🔹نام شعر: #جای_گل
بر سر زدیم لالهی داغی بهجای گل
داریم گریهای که بود خونبهای گل
ما و سرود نالهی دردآشنای خویش
تا کی رسد به خاطر دیرآشنای گل
اُلفت به سادهلوحی ما خنده میزند
ما تکیه کردهایم به عهد و وفای گل
ته جرعهی شراب صبوحی کشیده است
از جام غنچهی تو، لب دلگشای گل
شرح حدیث ناز و نیاز من است و تو
بلبل ترانهای که سُراید برای گل
دوران به کام ماست که مرغان مست را
خوش دولتیاست سایهی بال همای گل
چون ابر نوبهار ز تاراج دی، (حزین)!
گریم به هایهای، که خالیاست جای گل
✍«حزین لاهیجی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #جوی_آه
بسکه با سرعت ز من، عمرِ تباهم بگذرد
گَرد برخیزد ز هرجا، سال و ماهم بگذرد
از عدم می آیم، اینک با هزاران آرزو
ای فلک! پهلو تهی کُن تا سپاهم بگذرد
چون خراشِ روی زنگی مینماید در نظر
برقِ خورشیدی، که از روزِ سیاهم بگذرد
بسکه روشن گشت چشمم، از خیال روی او
سایه اندازد کسی، گر بر نگاهم بگذرد
با چنین گرمی، که در سودای مغز آغشته است
باد می گردد سَموم ار بر کلاهم بگذرد
عجز میخواهد، غرورِ حُسن، از دیوان عِشق
میشود پامال مطلب، گر گواهم بگذرد
آسمان را پَردهای، از چشمِ عاشق میکنم
گر چنین دل خون شود، از جوی آهم بگذرد
(قاسم) ار پیغام گَردی آرَد از کویش صبا
دیدهام بالد به نوعی، کز نگاهم بگذرد .
✍میرزا قاسم مشهدی (قاسم)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #محبت
محبت، آتشی در جانم افروخت
که تا دامان محشر بایدم سوخت
عجب پیراهنی بهرم بُریدی...
که خیّاط اجل، میبایدش دوخت.
✍«باباطاهر عریان»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #خورشید
هرچند که روشنی فزاید خورشید
در دیدهی خفّاش، نیاید خورشید
دل، طاقتِ نورِ تو کجا دارد پس؟!
آنجای، که خفّاش نماید خورشید.
✍«اوحدالدین کرمانی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #نشانه
شکست پشت من از تازیانهی اندوه
شکُفت در دلِ تنگم، جوانهی اندوه
ز من مخواه دگر نغمههای شورانگیز
قناری دل من، خورده دانهی اندوه...
به دیده خون و، به لب آه و، در گلو فریاد
تمام هستی من شد ترانهی اندوه
مرا که خرمن بَختم نشسته در آتش
چه باک دیگرم از این زبانهی اندوه؟
به روی کاج زمان، لکلکی پریشان خواند
حزین و تلخ و پُر از غم، فسانهی اندوه...
دلِ نشسته به خونم ز سوگ تو ای دوست!
گرفته گوشهی غم را ، به خانهی اندوه
همیشه در رگ من، خون غصهها جاریاست
بخوان ز چهرهی زردم نشانهی اندوه...
✍«اکبر بهداروند»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #نرگس_مست
میکُند سلسلهی زلف تو ، دیوانه مرا
میکِشد نرگس مست تو به میخانه مرا
متحیر شدهام تا غم عشقت ناگاه
از کجا یافت در این گوشهی ویرانه مرا
هوس درّ بناگوش تو دارد دل من
قطرهی اشک از آن است چو دردانه مرا
دولتی یابم اگر در نظر شمع رُخَت
کشته و سوخته یابند چو پروانه مرا
دردِسر میدهد این واعظ و میپندارد
کالتفات است بدان بیهده افسانه مرا
چاره آن است که دیوانگیی پیش آرم
تا فراموش کند واعظ فرزانه مرا
از می مِهر تو تا مست شدم همچو (عبید)
نیست دیگر هوس ساغر و پیمانه مرا .
✍«عبید زاکانی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #آرزوی_عشق
گم شد جوانیام همه در جستجوی عشق
اما رهی نیافتم آخر به کوی عشق
از حُجب و از غرورِ دلِ خُردهسنج من
شد بهرهور ز عشق، ولی زآرزوی عشق
معشوقِ ناشناخته را ای صبا بگوی:
دل میکشد بهسوی تو یعنی بهسوی عشق
بویی نصیب من نشد از عشق و سالها
در گلشن خیال چمیدم به بوی عشق
آیینه گفت در رخ آیینه رنگ من
کآن روی دلپذیر شود آبروی عشق
بودم جمالی از در عشق و صفا ولی
کَندم ز لطف شوی، دل از جستجوی عشق
روی نکو و خوی نکو داشتم دریغ....
رویی تّرُش نصیب من آمد ز خوی عشق
شویی عبوس و زشت و گرانسایه داشتم
هم پیر و هم گریزان از گفتگوی عشق
خاطرنشین به دیدهی او بود و فهم او
روی نکوی (ژاله) نه روی نکوی عشق
اکنون بسیج راه عدم میکنم به شوق
آن جا مگر دری بگشایم به روی عشق .
✍عالمتاج قائم مقامی (ژاله)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #غم_عشق
عاشق ار بر رخ معشوق، نگاهی بکند
نه چنان است گمانم که گناهی بکند
ما به عاشق نه همین رخصت دیدار دهیم
بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند
آنکه آرایش این باغ از او بود اکنون
نگذارند که از دور نگاهی بکند
دیدن چهرهی معشوق ثواب است خصوص
که دمی در دل بیرحمِ تو راهی بکند
آنچه با این دل ویرانه، غم عشق تو کرد
کافرم گر به دِهی، هیچ سپاهی بکند
دوش دیدم که درآمد ز درم یار به خواب
اثر این خواب، به بیداری الهی بکند
باکم از قتل (صفایی) به ستم نیست ولیک
ترسم از دست تو یک نیمه شب، آهی بکند.
✍«ملا احمد نراقی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #تیر_حوادث
به تنگنای قفس باز داشت آن قدَرم
که رفت منظرهی آشیانه از نظرم
دگر تو از من بیدل خبر چه میپرسی؟
ز عشق تا خبرم شد ز خویش بیخبرم
شبم ز هجر تو چون آرزو درازی کرد
برآ ز پردهی صبح ای ستاره سحرم
دگر به باغ، گذار من اوفتد هیهات
که تنگنای قفس درشکست بال و پَرم
ز کینهورزی دور فلک، چه باک مرا ؟
که پیش تیر حوادث چو آهنین سپرم
به بوستان ادب سر فراشته چون سرو
بر آسمان سخن، نوربخش، چون قمرم .
✍"علی مؤید ثابتی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #صحبت_جانان
جان ما بی شرفِ صحبت جانان، خوش نیست
حکم سلطان وصال است که هجران خوش نیست
بی لب و عارض او دیده ندارد نوری
بی وجود گل و مُل طرف گلستان خوش نیست
ساقیا بادهی روشن، که جهان تاریک است
مطربا نغمهی خوش ساز که دوران خوش نیست
چند پوشیده خورم جام غمش مالامال
آشکارا کنم این راز که پنهان خوش نیست
دلم از خاتم لعلش طلبد آب حیات
ورنه عمر خضر و ملک سلیمان خوش نیست
حسن معنی دل ما بُرد، نه لطف صورت
گر بوَد مِهر منّور تن بیجان خوش نیست
ای طبیب! از سر بیمار مَحبت بگذر
تا بمیرد به همین درد که درمان خوش نیست
سَرِ (ناصر) طلبی به که بجویی سامان
سرِ سودازدهی عشق به سامان خوش نیست.
✍«ناصر بخارایی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #آسمان_عشق
احرام بستهام که به میخانه رو کنم
با بادهی زلال، در آن جا وضو کنم
از خشکزاهدانِ ریا ، گشتهام ملول
غمهای دل به بادهی تر شستشو کنم
آیین حج و ، بُعدِ سفر تا حجاز را
از سر برون و قبلهی خود را سبو کنم
دستم به دامنت، برسان بادهی زلال
مگذار ساقیا به غم و درد، خو کنم
رنگِ گلِ بهار، ز رخسار رفته است
جامی بریز تا که بدان سرخ، رو کنم
(شیوا) شنیدم این که بگوشم سروش گفت
باید خدای را ، ز خودم جستجو کنم .
✍محمدحسین خدایی (شیوا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #هرچه_بادا_باد
اگر روزی دل غمدیدهام را شاد میکردی
هزاران صید دام افکنده را آزاد میکردی
فراقت کرد ویران عاقبت بنیان عمرم را
چه میشد کز وصالت ای صنم آباد میکردی
همان طوری که من یک لحظه ننمودم فراموشت
چه میشد گر تو نیز از لطف، ما را شاد میکردی
اگر میگفتمت روزی به من بوسی عنایت کن
پی انکار راه معذرت ایجاد میکردی
به هرجا حرفی از عشق و جنون میرفت، بی پروا
ز راه طعن و دق بر ما دو صد ایراد میکردی
به جای بادهی گلگون بسی خوردی ز دلها خون
به عمری زآن لب میگون به من بیداد میکردی
ز کبر و ناز و کین بر باد دادی آبرویم را
به بزم بادهخواران هرچه بادا باد میکردی
من اندر هوشیاری داد میکردم ز هجرانت
تو در مستی ز وصل غیر، خود را شاد میکردی
صبا میگفت با (سیاره) در سیر گل رویش
شنیدم همچو بلبل، ناله و فریاد میکردی .
✍بانو نور ارفع معینی (سیاره)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh