eitaa logo
شعرنوش
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: بهر قدرت طلبی، سیم زری پیدا کن گر که خواهی بپری بال و پری پیدا کن منصب و مرتبه‌ای همچو وکالت به کف آر نان بی زحمت و بی دردسری پیدا کن تا در اوصاف تو پیوسته دهد داد سخن نوچه‌ی هوچی پُر شور و شری پیدا کن مایه‌ی جلوه ارباب مرید است مرید تا که بار تو شود بار، خری پیدا کن همه کس می‌بَرد از مَردِ خطرناک حساب بهر تردید، چراغ خطری پیدا کن هر که ترسوست کلاهش به پس معرکه است خواهی ار پیش بیفتی، جگری پیدا کن گر ز یک راه به مقصد نرسیدی آخر مرو از کوره و، راه دگری پیدا کن جای در سایهی یک حامی پر زور بگیر در بر تیر حوادث، سپری پیدا کن. ✍"ابوالقاسم حالت" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: ای خوشا مستانه، سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق، آئین کبوتر داشتن سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن به یاد روی جانان اندر آذر داشتن اشک را چون لعل پَروردن به خوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن آب حیوان یافتن بی‌ رنج در ظلمات دل زآن همی نوشیدن و، یاد سکندر داشتن از برای سود، در دریای بی پایان علم عقل را مانند غوّاصان، شناور داشتن گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن در گلستان هنر چون نخل بودن باروَر عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن از مس دل ساختن با دست دانش زرّ ناب علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن ✍"پروین اعتصامی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: مگو خود را کنار دیگران تنها نمی‌بینی تو تنهایی، فقط تنهایی خود را نمی‌بینی رفیقا! شادمانی‌های عالم جاودانی نیست مگر اندوه را در خنده‌ی گل‌ها نمی‌بینی ؟ اگر نامی ز خسرو ماند از افسون شیرین بود به غیر از عشق، اکسیری درین دنیا نمی‌بینی کجا این حسن بی اندازه در تصویر می‌گنجد تو از عکس خودت زیباتری امّا نمی‌بینی به جای دیدن آیینه‌ها در چشم ما بنگر بدی از چشم خود می‌بینی و از ما نمی‌بینی شدی در چشم‌هایش خیره، ای دل! سادگی کردی از این پس هیچ‌کس را غیر از او زیبا نمی‌بینی. ✍"فاضل نظری" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب که همچون شمع مغز استخوانم روشن است امشب به گلشن جان من دی تا از استغنا گذر کردی ز مژگان تو گل را خار در پیراهن است امشب ز جان‌افشانی من حسن او را شعله افزون شد مگر بر آتش گل بال بلبل دامن است امشب به دستارم بنفشه مشت خاکستر بوَد امشب نگاهی کن که گلشن بی‌تو بر من گلخن است امشب تو شمع مجلس‌افروزی و من پروانه‌ی محفل نشستن از تو، بر گِرد تو گشتن از من است امشب نمی‌دانم نگه چون رفت بیرون گریه چون آمد ز بس چشمم به رخسار تو محو دیدن است امشب ز داغ دوری‌ات صد رنگ گل در آستین دارم بیا گلچین که از داغ تو دستم گلشن است امشب چو دید آن سبز گندمگون دلم را گفت زیر لب که یک مور ضعیفی در کنار خرمن است امشب نمانده در تنم جایی کز او (قصاب) ناید خون! مرا خون در جگر چون آب در پرویزن است امشب ✍"قصاب کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گیر یکی دل داشتم پر خون، شد آن هم از کفم بیرون چو کار از دست شد بیرون، بیا ای یار، دستم گیر ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم از آن دم کز تو واماندم شدم بیمار، دستم گیر کنون در حال من بنگر: که عاجز گشتم و مضطر مرا مگذار و خود مگذر، درین تیمار دستم گیر به جان آمد دلم، ای جان، ز دست هجر بی‌پایان ندارم طاقت هجران، به جان، زنهار، دستم گیر همیشه گرد کوی تو همی گردم به بوی تو ندیدم رنگ روی تو، از آنم زار، دستم گیر چو کردی حلقه در گوشم، مکن آزاد و مفروشم مکن جانا فراموشم، ز من یاد آر، دستم گیر شنیدی آه و فریادم، ندادی از کرم دادم کنون کز پا درافتادم، مرا بردار، دستم گیر نیابم در جهان یاری، نبینم غیر غم‌خواری ندارم هیچ دلداری، تویی دلدار، دستم گیر (عراقی)، چون نه‌ای خرم، گرفتاری به دست غم فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر ✍"فخرالدین عراقی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: ما سمندر زادگان را شِکوه از آتش نباشد کِی ز آتش می‌گریزد هرکه در وی غش نباشد گر کنند ایمن ز هجرانم غم از نیران ندارم بیمم از آن است ورنه باکم از آتش نباشد بی غشم کن ساقیا از مِی که بسیار آزمودم دفع غم را دارویی چون باده‌ی بی‌غش نباشد کی در او خاصیت آتش بوَد یا ذوق مستی باده گر همرنگ با آن لعل آتش وش نباشد سرو بستان پیش سرو قامت آن ماه پیکر گر خرام کبک دارد همچنان دلکش نباشد می‌توانم گویی از میدان (غبارا) در ربودن توسن بختت ز پای افتاده گر سرکش نباشد. ✍"غبار همدانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: تـا تـوانـی در جهــان رنگ‌هـا، یکـرنـگ باش فـارغ از شیرین‌زبـانی‌های پُـر نیـرنـگ باش باش چون آییـنه، شفـاف و زلال و بی‌غبـار نَه به قلبِ شیـشه از نامردمی‌ها سنگ باش نیستی گــر رهــروِ پیــر طـریق و مَعــرفـت لااقـل در سعی کسبِ دانش و فرهنـگ باش یکـدلـی را پیشه‌ی خود ساز با یــاران، ولی بر سر دون‌مـایگـان، مانند قلمــاسـنگ باش سـاربـان را در خطـا دیـدی اگـر، فـریـاد کن کـاروان جهــل و غفلـت را نـوای زنـگ باش دستگیری کن به همت، از گرفتـار و ضعیف چون عصــا در زندگانی، دستگیر لنـگ باش دیـدگـان بُلهـَـوس را، بنــدگـی هــرگــز مکن بلکه با شیطـان نفست دایمـاً در جنـگ باش لَج مکن چون کـودکان با مَـردم از نابخـردی چون دوچشم نافذت با خلق، هم‌آهنگ باش چنـگ بر دل‌ها مـزن کز خود نـرانی خـلق را تا به‌دست آری دلی را چون نوای چنگ باش قلب عـاشق، هـم‌نـوا با قلب معشوقش تپـد خواه پیش یار باشی خواه در فرسنگ باش با قنـاعـت‌پیشگی، گـویـی که شــاه عــالمی خواه بر سنگی نشینی خواه بر اورنگ باش بـاد بـر غبغـب مکـن در محفــل بیچــارگــان مثــل (ساقی)، غمگـسار مـَـردم دلتـنگ باش ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر لحم نخورد و، ذوات لَحم نیازرد در مرضِ موت با اجازه‌ی دستور خادم او جوجه‌با به محضر او برد ۱ خواجه چو آن طیر کُشته دید برابر اشک تحسّر ز هر دو دیده بیفشرد گفت به طیر از چه شیر شرزه نگشتی؟ تا نتواند کَسَ‌ات به خون کشد و خورد مرگ برای ضعیف، امر طبیعی است هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مُرد ✍"ایرج میرزا"‌ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: پلّه‌ها در پيش رويم، يک به يک ديوار شد زير هر سقفی که رفتم، بر سرم آوار شد خِرق عادت کردم امّا بر عليه خويشتن تا به گِرد گردنم پيچد، عصايم مار شد اژدهای خفته‌ای بود آن زمين استوار زير پايم، ناگه از خواب قرون بيدار شد مرغ دست‌آموز خوش‌خوان، کرکسی شد لاشه‌خوار و آن غزال خانگی، برگشت و گرگی هار شد گل فراموشی و هر گلبانگ خاموشی گرفت بس که در گلشن شبيخون خزان، تکرار شد تا بياويزند از اينان آرزوهای مرا جابه‌جا در باغ ويران، هر درختی، دار شد زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر کآن دل پُر آرزو، از آرزو بيزار شد بسته خواهد ماند اين در هم‌چنان تا جاودان گرچه بر وی کوبه‌های مشت‌مان، رگبار شد زهره‌ی سقراط با ما نيست روياروی مرگ ورنه جام روزگار از شوکران سرشار شد. ✍"حسین منزوی"‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: اين سرزمین که قطعه‌ای از جنت خداست صحن و سرای قبله‌ی صاحبدلان رضاست زوّار كوی او نه بنی آدم‌اند و بس اين ملجأ و مراد تمام فرشته هاست با چشم دل نظردكن و با گوش جان شنو جبريل را كه از سر اخلاص در دعاست در اين مطب نياز به اظهار درد نيست زيرا طبيب، با دل بيمار آشناست شاه و‌گدا به رتبه در اينجا برابرند هركس كه دل‌شكسته شود حاجتش رواست اول به آستان رضا بوسه می‌زند خورشيد تابناک كه سرچشمه‌ی بقاست گردد اگر بهشت برين هم مرا نصيب چشم و دلم به جانب اين گنبد طلاست همچون كبوتران دل من پر کشيده است در بارگاه قدس امامی كه باصفاست (سالک) از آستان رضا، كم طلب مكن دون‌همتی مكن كه رضا شاهِ ذوالعطاست. ✍محمدحسین نجاریان (سالک) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: ای جهانی بر تو از جان واله و شیدا رضا وی ضریح بارگاهت کعبه‌ی دل‌ها رضا نیست جنّت چون گلستانِ شهادتگاه تو با صفا و مشک‌بیز و پاک و روح‌افزا رضا از شمیم گلشن کوی تو جان‌ها زندهاند ای گل خوش‌رنگ و بوی گلشن طاها رضا در تو می‌بینند مشتاقان ختم المرسلین نور علم و حکمت او سر به سر پیدا رضا بازتاب قرب معراج تو در مکتوب عشق آیت پاک «فسبحان الّذی اسریٰ» رضا آن سلیمانی که اسم اعظمت نقش نگین هست و آگاهی به رمز «علّم الاسما» رضا رهروِ کوی ولایت را تویی رهبر علی گوهر عِلم و درایت را تویی دریا رضا تا ابد فتراکِ فرمان تو باشد از یقین مستمندان جهان را عروة الوثقیٰ رضا سینه‌ای داریم مالامال غم، جانی حزین تا به اقلیم سلامت را همان بنما رضا در جوار تربت پاک توام آرامشی است ورنه سیرم زین جهان و عمر جانفرسا رضا می‌کند کسب فروغ از خاک درگاهت مدام این دل غمدیده با این چشم خون‌پالا رضا از تو می‌خواهم شفاعت وز تو می‌خواهم شفا هم دراین دنیای فانی هم که در عقبا رضا هر نفس باشد مرا از دولت بخت بلند بر تو دل شیدا و چشم جان و سر بینا رضا شیعیانت را شفاعت کن به نزد کردگار در صف محشر به حقّ مادرت زهرا رضا زائرت را از سر لطف و محبت، دست گیر تا نیفتد در بیابان بلا از پا رضا. ✍"عباس خوش‌عمل کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh
🔹نام شعر: نان می‌خوری ز سفره‌ی مردم؛ حلال تو؟ قطعاً بوَد حرام و، بگردد، وبال تو ای مَنفعت‌طلب! که زنی حرص، روز و شب آخر کند تباه، تو را ابتذال تو وقتی که درد فقر نداری، نمی‌کند ـ فرقی ملال و مِحنت مردم به حال تو هر روز ِ اهل درد، به غم طی شود ولی در عیش و عشرت‌است همه ماه و سال تو بیچاره در جدال یکی لقمه نان بوَد اما بگو برای چه باشد جدال تو ؟ هر روزمان گذشت به نانی ز خون دل سهم طعام دیگر ما نیز، مال تو بسیار دیده‌ایم به غیر تو را ولی هرگز ندیده‌ایم کسی را مثال تو چون می‌کنی ز توشه‌ی این مردم احتکار انسان ندیده هیچ کسی... با خصال تو شغل شریف اگرچه ندارد درآمدی دارد شَرف به ثروت و بر اشتغال تو آن جا که می‌خرند گهر را ؛ نمی‌خرند ـ آن صیرفان، به قدر پشیزی، سفال تو! سررشته‌ی امیدِ همه بر خدا رسد ماندم که بر کجا برسد اتصال تو هرچند حاکمی و کنی حکمِ دل، ولی هرگز گمان مکن که بَرَنده است خال تو غَرّه مشو اگر که تو را صبح دولت است چون زود می‌رسد به خدایت، زوال تو تا فرصتی توراست به خود، آی و مَرد باش ترسم از آن دمی که شود طی، مجال تو امشب زدم تفأل حافظ، چه خوب بود اما به جز ملال، ندیدم به فال تو (ساقی) اگرچه مَنفعتی در حرام هست این مَنفعت ولی نرسد بر حلال تو... ✍سید محمدرضا شمس (ساقی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🌱 @shernosh