🔹نام شعر: #آیینگی
تـا تـوانـی در جهــان رنگهـا، یکـرنـگ باش
فـارغ از شیرینزبـانیهای پُـر نیـرنـگ باش
باش چون آییـنه، شفـاف و زلال و بیغبـار
نَه به قلبِ شیـشه از نامردمیها سنگ باش
نیستی گــر رهــروِ پیــر طـریق و مَعــرفـت
لااقـل در سعی کسبِ دانش و فرهنـگ باش
یکـدلـی را پیشهی خود ساز با یــاران، ولی
بر سر دونمـایگـان، مانند قلمــاسـنگ باش
سـاربـان را در خطـا دیـدی اگـر، فـریـاد کن
کـاروان جهــل و غفلـت را نـوای زنـگ باش
دستگیری کن به همت، از گرفتـار و ضعیف
چون عصــا در زندگانی، دستگیر لنـگ باش
دیـدگـان بُلهـَـوس را، بنــدگـی هــرگــز مکن
بلکه با شیطـان نفست دایمـاً در جنـگ باش
لَج مکن چون کـودکان با مَـردم از نابخـردی
چون دوچشم نافذت با خلق، همآهنگ باش
چنـگ بر دلها مـزن کز خود نـرانی خـلق را
تا بهدست آری دلی را چون نوای چنگ باش
قلب عـاشق، هـمنـوا با قلب معشوقش تپـد
خواه پیش یار باشی خواه در فرسنگ باش
با قنـاعـتپیشگی، گـویـی که شــاه عــالمی
خواه بر سنگی نشینی خواه بر اورنگ باش
بـاد بـر غبغـب مکـن در محفــل بیچــارگــان
مثــل (ساقی)، غمگـسار مـَـردم دلتـنگ باش
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #عاقبت_ضعیفی
قصه شنیدم که بوالعلا به همه عمر
لحم نخورد و، ذوات لَحم نیازرد
در مرضِ موت با اجازهی دستور
خادم او جوجهبا به محضر او برد ۱
خواجه چو آن طیر کُشته دید برابر
اشک تحسّر ز هر دو دیده بیفشرد
گفت به طیر از چه شیر شرزه نگشتی؟
تا نتواند کَسَات به خون کشد و خورد
مرگ برای ضعیف، امر طبیعی است
هر قوی اول ضعیف گشت و سپس مُرد
✍"ایرج میرزا"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #خواب_قرون
پلّهها در پيش رويم، يک به يک ديوار شد
زير هر سقفی که رفتم، بر سرم آوار شد
خِرق عادت کردم امّا بر عليه خويشتن
تا به گِرد گردنم پيچد، عصايم مار شد
اژدهای خفتهای بود آن زمين استوار
زير پايم، ناگه از خواب قرون بيدار شد
مرغ دستآموز خوشخوان، کرکسی شد لاشهخوار
و آن غزال خانگی، برگشت و گرگی هار شد
گل فراموشی و هر گلبانگ خاموشی گرفت
بس که در گلشن شبيخون خزان، تکرار شد
تا بياويزند از اينان آرزوهای مرا
جابهجا در باغ ويران، هر درختی، دار شد
زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر
کآن دل پُر آرزو، از آرزو بيزار شد
بسته خواهد ماند اين در همچنان تا جاودان
گرچه بر وی کوبههای مشتمان، رگبار شد
زهرهی سقراط با ما نيست روياروی مرگ
ورنه جام روزگار از شوکران سرشار شد.
✍"حسین منزوی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #قبلهی_صاحبدلان
اين سرزمین که قطعهای از جنت خداست
صحن و سرای قبلهی صاحبدلان رضاست
زوّار كوی او نه بنی آدماند و بس
اين ملجأ و مراد تمام فرشته هاست
با چشم دل نظردكن و با گوش جان شنو
جبريل را كه از سر اخلاص در دعاست
در اين مطب نياز به اظهار درد نيست
زيرا طبيب، با دل بيمار آشناست
شاه وگدا به رتبه در اينجا برابرند
هركس كه دلشكسته شود حاجتش رواست
اول به آستان رضا بوسه میزند
خورشيد تابناک كه سرچشمهی بقاست
گردد اگر بهشت برين هم مرا نصيب
چشم و دلم به جانب اين گنبد طلاست
همچون كبوتران دل من پر کشيده است
در بارگاه قدس امامی كه باصفاست
(سالک) از آستان رضا، كم طلب مكن
دونهمتی مكن كه رضا شاهِ ذوالعطاست.
✍محمدحسین نجاریان (سالک)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #کعبهی_دلها
ای جهانی بر تو از جان واله و شیدا رضا
وی ضریح بارگاهت کعبهی دلها رضا
نیست جنّت چون گلستانِ شهادتگاه تو
با صفا و مشکبیز و پاک و روحافزا رضا
از شمیم گلشن کوی تو جانها زندهاند
ای گل خوشرنگ و بوی گلشن طاها رضا
در تو میبینند مشتاقان ختم المرسلین
نور علم و حکمت او سر به سر پیدا رضا
بازتاب قرب معراج تو در مکتوب عشق
آیت پاک «فسبحان الّذی اسریٰ» رضا
آن سلیمانی که اسم اعظمت نقش نگین
هست و آگاهی به رمز «علّم الاسما» رضا
رهروِ کوی ولایت را تویی رهبر علی
گوهر عِلم و درایت را تویی دریا رضا
تا ابد فتراکِ فرمان تو باشد از یقین
مستمندان جهان را عروة الوثقیٰ رضا
سینهای داریم مالامال غم، جانی حزین
تا به اقلیم سلامت را همان بنما رضا
در جوار تربت پاک توام آرامشی است
ورنه سیرم زین جهان و عمر جانفرسا رضا
میکند کسب فروغ از خاک درگاهت مدام
این دل غمدیده با این چشم خونپالا رضا
از تو میخواهم شفاعت وز تو میخواهم شفا
هم دراین دنیای فانی هم که در عقبا رضا
هر نفس باشد مرا از دولت بخت بلند
بر تو دل شیدا و چشم جان و سر بینا رضا
شیعیانت را شفاعت کن به نزد کردگار
در صف محشر به حقّ مادرت زهرا رضا
زائرت را از سر لطف و محبت، دست گیر
تا نیفتد در بیابان بلا از پا رضا.
✍"عباس خوشعمل کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #منفعت_طلب
نان میخوری ز سفرهی مردم؛ حلال تو؟
قطعاً بوَد حرام و، بگردد، وبال تو
ای مَنفعتطلب! که زنی حرص، روز و شب
آخر کند تباه، تو را ابتذال تو
وقتی که درد فقر نداری، نمیکند ـ
فرقی ملال و مِحنت مردم به حال تو
هر روز ِ اهل درد، به غم طی شود ولی
در عیش و عشرتاست همه ماه و سال تو
بیچاره در جدال یکی لقمه نان بوَد
اما بگو برای چه باشد جدال تو ؟
هر روزمان گذشت به نانی ز خون دل
سهم طعام دیگر ما نیز، مال تو
بسیار دیدهایم به غیر تو را ولی
هرگز ندیدهایم کسی را مثال تو
چون میکنی ز توشهی این مردم احتکار
انسان ندیده هیچ کسی... با خصال تو
شغل شریف اگرچه ندارد درآمدی
دارد شَرف به ثروت و بر اشتغال تو
آن جا که میخرند گهر را ؛ نمیخرند ـ
آن صیرفان، به قدر پشیزی، سفال تو!
سررشتهی امیدِ همه بر خدا رسد
ماندم که بر کجا برسد اتصال تو
هرچند حاکمی و کنی حکمِ دل، ولی
هرگز گمان مکن که بَرَنده است خال تو
غَرّه مشو اگر که تو را صبح دولت است
چون زود میرسد به خدایت، زوال تو
تا فرصتی توراست به خود، آی و مَرد باش
ترسم از آن دمی که شود طی، مجال تو
امشب زدم تفأل حافظ، چه خوب بود
اما به جز ملال، ندیدم به فال تو
(ساقی) اگرچه مَنفعتی در حرام هست
این مَنفعت ولی نرسد بر حلال تو...
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #فریاد_خودم
در حباب لحظههایم فکر ایجاد خودم
روی موج آبها هم باز در یاد خودم
در هوای سینهام عشق تو لبريز است باز
با غمت خاطرفریب روح ناشاد خودم
من که با زاهد سر سازش ندارم هیچگاه
در پی بنیاد خود، از مهر اجداد خودم
میگریزم از شرار آتش بیداد خلق
با همه گمراهیام در فکر ارشاد خودم
در هراس تیر صیادان به خود لرزیدهام
در هوای عاطفه در دام صياد خودم
آشنا هم میگریزد از ادای داد من
معنی بیگانهای در دست بیداد خودم
نق نق هشیارها هم جز هیاهویی نبود
شرم دارد گوش من از دست فریاد خودم
✍"ناصر عرفانیان مشیری نژاد"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #دلتنگی
تنم تابوت غمگینی که جانم را نمیفهمد
دلِ تنگم، حصار استخوانم را نمیفهمد
شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست میگرید
پُر از حرفم، کسی اما زبانم را نمیفهمد
انارم دانه دانه، دانه دانه، دانه غم دارم
کسی تا نشکنم راز نهانم را نمیفهمد
دلِ رنگینکمان در اوج هم، گهگاه میگیرد
دلِ بی دردها، قوسِ کمانم را نمیفهمد
دلم تنگ است و میگریم، دلم تنگ است و میخندم
کسی که نیست دیوانه، جهانم را نمیفهمد
که من اشکم، که من آهم، که من یک درد جانکاهم
که ساقی، بغضِ تلخِ استکانم را نمیفهمد
چنان در آتشِ غم، سوخته جانم که میدانم
پس از مرگم، کسی نام و نشانم را نمیفهمد.
✍"ترانه جامه بزرگی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #دلم_گرفت
از این سیاهکاری دوران دلم گرفت
از عصر بیپناهی انسان دلم گرفت
کو آن طراوتی که به باغ و به دشت بود
از غربت بهار و گلستان دلم گرفت
گرد و غبار، بر رخ آیینهها نشست
از کوهسار و دشت و بیابان دلم گرفت
دیگر برای خنده و شادی مجال نیست
از چهرههای خسته و حیران دلم گرفت
در این رکودِ نغمه، چه دلگیر مانده شهر
از قارقار این همه زاغان دلم گرفت
از این افق که خیمهی خود را به دشت زد
از این غروب زرد پریشان دلم گرفت
پاکی و راستی و صداقت فسانه شد
از شعلههای سر کش عِصیان دلم گرفت
افسرده شد روان حقایق ز گیر و دار
از گیر و دار معرکهداران دلم گرفت
چنگی به دل نمیزند این واژههای سرد
از های و هوی هرزه درایان دلم گرفت.
✍"ناصر عرفانیان مشیری نژاد"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #پیام_آشنا
از دوست ندانیم که پیغام چه باشد
پیغام بدین عاشق ناکام چه باشد
زآن مَه که سفر کرد و پیامی نفرستاد
با دلشدگان گوی که پیغام چه باشد
آن طایر سرگشتهی بی نام و نشان را
کز راه فتد، بهره به جز دام، نباشد؟
بر گریهی بیطاقتیام خنده زنی چند
ما بی تو ندانیم که آرام چه باشد
گمنام فتادم برت آنسان که نپرسی
این کشتهی بیدادِ مرا نام چه باشد
هر درد که ما را به دل و جان رسد از هاست
دیگر گله از گردش ایام چه باشد
بیداد تو بسیار و، مرا تاب و توان، کم
آغاز چو این است سرانجام چه باشد
جز گوهر اشکی که به دامن کند از درد
سرمایهی دلدادهی ناکام چه باشد
چون گل بدرم جامه به سودای وصالت
تا سود من از آن لب گلفام چه باشد
(تنها) به ره عشق بنه پاک و میندیش
کز عشق چهها زاید و فرجام چه باشد.
✍غلامحسین مولوی (تنها)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #بند_تعلق
منشین چنین زار و حزین چون رویزردان
شعری بخوان، سازی بزن، جامی بگردان
ره دور و فرصت دیر اما شوق دیدار
منزل به منزل میرود با رهنوردان
من بر همان عهدم که با زلف تو بستم
پیمان شکستن نیست در آیین مردان
گر رهرو عشقی تو پاس ره نگهدار
بالله که بیزار است ره زین هرزهگردان
صد دوزخ اینجا بفسُرَد آری عجب نیست
گر درنگیرد آتشات با سینهسردان
آنکو به دل دردی ندارد آدمی نیست
بیزارم از بازار این بی هیچ دردان
آری هنر بیعیب حرمان نیست لیکن
محرومتر برگشتم از پیش هنردان
با تلخکامی صبر کن ای جان شیرین
دانی که دنیا زهر دارد در شِکردان
گردن رها کن (سایه) از بند تعلق!
تا وارهی از چنبر این چرخ گردان
✍هوشنگ ابتهاج (سایه)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #هبوط_ابد
گرچه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود
موج موجِ دل من، تشنهی پیوستن بود
یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر
بسکه هر لحظه به صد حادثه آبستن بود
خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما
خواستنها همه موقوف توانستن بود
کاش از روز ازل هیچ نمیدانستم
که هبوط اَبدم، از پی دانستن بود
چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت
همهی طول سفر یک چمدان بستن بود
✍"دکتر قیصر امینپور"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh