🔹نام شعر: #رباعیات_عاشورایی
آن روز به طاق آسمان چاک افتاد
هنگامه به خیمهگاه افلاک افتاد
یک سنگ بر آیینهی خورشید زدند
هفتاد و دو قرص ماه بر خاک افتاد
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
آن روز که باد، آتشْافشان میخواند
در دشت بلا، نوای سوزان میخواند
دیدند فریبخوردگان هم دیدند
بر نیزه، سرِ بریده قرآن میخواند
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
از زخم شکفته، پیرهن داشت حسین
پیراهن خونفشان به تن داشت حسین
آندم که به بارگاه جانان میرفت
از بال فرشتگان کفن داشت حسین
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
آن روز که خون، پشت ستم را تا کرد
یکرنگی عشق، حیله را رسوا کرد
هر گل که به پیشواز مرگ آمده بود
پرپر شد و عمر جاودان پیدا کرد
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
آن روز که وحشتِ نفسگیر شکست
با دست خدا هیبتِ زنجیر شکست
شالودهب قصر بتپرستان لرزید
از غیرت خون، قامتِ شمشیر شکست
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
از حنجرهی فلک، فغان میبارید
اشک از مژهب فرشتگان میبارید
پرهای شکستهی سبکپروازان
آغشته به خون از آسمان میبارید
✍شادروان حسن اسدی (شبدیز)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #دم_محرومان
با سرِ طرهی دلبند تو بازی نتوان
رگِ جان است بدو دست درازی نتوان
ناز پرورده ی حسن است و جز از راهِ نیاز
دست در گردنِ آن یارِ نیازی نتوان
ید بیضاست عذار بتم ، ای گل! به خود آی
بردن از معجزه با شعبده بازی نتوان
گر دوصد دامن یاقوت فشانم ز مژه
سیر بر خوردن از آن لعل پیازی نتوان
دست یازی به زَنَخ خواستمش، گفت: بهل
كاندر این بوته ، به جز قلب گدازی نتوان
صورت خوب پسندند كُلَه داران لیک
جز كه با سیرت محمود ایازی نتوان
جز به شور طلب ذره و جذب خوش مهر
قطع این مرحله ، با دور و درازی نتوان
خستگی دل عشاق ز باب دگر است
چاره اش با بل و خَطمی و خُبازی نتوان
✍"استاد علی اکبر دهخدا"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #فارغم
سیرچشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم
ابر سیرابم ز روی تلخ دریا فارغم
پیش پا دیدن نمی آید ز من چون گردباد
از خس و خاشاک این دامان صحرا فارغم
بینیاز از خواب و خور کردهست حیرانی مرا
بیخودی کردهست از اندیشهی جا فارغم
ذکر او دارد ز یاد دیگران غافل مرا
فکر او کردهست از سیر و تماشا فارغم
بیکسی روی مرا از مردمان گردانده است
درد بی درمان او دارد ز عیسی فارغم
چشم یکرنگی ندارم از دورنگان جهان
از ورق گرداندن گلهای رعنا فارغم
با وجود صد هنر بر عیب خود دارم نظر
بال طاووسی نمیگرداند از پا فارغم
برده شیرینکاری از دستم عنان اختیار
همچو فرهاد از شتاب کارفرما فارغم
برنگردانم ورق چون دیدهی قربانیان
حیرت سرشار دارد از تماشا فارغم
میبرد بیطاقتی از بزم او بیرون مرا
چون سپند از دورباش مجلس آرا فارغم
مغز تا باشد به فکر پوست افتادن خطاست
(صائب) از اندیشهی عقبا ز دنیا فارغم
✍"صائب تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #سالار_شهیدان
طفل بیشیر روی دست پدر جان میداد
حرمله خنده کنان زهر به پیکان میداد
اشک میریخت حسین بر لب عطشان علی
یا به یاقوت لبش گوهر غلطان میداد؟
خون پرجوش على بر روی دست پدرش
بی گمان مژدهی یک فتح نمایان میداد
شمر با حرمله میگفت: کمانداری کن!
وای ازین درس که آن رذل به شیطان میداد
عاشقی سوخته جان تحفهی جانانهی خویش
سندی معتبر از پارهی قرآن میداد
باغبان تشنه لب و لالهی باغش تشنه
آب بر لالهاش از دیدهی گریان میداد
چشمها منتظر دیدن روی پدر است
خنجر شمر به صبر همه پایان میداد
خواهرش مضطرب از خیمه برون آمده بود
پاره های جگر از دیده به دامان میداد
اسب بیصاحبی آغشته به خون زینب دید
شرح این واقعه با حال پریشان میداد
ذوالجناح آمده در پشت حرم، بی صاحب
شرمگین خونِ لب خویش به دندان میداد
سینه تا یال، به خون شهدا آغشته
خبر از کشتن سالار شهیدان میداد
بر سر سینهی پرشور اباعبدالله (ع)
شمر با چکمه و، قربانی حق جان میداد
کربلا نورفشان گشت درآن لحظه که شمر
بر سر نی، سر خورشید درخشان میداد
ای دریغا که به گِرد حرم محترمش
با سر غرقه به خون آن سگ، جولان میداد
خیمهها را ز چپ و راست به آتش بکشید
ابن سعد از وسط لشکر، فرمان میداد
تازیانه ز پی شعلهی جانسوز خيام
کودکان را ز حرم سر به بیابان میداد
(داور)! آرام؛ که زهرای مطهّر اینجا
گوش بر نوحهسرائی تو نالان میداد
✍"داور همدانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #عاشورای_حسینی
جانسوز بود در همه جا ماجرای تو
جانسوزتر وقایع کرب و بلای تو
نی در نوا و چنگ به چنگ است در فغان
از جانگداز واقعهی نینوای تو
از تیر حرمله به گلستان کربلا
خاموش گشت بلبل دستانسرای تو
داغی دگر نهاده به دلهای لاله ها
با داغ خویش، اکبر گلگونقبای تو
تكلیف ماسوا چه بوَد روز رستخیز
زهرا اگر ز حق طلبد خونبهای تو
تو میروی به جبهه و، با چشم اشکبار
آید یگانه دختر تو، از قفای تو
دانی فرشتگان ز چه در سوگ و شیوناند؟
زهرا نشسته است به بزم عزای تو
واحسرتا که آن همه مردان باوفا
در دشت کربلا همگی شد فدای تو
یک عمر نوحه کرده و یک عمر گریه کرد
این (داور) ستمکش محزون، برای تو
✍"داور همدانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #جام_حسین
سلام میچکد از آسمان به جامِ حسین
بنوش پاسخ شیرینی از سلامِ حسین
حسین تشنهی حق شد، بگو به گوش ابد
فرات با عطشی تشنه شد به کامِ حسین
بگو به ملت ایران که «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ»
طلوعِ معنی این آیه شد قیامِ حسین
قسم به سرخیِ سرهای سربلند شده
که سربلند شده: «ملت امام حسین»
بلند بوده سرِ ملتی که در تاریخ
قیام کرده به یاد خدا به نامِ حسین
بلند میشوم از جا برای جان جهان
به پای منتقم او ، به احترامِ حسین
✍دکتر حسین محمدی مبارز (ایلیا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #غروب_عاشورا
در لحظههای آخر این روز فاجعه
در خون نشسته است کران تا کران خاک
بغض کبود ابر به تاریکی غروب
تابیده از لبان افق تا روان خاک
آن لالههای تشنه درین سرخی غروب
در دشت خون گرفته چه آرام خفتهاند
آنان که بر ندای فرحبخش انقلاب
تا پای جان ستاده و لبیک گفتهاند
این چهرههای غرقه به خون در ملال دشت
نور مجسّماند که خورشید زاده است
از درد و داغ لالهی دشت بلا، فلک
با یک نگاه در تب و تاب اوفتاده است
پیچیده در سکوت ملال آور غروب
فریاد در نوای یتیمان نینوا
گلگون نشسته است به ماتم نگاه چرخ
بر کشتگان صحنهی خونین کربلا
بر ساقه های نازک این یاسهای سبز
اینک لهیب آتش و خون چنگ میزند
بر ساز غم گرفتهی دلهای بیقرار
نای عزا نوای غم آهنگ میزند
در آن غروب تلخ نسیمی نمیگذشت
هر سوی خاک، شعلهی آتش زبانه داشت
بر جسم گلرخان بلادیدهی نبرد
از خوشههای خشم زمان تازیانه داشت
چشم فلک به ماتم این کشتگان گریست
دستی بر آسمان خط سرخی کشیده است
در تار و پود ابر، روان است جوی خون
با آه و ناله روز، به پایان رسیده است
در پردهی کبود افق، ماتم است و درد
چشم ستارهها همه در خون نشسته است
نقش عزا به سینهی هفت آسمان نوشت
تا روز رستخیز، فلک دلشکسته است
پاشیده در سکوت شب اکنون ملال تلخ
برپا شده ست خیمهی غم تا فراز ماه
روح ستم که تشنهی بیداد و ظلمت است
از پشت پردههای افق میکند نگاه
غیر از ملال و رنج که در روزگار هست
تا روز حشر، نقش دگر پایدار نیست
آری نشاط و شور فراموش گشته است
در کاروان عمر پس از این قرار نیست
این ابرهای سرخ چو من گریه میکنند
بر ماتم حسین و، شهیدان کربلا
گم شد صدای روشن خورشید آسمان
آید به گوش جان همه جا نغمهی عزا
آن دشت شد مزار جگرگوشهی رسول
تا نخلهای نهضت او باروَر شود
در ذهن روزگار، قیامش قوام یافت
تا بر بسیط خاک، عدالت ثَمَر شود .
✍"ناصر عرفانیان مشیری نژاد"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #پردهی_جان
اشک میبارم، بیا این ابر و باران را ببین
دشتِ تر را دیدهای، دریای دامان را ببین
تار و پودِ گلشن از آهنگِ من آتش گرفت
سوز بنگر، ساز بنگر، پردهی جان را ببین
طرحِ خاموشی فکن تا وارهی کمکم ز رنگ
پرده بردار از نگاه و نقش ایوان را ببین
نیست در دنیای پیدا جلوهگاهِ راز عشق
دیده را بر هم گذار و یار پنهان را ببین
جلوهی معنی کند روشندلان را محو شوق
دیدهی شبنم شو و خورشیدِ رخشان را ببین
بادِ وحشت میرُباید نقش پا ای بیخبر
چند گامی همرهِ ما شو، بیابان را ببین
رو صفای خویش را ای دل! ز آب دیده جوی
ابر میگرید بیا صحرای خندان را ببین
فصل سرمستی رسید و ما همان سرگشتهایم
گردشی کن در چمن، بادِ بهاران را ببین
هستی ما مشتِ خاکی تیره و سرگشته بود
گردبادِ تارِ گَردآلودِ گردان را ببین...
✍"سهراب سپهری"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #اندکی_صبر_سحر_نزدیک_است
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
میکنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایهای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
فکر تاریکی و این ویرانی
بیخبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من:
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
خندهای کو که به دل انگیزم
قطرهای کو که به دریا ریزم
صخرهای کو که بدان آویزم
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم، غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای این شب چقدر تاریک است
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
✍"سهراب سپهری"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #اشکبار
مرغ عشقم کز فراقت سوگوار افتادهام
لالهام کز سوز هجرت داغدار افتادهام
هالهام بر گرد جام نامرادی جلوهگر
ژالهام کز دیدهی ابر بهار افتادهام
برگ خشکم زآن که از جور خزان روزگار
زرد و پژمان، در کنار جویبار افتادهام
من مریض عشق یار بیوفایم ای دریغ!
کز جفای او، به حال احتضار افتادهام
بسکه نالیدم چو مرغ شب ز بخت شوم خویش
گوییا از چشم شوم شام تار افتادهام
کشتی بی ناخدایم در میان بحر عشق
کاین زمان از موج قهرت برکنار افتادهام
بس کشیدم انتظار مقدم جانپرورت...
نزد بدخواهانِ حاسد، از وقار افتادهام
از فراقت یوسفا! یعقوب حالت روز و شب
گوشهی کنعان حسرت، اشکبار افتادهام
پشتم از هجرت کمان شد همچو پیری کوژ پشت
گرچه هستم نوجوان، زین غم ز کار افتادهام
رحمتی ای سنگدل! بر عاشق شوریدهدل
زآن که در نزد رقیبان شرمسار افتادهام
سوختم پروانه سان بر گرد شمع عارضت!
گرچه (شمسم) پیش تو پروانهوار افتادهام
✍شادروان سید علیرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #شاه_خراسان
چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را
چو بر رویت نظر دارم نخواهم حور و غلمان را
نه کافر نی مسلمانم که یاد طره و رویت
بَرد از خاطرم یکباره شرح کفر و ایمان را
دو جرعه بادهام ساقی کرم کرد و یکی دیدم
می و مینا و ساقی عشق و عاشق جان و جانان را
شبی در خواب میدیدند کاش آن طره را آنان
که بر من خرده میگیرند گفتار پریشان را
ندید ار زاهد آن رخسار این نبوَد عجب آری
نبیند چشم نابینا رخ خورشید تابان را
به عالم هرکسی آورده بر کف از کسی دامان
(صغیر) آورده بر کف دامن شاه خراسان را
منم خاک کف پای سگ کوی شهنشاهی
که ضامن شد ز راه مرحمت وحش بیابان را
همیخواهم به آن چیزی که خود میداند آن سَرور
نوازد از طریق لطف این عبد ثناخوان را
✍"صغیر اصفهانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #برات_اندوه
گر نگیری ز من امشَب خبری، وای به من
نکنی بر منِ بیدل نظری، وای به من
دل پی گمشده میگردد و من در پی دل
این همه گردش و این بی ثمری، وای به من
خانهی سینه ز خونابِ جگر، رنگین است
نزنی گر به چنین خانه سری، وای به من
غیر شبنامهی اندوه براتم نبوَد
بعد یک عمر غم و دربهدری، وای به من
همچو نی ناله بلند است ز بندابندم
نالهام در تو ندارد اثری، وای به من
دانی ای دوست! به خاکسترِ غم گشت فرو
خرمنِ هستی من از شرری، وای به من
نقش از صبحِ ازل بود به پیشانی ما
درد و اندوه و غم و خونجگری، وای به من
نفسی بیش نمانده ست ز (ارفع)، هیهات
گر نگیری ز من امشب خبری، وای به من
✍سید محمود توحیدی (ارفع کرمانی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh