eitaa logo
شعرنوش
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: کاسه‌ی زانوست جام جم، دل آگاه را یوسف از روی زمین خوشتر شمارد چاه را از غبار خطّ مشکین، حسن می‌بالد به خود گرد لشکر توتیای چشم باشد شاه را می‌نماید حسن در آغوش عاشق خویش را در کنار هاله باشد حسن دیگر ماه را اهل غیرت نیست ممکن بازی دنیا خورَد شیر چون گردن گذارد حیله‌ی روباه را؟ هر که را همواری بد باطنان از راه بُرد سیل بی زنهار داند آبِ زیر کاه را راستی از کج نهادان گرد برمی‌آورد از زدن مانع نگردد تیغ رهزن راه را نیست در عقل متین دست تصرف باده را می‌کند آگاه‌تر مستی، دلِ آگاه را خواب می‌سوزد به چشم عارفان شکر وصول نیست آرام از رسیدن طالبِ الله را ابر نتواند گرفتن رخنه‌ی جستن به برق مهر خاموشی نگیرد پیش، راه آه را کوته‌اندیشی است شکوه کردن از بخت سیاه روز رعنا در قفا باشد شب کوتاه را آدمی را نقش کم ز آفت سپرداری کند چشم بد بسیار باشد نقش خاطرخواه را پاک خواهد کرد از اشک ندامت راه خویش ابر، از بی آبرویی گر بپوشد ماه را تشنه‌تر گردند از نعمت تهی چشمان حرص آب هیهات است سازد سیر، چشم چاه را صبر درد بی دوا را عاقبت درمان کند ناامیدی خضر ره شد رهرو گمراه را برنیاید شعله را از سر هوای سرکشی نفس چون از دل برآرد ریشه حبّ جاه را؟ فربهی از خوان مردم رنج باریک آورَد کرد نور عاریت آخر هلالی ماه را ترک دعوی می‌نماید پایه‌ی معنی بلند جامه‌ی کوتاه، رعنا می‌کند کوتاه را شد جهان پرشور (صائب) از صریر کلک من بلبل از من یاد دارد ناله‌ی جانکاه را ✍"صائب تبریزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: گریه، اقرارِ تنگ چشمی‌هاست، خنده یک ثروتِ فراوان است اهل پرهیز خوب می‌دانند، پشتِ هر اشک چند شیطان است ساختار بشر چنین بوده است، که اسیرِ کمندِ عادت هاست آنچه منجر به ترکِ عادت شد،درکِ قصرِ بلندِ عرفان است من به اصرار، شیعه‌ام زیرا، پدرم شیعه بود و او هم نیز پدرش شیعه و بدین ترتیب، همه اجدادِ من مسلمان است دل‌مان را به توبه خوش کردیم، توبه یک قوریِ دمِ دست است چای پختن درین لعابینه، همچنان آب خوردن آسان است بخششی نیست توی کار ای مرد، توبه معنای دیگری دارد توبه یک بازبینیِ کلّی، توبه ترمیمِ روحِ انسان است از محمّد گرفته تا آدم، از مسیحا گرفته تا موسیٰ هدفِ جامعِ رسل کلّاً، ارتقای مقامِ وجدان است دل‌مان را به قصّه خوش کردیم، به همین قصّه که مسلمانیم وَ مسلمان عجالتاً جایش، در بهشت و کنارِ حوران است بنده‌ی بازتابِ اشیائیم، پیش ازین نیز در زمانی دور مدّتی سنگ را پرستیدم، سنگ تنها خدای انسان است مطمئنّم نمازِ هر انسان، شکلِ مخصوصِ خویش را دارد مطمئنّم نماز اشکالش، گونه در گونه و فراوان است این نماز و نیایشِ بی عشق، این رکوع و سجودِ بی پندار پیش تشخیصِ طبّیِ سالک، شکلِ بیمارگونِ هذیان است ما اسیرِ کلیشه ها هستیم، وسوسه..سیب..آدم و حوّا وَ تمرّد که معنی‌اش بی شک، جرم و سرپیچی است و عِصیان است زشت و زیبای عالَمِ امکان، به طمأنینه بستگی دارد اتمِ راز را که بشکافی، دیو هم عنصرِ سلیمان است . ✍"علیرضا اطلاقی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: اینجا که بال چلچله را سنگ می‌زنند ماهِ اسیر سلسله را سنگ می‌زنند ای آسمان نگاه کن! این قوم سنگدل یاران پاک و یکدله را سنگ می‌زنند یا تیغ رویِ «آیه‌ی تطهیر» می‌کشند یا «آیه‌ی مباهله» را سنگ می‌زنند وقتی که دست‌های علمدار قطع شد پاهای غرق آبله را سنگ می‌زنند با آن‌که هست آینه‌ی عصمت و عفاف پرچم به دوش قافله را سنگ می‌زنند محراب اگر که خم شود از غم، عجیب نیست روح نماز نافله را سنگ می‌زنند تفسیر عشق بود و پریشانی حسین وقتی زدند سنگ، به پیشانی حسین ✍محمدجواد غفورزاده (شفق) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: گوشه‌ی عزلت اگر بی یار غار افتاده‌ام فارغ از نامردمان نابکار افتاده‌ام با کتاب و دفتر و شعرم اگر عمری عجین از ازل در دام گیسوی نگار افتاده‌ام کشتی عشقم اگر افتاده بر ساحل چه غم؟ چون که از موج مخالف، برکنار افتاده‌ام خودفروشی چون نکردم مثل بعضی از رجال از نگاه این رجال پاچه‌خار افتاده‌ام تا مباد آلوده گردد دامنم در روزگار دور، از تردامنان روزگار افتاده‌ام همنشین من دوات است و قلم، این روزها گرچه بر کاغذ چنان خطّ غبار افتاده‌ام پادشاهی می‌کنم در کنج تنهایی خویش گر به چشم حاسدان، از اعتبار افتاده‌ام (ساقیا) از راح روح افزای عشق و مَعرفت آن‌چنان مستم که گویی می‌گسار افتاده‌ام. ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: آن روز به طاق آسمان چاک افتاد هنگامه به خیمه‌گاه افلاک افتاد یک سنگ بر آیینه‌ی خورشید زدند هفتاد و دو قرص ماه بر خاک افتاد ─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ آن روز که باد، آتش‌ْافشان می‌خواند در دشت بلا، نوای سوزان می‌خواند دیدند فریب‌خوردگان هم دیدند بر نیزه، سرِ بریده قرآن می‌خواند ─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ از زخم شکفته، پیرهن داشت حسین پیراهن خون‌فشان به تن داشت حسین آن‌دم که به بارگاه جانان می‌رفت از بال فرشتگان کفن داشت حسین ─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ آن روز که خون، پشت ستم را تا کرد یکرنگی عشق، حیله را رسوا کرد هر گل که به پیشواز مرگ آمده بود پرپر شد و عمر جاودان پیدا کرد ─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ آن روز که وحشتِ نفس‌گیر شکست با دست خدا هیبتِ زنجیر شکست شالوده‌ب قصر بت‌پرستان لرزید از غیرت خون، قامتِ شمشیر شکست ─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─ از حنجره‌ی فلک، فغان می‌بارید اشک از مژه‌ب فرشتگان می‌‏بارید پرهای شکسته‌ی سبک‏‌پروازان آغشته به خون از آسمان می‌بارید ✍شادروان حسن اسدی (شبدیز) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: با سرِ طره‌ی دلبند تو بازی نتوان رگِ جان است بدو دست درازی نتوان ناز پرورده ی حسن است و جز از راهِ نیاز دست در گردنِ آن یارِ نیازی نتوان ید بیضاست عذار بتم ، ای گل! به خود آی بردن از معجزه با شعبده بازی نتوان گر دوصد دامن یاقوت فشانم ز مژه سیر بر خوردن از آن لعل پیازی نتوان دست یازی به زَنَخ خواستمش، گفت: بهل كاندر این بوته ، به جز قلب گدازی نتوان صورت خوب پسندند كُلَه داران لیک جز كه با سیرت محمود ایازی نتوان جز به شور طلب ذره و جذب خوش مهر قطع این مرحله ، با دور و درازی نتوان خستگی دل عشاق ز باب دگر است چاره اش با بل و خَطمی و خُبازی نتوان ✍"استاد علی اکبر دهخدا" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: سیرچشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم ابر سیرابم ز روی تلخ دریا فارغم پیش پا دیدن نمی آید ز من چون گردباد از خس و خاشاک این دامان صحرا فارغم بی‌نیاز از خواب و خور کرده‌ست حیرانی مرا بیخودی کرده‌‌ست از اندیشه‌ی جا فارغم ذکر او دارد ز یاد دیگران غافل مرا فکر او کرده‌ست از سیر و تماشا فارغم بی‌کسی روی مرا از مردمان گردانده است درد بی درمان او دارد ز عیسی فارغم چشم یکرنگی ندارم از دورنگان جهان از ورق گرداندن گل‌های رعنا فارغم با وجود صد هنر بر عیب خود دارم نظر بال طاووسی نمی‌گرداند از پا فارغم برده شیرین‌کاری از دستم عنان اختیار همچو فرهاد از شتاب کارفرما فارغم برنگردانم ورق چون دیده‌ی قربانیان حیرت سرشار دارد از تماشا فارغم می‌برد بی‌طاقتی از بزم او بیرون مرا چون سپند از دورباش مجلس آرا فارغم مغز تا باشد به فکر پوست افتادن خطاست (صائب) از اندیشه‌ی عقبا ز دنیا فارغم ✍"صائب تبریزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: طفل بی‌شیر روی دست پدر جان می‌داد حرمله خنده کنان زهر به پیکان می‌داد اشک میریخت حسین بر لب عطشان علی یا به یاقوت لبش گوهر غلطان می‌داد؟ خون پرجوش على بر روی دست پدرش بی گمان مژده‌ی یک فتح نمایان می‌داد شمر با حرمله می‌گفت: کمانداری کن! وای ازین درس که آن رذل به شیطان می‌داد عاشقی سوخته جان تحفه‌ی جانانه‌ی خویش سندی معتبر از پاره‌ی قرآن می‌داد باغبان تشنه لب و لاله‌ی باغش تشنه آب بر لاله‌اش از دیده‌ی گریان می‌داد چشم‌ها منتظر دیدن روی پدر است خنجر شمر به صبر همه پایان می‌داد خواهرش مضطرب از خیمه برون آمده بود پاره های جگر از دیده به دامان می‌داد اسب بی‌صاحبی آغشته به خون زینب دید شرح این واقعه با حال پریشان می‌داد ذوالجناح آمده در پشت حرم، بی صاحب شرمگین خونِ لب خویش به دندان می‌داد سینه تا یال، به خون شهدا آغشته خبر از کشتن سالار شهیدان می‌داد بر سر سینه‌ی پرشور اباعبدالله (ع) شمر با چکمه و، قربانی حق جان می‌داد کربلا نورفشان گشت درآن لحظه که شمر بر سر نی، سر خورشید درخشان می‌داد ای دریغا که به گِرد حرم محترمش با سر غرقه به خون آن سگ، جولان می‌داد خیمه‌ها را ز چپ و راست به آتش بکشید ابن سعد از وسط لشکر، فرمان می‌داد تازیانه ز پی شعله‌ی جان‌سوز خيام کودکان را ز حرم سر به بیابان می‌داد (داور)! آرام؛ که زهرای مطهّر اینجا گوش بر نوحه‌سرائی تو نالان می‌داد ✍"داور همدانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: جان‌سوز بود در همه جا ماجرای تو جان‌سوزتر وقایع کرب و بلای تو نی در نوا و چنگ به چنگ است در فغان از جان‌گداز واقعه‌ی نینوای تو از تیر حرمله به گلستان کربلا خاموش گشت بلبل دستان‌سرای تو داغی دگر نهاده به دل‌های لاله ها با داغ خویش، اکبر گلگون‌قبای تو تكلیف ماسوا چه بوَد روز رستخیز زهرا اگر ز حق طلبد خونبهای تو تو می‌روی به جبهه و، با چشم اشکبار آید یگانه دختر تو، از قفای تو دانی فرشتگان ز چه در سوگ و شیون‌اند؟ زهرا نشسته است به بزم عزای تو واحسرتا که آن همه مردان باوفا در دشت کربلا همگی شد فدای تو یک عمر نوحه کرده و یک عمر گریه کرد این (داور) ستمکش محزون، برای تو ✍"داور همدانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: سلام می‌چکد از آسمان به جامِ حسین بنوش پاسخ شیرینی از سلامِ حسین حسین تشنه‌ی حق شد، بگو به گوش ابد فرات با عطشی تشنه شد به کامِ حسین بگو به ملت ایران که «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» طلوعِ معنی این آیه شد قیامِ حسین قسم به سرخیِ سرهای سربلند شده که سربلند شده: «ملت امام حسین» بلند بوده سرِ ملتی که در تاریخ قیام کرده به یاد خدا به نامِ حسین بلند می‌شوم از جا برای جان جهان به پای منتقم او ، به احترامِ حسین ✍دکتر حسین محمدی مبارز (ایلیا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: در لحظه‌های آخر این روز فاجعه در خون نشسته است کران تا کران خاک بغض کبود ابر به تاریکی غروب تابیده از لبان افق تا روان خاک آن لاله‌های تشنه درین سرخی غروب در دشت خون گرفته چه آرام خفته‌اند آنان که بر ندای فرح‌بخش انقلاب تا پای جان ستاده و لبیک گفته‌اند این چهره‌های غرقه به خون در ملال دشت نور مجسّم‌اند که خورشید زاده است از درد و داغ لاله‌ی دشت بلا، فلک با یک نگاه در تب و تاب اوفتاده است پیچیده در سکوت ملال آور غروب فریاد در نوای یتیمان نینوا گلگون نشسته است به ماتم نگاه چرخ بر کشتگان صحنه‌ی خونین کربلا بر ساقه های نازک این یاس‌های سبز اینک لهیب آتش و خون چنگ می‌زند بر ساز غم گرفته‌ی دل‌های بی‌قرار نای عزا نوای غم آهنگ می‌زند در آن غروب تلخ نسیمی نمی‌گذشت هر سوی خاک، شعله‌ی آتش زبانه داشت بر جسم گل‌رخان بلادیده‌ی نبرد از خوشه‌های خشم زمان تازیانه داشت چشم فلک به ماتم این کشتگان گریست دستی بر آسمان خط سرخی کشیده است در تار و پود ابر، روان است جوی خون با آه و ناله روز، به پایان رسیده است در پرده‌ی کبود افق، ماتم است و درد چشم ستاره‌ها همه در خون نشسته است نقش عزا به سینه‌ی هفت آسمان نوشت تا روز رستخیز، فلک دل‌شکسته است پاشیده در سکوت شب اکنون ملال تلخ برپا شده ست خیمه‌ی غم تا فراز ماه روح ستم که تشنه‌ی بیداد و ظلمت است از پشت پرده‌های افق می‌کند نگاه غیر از ملال و رنج که در روزگار هست تا روز حشر، نقش دگر پایدار نیست آری نشاط و شور فراموش گشته است در کاروان عمر پس از این قرار نیست این ابرهای سرخ چو من گریه می‌کنند بر ماتم حسین و، شهیدان کربلا گم شد صدای روشن خورشید آسمان آید به گوش جان همه جا نغمه‌ی عزا آن دشت شد مزار جگرگوشه‌ی رسول تا نخل‌های نهضت او باروَر شود در ذهن روزگار، قیامش قوام یافت تا بر بسیط خاک، عدالت ثَمَر شود . ✍"ناصر عرفانیان مشیری نژاد" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: اشک می‌بارم، بیا این ابر و باران را ببین دشتِ تر را دیده‌ای، دریای دامان را ببین تار و پودِ گلشن از آهنگِ من آتش گرفت سوز بنگر، ساز بنگر، پرده‌ی جان را ببین طرحِ خاموشی فکن تا وارهی کم‌کم ز رنگ پرده بردار از نگاه و نقش ایوان را ببین نیست در دنیای پیدا جلوه‌گاهِ راز عشق دیده را بر هم گذار و یار پنهان را ببین جلوه‌ی معنی کند روشندلان را محو شوق دیده‌ی شبنم شو و خورشیدِ رخشان را ببین بادِ وحشت می‌رُباید نقش پا ای بی‌خبر چند گامی همرهِ ما شو، بیابان را ببین رو صفای خویش را ای ‌دل! ز آب دیده جوی ابر می‌گرید بیا صحرای خندان را ببین فصل سرمستی رسید و ما همان سرگشته‌ایم گردشی کن در چمن، بادِ بهاران را ببین هستی ما مشتِ خاکی تیره و سرگشته بود گردبادِ تارِ گَردآلودِ گردان را ببین... ✍"سهراب سپهری" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh