🔹نام شعر: #خواهم_گرفت
عاقبت از این قفس یک روز پَر خواهم گرفت
همچو مُرغانِ رها راهِ سَفر خواهم گرفت
گر کُند طالع مدد با موکبِ بادِ بهار
زین کران تا بیکرانها بال و پَر خواهم گرفت
شمعِ خاموشی چنین گفتا اگرچه خامشم
با شراری، آتشِ سوزان بِه سر خواهم گرفت
با همه آتش بهجانی لب فرو بستم ز عَجز
لیک یک شب دامنِ آه ِسَحَر خواهم گرفت
خون دلهائی که من خوردم شقایق هم نخورد
بعد ازین از چشم خود خون جگر خواهم گرفت
ای خزان! بر غُنچهی نَشکُفته رَحمی کُن که گفت
دادِ بیداد از خدایِ دادگر خواهم گرفت
گر شبی بَر دیدهی من پای بُگذارد ز لُطف
رونَمایش گوهَری از چشمِ تر خواهم گرفت
گرچه او از کوچه سار دیده پا بیرون نهاد
عطرِ جا مانده ز آغوشش بهِ بَر خواهم گرفت
یوسفِ حُسن و ملاحَت ، نیست پنهان از نظر
هرکجا باشد از او (سالِک) خَبَر خواهم گرفت
✍محمدحسین نجاریان (سالک)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #کلبهی_ما
شادی دگر به کلبهی ما سر نمیزند
آن آشنا چه شد که دگر در نمیزند؟
خاموش گشت شعلهی شمع سرای ما
پروانهای به محفل ما پر نمیزند
خود را کسی به آتش مهر و وفا دگر
دیوانه وار همچو سمندر نمیزند
من طالع رمیدهی خود آزمودهام
چشمک هم از فلک به من اختر نمیزند
در خانهای که نیست در آن قند و انگبین
نبوَد عجب اگر مگسی پر نمیزند
آنسان که من به سکهی یاران محک زدم
زرگر به سکهی زرِ احمر نمیزند
دشمن چو دوستان دغل هرگز از قفا
بر زخم دوست نیش چو خنجر نمیزند
(طوفان) هرآنکسی که به میخانه پا نهاد
با دست، حلقه بر در دیگر نمیزند.
✍سید مهدی فاطمی (طوفان)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #هَیْهَاتَ_مِنَّا_الذِّلَّة
چرا چرا که فقط دَم زنیم، از غم تو ؟
که درسهای بزرگیست در مُحرّم تو
ولی چو درک نکردیم انقلاب تو را...
دریغ و درد که هی دم زدیم از غم تو
مُحرّمِ تو نه تنها غم است و شیون و آه
که حک شدهست شعار تو روی پرچم تو
تو درس «عزت و آزادگی» به ما دادی
به خون خویش، که پنهان شده به ماتم تو
تو پاسدار بزرگ جهان اسلامی
که دین شد احیا با نهضت مکرّم تو
تو ایستادی چون کوه در مقابل ظلم
شنیدهایم اگرچه ز قامت خم تو
تو خم نگشتی و اِستاده بودهای چون سرو
که سرفراز برفتی! ؛ بهروح اکرم تو...
تو را ضعیف سرودند شاعران بهخطا
چرا نگفتند از اقتدار محکم تو ؟
بدا به حال کسی که فقط غمت را دید
که اینچنین میگوید وی از مُحرّم تو :
«به رغم مدعیانی که منع گریه کنند،
نشستهایم سر سفرهی فراهم تو»
چه سفرهای که فقط بوی قیمهاش عالیست
وگرنه نیست در آن قصهی مُسلّم تو
شکوه عاشورا را حقیر کی فهمد
نبرده راه چو بر عزت معظم تو؟
تو جان، نثار نکردی برای گریهکنان
که دم زنند فقط از غم دمادم تو
تمام علقمه تسلیم اختیار تو بود
که کار دریا را میکند فقط دم تو
به تشنهکامی تو میکند اشاره کسی
که قطرهای نچشیده ز بحر اعظم تو
چنانکه علقمه و بحرها شود تجمیع
نمیشوند یکی قطره در بَرِ یَم تو
تویی تو قلزم فیض و غمامهی رحمت
که پی نبرده جهانی ز جهل، از نَم تو
تو تشنهکام نبودی که بودهای سیراب
خوشا کسی که لبش تر شود به زمزم تو
اگر ارادهی تو ، بود تا بنوشی آب...
فرات، خود میآمد به خیرمَقدم تو
قرار بود که (ساقیِ) دشت کرببلا
نشان دهد ادبش را به اهلِ عالَم تو
وگرنه خیل شغالان فرار میکردند
به علقمه ز هَراس از نبرد ضیغم تو
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #اسیر_کوچهها
بعد او گردیدهام هر شب اسیر کوچهها
در مرور خاطراتش، سر به زیر کوچهها
هر شبم باید حساب دوستیها پس دهم
در سکوت وهمناک، سختگیر کوچهها
رفته و ماندهست یادش در شمیم خاطره
هر نسیم خفتهای در بادگیر کوچهها
در هوایش میچکد از گونه شاید گل کند
اشکهایم در ضمیر آبگیر کوچهها
ای دریغ از روزگارانی که دوشادوش دوست
هم امیر عشق بودم، هم امیر کوچهها
خواهد آمد عاقبت روزی که امضا میکند
سبزه را در پیچ پیچ دلپذیر کوچهها
مولویوارم که عمری در هوای شمس خویش
چون نسیم آواره گشتم در مسیر کوچهها.
✍حسین دلجویی (دلجو)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #ذریهی_زهرا
شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید
ساز با نالهی ذرّیهی زهرا نزنید
سر مردان خدا را به سر نیزه زدید
مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید
به زنان بر سر بازار اگر سنگ زدید
دختران را به کنار سر بابا نزنید
علی و فاطمه در جمع شما اِستادند
پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید
به اسیری که بُوَد در غل و زنجیر زدید
به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید
رقص شادی جلوی محمل زینب نکنید
پای سرهای بریده به زمین پا نزنید
بگذارید برای شهدا گریه کنیم
خنده بر داغ دل سوختهی ما نزنید
کشتن فاطمه بین در ودیوار بس است
تازیانه به تن زینب کبری نزنید
به تماشای سر پاک حسین آمدهاید
اینقدر دست به هنگام تماشا نزنید
سخن (میثم) دلسوخته را گوش کنید:
دوستان! غیر در خانهی مولا نزنید.
✍غلامرضا سازگار (میثم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #من_را_نگاه_کن
من را نگاه كن كه دلم شعلهور شود
بگذار در من این هیجان بیشتر شود
قلبم هنوز زیر غزل لرزههای توست
بگذار تا بلرزد و زیر و زبر شودع
من سعدیام اگر تو گلستان من شوی
من مولوی سماع تو برپا اگر شود
من حافظم اگر تو نگاهم كنی اگر
شیراز چشمهای تو پر شور و شر شود
«ترسم كه اشک در غم ما پردهدر شود
وین راز سر به مهر به عالم سَمر شود»
آنقدر واضح است غم بی تو بودنم
اصلا بعید نیست كه دنیا خبر شود
دیگر سپردهام به تو خود را كه زندگی
هر گونه كه تو خواستی آنگونه سر شود
✍"نجمه زارع"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #شور_غزل
رفتی و رفت همه شور غزل، از یادم
من که در مکتب چشم تو ز مادر زادم
مدرسه جای من سر به هوا هیچ نبود
تا که آرایهی چشمان تو شد استادم
روستا زادهای از شعر و غزل بیگانه
بعد چشم تو در این قافیهها افتادم
طبع شیرین من از خسرو دل خالی بود
تیشه چشم تو میخواست چنین فرهادم
دل همان بود که شد فرش گلستان رهت
که به تسلیم هجوم عربت وا دادم
گرچه دلباخته را شرم وطن باخته نیست
باز شرمندهترین رستم فرخزادم
در نگاه غزلآلود تو جان باید داد
تا نگیرند ز من قافیهها ایرادم...
✍حسین دلجویی (دلجو)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #آتش_عشق
ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
ناز چشم می پرستت مست و، چشمت مست خواب
گر کنم یک شمه در وصف خط سبزت سواد
روی دفتر گردد از نوک قلم پر مشک ناب
در بهشت ار زآنک برقع برنیندازی ز رخ
روضهی رضوان جهنم باشد و راحت عذاب
وقت رفتن گر روم با آتش عشقت به خاک
روز محشر در برم بینی دل پرخون کباب
صبحدم چون آسمان در گردش آرَد جام زر
در گمان افتم که خورشید است یا جام شراب
جان سرمستم به رقص آید ز شادی ذرّه وار
هر نفس کز مشرق شادی برآید آفتاب
کی به آواز مؤذن بر توانم خاستن
زآنکه میباشم سحرگه بیخود از بانگ رباب
در خرابات مغان از می خراب افتادهام
گرچه کارم بی می و میخانه میباشد خراب
هر دمی روی از من مسکین بتابی از چه روی
هر زمانی از در خویشم برانی از چه باب
گر دلی داری دل از رندان بیخود بر مگیر
ور سری داری سر از مستان بیخود بر متاب
از تو (خواجو) غایب است اما تو با او در حضور
عالمی در حسرت آباند و، عالم غرق آب.
✍"خواجوی کرمانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #نالهی_جانکاه
کاسهی زانوست جام جم، دل آگاه را
یوسف از روی زمین خوشتر شمارد چاه را
از غبار خطّ مشکین، حسن میبالد به خود
گرد لشکر توتیای چشم باشد شاه را
مینماید حسن در آغوش عاشق خویش را
در کنار هاله باشد حسن دیگر ماه را
اهل غیرت نیست ممکن بازی دنیا خورَد
شیر چون گردن گذارد حیلهی روباه را؟
هر که را همواری بد باطنان از راه بُرد
سیل بی زنهار داند آبِ زیر کاه را
راستی از کج نهادان گرد برمیآورد
از زدن مانع نگردد تیغ رهزن راه را
نیست در عقل متین دست تصرف باده را
میکند آگاهتر مستی، دلِ آگاه را
خواب میسوزد به چشم عارفان شکر وصول
نیست آرام از رسیدن طالبِ الله را
ابر نتواند گرفتن رخنهی جستن به برق
مهر خاموشی نگیرد پیش، راه آه را
کوتهاندیشی است شکوه کردن از بخت سیاه
روز رعنا در قفا باشد شب کوتاه را
آدمی را نقش کم ز آفت سپرداری کند
چشم بد بسیار باشد نقش خاطرخواه را
پاک خواهد کرد از اشک ندامت راه خویش
ابر، از بی آبرویی گر بپوشد ماه را
تشنهتر گردند از نعمت تهی چشمان حرص
آب هیهات است سازد سیر، چشم چاه را
صبر درد بی دوا را عاقبت درمان کند
ناامیدی خضر ره شد رهرو گمراه را
برنیاید شعله را از سر هوای سرکشی
نفس چون از دل برآرد ریشه حبّ جاه را؟
فربهی از خوان مردم رنج باریک آورَد
کرد نور عاریت آخر هلالی ماه را
ترک دعوی مینماید پایهی معنی بلند
جامهی کوتاه، رعنا میکند کوتاه را
شد جهان پرشور (صائب) از صریر کلک من
بلبل از من یاد دارد نالهی جانکاه را
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #طمأنینهای_در_راز
گریه، اقرارِ تنگ چشمیهاست، خنده یک ثروتِ فراوان است
اهل پرهیز خوب میدانند، پشتِ هر اشک چند شیطان است
ساختار بشر چنین بوده است، که اسیرِ کمندِ عادت هاست
آنچه منجر به ترکِ عادت شد،درکِ قصرِ بلندِ عرفان است
من به اصرار، شیعهام زیرا، پدرم شیعه بود و او هم نیز
پدرش شیعه و بدین ترتیب، همه اجدادِ من مسلمان است
دلمان را به توبه خوش کردیم، توبه یک قوریِ دمِ دست است
چای پختن درین لعابینه، همچنان آب خوردن آسان است
بخششی نیست توی کار ای مرد، توبه معنای دیگری دارد
توبه یک بازبینیِ کلّی، توبه ترمیمِ روحِ انسان است
از محمّد گرفته تا آدم، از مسیحا گرفته تا موسیٰ
هدفِ جامعِ رسل کلّاً، ارتقای مقامِ وجدان است
دلمان را به قصّه خوش کردیم، به همین قصّه که مسلمانیم
وَ مسلمان عجالتاً جایش، در بهشت و کنارِ حوران است
بندهی بازتابِ اشیائیم، پیش ازین نیز در زمانی دور
مدّتی سنگ را پرستیدم، سنگ تنها خدای انسان است
مطمئنّم نمازِ هر انسان، شکلِ مخصوصِ خویش را دارد
مطمئنّم نماز اشکالش، گونه در گونه و فراوان است
این نماز و نیایشِ بی عشق، این رکوع و سجودِ بی پندار
پیش تشخیصِ طبّیِ سالک، شکلِ بیمارگونِ هذیان است
ما اسیرِ کلیشه ها هستیم، وسوسه..سیب..آدم و حوّا
وَ تمرّد که معنیاش بی شک، جرم و سرپیچی است و عِصیان است
زشت و زیبای عالَمِ امکان، به طمأنینه بستگی دارد
اتمِ راز را که بشکافی، دیو هم عنصرِ سلیمان است .
✍"علیرضا اطلاقی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #پرچم_به_دوش_قافله
اینجا که بال چلچله را سنگ میزنند
ماهِ اسیر سلسله را سنگ میزنند
ای آسمان نگاه کن! این قوم سنگدل
یاران پاک و یکدله را سنگ میزنند
یا تیغ رویِ «آیهی تطهیر» میکشند
یا «آیهی مباهله» را سنگ میزنند
وقتی که دستهای علمدار قطع شد
پاهای غرق آبله را سنگ میزنند
با آنکه هست آینهی عصمت و عفاف
پرچم به دوش قافله را سنگ میزنند
محراب اگر که خم شود از غم، عجیب نیست
روح نماز نافله را سنگ میزنند
تفسیر عشق بود و پریشانی حسین
وقتی زدند سنگ، به پیشانی حسین
✍محمدجواد غفورزاده (شفق)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #موج_مخالف
گوشهی عزلت اگر بی یار غار افتادهام
فارغ از نامردمان نابکار افتادهام
با کتاب و دفتر و شعرم اگر عمری عجین
از ازل در دام گیسوی نگار افتادهام
کشتی عشقم اگر افتاده بر ساحل چه غم؟
چون که از موج مخالف، برکنار افتادهام
خودفروشی چون نکردم مثل بعضی از رجال
از نگاه این رجال پاچهخار افتادهام
تا مباد آلوده گردد دامنم در روزگار
دور، از تردامنان روزگار افتادهام
همنشین من دوات است و قلم، این روزها
گرچه بر کاغذ چنان خطّ غبار افتادهام
پادشاهی میکنم در کنج تنهایی خویش
گر به چشم حاسدان، از اعتبار افتادهام
(ساقیا) از راح روح افزای عشق و مَعرفت
آنچنان مستم که گویی میگسار افتادهام.
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh