eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: صوت قرآن شد بلند این‌بار، روی نیزه‌ها تا که خلقی را کند بیدار، روی نیزه‌ها آسمان در خون نشست آندم که پیش چشم او رفت رأس خسرو احرار روی نیزه‌ها می‌دهد با خون خود پیغامی از آزادگی می‌کند بر گوش‌ها تکرار، روی نیز‌ها می‌تپد در لُجّه‌ای از خون، دلِ خونین‌دلان در وداعی سرخ و خونین‌بار، روی نیزه‌ها لاله‌های خسته‌دل را تا نیازاری صبا گام خود، آرام‌تر بگذار روی نیزه‌ها بر سرِ نی رفت هفده اختر خورشیدوار چون علمدار و سپهسالار، روی نیزه‌ها می‌کند بر کاروان خود نظر وقتی که رفت کاروان‌سالار، در انظار، روی نیزه‌ها رأس خونین حسین بن علی، آن شاه عشق می‌کند با دشمنان پیکار روی نیزه‌ها ناله از نی در زمین نینوا آمد به گوش دید تا هفتاد و دو دلدار، روی نیزه‌ها کرد نورانی جهان را همچو خورشید سپهر نور چشم حیدر کرّار، روی نیزه‌ها از قیامش گشت روشن ظلمت روی زمین کرد چشم دشمنان را ، تار روی نیزه‌ها (ساقیا) در شام جانسوز غریبان حسین آسمان نور را ، بشمار روی نیزه‌ها ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: بخوان بخوان که قلم کردہ شِکوه‌‌ها را سر به‌روی صفحه‌ی دل؛ رفته چون به یغما سر قــلم به سینه‌ی کــاغــذ چو بیـــد می‌لــرزد که از کجــا بنویسد ز دسـت، پــا ـ یـا ـ سر؟ بلی! ز ســر بنـویسـد ولـی چگــونـه ســری؟ از آن سـری که ندارد قــرینـــه، حــاشــا سر سـری کــه سَــروَر سـرهــای نیــنوایی بــود ز تـن جــدا شـد و با نیـــزہ رفـت بــالا، سر به نیــزہ خــوانـد کــلام خـــدا و بعد از آن بــرفـت ســوی خـــداونــد حــیّ ِ یکتــا سر زمیـن چگــونـه نلــرزد به خود چو می‌بیند : عـزیـز فاطمه (س) را بر فــراز صحـرا ، سر چـه گویم از دل زینـب چو دید دست جفــا کـه کـرده با دل ِ سنگ از بـدن ، مجــزا ، سر کشید آهـی و ، سر سوی آسمــان‌هــا ، گفت: کــه ؟ دیـده است به عالم چنین خـدایـا سر رقیــه کنــج خـــرابــه به خـود بگفـت : آیـا زنـد دگـر بـه من اکنــون جنــاب بــابــا سر؟ به تـشت خـون نظر افکند و دید رأس پــدر به آه و نــالــه بگفتـا کـه : دیــده بگشــا سر نگاه کن به من ای سَر که خفته‌ای در تشت! کـه یک نگــاهِ تــو بر مـن ‌دهــد تســلّا ، سر اگـر که وانکنـی دیــده ، پس ببــر بـا خــود که نیست از تو مرا غیــر ازین تقــاضــا سر قــلم چگــونه نلــرزد از این سـتم بر خــود؟ چنین حـدیـث غــم‌افــزا ، شـنـیدہ آیــا سر؟ به تیــر و نیــزہ و شمشـیر، اوفتـاد از اسب بــدون دسـت ، علمـــدار ، بـر زمیـن بــا سر تنـی کــه بــود شبـیه پیمبـــر خــاتــم (ص) به تیــغِ خصــم شدہ قطعه قطعه سرتــاسر به روی دست پـدر حنجـرش هــدف گردید رضــیع دشـت بــلا ، گویم از تنش یـا ـ سر؟ نـدیـدہ چشـم فلک این‌چنین سـتم هــرگــز ز هیفــدہ تـن گلگــون ، به عــرش اعــلا سر الا کــه در پـی مفهـــوم عشـق ، حیـــرانـی! ببـین که عشقِ به حــق را نموده معنـــا سر بـه دشـت کــرببــلا در میـان آتـش و خـون قلنــدرانــه بـه پــا کـردہ است غــوغـــا سر چنانکه تیــغ زبــان تیــزتــر ز شمشیر است در آن میــان شـدہ حتــی تمــام اعضـــا سر بــه راہِ دیــن خــــدا در سـتــیز ـ بــا کفـــار نـداشــته ز عــــدو وُ ـ ز تیــــغ ، پــــروا سر به سجدہ‌‌گاہ عبـــادت، به مسجـــد کــوفـه بـه راہ دیــن خـــدا ، دادہ است مــــولا سر همین بس‌است که عبـرت بگیرد این دشمن کـه کـردہ دیــن خــدا را همیشه احیـــا سر قــلم شکست در اینجــا و بر زمیــن افتــاد نوشت تـا که جــدا شد ز روی تــن‌هــا ، سر اَلا امــام مبــین! منجـی جهــان ، بـــرخیــز شـتاب کــن کـه بگیـــری تقـــاصِ سر را سر به جمکران وصالت چه جمعه‌ها که گذشت نیــــامــدی و نشــد تــا ببــیـنـمــت بـــا سر چـو نیست قسمـت ما پــای‌بــوسی‌ات امــا به وقـت مـوت، کــرم کن بـزن تو بر مـا سر‌ دوبــارہ دسـت شقـــاوت، بــه انهـــدام بشر از آسـتـین زدہ بیـــرون و کـــردہ بلـــوا سر بیـــا و آتـش کـفــّــــار را ، فـــــرو بنـشــان! که شعــله می‌کشد از فـــرش تا ثـــریــا سر به حـق (ساقی) بی‌دست کــربــلا بــرخیــز بــزن به تیــغ عــدالــت ، تمــام اعـــدا... سر حکـومت علــوی را به رغـــم بــدخــواهــان بـه پــا نمــا و جهــــان را ، بگیـــر سرتــاسر ردیـف کــردم اگــر سر درین قصــیدہ ولـی خـلاف قــاعــدہ طـی می‌کنم همین‌جـا سر بــدان امیــد ، که گیری تقـــاص مظــلومـان نشــسـته‌ام بـه تمــاشــا ز خاک ، تــا محشر ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: خائنین، اهل وطن را مایه‌ی دردسرند جمله همچون خار گل باشند و خار بسترند گوش‌ها را در زمان حق شنیدن پنبه‌اند چشم‌ها را در مقام راه دیدن نشترند همچو رهزن هرکه را یابند دور از قافله از تنش سر می‌بُرند، از کیسه‌اش زر می‌بَرند بی جهت بازیچه‌ی اغراض اینان گشته‌اند ساده‌لوحانی که هم خوش‌بین و هم خوش‌باورند تا که دفع شرشان از بهر ما مشکل شود دشمنان ما، عموماً دوست با یکدیگرند تا که هی گردد دل دزدان غارتگر قوی این جماعت حامی هر دزد و هر غارتگرند محو استقلال این کشور بوَد امری محال دشمنان ما درین ره رنج بیخود می‌بَرند ✍«رهی معیری» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: (ع) سپرد دستِ دعا شاخه‌ی اجابت را گرفت از لبِ او سیبِ سرخ حاجت را برای چیدنِ رزم آرزوی خود از عشق مُجاب کرد به اعجازِ اشک، حضرت را تراوشِ ازلی، چکه چکه در چشمش چکاند راز ابد را ، همان حقیقت را به مرگ خنده‌ی «اَحلی مِنَ العسل» می‌زد خدا چشاند به چشمانش این حلاوت را به پشت گرمیِ فرزندِ ایلیا برداشت به پشتِ همتِ خود، کوله بار غیرت را شکوهِ عزّت او در مصاف با ظلمت کشاند پشتِ تباهی، هجوم ذّلت را طنین ممتدِ شمشیر او به شور آورد حماسه های همایونیِ شهامت را هوای چشمِ تحمّل دوباره اَبری شد گرفت نم نمِ اندوه، قلبِ عصمت را هجوم نیزه و شمشیر و تیر و یورش سنگ رساند تا به خدا ناله‌ی جراحت را نرفت زیر سُم اسب ها، خیالِ غزل مباد بشکند این بیت، اهلِ طاقت را کشاند پیکر او را، ولی تراوش خون کشید روی زمین، طرحی از شهادت را ✍دکتر حسین محمدی مبارز (ایلیا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: شادی دگر به کلبه‌ی ما سر نمی‌زند آن آشنا چه شد که دگر در نمی‌زند؟ خاموش گشت شعله‌ی شمع سرای ما پروانه‌ای به محفل ما پر نمی‌زند خود را کسی به آتش مهر و وفا دگر دیوانه وار همچو سمندر نمی‌زند من طالع رمیده‌ی خود آزموده‌ام چشمک هم از فلک به من اختر نمی‌زند در خانه‌ای که نیست در آن قند و انگبین نبوَد عجب اگر مگسی پر نمی‌زند آن‌سان که من به سکه‌ی یاران محک زدم زرگر به سکه‌ی زرِ احمر نمی‌زند دشمن چو دوستان دغل هرگز از قفا بر زخم دوست نیش چو خنجر نمی‌زند (طوفان) هرآنکسی که به میخانه پا نهاد با دست، حلقه بر در دیگر نمی‌زند. ✍سید مهدی فاطمی (طوفان) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: دیشب به یادِ روی تو تنها گریستم چون شمع روشن ازغم فردا گريستم پروانه‌وش به شوق طواف نگاه تو آتش به‌جان فكنده به هرجا گريستم در تنگنای بی‌ کسی و مِحنتِ فراق يا سوختم چو ابر خزان يا گريستم درخلوتی كه غير خيالت نبود، من بغض گلو شكسته سراپا گريستم بيمار عشق بودم و، در بستر فراق يعقوب سان به شوق مداوا گريستم شعر و شراب و آينه و نور شمع و غم هم‌ناله‌ام شدند همه تا گريستم از بيم آنكه خلق ز رازم خبر شوند دور از نگاه مردم دنيا گريستم یک آسمان ستاره ز مژگان فشانده‌ام اعجاز عشق بين كه چه زيبا گريستم (سالک) به خارزار جهان با دريغ ودرد هر دم ز داغ یک گل رعنا گريستم. ✍محمدحسین نجاریان (سالک) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: آواز مرگ آمد به گوشم، هنگام کوچ است و جدایی گوید سروش غیب آامد، روز وداع آشنایی ای کاروان! بار سفر بند! بگسل ز یار و شهر پیوند پرواز کن ای روح سرکش! کامد زمان پرگشایی! باید رهیدن از دل موج، باید گذشتن از سر اوج تنها تو و بحری پرآشوب، تنها تو و بی‌ناخدایی آماده‌ی وصل خدا شو! ای اشک! پا تا سر صفا شو ازخویش خویش ای‌جان جدا شو گر طالب روی خدایی ملک فنا اینجاست آری! ملک بقا آنجاست باری آنجا همه جاوید ماندن، اینجا همه رنج جدایی اینجا تو را از بینوایی، گر خجلت آمد عار آمد آنجا تو را بسیار آمد، فخر از نوای بینوایی آنجا تو خود اصل وجودی، سرمایه‌ی آنچه تو بودی باری نپرسندت که رایی! یا از چه شهری یا کجایی! اینجا اگر مانند خاری، در بطن سرد خاک خفتی آنجا ز خاک تیره‌روزی، ماننده‌ی سروی برآیی اینجا همه آلودگی‌ها، آنجا همه آسودگی‌ها اینجا همه بیهودگی‌ها، آنجا همه مهرآشنایی اینجا کجا آید به کارت، جز خودنمایی، خودپرستی؟ آنجا تو را در شعله سوزند، از خودپرستی، خودنمایی! (الفت) زمان مرگ آمد، طوفان به‌سوی برگ آمد اینک ز عالم دل بریدن، آنک تو و روز جدایی. ✍عبدالله فاطمی (الفت بروجردی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: هر متاع فتنه کز عشق ستمگر می‌خرم می‌دهم باز و به منت بار دیگر می‌خرم دهرِ مردافکن به میدانم کند تکلیف و من می‌دهم روز خوش و آسیب اختر می‌خرم مُهر منمای و مجو از من که من این جنس را غایبانه می‌فروشم در برابر می‌خرم در محبت، دل، زبان را دوست دارد ورنه من نیم ناز از وی به صد جان بلکه کمتر می‌خرم مایه‌دار همتم گر خار ره گردد فلک می‌فروشم پا به خار راه و شهپر می‌خرم دل به خشم از دلبر و من گرم صلح‌انگیزی‌ام دم مزن ناصح که طوطی بهر شِکَّر می‌خرم یک نگاه و یک تبسم گر کنی سرمایه‌ام نوش و نیش هر دوعالم را سراسر می‌خرم روی بازار مراد امروز (عرفی) با من است دامن تر می‌فروشم، دیده‌ی تر می‌خرم ✍"عرفی شیرازی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: عاقبت از این قفس یک‌ روز پَر خواهم گرفت همچو مُرغانِ رها راهِ‌ سَفر خواهم گرفت گر کُند طالع مدد با موکبِ بادِ بهار زین کران تا بیکران‌ها بال و پَر خواهم گرفت شمعِ خاموشی چنین گفتا اگرچه خامشم با شراری، آتشِ سوزان بِه سر خواهم گرفت با همه آتش به‌جانی لب فرو بستم ز عَجز لیک یک شب دامنِ آه ِسَحَر خواهم گرفت خون دل‌هائی که من خوردم شقایق هم نخورد بعد ازین از چشم خود خون جگر خواهم گرفت ای خزان! بر غُنچه‌ی نَشکُفته رَحمی کُن که گفت دادِ بیداد از خدایِ دادگر خواهم گرفت گر شبی بَر دیده‌ی من پای بُگذارد ز لُطف رونَمایش گوهَری از چشمِ تر خواهم گرفت گرچه او از کوچه سار دیده پا بیرون نهاد عطرِ جا مانده ز آغوشش بهِ بَر خواهم گرفت یوسفِ حُسن و ملاحَت ، نیست پنهان از نظر هرکجا باشد از او (سالِک) خَبَر خواهم گرفت ✍محمدحسین نجاریان (سالک) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: شادی دگر به کلبه‌ی ما سر نمی‌زند آن آشنا چه شد که دگر در نمی‌زند؟ خاموش گشت شعله‌ی شمع سرای ما پروانه‌ای به محفل ما پر نمی‌زند خود را کسی به آتش مهر و وفا دگر دیوانه وار همچو سمندر نمی‌زند من طالع رمیده‌ی خود آزموده‌ام چشمک هم از فلک به من اختر نمی‌زند در خانه‌ای که نیست در آن قند و انگبین نبوَد عجب اگر مگسی پر نمی‌زند آن‌سان که من به سکه‌ی یاران محک زدم زرگر به سکه‌ی زرِ احمر نمی‌زند دشمن چو دوستان دغل هرگز از قفا بر زخم دوست نیش چو خنجر نمی‌زند (طوفان) هرآنکسی که به میخانه پا نهاد با دست، حلقه بر در دیگر نمی‌زند. ✍سید مهدی فاطمی (طوفان) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: چرا چرا که فقط دَم زنیم، از غم تو ؟ که درس‌های بزرگی‌ست در مُحرّم تو ولی چو درک نکردیم انقلاب تو را... دریغ و درد که هی دم زدیم از غم تو مُحرّمِ تو نه تنها غم است و شیون و آه که حک شده‌ست شعار تو روی پرچم تو تو درس «عزت و آزادگی» به ما دادی به خون خویش، که پنهان شده به ماتم تو تو پاسدار بزرگ جهان اسلامی که دین شد احیا با نهضت مکرّم تو تو ایستادی چون کوه در مقابل ظلم شنیده‌ایم اگرچه ز قامت خم تو تو خم نگشتی و اِستاده بوده‌ای چون سرو که سرفراز برفتی! ؛ به‌روح اکرم تو... تو را ضعیف سرودند شاعران به‌خطا چرا نگفتند از اقتدار محکم تو ؟ بدا به حال کسی که فقط غمت را دید که این‌چنین می‌گوید وی از مُحرّم تو : «به رغم مدعیانی که منع گریه کنند، نشسته‌ایم سر سفره‌ی فراهم تو» چه سفره‌ای که فقط بوی قیمه‌اش عالی‌ست وگرنه نیست در آن قصه‌ی مُسلّم تو شکوه عاشورا را حقیر کی فهمد نبرده راه چو بر عزت معظم تو؟ تو جان، نثار نکردی برای گریه‌کنان که دم زنند فقط از غم دمادم تو تمام علقمه تسلیم اختیار تو بود که کار دریا را می‌کند فقط دم تو به تشنه‌کامی تو می‌کند اشاره کسی که قطره‌ای نچشیده ز بحر اعظم تو چنانکه علقمه و بحرها شود تجمیع نمی‌شوند یکی قطره در بَرِ یَم تو تویی تو قلزم فیض و غمامه‌ی رحمت که پی نبرده جهانی ز جهل، از نَم تو تو تشنه‌کام نبودی که بوده‌ای سیراب خوشا کسی که لبش تر شود به زمزم تو اگر اراده‌ی تو ، بود تا بنوشی آب... فرات، خود می‌آمد به خیرمَقدم تو قرار بود که (ساقیِ) دشت کرببلا نشان دهد ادبش را به اهلِ عالَم تو وگرنه خیل شغالان فرار می‌کردند به علقمه ز هَراس از نبرد ضیغم تو ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: بعد او گردیده‌ام هر شب اسیر کوچه‌ها در مرور خاطراتش، سر به زیر کوچه‌ها هر شبم باید حساب دوستی‌ها پس دهم در سکوت وهمناک، سخت‌گیر کوچه‌ها رفته و مانده‌ست یادش در شمیم خاطره هر نسیم خفته‌ای در بادگیر کوچه‌ها در هوایش می‌چکد از گونه شاید گل کند اشک‌هایم در ضمیر آبگیر کوچه‌ها ای‌ دریغ از روزگارانی که دوشادوش دوست هم امیر عشق بودم، هم امیر کوچه‌ها خواهد آمد عاقبت روزی که امضا می‌کند سبزه را در پیچ پیچ دلپذیر کوچه‌ها مولوی‌وارم که عمری در هوای شمس خویش چون نسیم آواره گشتم در مسیر کوچه‌ها. ✍حسین دلجویی (دلجو) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh