eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: به روزگار جوانی، بیازمای کسان... ببین فرشته خصال‌اند یا که دیو و ددند برای خویش رفیق شفیق، گلچین کن ز مردمی که هنرپیشه‌اند و با خردند ملامتت نکنند ار بدند خویشانت به اختیار برای تو منتخب نشدند ولی به نیک و بد همنشین تو مسؤولی به هم‌نشینی، مردم به اختیار خودند معاشران تو گر چند تن ز خوبان‌اند غمت مباد که ابنای روزگار بدند . ✍"محمدهاشم میرزا افسر" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: در دل خود کشیده‌ام نقش جمال یار را پیشه‌ی خود نموده‌ام حالت انتظار را ریخته دام و دانه شه از خط و خال خویشتن صید نموده مرغ دل، برده از او قرار را سوزم و سازم از غمش روز و شبان به خون دل تا که مگر ببینم آن طرّه‌ی مشکبار را دولت وصل او اگر یک شبی آیدم به کف شرح فراق، کی توان داد یک از هزار را چشم امید دوختن در ره وصل تا به کی برده شرار هجر او ، از کفم اختیار را ای مه برج معدلت پرده ز چهره برفکن شوی ز چشم عاشقان، زآب کرم غبار را سوختگان خویش را کن نظر عنایتی مرهمی از کرم بنه این دل داغدار را (حیران) را به جلوه‌ای از رخ خویش، مات کن تا رهد از خودی خود ترک کند دیار را . ✍سید محمدحسن میرجهانی (حیران) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: کردم طواف، تربت پاک امام را قربانگه حسین، علیه‌ ‌السلام را سودم بر آستان جلالش سر نیاز دیدم به چشم قبله‌‌گه خاص و عام را شستم به آب روشن سرچشمه‌ی فرات از جسم و جان تیره غبار ظلام را هِشتم سر نیاز به درگاه بی‌‌نیاز کو، ره نمود بر در سلطان، غلام را در پیشگاه دوست فکندم به پشت سر اندیشه‌‌های باطل و سودای خام را از بهر پاسداری اطفال بی‌پناه آورده‌‌ام به همرهی خویش مام را تا دجله‌‌ها ز دیده نماید نثار دوست بنمودمش مزار شه تشنه‌کام را با چشم پُرسرشک، زبان بر دعا گشود بنهاد چون که در حرم قدس، گام را تا سرخط امان دهدم شحنه‌‌ی نجف از پادشاه توس رساندم سلام را در کاظمین و سامره بوسیدم از ادب درگاه آستانه‌‌ی چندین امام را در بابل و مدائن و بغداد و کوفه بود آثار خیر، امت خیرالانام را رفتیم سوی بارگه ماه هاشمی تا بنگریم جلوه‌ی ماه تمام را دیدیم در عزای شهیدان به رنگ خون هر صبح و شام، گنبد فیروزه فام را آموختم ز مکتب سالار کربلا آیین جان‌‌سپاری و رسم قیام را بُد بیرقی به تارک بامش به رنگ سرخ یعنی به خون خویش بیان کن پیام را در پیشگاه ظالم و بر دستگاه ظلم باید قیام کرد و گرفت انتقام را منّت خدای را که ز سرچشمه‌‌ی (بقا) جانم چشیده لذت شرب مدام را . ✍علی باقرزاده (بقا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: از تو ای هم‌نفس، آن‌کس که جدا کرد مرا هم‌نشین با غم هجران و بلا کرد مرا مگر از آه جگرسوخته پروا نکند هر که آشفته‌ی آن زلف دوتا کرد مرا عشق آن مونس جان بود که همچون مه نو همه جا شاخص و انگشت‌نما کرد مرا دوش دیدم که در آیینه‌ی مهتاب خیال جلوه در جلوه ز خود، کامروا کرد مرا تا ز بدخواه ملالی نرسد جانش را بارها دست به دامان دعا کرد مرا عاشقی کن که جدا از همه عالم باشی عشق از ماتم ایام ، رها کرد مرا با (براتی) سخن از عاشقی و یار بگو عشق او هم‌نفس باد صبا کرد مرا . ✍"حاج محمدرضا براتی قمی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: گر چه می‌دانیم مرآت جمال حق دل است لیک اهل دل شدن کاری به غایت مشکل است کس نمی‌داند طریق عشق را پایان کجاست جای پای پیر هم تا ماسه‌های ساحل است بی صلای دوست کس را در حریمش راه نیست سیر بی بال عنایت، گردشی بی‌حاصل است چون عقال عقل بگسستم ز پا، دریافتم کوچه‌ی دیوانگی را هرکه پوید عاقل است می‌گساران گرچه می‌سوزند از سوز عطش بر لب خشت سر خم هم ز حسرت تاول است با زلیخا گو نباشد درخور بازار عشق یوسفی کز ناله‌های پیر کنعان غافل است دید دل، کز دست بیدادش چه آمد بر سرم باز این مهمان صاحبخانه کش را منزل است جای بالیدن ندارد این نماز بی حضور زاهدا خود نیز دانی گفتگویت باطل است ناقه‌ی لیلی خبر می‌داد با بانگ جرس ذکر یا لیلای مجنون در قفای محمل است از میان این همه همراهیان نیمه راه آزمودم غصه را دیدم رفیقی قابل است (ارفع) این نخوت‌فروشان را به حال خود گذار سر اگر بر عرش ساید سرو، پایش در گل است. ✍(ارفع کرمانی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: ای کاش که بینندت، ای درگه نوشروان این‌سان که من‌ات بینم، ویرانه و آبادان آن روز چنان آباد، امروز چنین ویران تن زیر پی تازی، دل در گرو دهقان "هان! ای دلِ عبرت‌بین! از دیده عِبر کن! هان! ایوان مدائن را ، آیینه‌ی عبرت دان" ایوان مدائن را ، ای کاش زبان بودی تا شرمگن از این در ، تاریخ جهان بودی گفتی که ز ما بر ما ، رفت آنچه زیان بودی ورنه دو سه زاغان را ، کی زَهره‌ی آن بودی "این‌است همان درگه، کاو را ز شهان بودی ديلم ملک بابل ، هندو شه ترکستان" با ناله‌ی جان‌سوزی کز سینه شدم بیرون صدنوحه ز هر جغدی، برخاست سوی گردون گویی که به چشم من چشمی ز غم دل خون زالی شده هر سنگی، بر دامن این هامون "گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون گامی دوسه بر ما نه، اشکی دوسه هم بفشان" ای از تو به یاد آرَم، "خاقانی" شروان را بوینده و بوسنده ، این خاک نیاکان را بر تربت جانانت ، آورده به لب جان را خواهی به زبان آری، این تشنه‌ی باران را؟ "گه گه به زبان اشک ، آواز دِه ایوان را تا بو که به گوش دل، پاسخ شنوی ز ایوان" دیدی چه به پا کردند، مشتی عرب بربر ؟! خون‌ریز تر از چنگیز؟ وحشی‌تر از اسکندر گر روزِ شماری هست، پُرسان شوم از داور این معنی دادستی ، این تحفه‌ی دین آور ؟ "از نوحه‌ی جغد، الحق، ماییم به درد سر از دیده گلابی کن، دردِسر ما بنشان" صد دجله ازین طوفان برخاست درین کشور سیلاب بلاخیزش، نگذشته هنوز از سر امّید که بیند باز، این خانه‌ی بی سَرور شاهی چو انوشروان ، یا کاوه‌ی آهنگر "پرویز و به زرین ، کسرا و ترنج زر بر باد شده یکسر ، با خاک شده یکسان" آبادی آن روزم، از پرتو بی دینان در سایه‌ی دین‌داران، امروز چنین ویران یک لب گله زاهريمن، صدلب گله از یزدان یک واى من از عمّر، صد وای من از سلمان "گفتی که کجا رفتند آن تاجوران زایشان اينک شكم خاک است ، آبستن جاویدان" گفتم نگشایی در، اینجا چو نهم پا را ؟ بیم گنه آوردم ، این ترسه‌ی بی‌جا را سوگند بخاک تو ، ای خاک سر دارا از دیده اگر رفتی، از دل نروی ما را "گویی که نگون کرده‌است، ایوان فلک سارا حكم فلک گردون ، يا حكم ملک گردان؟" قصری همه جانپرور ، کاخی همه شهرآرا خود فرّ شهنشاهی، از بام و درش پیدا ویرانه‌ی آبادی است ، آرامگه کسرا کز درگه ویرانش، گویی رسد این آوا : "ما بارگه دادیم ، این رفت ستم بر ما بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان" ای جان من از خاکت این خاک تو و این جان من بر سر خاک خود ، از دیده گلاب افشان نستاند اگر گیتی ، شاهنشهی ایران تاوان تو بستاند ، زین شیر شتر خواران "خونِ دل شیرین است، این می، که دهد رزبان زآب و گل پرویز است، این خم که نهد دهقان" ✍"شادروان مصطفی سرخوش" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: شرار آه اگر امشب نسوزد خانه‌ی ما را سرشک دیده بنیان بَرکَند کاشانه‌ی ما را ز رنج عقل خواهم وارهم یک لحظه، ای ساقی ز خون دخت رَز ، لبریز کن پیمانه‌ی ما را ز اشک حسرتم هر شب پُر از پروین بوَد دامن خداوندا، به رحم آور دل جانانه‌ی ما را بنازم دانه‌ی خال لب زاهد فریبت را که افکند از نظرها سبحه صددانه‌ی ما را به جای بت شکستن پور آزر می‌شدی بنگر اگر می‌دید بی پرده بت فرزانه‌ی ما را از آن زاهد کند هر دم تمنا روضه‌ی رضوان... که نادیده، صفا و نزهت میخانه‌ی ما را به بام چرخ گردون زهره‌ی چنگی به رقص آید اگر بیند سماع و حالت مستانه‌ی ما را بتا بر جَعد مشکین شانه زن آهسته، زآن ترسم که سازی قطع ، زنجیر دل دیوانه‌ی ما را چو بگذشتیم (صمصام) از سر دنیا و مافیها ستایند اهل معنی ، همت مردانه‌ی ما را . ✍محمدعلی عالمی (صمصام یزدی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: من و، ز کوی تو عزم سفر، دروغ، دروغ من از کجا و خبر این خبر، دروغ، دروغ جز آستان تو جا در جهان نمی‌دانم من و تصور جایی دگر، دروغ، دروغ ز حرف زهر تو،کامم چه کام ها نیافت من و حکایت شهد و شکر، دروغ، دروغ ز خاک راه من، اکسیر آبروی بَرند من و جدایی این خاکِ در، دروغ، دروغ سمندرم ز مگس شعله، شعله در پر باد من و ملاحظه‌ی بال و پر، دروغ، دروغ ز شکر خشک لبی،لب امان نمی یابد من و شکایت مژگان تر، دروغ، دروغ امید هست که چاکی دگر بر آن دوزم من و رفوی شکاف جگر، دروغ، دروغ به پای درد تو، سرهای مقبلان آید من و معالجه‌ی دردِ سر، دروغ، دروغ ز جلوه‌های تو اهل نظر، نظر بندند من و به غیر گشادن نظر، دروغ، دروغ به کوی عشق، خطر پاس امن می‌دارد (ظهوری) و ز بلایت حذر، دروغ، دروغ . ✍"ظهوری ترشیزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: از حیات ابد آن روح روان ، ما را بس ما گذشتیم ز جان، صورت جان ما را بس با رقیبان اگر اظهار کرم می‌سازد گذران است همین لطف نهان ما را بس ای جوانان به شما فصل بهار ارزانی پیرافشانی هنگام خزان ما را بس دیده را قسمت دیدار تو هرچند نماند در ره وصل تو چشم نگران ما را بس گرچه از ساغر دوران نکشیدیم میی نظر جاذبه‌ی پیر مغان ، ما را بس طمع گنج نکردیم در این دیر خراب همچو ماری کف خاکی به دهان ما را بس به تمنای دم گرم مسیحا نرویم ای (سعیدا) نفس سوختگان ما را بس ✍«سعیدا یزدی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: طاق ابروی تو از کون و مکان ما را بس گوشه‌ی چشم تو از ملک جهان ما را بس هوس بوس نداریم و تمنای کنار جلوه‌ی خشکی از آن سرو روان ما را بس ما که باشیم که زخم تو شود قسمت ما؟ دیدن تیر در آغوش کمان ما را بس می‌توان دفتری از نیم سخن، انشا کرد حرف رنگینی از آن غنچه دهان ما را بس خضر در چشمه‌ی حیوان ز سیاهی ره بُرد خال و خط، رهبر آن کنج دهان ما را بس ساغر می به دل چشمه‌ی کوثر داریم روی ساقی عوض باغ جنان ما را بس واصل بحر شود خاک ز همراهی سیل مرکب تن میِ چون آب روان ما را بس (صائب) این آن غزل حافظ شیراز که گفت: "این اشارت ز جهان گذران ، ما را بس" . ✍«صائب تبریزی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: کوثر و حور، ز گلزار جنان ما را بس باده و مغبچه از دیر مغان ما را بس طوبی نسیه، تو را زاهد خودبین که به نقد سایه‌ی رفعت آن سرو روان، ما را بس عالم از اهل عنان گیرد و از کهنه و نو باده‌ی کهنه و آن تازه جوان ما را بس چند گویی که ز افلاک به جان آفت‌هاست غمزه‌ی شوخ مهی آفت جان ما را بس ما کجا وصل کجا اینکه دل و جان باشد به غم هجر تو خرسند، همان ما را بس آتش عشق تو چون زاهل محبت جویند بر جگر، داغ وفای تو نشان، ما را بس چه غم آلودگی می چو درآید در موج؟ بهر غفران تو یک قطره ازآن، ما را بس ای صبا هر یکی از اهل وفا را یاری‌است یاری و مهر فلانی به جهان، ما را بس (فانی) از خلق بریدن سبب خوشحالی‌‌است باش خوشحال که این سیرت و سان ما را بس ✍امیرعلی‌شیر نوایی (فانی) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: تیغ ابروش، به خون‌ریزی ما مایل بود دل ازین شبرو خون‌ریز عجب غافل بود آن چنان رفت به دام سر زلفش دل ما که رهاگشتن ازآن سلسله‌مو مشکل بود تا شدم عاشق آن ترک خطایی به خطا غیر خون دل ازین عشق چه‌ام حاصل بود گفتمش بوسه بده جان بستان پایاپای بده بستان قشنگی است اگر مایل بود همه شب چشم من از درد فراقت با اشک بحر طوفان‌زده‌ای ساخت که بی‌ساحل بود خلق گویند که (آتش) شده مجنون زیرا دل نمی‌بست بر آن لیلی اگر عاقل بود . ✍حسین شاکر یزدی (آتش) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh