eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: تا که نوشیدم می از جام گل‌افشان غدیر نکهت مینو گرفتم از گلستان غدیر ابر رحمت در سپهر دیدگانم جلوه کرد شاخه شاخه گل دمید از فیض باران غدیر سبز شد باغ دلارایی درون سینه‌ام مرحبا صدمرحبا بادا به بستان غدیر آیه‌ی «اَکمَلتُ» شد ابلاغ از سوی رسول دیده‌ها روشن شد از انوار فرمان غدیر تاج «کَرَّمنا» نبی تا بر سر مولا نهاد آشکارا گشت رمز و راز پنهان غدیر کعبه‌ی دل را ز نور حق چراغانی کنیم تا درخشد لحظه لحظه مهر رخشان غدیر در حریم حرمت نورِ ولا ساکن شویم جلوه جلوه تا کنیم از عهد و پیمان غدیر قبله‌ی آزادگان اهل دل باشد علی صید دل‌ها می‌کند اعجاز عرفان غدیر روح را الفت دهد با عرش ربُ العالمین رامش دل آورد پیوند سبحان غدیر می‌زند نقش بقا بر سینه‌ی آیینه‌ها بر ضریح خاطره تابیده ایمان غدیر پرتو حق، روشنی بخشد به ادراک بشر طبع (کوشا) زین‌سبب باشد غزل‌خوان غدیر ✍سید محمد صالحی (کوشا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: سلام بر لب و جاری، درودِ واژه‌ی تعظیم که بوده اصل تعلّم، مرا مراد ز تعلیم کبیر، فهم زیارت، اگرچه داند و گویم: صغیر را چه تفاهم به درک ریشه‌ی تفهیم؟! همیشه مات گمانم! به فرض عادت ایمان به لفظ: غرق توّهم، به معنی: آیت تحکیم - که این چه نوع طریقت به سمت مشرق عشق است؟ سپرده دل به کویر از بهشت جاری تسنیم! قم است و مهر فروزان، که در مدار طلوعش نشسته ماه و ستاره، به درس مکتب تنجیم چکامه شد متناسب به یُمن روز ولادت که ترجمان لغاتش، گزیده واژه‌ی تعظیم : سلام دائم سرمد، به دخت پاک محمد(ص) کریمه‌ای که همیشه گرفته جانب تکریم به نام فاطمه(س) ، امّا به شأن اُمّ ابیها سترگ دخترموسی(ع)، چکاد چامه‌ی تفخیم به جبر رام کنم دل! به اختیار، کدامش؟ سرشت اگر که برایش، صواب صاحب تصمیم میان شهر"قم" و غم، قرابتی که عجیب است! ندیده اهل هنر جز مصاف خنجر ترخیم!! به ظاهر ارچه رقیب‌اند، دچار وَهم عجیب‌اند نخوانده درس شهودی به جز تسلسل تقویم! (سعا) به لطف ارادت، به آستان ولایت گذشته از سر نظمش به قصد قربت تنظیم کلام: ناقص وصف و کلیم: عاجز توصیف بگو چگونه بگیرد قوام، قدرت تقدیم؟! رهین یاد شما باد، همین چکامه‌ی مجمل برای عرض تحیت، برای کرنش و تعظیل ✍سید علی‌اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ای با تمام حجم نگاهم تو، خویش‌تر می‌خواهمت، به وسعت جان، بلکه بیش‌تر می‌خواهمت چنان که نفس، اشتیاق را می‌خواهمت، چنان که قفس، دشت و باغ را می‌خواهمت، چنان که زمین، آفتاب را می‌خواهمت چنان که عطش، جام آب را می‌خواهمت، چنان که تو را آسمانیان می‌خواهمت چنان، که تو را جمله‌ی جهان! می‌خواهمت به وسعت جان، بلکه بیش تر از عشق و از زمین و زمان، بلکه بیش تر آن گونه‌ام که اشک، نگاه یتیم را آن گونه‌ام که شمع، پگاهِ نسیم را آن گونه‌ام که جان، هوس ماسوا کند آن گونه‌ام، که دل هوس کربلا کند تنها نه این نگاه، به سویت گشوده‌ام یک آن نبوده، یاد گلویت نبوده ام: زخم فزون ز خاطره‌ات را ردیف نیست ورنه قلم، به چامه‌ی داغت، ضعیف نیست مـرد بلاغتم، به‌خدا شرم می‌کنم از این‌که جنس مرثیه‌هایم، لطیف نیست شرمنده‌ام که شعر سراسر کبود من شایسته‌ی کبود دو دست نحیف نیست! کوتاه بود قصه‌ی آن کودک قشنگ اما که اشک، خاطره‌اش را حریف نیست شرمنده ام، که شعر همیشه غمین من شایان آستان وجود شریف نیست! شرمنده، از تنور و اسارت نگفته‌ام طبعِ لطیف در پی "بحر خفیف" نیست! در واژگان یاد تو، هر جا که گشته‌ام جز "یا حسین" قافیه ساز ردیف نیست از چهره وامگیر، نقاب شهود را مولا، نگاه مردم کوفه عفیف نیست! *** تو، آن طراوت دم صبحی که آفتاب خو کرده بر نگاه قشنگت چو "بوتراب"! تو آن حضور آینه‌سانی که از ازل عشقت سلوک داده مرا سمت این غزل یک عمر، اشک پاک نیافشانده‌ام، که خاک گیرد مرا کنار خودش مست و سینه‌چاک دارد هوای کوی تو، ای آفتاب من! روشن کن این چراغ فسرده به خواب من از گردش زمانه‌ی نامرد خسته‌ام تنها، امید، من به نگاه تو بسته‌ام ای عشق من! ز خلقت من نیز، پیش‌تر می‌خواهمت به وسعت جان، بلکه بیش‌تر! ✍سید علی اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: همیشه همزبانی کرده‌اند، آیینه‌ها با من بیا وا کن مرا از خود، بیا‌ ای هم‌صدا با من! ازین بن‌بست، دلگیرم، رها کن نغمه‌هایم را که مانده حسرت دیرینه‌ی یک همنوا با من بیا وا کن مرا از خود، که دیگر وقت پرواز است نمی‌سازد ازین پس پیله‌ در این ناکجا، با من نیایی شمع جان خاموش خواهد شد، یقین دارم تو را در جستجو هستند امشب، کوچه‌ها با من! یقین دارم که امشب تا دل آیینه خواهم رفت و جاری، باز خواهد شد، غزل‌های دعا با من چگونه می‌نهی منت، بگو، فانوس نازک‌دل؟! چو با خورشید می‌گوید سخن، هرشب خدا با من! ✍سید علی اصغر موسوی (سعا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: ‌ ‌لعنت به جنگ و جانی و جنگ افروز لعنت به ایـن : تـوحّـش انسان ســوز ‌لعنت به آن که : بهـــره بَــرَد از جنـگ لعنت به آن که : گشــته ســتم آمــوز‌ ‌ ✍‌سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: تیغ سحر ز خیمه‌ی شب، پرده‌ای درید شد در کنار دامن شب، پرتوی پدید شد پرتوی پدید و نجنبید شب ز جای وز دهشت سیاهی، رنگ سحر پرید شب در درون خیمه‌ی آفاق، خفته بود بر بستری سیاه، چو اهریمنی پلید امّا سحر که مژده‌ی روزی بزرگ داشت چندان کشید تیغ، که خرگاه شب خمید بشکفت بر لبان افق، خنده‌ی سحر چونان به دل، شکفتن لبخنده‌ی امید رویید از کرانِ افق، شاخسار نور وآن شاخه‌های نور، کران تا کران دوید سرخ و بنفش و زرد، بسا گونه گونه نقش شد در درون آینه‌ی آسمان پدید پنداشتی که باد به دریاچه‌ای کبود یک خرمن از شقایق وحشی پراکنید خورشید تافت شعله‌ور از بستر افق چون کوره‌ای که دمبدم آهنگرش دمید گفتی مگر که کاوه‌ی گیتی به خاوران از کوره، گوی شعله‌ور سرخ برکشید ای بس شراره‌ها که چو پیکان خون‌فشان زی آسمان ز کوره‌ی خورشید برجهید قوی سپید صبح، ز خاور گشود بال زاغ سیاه شب به سوی باختر رمید با سوزن طلایی امواج، آفتاب زرّینه حلّه‌ها به سر نخل‌ها تنید بر کوه و دشت وادی گسترده‌ی حجاز خورشید صبح، پرده‌ی زربفت گسترید بوسید آفتاب، سر و روی کعبه را کامروز کعبه داشت به دیدار حق نوید گرد حریم قدس چنان روزهای پیش جمعی بُدند یکسره در گفت و در شنید آنجا زنی‌ که جان جهانی نهفته داشت از التهاب شوق، نیارست آرمید زیراک روی دامن آن گلبن عفاف می‌خواست تازه غنچه‌ی توحید بشکفید بُرد التجا به کعبه که: «ای آستان پاک! یارم چگونه از نظر مردمان رهید؟» دیوار کعبه کرد دهان با خروش باز کاین خانه جای توست که آری گهر پدید پا هشت در درون سرایی که غیر از او دست کسی به ساحت پاکش نمی‌رسید شد در درون کعبه و دیوار شد به هم چونان که از نخست، به ستواری حدید وا شد ز طاق عرش کلاف سپید نور تابید روی کعبه چنان هاله‌ای سپید پنداشتی که خیل ملک از سریر عرش تا بر فراز بارگه کعبه صف کشید استاد انتظار، به محراب آرزو وز دیده‌ی امید، سرشک دعا چکید برقی زد و به دامن گلبن دمید گل وآن گلبن از ودیعت هستی بیارمید شد در درون سینه‌ی هستی، نفس گره تا از لبان طفل، شمیم نفس دمید بالید کعبه از شرف و بانگ تهنیت گفتی ز سوی عرش به گوش جهان رسید بادی غریب همچو نسیم خیال دوست دامن کشید و نرم بر آن بادیه وزید خورشید چون سه روز غروب و طلوع کرد در جادوی سیاهی و از بستری سپید دیوار کعبه، بدرقه را، کرد سینه باز چونان صدف که گوهر خود را کند پدید مادر برون شد از حرم و کودکش به بر وز این شگفت حادثه، حیرت لبان گزید این است آن که تا به وجود آمد از عدم گفتی خدای دانش و آزادی آفرید این است آن که جامه‌ی آزادی جهان درزی‌گر وجود، بر اندام او برید این است آن که ریشه‌ی هر نخل انقلاب از خون او بلندی و بارآوری مکید این است آن که گوهر جان را به کف نهاد وآزادی و برابری خلق را خرید این است آن یگانه که تا روز رستخیز مردی چنو به صحنه‌ی هستی جهان ندید غرّنده در هلاک ستم‌پیشه همچو رعد لرزنده پیش ناله‌ی مظلوم، همچو بید دیگر به هیچ نغمه نیارست، دل سپرد هر گوش کز کلام خوشش نغمه‌ای شنید این است آن که داد به هستی فروغِ داد چونان که خور دمید به گیتی فروغِ شید مردی که کاروان زمان تا روَد به نور بس سنگلاخ سینه‌ی تاریخ را درید مردی که پیش تابش خورشید تیغ او شیر ژیان چو روبه، از آوردگه رمید مردی که در نماز بیارست بر کشند تیری که در نبرد به سُتخوانِ او خلید مردی که دین به حرمت تیغش پناه یافت چون طایری که دور ز هر تیررس چمید مردی که چشم روشن او را نیافت خواب دست سحر ز دامن شب تا ستاره چید مردی که داشت حرمت آزادی آن چنان کز دشمنان خویش، غل و بند را بُرید مردی که در «غدیر» پیمبر به امر حق او را برای رهبری خلق، برگزید مردی که صبح مرگ، به قاتل مجال داد با آن که دید خصم به‌سویش خمان خزید شد خیره چشم دهر بدین زای و میر، کو در کعبه زاد و گشت به محراب حق شهید ای پاسدار رایت آزادی جهان! دل در برم به بویه‌ی آزادگی تپید بردار سر ز خاک که بس روزگارهاست تا شد جهان سترون و آزاده‌ای ندید بردار سر ز خاک که بس دیر دیر شد بنگر نبرد پور چه سان‌هاست با یزید بردار سر ز خاک که اهریمن زمان شب‌پرده پیش تابش اندیشه‌ات هلید بردار سر ز خاک که جز پیروان تو دیگر نماند بَرده که زنجیر نگسلید وین رنج دیر مانده چنانم گداخت دل کاین صبح عید هیچ نشاطم نیاورید اشکم نثار باد، که از یاد پاک تو بغضم گلو گرفت و سرورم بنشکفید ای جان برآی زآن که مجال نفس نماند ای دل! بنال زآن که نیارم دگر نشید کز این حرامزاده‌کسان در چنین شبان سنگ سخن گرفته سگ اهرمن رهید. ✍نعمت میرزازاده (م. آزرم) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: دلی که مرکز عشق است، غرق غم گردد خوش آنکه عمری با عشق، هم‌قدم گردد کسی‌که قطره‌ای از بحر عشق را نوشد اگر چه که دل او ، غرق بحر غم گردد ـ غمی که حاصل عشق است عالمی دارد اگرچه عاشق، عمرش ز عشق، کم گردد به چشم بی‌خِردان عاشقی اگر جرم است خوش آن‌دلی که به این جرم، متهم گردد دلی که بی‌خبر از عشق و عاشقی باشد چگونه باخبر از رأفت و کرم گردد ؟ علی‌ست مَظهر عشق و نماد عشق علی‌ست چنان که عاشق، از عشق، محترم گردد به‌جز علی چه کسی کرده عشق را معنا که شهره‌ی عرب و نامی عجم گردد خوشا علی که بوَد عاشق خدا ز ازل که عاشقانه به نزد خداش، خم گردد شکست دست یداللهی‌اش چو بت‌ها را به کعبه؛ بت‌شکن کعبه خود صنم گردد به دادگاه عدالت، مجو کسی جز او پس از رسولِ خداوند، تا حَکَم گردد گدای کوی علی هر که شد بدون ریا به یک اشاره‌ی ابروی، محتشم گردد خوشا دلی که درآن خانه کرده عشق علی «دلی که خانه‌ی مولا شود حرم گردد» ۱ کسی که جرعه‌ای از جام عشق او نوشد دگر مُحال بوَد مَستِ جام جم گردد علی‌است (ساقی) کوثر، که ساغر کرمش نصیب عاشق دلداده، دم‌ به‌ دم گردد. ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍀 @shernosh
🔹نام شعر: مــاهِ مُحــــرّم آمــد و حَــیّ علَــی العَــــزا بـــر نیـــــزه‌ می‌رود سَــرِ ســالار نیـــــنوا خون می‌چکد به روی زمین از فراز عرش در ســوکِ کشــتگان سـرافـــراز کــــربـــلا ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: بــاز آوای غــــم انگیــــز عــــزا آيد به گوش این صفیــر درد، از عـرش عـُـلا آید به گوش آمـده مــاه محـــرّم ، ماه سـوز و اشـک و آه ماه سرهايی كه شد از تن جـدا آيد به گوش بانگ "هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنصُرْني" از سوی حسین با دلــی خونین ز دشت کــربــلا آید به گوش آهِ هفتـــاد و دو يـــار بــاوفـــا از دشت خون همنــوا با آن شـه گلگــون قبـــا آيد به گوش باز آوای فغــــان و نــــالـــه و ســوز عطــش از گـلــــوی تشـــنـگان نیـــــنـوا آيد به گوش باز از لـب‌هــای عطشان و گلـویی پر ز خـون نــالــه ‌های اصغــر شیرین لقـــا آید به گوش باز آواى ابـــاالفضـــل آن علمــــدار حســـين با نــواى ادرک ادرک يـــا اخــــا آيد به گوش باز آواى تـــــلاوت ، بـــا نــــوایـــی آتشـــین از سری بی تـن ز عرش نيـزه‌ها آيد به گوش باز آهِ جـــان‌گـــداز و سيــنه سـوز اهـل‌بيـت از شقـاوت ‌های خصم بی ‌حيــا آيد به گوش بــــاز آواى يگــــــانــــه راوى دشـــت بــــــلا زيـنــب آن غمـپـــرور آل عبـــــا آيد به گوش بی‌گمـــان از کــربـــلا بر خلـق عــالـم یکصدا قصــه ی زیبـــایـی بـی انتهـــــا آید به گوش تــا شـود سرمشق بر ابـنــــای آدم در جهــان شــرح آیـــات شـریــف "انمــــا" آید به گوش بس غــم انگیـز است این ماهِ محـــرّم گوییا هــای‌هــای گـریه از سوی خـــدا آید به گوش جام (ساقی) پر ز خـون گردید از جــام بـــلا بـانـگ نـوشانـوش آل مصطفــــا آيد به گوش ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: حاصلِ عمرِ کسی چون ما ملال انگیز نیست سهم‌مان از فصل فصلِ سال جُز پائیز نیست دیده‌ی ما را کرامت، اشک غم دادند و بس کاسه‌ی وارونه جُز با خونِ دل لبریز نیست هر تهی مغزی زبانش تیزِ لاف و ادعاست چون که نیکو بنگری تیغِ نیامش تیز نیست گوهرِ ناب از دلِ دریاست نی از آبگیر این‌چنین بخشندگی در برکه‌ی نا چیز نیست لایقِ شه مرکبِ شبدیز و، شبدیز از شه است هرکه بر اسبی نشیند خسروِ پرویز نیست از نسیم صبحدم گل‌ها شکوفا می‌شوند باد صَرصَر، خصمِ جانِ گُل بود، گلبیز نیست رشد هر ملت ز یمن دانش و فرهنگ اوست برتری ای دوست! با رفتارِ قهرآمیز نیست شعر (سالک) می‌دهد آئینه‌ی جان را جلا هرکلامِ سُستِ موزون شعرِ شورانگیز نیست ✍محمدحسین نجاریان (سالک) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: من از عشیره‌ی دردم تو از تبار دوایی من آفتاب غروبم تو صبح نور فزایی منم مسافر تنها به شهر خسته‌ی غربت تو از سلاله‌ی نوری و همنشین خدایی دلم گرفته در این شهر بی نشان غم آگین نه مانده پای گریزی نه مانده راه به جایی شبیه آه شدم در گلوی بغض نشستم و تو که بر صدف سینه ابر عقده گشایی منم که دیده نگیرم از آستان وصالت تویی که از غم این آرزو رهای رهایی بیا بیا که دلم از غم فراق تو تنگ است دگر بس است غریبی دگر بس است جدایی غبار غربت پاییز برده عطر چمن را بهار گل کند ای گل اگر تو رخ بنمایی تو بر (فراز) زمانی و من فرود زمینم چقدر فاصله داری چقدر دور نمایی هنوز مانده نگاهم به کوچه‌های نگاهت خدا کند که بمانم خدا کند بیایی. ✍محمدتقی مردانی (فراز) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: دلم در حسرت یک لحظه‌ی آسوده‌حالی بود ولی آشفته نبض کوچه های این حوالی بود همیشه بوی آب و دشت و دریا بر زمین جاری دل زخم آشنای من، اسیر خشکسالی بود و پایی در قفس اشکی که با لبخند من می‌ریخت همیشه کوله بار مبهم من، لايزالی بود دلم می‌دید گرگ و میش یک پاییز بارانی پرستویی به روی شانه های این اهالی بود قفس تنهای تنها وسعت سبزی فراسویش و این تصویر رازِ های‌و‌هوی بسته‌بالی بود ✍"زنده‌یاد مریم خدادادیان" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh