر می‌زند نقش بقا بر سینه‌ی آیینه‌ها بر ضریح خاطره تابیده ایمان غدیر پرتو حق، روشنی بخشد به ادراک بشر طبع (کوشا) زین‌سبب باشد غزل‌خوان غدیر ✍سید محمد صالحی (کوشا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh