🔹نام شعر: #اندکی_صبر_سحر_نزدیک_است
شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
میکنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایهای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غمها
فکر تاریکی و این ویرانی
بیخبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من:
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
خندهای کو که به دل انگیزم
قطرهای کو که به دریا ریزم
صخرهای کو که بدان آویزم
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم، غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای این شب چقدر تاریک است
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
✍"سهراب سپهری"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #اشکبار
مرغ عشقم کز فراقت سوگوار افتادهام
لالهام کز سوز هجرت داغدار افتادهام
هالهام بر گرد جام نامرادی جلوهگر
ژالهام کز دیدهی ابر بهار افتادهام
برگ خشکم زآن که از جور خزان روزگار
زرد و پژمان، در کنار جویبار افتادهام
من مریض عشق یار بیوفایم ای دریغ!
کز جفای او، به حال احتضار افتادهام
بسکه نالیدم چو مرغ شب ز بخت شوم خویش
گوییا از چشم شوم شام تار افتادهام
کشتی بی ناخدایم در میان بحر عشق
کاین زمان از موج قهرت برکنار افتادهام
بس کشیدم انتظار مقدم جانپرورت...
نزد بدخواهانِ حاسد، از وقار افتادهام
از فراقت یوسفا! یعقوب حالت روز و شب
گوشهی کنعان حسرت، اشکبار افتادهام
پشتم از هجرت کمان شد همچو پیری کوژ پشت
گرچه هستم نوجوان، زین غم ز کار افتادهام
رحمتی ای سنگدل! بر عاشق شوریدهدل
زآن که در نزد رقیبان شرمسار افتادهام
سوختم پروانه سان بر گرد شمع عارضت!
گرچه (شمسم) پیش تو پروانهوار افتادهام
✍شادروان سید علیرضا شمس قمی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #شاه_خراسان
چو در کویت وطن دارم نجویم باغ رضوان را
چو بر رویت نظر دارم نخواهم حور و غلمان را
نه کافر نی مسلمانم که یاد طره و رویت
بَرد از خاطرم یکباره شرح کفر و ایمان را
دو جرعه بادهام ساقی کرم کرد و یکی دیدم
می و مینا و ساقی عشق و عاشق جان و جانان را
شبی در خواب میدیدند کاش آن طره را آنان
که بر من خرده میگیرند گفتار پریشان را
ندید ار زاهد آن رخسار این نبوَد عجب آری
نبیند چشم نابینا رخ خورشید تابان را
به عالم هرکسی آورده بر کف از کسی دامان
(صغیر) آورده بر کف دامن شاه خراسان را
منم خاک کف پای سگ کوی شهنشاهی
که ضامن شد ز راه مرحمت وحش بیابان را
همیخواهم به آن چیزی که خود میداند آن سَرور
نوازد از طریق لطف این عبد ثناخوان را
✍"صغیر اصفهانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #برات_اندوه
گر نگیری ز من امشَب خبری، وای به من
نکنی بر منِ بیدل نظری، وای به من
دل پی گمشده میگردد و من در پی دل
این همه گردش و این بی ثمری، وای به من
خانهی سینه ز خونابِ جگر، رنگین است
نزنی گر به چنین خانه سری، وای به من
غیر شبنامهی اندوه براتم نبوَد
بعد یک عمر غم و دربهدری، وای به من
همچو نی ناله بلند است ز بندابندم
نالهام در تو ندارد اثری، وای به من
دانی ای دوست! به خاکسترِ غم گشت فرو
خرمنِ هستی من از شرری، وای به من
نقش از صبحِ ازل بود به پیشانی ما
درد و اندوه و غم و خونجگری، وای به من
نفسی بیش نمانده ست ز (ارفع)، هیهات
گر نگیری ز من امشب خبری، وای به من
✍سید محمود توحیدی (ارفع کرمانی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #رنج_انتظار
آمد ز در، به پای، ستاد و سلام کرد
ننْشسته، کارِ مجلسیان را تمام کرد
آشوب و فتنه این همه اَندر زمانه چیست
در عهدِ ما اگر نه قیامت قیام کرد؟
پوشید روی دلبری خویشتن ز من
نادان درین گمان که به من احترام کرد
بر لب رسید جانِ من از رنجِ انتظار
تا مِی فروش، باده ز ساغر به جام کرد
آنکس که کرد تیغِ تو بر عاشِقان حلال
بر غیر دوست، دیدنِ رویت حرام کرد
خرّم کسی که با تو شبی آورَد به روز
خوشدل کسی که با تو یکی روز، شام کرد
لعلات دمید جان نویی در تن جهان
چشمت نگر، به غمزهگری قتل عام کرد
نقاشِ دهر، صورتی از حُسن و دلبری
ابداع کرد و، دلبر (آزاد) نام کرد.
✍علیمحمد آزاد همدانی (آزاد)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #خری_پیدا_کن
بهر قدرت طلبی، سیم زری پیدا کن
گر که خواهی بپری بال و پری پیدا کن
منصب و مرتبهای همچو وکالت به کف آر
نان بی زحمت و بی دردسری پیدا کن
تا در اوصاف تو پیوسته دهد داد سخن
نوچهی هوچی پُر شور و شری پیدا کن
مایهی جلوه ارباب مرید است مرید
تا که بار تو شود بار، خری پیدا کن
همه کس میبَرد از مَردِ خطرناک حساب
بهر تردید، چراغ خطری پیدا کن
هر که ترسوست کلاهش به پس معرکه است
خواهی ار پیش بیفتی، جگری پیدا کن
گر ز یک راه به مقصد نرسیدی آخر
مرو از کوره و، راه دگری پیدا کن
جای در سایهی یک حامی پر زور بگیر
در بر تیر حوادث، سپری پیدا کن.
✍"ابوالقاسم حالت"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #گوشوار_حکمت
ای خوشا مستانه، سر در پای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن
پیش باز عشق، آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن
تن به یاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پَروردن به خوناب جگر
دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن
هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بی رنج در ظلمات دل
زآن همی نوشیدن و، یاد سکندر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علم
عقل را مانند غوّاصان، شناور داشتن
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن
چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن باروَر
عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زرّ ناب
علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن
چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن
✍"پروین اعتصامی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #چشم_هایش
مگو خود را کنار دیگران تنها نمیبینی
تو تنهایی، فقط تنهایی خود را نمیبینی
رفیقا! شادمانیهای عالم جاودانی نیست
مگر اندوه را در خندهی گلها نمیبینی ؟
اگر نامی ز خسرو ماند از افسون شیرین بود
به غیر از عشق، اکسیری درین دنیا نمیبینی
کجا این حسن بی اندازه در تصویر میگنجد
تو از عکس خودت زیباتری امّا نمیبینی
به جای دیدن آیینهها در چشم ما بنگر
بدی از چشم خود میبینی و از ما نمیبینی
شدی در چشمهایش خیره، ای دل! سادگی کردی
از این پس هیچکس را غیر از او زیبا نمیبینی.
✍"فاضل نظری"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #امشب
مگر آن آتشینخو آگه از بخت من است امشب
که همچون شمع مغز استخوانم روشن است امشب
به گلشن جان من دی تا از استغنا گذر کردی
ز مژگان تو گل را خار در پیراهن است امشب
ز جانافشانی من حسن او را شعله افزون شد
مگر بر آتش گل بال بلبل دامن است امشب
به دستارم بنفشه مشت خاکستر بوَد امشب
نگاهی کن که گلشن بیتو بر من گلخن است امشب
تو شمع مجلسافروزی و من پروانهی محفل
نشستن از تو، بر گِرد تو گشتن از من است امشب
نمیدانم نگه چون رفت بیرون گریه چون آمد
ز بس چشمم به رخسار تو محو دیدن است امشب
ز داغ دوریات صد رنگ گل در آستین دارم
بیا گلچین که از داغ تو دستم گلشن است امشب
چو دید آن سبز گندمگون دلم را گفت زیر لب
که یک مور ضعیفی در کنار خرمن است امشب
نمانده در تنم جایی کز او (قصاب) ناید خون!
مرا خون در جگر چون آب در پرویزن است امشب
✍"قصاب کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #دستم_گیر
به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر
به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گیر
یکی دل داشتم پر خون، شد آن هم از کفم بیرون
چو کار از دست شد بیرون، بیا ای یار، دستم گیر
ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم
از آن دم کز تو واماندم شدم بیمار، دستم گیر
کنون در حال من بنگر: که عاجز گشتم و مضطر
مرا مگذار و خود مگذر، درین تیمار دستم گیر
به جان آمد دلم، ای جان، ز دست هجر بیپایان
ندارم طاقت هجران، به جان، زنهار، دستم گیر
همیشه گرد کوی تو همی گردم به بوی تو
ندیدم رنگ روی تو، از آنم زار، دستم گیر
چو کردی حلقه در گوشم، مکن آزاد و مفروشم
مکن جانا فراموشم، ز من یاد آر، دستم گیر
شنیدی آه و فریادم، ندادی از کرم دادم
کنون کز پا درافتادم، مرا بردار، دستم گیر
نیابم در جهان یاری، نبینم غیر غمخواری
ندارم هیچ دلداری، تویی دلدار، دستم گیر
(عراقی)، چون نهای خرم، گرفتاری به دست غم
فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر
✍"فخرالدین عراقی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #توسن_بخت
ما سمندر زادگان را شِکوه از آتش نباشد
کِی ز آتش میگریزد هرکه در وی غش نباشد
گر کنند ایمن ز هجرانم غم از نیران ندارم
بیمم از آن است ورنه باکم از آتش نباشد
بی غشم کن ساقیا از مِی که بسیار آزمودم
دفع غم را دارویی چون بادهی بیغش نباشد
کی در او خاصیت آتش بوَد یا ذوق مستی
باده گر همرنگ با آن لعل آتش وش نباشد
سرو بستان پیش سرو قامت آن ماه پیکر
گر خرام کبک دارد همچنان دلکش نباشد
میتوانم گویی از میدان (غبارا) در ربودن
توسن بختت ز پای افتاده گر سرکش نباشد.
✍"غبار همدانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #آیینگی
تـا تـوانـی در جهــان رنگهـا، یکـرنـگ باش
فـارغ از شیرینزبـانیهای پُـر نیـرنـگ باش
باش چون آییـنه، شفـاف و زلال و بیغبـار
نَه به قلبِ شیـشه از نامردمیها سنگ باش
نیستی گــر رهــروِ پیــر طـریق و مَعــرفـت
لااقـل در سعی کسبِ دانش و فرهنـگ باش
یکـدلـی را پیشهی خود ساز با یــاران، ولی
بر سر دونمـایگـان، مانند قلمــاسـنگ باش
سـاربـان را در خطـا دیـدی اگـر، فـریـاد کن
کـاروان جهــل و غفلـت را نـوای زنـگ باش
دستگیری کن به همت، از گرفتـار و ضعیف
چون عصــا در زندگانی، دستگیر لنـگ باش
دیـدگـان بُلهـَـوس را، بنــدگـی هــرگــز مکن
بلکه با شیطـان نفست دایمـاً در جنـگ باش
لَج مکن چون کـودکان با مَـردم از نابخـردی
چون دوچشم نافذت با خلق، همآهنگ باش
چنـگ بر دلها مـزن کز خود نـرانی خـلق را
تا بهدست آری دلی را چون نوای چنگ باش
قلب عـاشق، هـمنـوا با قلب معشوقش تپـد
خواه پیش یار باشی خواه در فرسنگ باش
با قنـاعـتپیشگی، گـویـی که شــاه عــالمی
خواه بر سنگی نشینی خواه بر اورنگ باش
بـاد بـر غبغـب مکـن در محفــل بیچــارگــان
مثــل (ساقی)، غمگـسار مـَـردم دلتـنگ باش
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh