eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: چون سیل از جِبال به جیحون رسیده‌ام کم‌کم از آن به ساحت سیحون رسیده‌ام صید صدف ز بستر دریا نموده‌ام تا از صدف به گوهر مکنون رسیده‌ام با کاروان عشق شدم یار و همسفر تا از کویر و کوه به کارون رسیده‌ام با پای دل به پهنه‌ی تاریخ سر زدم تا بر فراز قلّه‌ی اکنون رسیده‌ام چون نی، اگر دمید زمانه به نای من از نینوا به شور و همایون رسیده‌ام غوطه زدم به بحر خیال از پی گهر تا در سخن به گوهر مضمون رسیده‌ام گشتم مقیم میکده (ساقی) سرنوشت! کز دست تو، به باده‌ی گلگون رسیده‌ام‌. ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: خطبه‌ی خون تو آغاز نمازی دگر است جسم گلگون تو آیینه‌ی رازی دگر است پیر شیراز وضو ساخته از چشمه‌ی عشق غرق در خلسه‌ی خونین نمازی دگر است جسم صدچاک تو هر چند فتاده‌ست به خاک مرغ جانت یله در اوج و فرازی دگر است بعد از این ساز دل زخمی ما را، یارا پنجه‌ی خاطره‌ات زخمه‌نوازی دگر است سالکان ره توحید، مبادا سستی! که فراروی شما راه درازی دگر است در کف پیک سحر تا گذرد از دل شب پاره‌های تن خورشید، جوازی دگر است نشود زمزمه‌ی خون شهیدان خاموش سوز عرفانی این نغمه ز سازی دگر است ✍"دکتر سید حسن حسینی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: در هیچ ورطه راه امیدی به جا نماند فریادرس به خلق خدا جز خدا نماند خوف و خطر گرفت چنان عرصه‌ی قلوب کاندر دلی نشانه‌ی امن و رجا نماند شد پهنه‌ی حیات چنان تنگنای گور فرقی دگر میان غنّی و گدا نماند ناسازی و خلاف به جایی رساند کار کاندر میان شیر و شکر هم صفا نماند از رشوت و دروغ و جنایت مزاج ملک چندان مریض شد که امید شفا نماند دزدان حیله‌کار ز ما هر چه داشتیم بردند آن چنان که از او ردّ پا نماند تو مست خواب و دزد بسر شحنه یار دزد در حیرتی که مال و مناعت چرا نماند گفتند نفت را که طلای سیاه هست رفت آن طلا و غیر سیاهی به ما نماند ویران شود عمارت کاخی که اندر او چندان نشست بوم که جای هما نماند امروز را به نقد غنیمت شمر (سنا) فردا بود که بانگ برآید سنا نماند. ✍جلال الدین همایی (سنا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای از نوا در هر سری افکنده شوری عشاق را از خاوران چون بحر نوری آوای تو در گوش جان پیچد به شب‌ها همچون درای کاروان از راه دوری از آن دهان دلنشین هر بیت حافظ شاخه گلی ماند به گلدان بلوری چون واکنی لب با صبوری کن صبوری آتش زنی بر خرمن هر ناصبوری گلبانگ چاووشانه‌ات چون خیزد از دل گویی کند با عاشقی نجوا چگوری پیغام راز آورده‌ای از لحن داوود یا خود کلیم دیگری از کوه طوری رسته گل آواز تو ای رامشِ جان! چون چشمه ساری در کویر سوت و کوری ای نغمه‌ات پرورده‌ی شهد و ملاحت هم شور شیرینی و هم شیرین شوری اکنون که معراج هنر شد جلوه گاهت زیبد عقابی بودن و اوج غروری هر چند در ایام ما قدر هنر را زر در ترازو باید و بازوی زوری باری به جان فریاد باید زد که این شب خواب سموری دارد و پای تنوری در شعر (پرتو) گو شجریان هم نگنجد جانا تو خود جانمایه‌ی هر شعر و شوری. ✍"پرتو کرمانشاهی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: چون روح بیشه در نظرم سبز می‌شوی مثل سپیده در سحرم سبز می‌شوی پیراهن بهار به تن کرده‌ای مگر کاین‌گونه سبز در نظرم سبز می‌شوی یاد تو زاد راه ـ مگو صبر آمده ـ چون لحظه لحظه در سفرم سبز می‌شوی افتد به پرده‌ی دلم آتش ز یاد تو با رقص شعله در شررم سبز می‌شوی چون رود شعر، راه به دریای دل کشد در جان پاک هر اثرم سبز می‌شوی باغی مگر؟ که در تو مرا آشیانه‌ای‌ست داغی مگر؟ که در جگرم سبز می‌شوی آغوش انتظار پُر از نو شکوفه‌هاست وقتی خیال‌گون به بَرَم سبز می‌شوی ✍"اکبر بهداروند" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: خوشا جمال جمیل تو ای سپیده‌ی صبح که جلوه های تو پیداست در جریده‌ی صبح هلا طلیعه‌ی موعود! جان رستاخیز بیا که با تو بروید گل سپیده‌ی صبح به پهندشت خیالم ، چمن چمن گل یاس شکفته شد به هوای گل دمیده‌ی صبح گلوی ظلمت شب را دریده خنجر روز نمای روشن امّید در پدیده‌ی صبح درای قافله‌ی شب دگر نمی آید ز پشت پلک افق شد شکفته دیده‌ی صبح اگرچه غایبی از دیدگان من ، ای خوب! خوشا به چهره‌ی زیبای آفریده‌ی صبح ✍"اکبر بهداروند" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: جاودان خدمت کنند آن چشم سحرآمیز را زنگیان سجده برند آن زلف جان‌آویز را توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من زلف جان‌آویز را یا چشم رنگ‌آمیز را گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بُدی جان مانی سجده کردی صورت پرویز را با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب جای کی مانَد درین دل توبه و پرهیز را جان ما می را و قالب خاک را و دل تو را وین سر طناز پر وسواس تیغ تیز را شربت وصل تو مانَد نوبهار تازه را ضربت هجر تو مانَد ذوالفقار تیز را گر شب وصلت نماید مر شب معراج را نیک ماند روز هجرت روز رستاخیز را اهل دعوی را مسلّم باد جنات النعیم رطل می‌باید دمادم مست بی‌گه‌خیز را آتش عشق (سنایی) تیز کن ای ساقیا در دهیدش آب انگور نشاط‌انگیز را ✍"حکیم سنایی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: «» (بند1) بر سرِ آنم که دم، از مِدحتِ مولا زنم آستینِ همتی در شاعری بالا زنم لب فرو بندم ز الفاظ و، دم از معنا زنم جرعه‌نوشی را به‌دور اندازم و دریا زنم همچو هُدهُد بال و پر تا مأمن عنقا زنم وصفِ آن گویم که فرموده به شأنش کردگار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار (بند2) اهل عالم! هم علی با حق و، هم حق با علی‌ست باعثِ ایجادِ هستی، حقِ حق، مولا علی‌ست معنیِ حبل المتین و عروة الوثقی علی‌ست لوح و فرمان و کلیم و جلوه‌ی سینا علی‌ست کشتی و طوفان و نوح و ساحل و دریا علی‌ست بر لبِ اهل خِرد باشد دمادم این شعار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار (بند3) با علی هر مشکلی ناگفته آسان می‌شود دردهایِ لاعلاجِ خلق، درمان می‌شود خاکِ بی‌مقدار، با او مِهرِ تابان می‌شود سنگ زیر سایه‌اش لعلِ بدخشان می‌شود آتشِ نمرود با نامش گلستان می‌شود ای خوشا آنکس که باشد بر علی امّیدوار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار (بند4) کِلک هستی شاه‌بیتِ شعرِ خود را آفرید دستِ حق، مولا علی را بهرِ زهرا آفرید هم که زهرا را یگانه کفوِ مولا آفرید این دو گوهر را برایِ هم، چه زیبا آفرید جوهر آنان ز هر رجسی مُبرّا آفرید تا که در عالم شود نورِ ولایت برقرار لافتی الا علی لاسیف ذوالفقار (بند5) ای خردمندانِ عالم! جانِ جانان آمده از سپهر کعبه، جانِ ماهِ کنعان آمده هرچه در وصفش بگویم برتر از آن آمده «هل اتیٰ» از بهر تکریمش به قرآن آمده پور عمران است و فخرِ آل عمران آمده گردش چشمش دلیلِ گردشِ لیل و نهار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار (بند6) ای خوشا آنکس که جام از ساقیِ کوثر گرفت دل به مولا داد و از غیرِ علی دل برگرفت از میانِ دلبران، تنها همین دلبر گرفت افتخارِ نوکری از خواجه‌ی قنبر گرفت مثلِ (سالک) رتبه‌ی مداحیِ حیدر گرفت تا چو نی از بندبندش زد نوایِ یار یار لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار ✍محمدحسین نجاریان (سالک) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: تا که نوشیدم می از جام گل‌افشان غدیر نکهت مینو گرفتم از گلستان غدیر ابر رحمت در سپهر دیدگانم جلوه کرد شاخه شاخه گل دمید از فیض باران غدیر سبز شد باغ دلارایی درون سینه‌ام مرحبا صدمرحبا بادا به بستان غدیر آیه‌ی «اَکمَلتُ» شد ابلاغ از سوی رسول دیده‌ها روشن شد از انوار فرمان غدیر تاج «کَرَّمنا» نبی تا بر سر مولا نهاد آشکارا گشت رمز و راز پنهان غدیر کعبه‌ی دل را ز نور حق چراغانی کنیم تا درخشد لحظه لحظه مهر رخشان غدیر در حریم حرمت نورِ ولا ساکن شویم جلوه جلوه تا کنیم از عهد و پیمان غدیر قبله‌ی آزادگان اهل دل باشد علی صید دل‌ها می‌کند اعجاز عرفان غدیر روح را الفت دهد با عرش ربُ العالمین رامش دل آورد پیوند سبحان غدیر می‌زند نقش بقا بر سینه‌ی آیینه‌ها بر ضریح خاطره تابیده ایمان غدیر پرتو حق، روشنی بخشد به ادراک بشر طبع (کوشا) زین‌سبب باشد غزل‌خوان غدیر ✍سید محمد صالحی (کوشا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: سلام بر لب و جاری، درودِ واژه‌ی تعظیم که بوده اصل تعلّم، مرا مراد ز تعلیم کبیر، فهم زیارت، اگرچه داند و گویم: صغیر را چه تفاهم به درک ریشه‌ی تفهیم؟! همیشه مات گمانم! به فرض عادت ایمان به لفظ: غرق توّهم، به معنی: آیت تحکیم - که این چه نوع طریقت به سمت مشرق عشق است؟ سپرده دل به کویر از بهشت جاری تسنیم! قم است و مهر فروزان، که در مدار طلوعش نشسته ماه و ستاره، به درس مکتب تنجیم چکامه شد متناسب به یُمن روز ولادت که ترجمان لغاتش، گزیده واژه‌ی تعظیم : سلام دائم سرمد، به دخت پاک محمد(ص) کریمه‌ای که همیشه گرفته جانب تکریم به نام فاطمه(س) ، امّا به شأن اُمّ ابیها سترگ دخترموسی(ع)، چکاد چامه‌ی تفخیم به جبر رام کنم دل! به اختیار، کدامش؟ سرشت اگر که برایش، صواب صاحب تصمیم میان شهر"قم" و غم، قرابتی که عجیب است! ندیده اهل هنر جز مصاف خنجر ترخیم!! به ظاهر ارچه رقیب‌اند، دچار وَهم عجیب‌اند نخوانده درس شهودی به جز تسلسل تقویم! (سعا) به لطف ارادت، به آستان ولایت گذشته از سر نظمش به قصد قربت تنظیم کلام: ناقص وصف و کلیم: عاجز توصیف بگو چگونه بگیرد قوام، قدرت تقدیم؟! رهین یاد شما باد، همین چکامه‌ی مجمل برای عرض تحیت، برای کرنش و تعظیل ✍سید علی‌اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای با تمام حجم نگاهم تو، خویش‌تر می‌خواهمت، به وسعت جان، بلکه بیش‌تر می‌خواهمت چنان که نفس، اشتیاق را می‌خواهمت، چنان که قفس، دشت و باغ را می‌خواهمت، چنان که زمین، آفتاب را می‌خواهمت چنان که عطش، جام آب را می‌خواهمت، چنان که تو را آسمانیان می‌خواهمت چنان، که تو را جمله‌ی جهان! می‌خواهمت به وسعت جان، بلکه بیش تر از عشق و از زمین و زمان، بلکه بیش تر آن گونه‌ام که اشک، نگاه یتیم را آن گونه‌ام که شمع، پگاهِ نسیم را آن گونه‌ام که جان، هوس ماسوا کند آن گونه‌ام، که دل هوس کربلا کند تنها نه این نگاه، به سویت گشوده‌ام یک آن نبوده، یاد گلویت نبوده ام: زخم فزون ز خاطره‌ات را ردیف نیست ورنه قلم، به چامه‌ی داغت، ضعیف نیست مـرد بلاغتم، به‌خدا شرم می‌کنم از این‌که جنس مرثیه‌هایم، لطیف نیست شرمنده‌ام که شعر سراسر کبود من شایسته‌ی کبود دو دست نحیف نیست! کوتاه بود قصه‌ی آن کودک قشنگ اما که اشک، خاطره‌اش را حریف نیست شرمنده ام، که شعر همیشه غمین من شایان آستان وجود شریف نیست! شرمنده، از تنور و اسارت نگفته‌ام طبعِ لطیف در پی "بحر خفیف" نیست! در واژگان یاد تو، هر جا که گشته‌ام جز "یا حسین" قافیه ساز ردیف نیست از چهره وامگیر، نقاب شهود را مولا، نگاه مردم کوفه عفیف نیست! *** تو، آن طراوت دم صبحی که آفتاب خو کرده بر نگاه قشنگت چو "بوتراب"! تو آن حضور آینه‌سانی که از ازل عشقت سلوک داده مرا سمت این غزل یک عمر، اشک پاک نیافشانده‌ام، که خاک گیرد مرا کنار خودش مست و سینه‌چاک دارد هوای کوی تو، ای آفتاب من! روشن کن این چراغ فسرده به خواب من از گردش زمانه‌ی نامرد خسته‌ام تنها، امید، من به نگاه تو بسته‌ام ای عشق من! ز خلقت من نیز، پیش‌تر می‌خواهمت به وسعت جان، بلکه بیش‌تر! ✍سید علی اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: همیشه همزبانی کرده‌اند، آیینه‌ها با من بیا وا کن مرا از خود، بیا‌ ای هم‌صدا با من! ازین بن‌بست، دلگیرم، رها کن نغمه‌هایم را که مانده حسرت دیرینه‌ی یک همنوا با من بیا وا کن مرا از خود، که دیگر وقت پرواز است نمی‌سازد ازین پس پیله‌ در این ناکجا، با من نیایی شمع جان خاموش خواهد شد، یقین دارم تو را در جستجو هستند امشب، کوچه‌ها با من! یقین دارم که امشب تا دل آیینه خواهم رفت و جاری، باز خواهد شد، غزل‌های دعا با من چگونه می‌نهی منت، بگو، فانوس نازک‌دل؟! چو با خورشید می‌گوید سخن، هرشب خدا با من! ✍سید علی اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh