eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: گر بوَد جز دیدن رویت تماشا در بهشت جای آن دارد که ننهد هیچکس پا در بهشت در بهشت روی تو هندوی زلفت جا گرفت کافری را کس نداده غیر تو جا در بهشت بر سر غوغاست چشم اندر بهشت عارضت گرچه نبوَد رسم، هرگز جنگ و غوغا در بهشت با بهشت روی تو در دوزخ هجر توایم این عجب بنگر که بوده دوزخ ما در بهشت در بهشت عارضت یک آرزو حاصل نگشت گرچه می‌باشد مهیا آرزوها در بهشت دوش آن هندو پسر با زاهدی شد گرم حرف گفت ای زاهد چه خواهی کرد بی ما در بهشت؟! از تماشای بهشتم راستی فارغ (مسیح)! نیست چون بی او مرا میل تماشا در بهشت. ✍«مسیح کاشانی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: نگاه آینه، هر لحظه از جا می‌بَرد ما را به دریای جنون، موج تمنا می‌برد ما را به کوه قاف دل در خویش حیرانم چو آیینه که سیمرغ خیالت تا ثریا می‌برد ما را بیابان‌گردی ما گرچه میراثی ز مجنون است به رقصی، غمزه‌ی شمشیر لیلا می‌برد ما را مگر ایل جنون زد خیمه در دشت غریب دل که پای اشتیاقت تا به صحرا می‌برد ما را چه سکر ساده‌ای سِحر سبو در جان من دارد که تا شطّ شهادت سیر بالا می‌برد ما را سَحر نقشی ز حیرتخانه‌ی چشم نگار ماست کمال حسن یوسف چون زلیخا می‌برد ما را ✍«اکبر بهداروند» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل جز عندلیب نیست کسی آشنای گل از گوشه‌ی کلاه شکست آفتاب من رنگ پریده را به هوا از هوای گل دور از تو چون شوم که نگردد دمی جدا هر جا که می رود سر بلبل ز پای گل با ما جفا و جور جهان از اشارتی است کی خار می خلد به کفی بی رضای گل نزدیک شد که بلبل مسکین ز خود رود باد صبا فتاده چرا از قفای گل در باغ از توجه گل خار سبز شد باشد کمال سرو سهی از دعای گل صبر و قناعت ای دل صد پاره یاد گیر رنگ است و بو برای لباس و غذای گل هر چیز داد باز بهارش گرفت و رفت غیر از خزان که داده زری در بهای گل می زد رقیب بر سر و می کند باغبان خوش ناله ها که کرد (سعیدا) برای گل ✍«سعیدا یزدی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: بلبل ز شاخِ سرو، چو بر زد نوای گل... بر دست گیر باده و، بنشین به پای گل نوروز، کنجِ خانه گرفتن، دریغِ می ، پهلوی خار، حیفِ عظیم است جای گل فرهاد خوانده‌ای که چه کرد از هوای دل؟ خسرو شنیده‌ای که چه دید از برای گل؟ گل را عزیز دار و، به بیگانه دل مَده حیف است کرده در سرِ خاری، وفای گل... ضایع مکن چو بلبلِ شوریده روزگار مسکین شده به جان و، به دل مبتلای گل چون ز اعتدالِ نشو و نمای ربیع شد روشن فضای باغ ز فرّ لقای گل بارِ دگر شکایت و تشنیع کرده پیش با باغبان گرفته ز سر، ماجرای گل... دریاب گو دو هفته وصال و مکن فضول با گل قرار گیر به خلوت‌سرای گل خوش موسمی‌ست خاصه دو آهنگ کرده‌اند بلبل نوای سرو و ، (نزاری) نوای گل.... ✍«حکیم نزاری» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: بر سر زدیم لاله‌ی داغی به‌جای گل داریم گریه‌ای که بود خون‌بهای گل ما و سرود ناله‌ی دردآشنای خویش تا کی رسد به خاطر دیرآشنای گل اُلفت به ساده‌لوحی ما خنده می‌زند ما تکیه کرده‌ایم به عهد و وفای گل ته جرعه‌ی شراب صبوحی کشیده است از جام غنچه‌ی تو، لب دلگشای گل شرح حدیث ناز و نیاز من است و تو بلبل ترانه‌ای که سُراید برای گل دوران به کام ماست که مرغان مست را خوش دولتی‌است سایه‌ی بال همای گل چون ابر نوبهار ز تاراج دی، (حزین)! گریم به های‌های، که خالی‌است جای گل ✍«حزین لاهیجی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: بس‌که با سرعت ز من، عمرِ تباهم بگذرد گَرد برخیزد ز هرجا، سال و ماهم بگذرد از عدم می‌ آیم، اینک با هزاران آرزو ای فلک! پهلو تهی کُن تا سپاهم بگذرد چون خراشِ روی زنگی می‌‌نماید در نظر برقِ خورشیدی، که از روزِ سیاهم بگذرد بس‌‌که روشن گشت چشمم، از خیال روی او سایه اندازد کسی، گر بر نگاهم بگذرد با چنین گرمی، که در سودای مغز آغشته است باد می‌ گردد سَموم ار بر کلاهم بگذرد عجز میخواهد، غرورِ حُسن، از دیوان عِشق می‌‌شود پامال مطلب، گر گواهم بگذرد آسمان را پَرده‌‌ای، از چشمِ عاشق می‌‌کنم گر چنین دل‌ خون شود، از جوی آهم بگذرد (قاسم) ار پیغام گَردی آرَد از کویش صبا دیده‌‌ام بالد به‌ نوعی، کز نگاهم بگذرد ‌. ✍میرزا قاسم مشهدی (قاسم) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: محبت، آتشی در جانم افروخت که تا دامان محشر بایدم سوخت عجب پیراهنی بهرم بُریدی... که خیّاط اجل، می‌بایدش دوخت. ✍«باباطاهر عریان» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: هرچند که روشنی فزاید خورشید در دیده‌ی خفّاش، نیاید خورشید دل، طاقتِ نورِ تو کجا دارد پس؟! آنجای، که خفّاش نماید خورشید. ✍«اوحدالدین کرمانی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: شکست پشت من از تازیانه‌ی اندوه شکُفت در دلِ تنگم، جوانه‌ی اندوه ز من مخواه دگر نغمه‌های شورانگیز قناری دل من، خورده دانه‌ی اندوه... به دیده خون و، به لب آه و، در گلو فریاد تمام هستی من شد ترانه‌ی اندوه مرا که خرمن بَختم نشسته در آتش چه باک دیگرم از این زبانه‌ی اندوه؟ به روی کاج زمان، لک‌لکی پریشان خواند حزین و تلخ و پُر از غم، فسانه‌ی اندوه... دلِ نشسته به خونم ز سوگ تو ای دوست! گرفته گوشه‌ی غم را ، به خانه‌ی اندوه همیشه در رگ من، خون غصه‌ها جاری‌است بخوان ز چهره‌ی زردم نشانه‌ی اندوه... ✍«اکبر بهداروند» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: می‌کُند سلسله‌ی زلف تو ، دیوانه مرا می‌کِشد نرگس مست تو به میخانه مرا متحیر شده‌ام تا غم عشقت ناگاه از کجا یافت در این گوشه‌ی ویرانه مرا هوس درّ بناگوش تو دارد دل من قطره‌ی اشک از آن است چو دردانه مرا دولتی یابم اگر در نظر شمع رُخَت کشته و سوخته یابند چو پروانه مرا دردِسر می‌دهد این واعظ و می‌پندارد کالتفات است بدان بیهده افسانه مرا چاره آن است که دیوانگیی پیش آرم تا فراموش کند واعظ فرزانه مرا از می مِهر تو تا مست شدم همچو (عبید) نیست دیگر هوس ساغر و پیمانه مرا . ✍«عبید زاکانی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: گم شد جوانی‌ام همه در جستجوی عشق اما رهی نیافتم آخر به کوی عشق از حُجب و از غرورِ دلِ خُرده‌سنج من شد بهره‌ور ز عشق، ولی زآرزوی عشق معشوقِ ناشناخته را ای صبا بگوی: دل می‌کشد به‌سوی تو یعنی به‌سوی عشق بویی نصیب من نشد از عشق و سال‌ها در گلشن خیال چمیدم به بوی عشق آیینه گفت در رخ آیینه رنگ من کآن روی دلپذیر شود آبروی عشق بودم جمالی از در عشق و صفا ولی کَندم ز لطف شوی، دل از جستجوی عشق روی نکو و خوی نکو داشتم دریغ.... رویی تّرُش نصیب من آمد ز خوی عشق شویی عبوس و زشت و گران‌سایه داشتم هم پیر و هم گریزان از گفتگوی عشق خاطرنشین به دیده‌ی او بود و فهم او روی نکوی (ژاله) نه روی نکوی عشق اکنون بسیج راه عدم می‌کنم به شوق آن جا مگر دری بگشایم به روی عشق . ✍عالم‌تاج قائم مقامی (ژاله) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: عاشق ار بر رخ معشوق، نگاهی بکند نه چنان است گمانم که گناهی بکند ما به عاشق نه همین رخصت دیدار دهیم بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند آنکه آرایش این باغ از او بود اکنون نگذارند که از دور نگاهی بکند دیدن چهره‌ی معشوق ثواب است خصوص که دمی در دل بی‌رحمِ تو راهی بکند آنچه با این دل ویرانه، غم عشق تو کرد کافرم گر به دِهی، هیچ سپاهی بکند دوش دیدم که درآمد ز درم یار به خواب اثر این خواب، به بیداری الهی بکند باکم از قتل (صفایی) به ستم نیست ولیک ترسم از دست تو یک نیمه شب، آهی بکند. ✍«ملا احمد نراقی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh