🔹نام شعر: #منفعت_طلب
نان میخوری ز سفرهی مردم؛ حلال تو؟
قطعاً بوَد حرام و، بگردد، وبال تو
ای مَنفعتطلب! که زنی حرص، روز و شب
آخر کند تباه، تو را ابتذال تو
وقتی که درد فقر نداری، نمیکند ـ
فرقی ملال و مِحنت مردم به حال تو
هر روز ِ اهل درد، به غم طی شود ولی
در عیش و عشرتاست همه ماه و سال تو
بیچاره در جدال یکی لقمه نان بوَد
اما بگو برای چه باشد جدال تو ؟
هر روزمان گذشت به نانی ز خون دل
سهم طعام دیگر ما نیز، مال تو
بسیار دیدهایم به غیر تو را ولی
هرگز ندیدهایم کسی را مثال تو
چون میکنی ز توشهی این مردم احتکار
انسان ندیده هیچ کسی... با خصال تو
شغل شریف اگرچه ندارد درآمدی
دارد شَرف به ثروت و بر اشتغال تو
آن جا که میخرند گهر را ؛ نمیخرند ـ
آن صیرفان، به قدر پشیزی، سفال تو!
سررشتهی امیدِ همه بر خدا رسد
ماندم که بر کجا برسد اتصال تو
هرچند حاکمی و کنی حکمِ دل، ولی
هرگز گمان مکن که بَرَنده است خال تو
غَرّه مشو اگر که تو را صبح دولت است
چون زود میرسد به خدایت، زوال تو
تا فرصتی توراست به خود، آی و مَرد باش
ترسم از آن دمی که شود طی، مجال تو
امشب زدم تفأل حافظ، چه خوب بود
اما به جز ملال، ندیدم به فال تو
(ساقی) اگرچه مَنفعتی در حرام هست
این مَنفعت ولی نرسد بر حلال تو...
✍سید محمدرضا شمس (ساقی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #فریاد_خودم
در حباب لحظههایم فکر ایجاد خودم
روی موج آبها هم باز در یاد خودم
در هوای سینهام عشق تو لبريز است باز
با غمت خاطرفریب روح ناشاد خودم
من که با زاهد سر سازش ندارم هیچگاه
در پی بنیاد خود، از مهر اجداد خودم
میگریزم از شرار آتش بیداد خلق
با همه گمراهیام در فکر ارشاد خودم
در هراس تیر صیادان به خود لرزیدهام
در هوای عاطفه در دام صياد خودم
آشنا هم میگریزد از ادای داد من
معنی بیگانهای در دست بیداد خودم
نق نق هشیارها هم جز هیاهویی نبود
شرم دارد گوش من از دست فریاد خودم
✍"ناصر عرفانیان مشیری نژاد"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #دلتنگی
تنم تابوت غمگینی که جانم را نمیفهمد
دلِ تنگم، حصار استخوانم را نمیفهمد
شبیه بغض نوزادی که ساعتهاست میگرید
پُر از حرفم، کسی اما زبانم را نمیفهمد
انارم دانه دانه، دانه دانه، دانه غم دارم
کسی تا نشکنم راز نهانم را نمیفهمد
دلِ رنگینکمان در اوج هم، گهگاه میگیرد
دلِ بی دردها، قوسِ کمانم را نمیفهمد
دلم تنگ است و میگریم، دلم تنگ است و میخندم
کسی که نیست دیوانه، جهانم را نمیفهمد
که من اشکم، که من آهم، که من یک درد جانکاهم
که ساقی، بغضِ تلخِ استکانم را نمیفهمد
چنان در آتشِ غم، سوخته جانم که میدانم
پس از مرگم، کسی نام و نشانم را نمیفهمد.
✍"ترانه جامه بزرگی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #دلم_گرفت
از این سیاهکاری دوران دلم گرفت
از عصر بیپناهی انسان دلم گرفت
کو آن طراوتی که به باغ و به دشت بود
از غربت بهار و گلستان دلم گرفت
گرد و غبار، بر رخ آیینهها نشست
از کوهسار و دشت و بیابان دلم گرفت
دیگر برای خنده و شادی مجال نیست
از چهرههای خسته و حیران دلم گرفت
در این رکودِ نغمه، چه دلگیر مانده شهر
از قارقار این همه زاغان دلم گرفت
از این افق که خیمهی خود را به دشت زد
از این غروب زرد پریشان دلم گرفت
پاکی و راستی و صداقت فسانه شد
از شعلههای سر کش عِصیان دلم گرفت
افسرده شد روان حقایق ز گیر و دار
از گیر و دار معرکهداران دلم گرفت
چنگی به دل نمیزند این واژههای سرد
از های و هوی هرزه درایان دلم گرفت.
✍"ناصر عرفانیان مشیری نژاد"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #پیام_آشنا
از دوست ندانیم که پیغام چه باشد
پیغام بدین عاشق ناکام چه باشد
زآن مَه که سفر کرد و پیامی نفرستاد
با دلشدگان گوی که پیغام چه باشد
آن طایر سرگشتهی بی نام و نشان را
کز راه فتد، بهره به جز دام، نباشد؟
بر گریهی بیطاقتیام خنده زنی چند
ما بی تو ندانیم که آرام چه باشد
گمنام فتادم برت آنسان که نپرسی
این کشتهی بیدادِ مرا نام چه باشد
هر درد که ما را به دل و جان رسد از هاست
دیگر گله از گردش ایام چه باشد
بیداد تو بسیار و، مرا تاب و توان، کم
آغاز چو این است سرانجام چه باشد
جز گوهر اشکی که به دامن کند از درد
سرمایهی دلدادهی ناکام چه باشد
چون گل بدرم جامه به سودای وصالت
تا سود من از آن لب گلفام چه باشد
(تنها) به ره عشق بنه پاک و میندیش
کز عشق چهها زاید و فرجام چه باشد.
✍غلامحسین مولوی (تنها)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #بند_تعلق
منشین چنین زار و حزین چون رویزردان
شعری بخوان، سازی بزن، جامی بگردان
ره دور و فرصت دیر اما شوق دیدار
منزل به منزل میرود با رهنوردان
من بر همان عهدم که با زلف تو بستم
پیمان شکستن نیست در آیین مردان
گر رهرو عشقی تو پاس ره نگهدار
بالله که بیزار است ره زین هرزهگردان
صد دوزخ اینجا بفسُرَد آری عجب نیست
گر درنگیرد آتشات با سینهسردان
آنکو به دل دردی ندارد آدمی نیست
بیزارم از بازار این بی هیچ دردان
آری هنر بیعیب حرمان نیست لیکن
محرومتر برگشتم از پیش هنردان
با تلخکامی صبر کن ای جان شیرین
دانی که دنیا زهر دارد در شِکردان
گردن رها کن (سایه) از بند تعلق!
تا وارهی از چنبر این چرخ گردان
✍هوشنگ ابتهاج (سایه)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #هبوط_ابد
گرچه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود
موج موجِ دل من، تشنهی پیوستن بود
یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر
بسکه هر لحظه به صد حادثه آبستن بود
خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما
خواستنها همه موقوف توانستن بود
کاش از روز ازل هیچ نمیدانستم
که هبوط اَبدم، از پی دانستن بود
چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت
همهی طول سفر یک چمدان بستن بود
✍"دکتر قیصر امینپور"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #شاهد_افلاکی
چون زلف توام جانا ، در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بیسر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی
در سینهی سوزانم مستوری و مهجوری
در دیدهی بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمهی عودم تو زمزمه پردازی
من سلسلهی موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمیبینی دردی که نمیدانی
دل با من و جان بیتو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم (رهی) سویت کو چشم رهیجویت؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
✍"رهی معیری"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #زندان_هستی
هرچه بینا چشم، رنج آشنایی بیشتر
هرچه سوزان عشق، درد بیوفایی بیشتر
هرچه جان کاهیدهتر، نزدیکتر پایان عمر
هرچه دل رنجیدهتر سوز جدایی بیشتر
هرچه صاحبدل فزون، برگشته اقبالی فزون
هرچه سر آزادهتر، افتاده پایی بیشتر
هرچه دل رنجیدهتر، زندان هستی تنگتر
هرچه تن شایستهتر، شوق رهایی بیشتر
هرچه دانش بیشتر، واماندهتر در زندگی
هرچه کمتر فهم، کبر و خودنمایی بیشتر
هرچه بازار دیانت گرم، دلها سردتر
هرچه زاهد بیشتر، دور از خدایی بیشتر
هرچه تن در رنج و زحمت، نا امیدی عاقبت
هرچه با یاران وفا، بی اعتنایی بیشتر
✍"معینی کرمانشاهی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #سایهی_ابر
گشادهروى تر از صبح نوبهارانيم
نشاط پرور گلگشت و لالهزارانيم
بهسان سايهی ابريم، در بهارِ اميد
كه باغ مهر و وفا را نويد بارانيم
به تشنگان كماليم، فيضبخش صفا
مگر به دامنهی كوه، چشمهسارانيم
درون حُقّهی مينا ز روزگار شرف
بهسان گوهر اسرار، يادگارانيم
چو اهل ذوق، به جولانگه هنر تازند
بيا ببين كه درين عرصه شهسوارانيم
صفاى طينت و والايى طبيعت را
شكوهِ قُلّهی پُر برف كوهسارانيم
به نوبهار طرب، چون نسيم گلشن انس
ز عشق لالهرخان، وه چه بىقرارانيم
به پاى شوق و طلب، در طريق سير و سلوک
به سوى كعبهی مقصود، رهسپارانيم
اگرچه محنت ايّام، جانگزاست، (اديب)
به سوز اين دل غمديده سازگارانيم .
✍"ادیب برومند"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #می_عشق
از آن می خوردن عشقاست دایم کار من هر شب
که بی من در خرابات است دایم یار من هر شب
بتم را عیش و قلاشیاست بی من کار هر روزی
خروش و ناله و زاریاست بی او کار من هر شب
من آن رهبان خودنامم من آن قلاش خودکامم
که دستوری بود ابلیس را کردار من هر شب
برهنه پا و سر زآنم که دایم در خراباتم
همی باشد گرو هم کفش و هم دستار من هر شب
همه شب مست و مخمورم به عشق آن بت کافر
مغان دایم بَرند آتش ز بیتالنار من هر شب
مرا گوید به عشق اندر چرا چندین همی نالی
نگار من چو بیند چشم گوهربار من هر شب
دوصد زنار دارم بر میان بسته به روم اندر
همی بافند رهبانان مگر زنار من هر شب .
✍"حکیم سنایی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh
🔹نام شعر: #خواب_شیرین
نمیبیند سرم چون شمع شبها روی بالین را
به چشم دیگران پیوسته بینم خواب شیرین را
کدورت بیشتر آن را که جوهر بیشتر باشد
نمیگیرد غبار زنگ هرگز تیغ چوبین را
نیارد همنشین آنجا خلل در عیش تنهایی
پرستش میتوان کردن ازین ره خانهی زین را
به ناصِح طُرّهی او را چرا بیهوده بنمایم
که با این سرمه ربطی نیست چشم مصلحتبین را
اگر هم رنگ رویت لالهای در بیستون روید
بیفشاند چو گرد از دامن خود نقش شیرین را
دو دستم هر دو در بند است در زلف و لب ساقی
ندانم گر بگیرم جام، بگذارم کدامین را
اگر بر بالش پر سر ندارم، چشم آن دارم
که شبها ز اشک حسرت نرم سازم خشت بالین را
(کلیم) افشان کن اول صفحه رو از خوی خجلت
که بر هر کاغذی نتوان نوشتن شعر رنگین را
✍"کلیم همدانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🌱 @shernosh