🔹نام شعر: #باد_بهار
باد بهار، مرهم دلهای خسته است
گل مومیایی پر و بال شکسته است
شاخ از شکوفه پنبه سرانجام میکند
از بهر داغ لاله که در خون نشسته است
وقت است اگر ز پوست برآیند غنچهها
شیر شکوفه، زَهر هوا را شکسته است
این سبزه نیست بر لب جو رُسته نوبهار
بر زخم خاک، مَرهم زنگار بسته است
زنجیری است ابر که فریاد میکند
دیوانهایاست برق که از بند جَسته است
پایی که کوهسار به دامن شکسته بود
از جوش لاله بر سر آتش نشسته است
افسانهی نسیم به خوابش نمیکند
از نالهی که بوی گل از خواب جسته است؟
از جوش گل، ز رخنهی دیوار بوستان
خورشید در کمین تماشا نشسته است
(صائب) به هوش باش که داروی بیهُشی
باد بهار... در گرهِ غنچه بسته است .
✍«صائب تبریزی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #نوشتهاند
اهل قلم که درس الفبا نوشتهاند
با طرز نغز و شیوهی شیوا نوشتهاند
سردفتر کلام خدا را به آبِ زر
بالای صفحه با خط طغرا نوشتهاند
دزدیده خال كنج لب یار و بُردهاند
در زیر بای بسمله عمدا نوشتهاند
مَدّی به پاس یاری یاسین چو ذوالفقار
منّت نهاده بر سر اعدا نوشتهاند
در کاخ عدل با سر انگشت خونچکان
شرحی ز خون ناحق یحیا نوشتهاند
احوال طفل و مادر موسی به رود نیل
گر پی بری درست به معنا نوشتهاند
گاهی حدیث دعوی فرعون گفتهاند
گه سطری از نبوّت موسا نوشتهاند
دربارهی مسیح از انجیل لوحهای
بر بارهی بلند کلیسا نوشتهاند
از هدهد و صبا و سليمان و تخت او
دیباچهای به قالی دیبا نوشتهاند
بشنو که در معابد زردشتیان هنوز
نام کتاب زند و، اَوستا نوشتهاند
دربارهی شکستن بتها کنایه با ـ
خط شکسته بر در بطحا نوشتهاند
سرّ عروج احمد و معراج جسمیاش
گِرد رواق مسجد اقصا نوشتهاند
انصاف دِه به طرفه سؤالم جواب گو
(حداد) آنچه بهر تو و ما نوشتهاند
خوشتر کدام در کتب خمسه رهبران
مانحن و فيه نوع بشر را نوشتهاند .
✍"عباس حداد کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #اهل_معنى
اهل معنی پی عزّ و شرف و شان هماند
بندهی همت خویشاند و گروگان هماند
طالب مهر و وفایند و خریدار صفا
به سر خوان محبت همه مهمان هماند
فکر باطل ننمایند که این طایفه را
نیست اندیشهی بَد در دل و، جانان هماند
راستی پیشهی آنان بوَد اندر همه حال
آنچه گویند همه یکدل و یک جان هماند
جمله آزادمنش بندهی کس نیست کسی
همه پروانهی شمع رخ رخشان هماند
سر تسلیم نسایند به پای زر و زور
بری از کینه، ولی گوش به فرمان هماند
شاد در شادی یکدیگر و غمخوار به غم
یار و یاور، همه در ظاهر و پنهان هماند
در ره علم و هنر، پیشرو قافله ها
لیک در کسب ادب، طفل دبستان هماند
کفر دانند هر آن کس شکند پیمان را
(واجد) عهد و وفا در پی پیمان هماند.
✍حاج اکبر دخیلی (واجد)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #خدا_کند
خدا کند که جوانان ز حق جدا نشوند
به صحبت بَد و بدخواه آشنا نشوند
مقدسات جهان را به زیر پا ننهند
شرور و مُفسد و بیدین و بیحیا نشوند
سرِ عقیدهی خود پای بفشرند چو کوه
بهسانِ کاه، ز هَر باد جابجا نشوند
خدا کند که جوانان، ره هنر پویند
شکستهبال و پریشان و بینوا نشودند
به منصبی که رسیدند خویش گم نکنند
به نارضایی بیچارگان رضا نشوند
اگر مشیر و مشارند بی ادب نشوند
اگر رفیق شفیق اند بی وفا نشوند
پی سیاست بدکارگان قدم نزنند
وطنفروش و خطاکار و بد ادا نشوند
به جان و مال و به ناموس کس طمع نکنند
در این معامله همکیش اشقیا نشوند
خدا کند که جوانان عقیدهمند شوند
سبک عیار و تهیمغز و خودنما نشوند
ز درس و مدرسه تعلیم و تربیت گیرند
هواپرست و طمعکار و خودستا نشوند
به زندگی تجمل نما ، هوس نکنند
به دردِ خرج بِلادخل ، مبتلاً نشوند .
✍"یحیی دولت آبادی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #کاروان_عشق
با کاروان عشق تو چون همسفر شدم
پای هوا شکستم و ره را به سر شدم
بر کهربا ز جزع، نشاندم عقیق ناب
چون لعل از عشق ناب تو خونینجگر شدم
دادم چو دل به ابرو و چشم سیاه تو
تیغ جفا و تیر بلا را سپر شدم
بستم نظر ز مُلک دو عالم به مَسکنت
تا خاک راه مَردم صاحب نظر شدم
در لوح سینه، نقش غمت را نگاشتم
از سوز عشق و راز مَحبت خبر شدم
از بسکه تیر غم به دلم جا گرفته است
سر تا قدم چو مرغ، همه بال و پر شدم
این قسمتم ز خوان مَحبت نصیب شد
(الهامی) ار به رندی و مستی سَمر شدم.
✍«الهامی کرمانشاهی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #ساز_عبادی
تا کی چو باد، سر بدوانی به وادیام؟
ای کعبهی مراد ! ببین نامرادیام...
دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار
گویی چراغ کوکبهی بامدادیام
چون لالهام ز شعلهی عشق تو یادگار
داغ ندامتی است که بر دل نهادیام
مرغ بهشت بودم و افتادمت به دام
اما تو طفل بودی و از دست دادیام
چون طفل اشک پرده دری شیوهی تو بود
پنهان نمیکنم که ز چشم اوفتادیام
فرزند سرفراز خدا را چه عیب داشت
ای مادر فلک! که سیه بخت زادیام؟!
بی تار طرّههای تو مَرهم گذار دل
با زخمهی صبا و سه تار عبادیام
در کوهسار عشق و وفا آبشار غم
خوانَد به اشکِ شوقم و گلبانک شادیام
شب بود و عشق و وادی هجران و (شهریار)
ماهی نتافت تا شود از مِهر ، هادیام .
✍«استاد شهریار»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #زندان_غم
ز دل برخاست صبرم مِهر آن مَه تا نشست آنجا
بلی هرجا که شه بنشست خیزد هرکه هست آنجا
مکش پیکان خدا را از تنم تا در سپارم جان
که این تیر از کمان دلبرم تا پر نشست آنجا
کجا دست از جنون بردارم ای غافل مده پندم
شدم پابست عشق و رشتهی عقلم گسست آنجا
دل و دین برد آن جان جهان دیشب به هشیاری
ندانم چون کند آید اگر يک روز مست آنجا
به خلوت دوش پیمان بست و گفتا نشکنم دیگر
درست ار گویمت پیمانه و پیمان شکست آنجا
ز پا افتادم و رحمی نکرد امروز بر حالم
بگیرم دامنش فردا برآید گر ز دست آنجا
نخواهد شد خلاص از گوشه زندان غم (قدرت)
که تقدير قضا این بود و قسمت از الست آنجا
✍شادروان سید علی رضوی (قدرت)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #قرص_مه
پردهدار کعبهی صدق و صفابی یاعلی
مظهر ذات خدا ، مشکلگشایی یاعلی
قرص مه از پرتوِ روی تو کسب نور کرد
نور مطلق، جلوهی حق، مرتضایی یاعلی
افضلالاعمال مهر و عشق، سلطان ولاست
حج و عمره، قبله و کوهِ منایی یاعلی
گشتهای ممسوس ذات حق ز خود فانی شدی
بَدر ایمان و ولا ، نور خدایی یاعلی
تا درِ میخانهی فیض و عنایت باز شد
ساقی سرچشمهی آب بقایی یاعلی
نوربخش آسمان مَعرفت، رخسار توست
جلوهی جان و جهان، نور و ضیایی یاعلی
قرب حق را باید از راه ولایت طی نمود
رهنمای اِنس و جان، ایزدنمایی یاعلی
همسر زهرای اطهر هستی و دست خدا
جانشین و نور جان مصطفایی یاعلی
(صابر کرمانی) از عشق رخت دیوانه شد
جان دهد در راه وصلت، دلربابی یاعلی!
✍«صابر کرمانی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #نباید_و_هست
بهار مهر تو را مهرگان نباید و هست
که آتشش ز تو بر دودمان نباید و هست
خزان جور و جفا را بهار باید و نیست
بهار مهر و وفا را خزان نباید و هست
غروب مهر و زوال وفا و قطع وصال
فغان چهها که درین خاکدان نباید و هست
مرا سریاست که ارزان به پایت افکندم
تو را سریاست که با من گران نباید و هست
ز چشم شاه اگر افتادم اعتراضی نیست
که قدر بنده ز چشمش نهان نباید و هست
مباد کز پی مزدک شوم عدالتخواه
تو را که عدل انوشیروان نباید و هست
که آرزوی تظلّم به گور باید بُرد
که عمر ظلم و ستم جاودان نباید و هست
تو را بدینهمه خسّت از آن عجب دارم
که امتحان غمت رایگان نباید و هست
که تیغ کینهات اندر غلاف باید و نیست
که تیر طعنهات اندر کمان نباید و هست
میان مرگ و من ای جان بهسان خاقانی
میانجی نفَس اندر میان نباید و هست
نبود از اینهمه سگجانیام خودآگاهی
به هفتخوان توام هفتجان نباید و هست
دچار بر لبهی تیز تیغ باید رفت
که هر سهچارقدم هفتخوان نباید و هست
دلا بسوز که اینگونه گربهرقصانی
سزای هیبت شیر ژیان نباید و هست
دلا بسوز که حبس نفَس به کنج قفس
جزای شاعر بلبلزبان نباید و هست
دلا بسوز که این صید دست و پا در قید
کم از عقاب سپهرآشیان نباید و هست
دلا بسوز که آمرزگار باید و نیست
دلا بسوز که نامهربان نباید و هست.
✍«سید حامد احمدی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #هندوی_زلفت
گر بوَد جز دیدن رویت تماشا در بهشت
جای آن دارد که ننهد هیچکس پا در بهشت
در بهشت روی تو هندوی زلفت جا گرفت
کافری را کس نداده غیر تو جا در بهشت
بر سر غوغاست چشم اندر بهشت عارضت
گرچه نبوَد رسم، هرگز جنگ و غوغا در بهشت
با بهشت روی تو در دوزخ هجر توایم
این عجب بنگر که بوده دوزخ ما در بهشت
در بهشت عارضت یک آرزو حاصل نگشت
گرچه میباشد مهیا آرزوها در بهشت
دوش آن هندو پسر با زاهدی شد گرم حرف
گفت ای زاهد چه خواهی کرد بی ما در بهشت؟!
از تماشای بهشتم راستی فارغ (مسیح)!
نیست چون بی او مرا میل تماشا در بهشت.
✍«مسیح کاشانی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #میراث
نگاه آینه، هر لحظه از جا میبَرد ما را
به دریای جنون، موج تمنا میبرد ما را
به کوه قاف دل در خویش حیرانم چو آیینه
که سیمرغ خیالت تا ثریا میبرد ما را
بیابانگردی ما گرچه میراثی ز مجنون است
به رقصی، غمزهی شمشیر لیلا میبرد ما را
مگر ایل جنون زد خیمه در دشت غریب دل
که پای اشتیاقت تا به صحرا میبرد ما را
چه سکر سادهای سِحر سبو در جان من دارد
که تا شطّ شهادت سیر بالا میبرد ما را
سَحر نقشی ز حیرتخانهی چشم نگار ماست
کمال حسن یوسف چون زلیخا میبرد ما را
✍«اکبر بهداروند»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #نوای_گل
ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل
جز عندلیب نیست کسی آشنای گل
از گوشهی کلاه شکست آفتاب من
رنگ پریده را به هوا از هوای گل
دور از تو چون شوم که نگردد دمی جدا
هر جا که می رود سر بلبل ز پای گل
با ما جفا و جور جهان از اشارتی است
کی خار می خلد به کفی بی رضای گل
نزدیک شد که بلبل مسکین ز خود رود
باد صبا فتاده چرا از قفای گل
در باغ از توجه گل خار سبز شد
باشد کمال سرو سهی از دعای گل
صبر و قناعت ای دل صد پاره یاد گیر
رنگ است و بو برای لباس و غذای گل
هر چیز داد باز بهارش گرفت و رفت
غیر از خزان که داده زری در بهای گل
می زد رقیب بر سر و می کند باغبان
خوش ناله ها که کرد (سعیدا) برای گل
✍«سعیدا یزدی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh