🔹نام شعر: #هجوم_گریه
از هُجوم گریه آهنگ فغان گم کردهام
مرغ زیر دام هجرم آشیان گم کردهام
گشتهام سرگشتهی وادی و از لیلای خویش
همچو مجنون از جنون نام و نشان گم کردهام
بر تنم شد شعلهی آهم لباس آتشین
در لباس عافیت گر پرنیان گم کردهام
در ره عشقم محبت رهبر و کج میروم
حیرتی دارم که این ره را چهسان گم کردهام
نیستم دیوانه (مخفی) لیکن از سودای عشق
خویش را در زیر سنگ کودکان گم کردهام .
✍زیبالنسا بیگم (مخفی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #مهمان_برسد
سهپِلشت آید و، زن زاید و، مهمان برسد
عمّه از قم برسد ، خاله ز کاشان برسد
تلگِرافِ خبر مرگ عمو ، از تبریز
نامهی رحلت دایی ز خراسان برسد
صاحب خانه و بقال محل از دو طرف
این یکی رد نشده پشت سرش آن برسد
تشت همسایه گرو رفته و پولش شده خرج
به سراغش زن همسایه شتابان برسد
هر بلایی به زمین میرسد از دور سپهر
بهر ماتمزدهی بی سر و سامان برسد
اکبر از مدرسه با دیدهی گریان آید
وز پیاش فائزه با ناله و افغان برسد
آن کند گریه که من کفش ندارم در پای
این کند ناله که کی چادر و تنبان برسد
کرده تعقیب ز هر سوی طلبکار مرا
ترسم آخر که ازین غم به لبم جان برسد
گاه از آن محکمه آید پی جلبم مأمور
گاه از نظمیه آژان پی آژان برسد
من درین کشمکش افتاده که ناگه میراب
وسط معرکه چون غول بیابان برسد
پول خواهند ز من و من که ندارم یک غاز
هرکه خواهد برسد این برسد آن برسد
من گرفتار دو صد ماتم و (روحانی) گفت:
سهپِلشت آید و زن زاید و مهمان برسد . ۱
✍"سید غلامرضا روحانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #تاب_زلف
تاب زلفت طلعنه بر نسرین و سنبل میزند
شمع رویت آتش اندر خرمن گل میزند
هر گدا کو یافت روزی بر سر کوی تو راه
طعنه بر اوقات ارباب تحمل میزند
گل نشسته بر سریر حُسن، کی دارد خبر
زآن نواها کز جفای خار، بلبل میزند
می به شادی خور که روز شب سپهر سفلهگرد
کوس دولت بر درِ اهل توکّل میزند
عمر(عصمت) بر سر فکر پریشان صرف شد
حبّذا مستی که ساغر بی تأمل میزند .
✍"خواجه عصمت بخارایی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #خانه_خراب
ساقی کارسازِ من! مستِ شراب کن مرا
نیست امیدِ عافیت، خیز و خراب کن مرا
عالَم خاک میکند شیشهی عمر را تهی
ماهی نیمهمردهام، زنده به آب کن مرا
آبصفت به بوی مِی، در رگِ تاک میدَوَم
شیرهی جان من بکش، بادهی ناب کن مرا
باز نمیکنم نظر، تا نشوم تهی ز خود
همرهِ موج مِی ببر، چشمِ حباب کن مرا
نیست اگر که چون زمان، رحم تو را به زندگان
زندگی مرا ببین، مرده حساب کن مرا
شب چو به ناز مینهی، چشمِ کبود را به هم
در دل این شبِ سیه، گردش خواب کن مرا
نقشِ امید و بیم را ، یکسره شستهام ز دل
خواه بخوان به مرحمت، خواه جواب کن مرا
زنده به جان اگر منم، خانهی تن چه میکنم؟
خانه خراب کن مرا ، خانه خراب کن مرا .
✍"محمد قهرمان"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #خیال_تو
ما را ، ز خیال تو چه پروای شراب است ؟
خُم گو سرِ خود گیر که خمخانه خراب است
گر خَمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
افسوس که شد دلبر و در دیدهی گریان
تحریر خیال خط او، نقش بر آب است
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که درین منزل خواب است
معشوق عیان میگذرد بر تو ولیکن
اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است
گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید
در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
سبز است در و دشت، بیا تا نگذاریم
دست از سرِ آبی که جهان جمله سراب است
در کُنج دِماغم مطَلب جای نصیحت
کاین گوشه، پَر از زمزمهی چنگ و رباب است
(حافظ) چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایام شباب است .
✍«حضرت حافظ»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #دل_دیوانه
تا نسازی قطع ، زنجیر دل دیوانه را
دلبرا بر زلف خود آهستهتر زن شانه را
دل مصفا کن به نور عشق، تا بینی مُرید
شیخ و شاب و پیر و برنا مَحرم و بیگانه را
چشم مست و قبلهی ابروی او در هم شکست
رونق محراب و، بشکن بشکن میخانه را
زآتش محنت سراپا سوختم پروانه سان
تا نهادم زیر بار زندگانی، شانه را
ساغر دل میشود لبریز از خون جگر
ماه من تا با رقیبان میزند پیمانه را
تا نباشم زیر بار منّت نامرد و مَرد
مرحمت فرموده یزدان همت مردانه را
از کجا این شعله جَستن میکند یا رب!؟ که آن
گاه سوزد جان عاشق ، گه پر پروانه را
زاهد ار با دیدهی جان بنگرد در کفر و دین
فرق نگذارد میان کعبه و بتخانه را
(صابرا) اندر قفای دل شدن دیوانگی است
چون که حیران میکند دل عاقل و دیوانه را
✍"صابر یزدی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #عالم_عجز
مست عرفان را شراب دیگری در کار نیست
جز طواف خویش دور ساغری در کار نیست
سعی پروازت چو بوی گل، گر از خود رفتن است
تا شکست رنگ باشد، شهپری در کار نیست
سوختن چون شمع، اوج پایهی اقبال ماست
داغ منظور است اینجا اختری در کار نیست
صبح را اظهار شبنم خندهی دنداننماست
سینهچاک شوق را چشمِ تری در کار نیست
خفت و تمکین حجاب نشئهی وارستگیاست
بحر اگر باشی حباب و گوهری در کار نیست
شانه گر مشاطهی زلفت نباشد گو مباش
دفتر آشفتگی را مسطری در کار نیست
آتش خورشید را نبوَد کواکب جز سپند
حسن چون سرشار باشد زیوری در کار نیست
شعلهها در پردهی سعی جهان خوابیده است
گر نفس سوزد کسی آتشگری در کار نیست
اضطراب دل ز هر مویم چکیدن میکشد
چون رگ ابر بهارم نشتری در کار نیست
عالم عجز است اینجا جاه کو، شوکت کدام
تا توانی ناله کن ، کرّ و فری در کار نیست
خشت بنیاد تو بر هم چیدن مژگان بس است
در تغافلخانه، بام و منظری در کار نیست
زهد و تقوا هم خوش است اما تکلّف بر طرف
درد دل را بندهام دردِ سری در کار نیست
حرص قانع نیست (بیدل) ورنه از ساز معاش
آنچه ما در کار داریم، اکثری در کار نیست .
✍«بیدل دهلوی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #مرغ_پر_بريده
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد
چه نکوتر آن که مرغی، ز قفـس پریده باشد
پر و بال ما بریدند و، درِ قفس گشودند
چه رها، چه بسته، مرغی که پرش بریده باشد
من از آن یکی گزیدم که به جز یکی ندیدم
که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد
من اگر چه بر درختم ولی آن سیاه بختم
که رسیده باغبان و ثمری نچیده باشد
بجز آن کشیده ابرو که خمیده در جوانی
نشنیده ام جوانی که قدش خمیده باشد
عجب از حبیبم آید که ملول مینماید
نکند که از رقیبان سخنی شنیده باشد
اگر از کسی رسیدهاست به ما بدی، بمانَد
به کسی مباد از ما که بدی رسـیده باشد .
✍«صادق سرمد»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #آینه
به خود سپردم باید برای هدیه به دوست
در انتهای سفر، تحفهای گران ببرم
هرآنچه را که پذیرای خاطرش باشد
فراهم آرَم و نزدش به ارمغان ببرم
جهان بگردم و چیزی نفیس و بیمانند
که مثل آن نتوان یافت در جهان ببرم
متاع قابل و ارزندهای که در بر دوست
بوَد ز مهر دل خسته ترجمان ببرم
به هر دیار که رفتم، ز هر کجا جُستم
نبود تحفهی شایستهای که آن ببرم...
هرآنچه بود کمی داشت او به خود گفتم
نزیبد آن که گلی را به گلسِتان ببرم
ز دوست خوبتری نیست در جهان نسزد
که شمع، هدیه به خورشید آسمان ببرم
پس از تفکر بسیار ، بهتر آن دیدم
یکی که جلوه او را دهد نشان ببرم
گزیدم آینه را زآنکه بهر هدیه به دوست
ز روی دوست، نکوتر چه میتوان ببرم ؟
✍علی باقرزاده (بقا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #آشنای_راز
در خُم خورشیدی دل، جوش جوشی دیگر است
می فروش عشق اینجا، می فروشی دیگر است
بادهی توحید میجوشد به جام عاشقان
در میان بادهنوشان، نوش نوشی دیگر است
هر که از خمخانهی جان زد می تابان هوش
در مصاف دردنوشان، دردنوشی دیگر است
در مدار شوق میخواند زمین آواز عشق
پای این هفت آسمان امشب به دوشی دیگر است
شب پرستان در حضور مرگ با شب خفتهاند
بر لب خورشیدیان در شب، خروشی دیگر است
قدسیان معراج ما بر بام ایمان دیدهاند
مرغ جان در جذبهی پرواز هوشی دیگر است
خرقه پوشان گرچه آگاهند از اسرار دل
آنکه داند راز هستی، خرقه پوشی دیگر است
فاتح تاریخ دلها میر میداندار عشق
موج دریای دلش جوشان ز جوشی دیگر است
آشنای راز میداند که در محراب نور
پیر ما مدهوش پیغام سروشی دیگر است .
✍"نصرالله مردانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #شمع_سعادت
خواب شو، آخر شبی در چشم بیخوابم بیا
تاب شو، آخر دمی در جان بیتابم بیا
هم شبی شمع سعادت شو، به بالینم نشین
هم سحر نور عبادت شو، به محرابم بیا
ساحل توفیق شو از دست گردابم بگیر
کشتی امّید شو، نزدیک گردابم بیا
نغمهی بربط شو و در خانهی ذوقم نشین
حالت مستی شو و، در بادهی نابم بیا
گشتم از طوفان عشقت غرق در سیلاب اشک
گر تماشا بایدت، نزدیک سیلابم بیا
یا بشو چون دختر دریا و در تورم درآ
یا بشو ماهی امِید و به قلّابم بیا
کاش روزی مژده می آمد ز جانانم که باز
(پیروی) از سر قدم میساز و بر بابم بیا .
✍"پیروی شیرازی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #خطر_مدعیان
طاقتی کو که به سرمنزل جانان برسم
ناتوان مورم و خود کی به سلیمان برسم
خضر، لب تشنه درین بادیه سرگردان داشت
راه ننمود که بر چشمهی حیوان برسم
شب تار و، ره دور و، خطر مدّعیان
تا درِ دوست ندانم به چه عنوان برسم
عوض شکوه کنم شکر چو یوسف اظهار
من به دولت اگر از سیلی اِخوان برسم
بلبلان خوبی صیاد بیان خواهم کرد
اگر این بار سلامت به گلستان برسم
قطرهی اشکم و اما ز فراوانی ضعف
طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم
در شهادتگه عشق است رسیدن مشکل
(خاقنی) راه چنان نیست که آسان برسم.
✍«خاقانی شروانی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh