🔹نام شعر: #روح_روان
از حیات ابد آن روح روان ، ما را بس
ما گذشتیم ز جان، صورت جان ما را بس
با رقیبان اگر اظهار کرم میسازد
گذران است همین لطف نهان ما را بس
ای جوانان به شما فصل بهار ارزانی
پیرافشانی هنگام خزان ما را بس
دیده را قسمت دیدار تو هرچند نماند
در ره وصل تو چشم نگران ما را بس
گرچه از ساغر دوران نکشیدیم میی
نظر جاذبهی پیر مغان ، ما را بس
طمع گنج نکردیم در این دیر خراب
همچو ماری کف خاکی به دهان ما را بس
به تمنای دم گرم مسیحا نرویم
ای (سعیدا) نفس سوختگان ما را بس
✍«سعیدا یزدی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #جهان_گذران
طاق ابروی تو از کون و مکان ما را بس
گوشهی چشم تو از ملک جهان ما را بس
هوس بوس نداریم و تمنای کنار
جلوهی خشکی از آن سرو روان ما را بس
ما که باشیم که زخم تو شود قسمت ما؟
دیدن تیر در آغوش کمان ما را بس
میتوان دفتری از نیم سخن، انشا کرد
حرف رنگینی از آن غنچه دهان ما را بس
خضر در چشمهی حیوان ز سیاهی ره بُرد
خال و خط، رهبر آن کنج دهان ما را بس
ساغر می به دل چشمهی کوثر داریم
روی ساقی عوض باغ جنان ما را بس
واصل بحر شود خاک ز همراهی سیل
مرکب تن میِ چون آب روان ما را بس
(صائب) این آن غزل حافظ شیراز که گفت:
"این اشارت ز جهان گذران ، ما را بس" .
✍«صائب تبریزی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #طوبیِ_نسیه
کوثر و حور، ز گلزار جنان ما را بس
باده و مغبچه از دیر مغان ما را بس
طوبی نسیه، تو را زاهد خودبین که به نقد
سایهی رفعت آن سرو روان، ما را بس
عالم از اهل عنان گیرد و از کهنه و نو
بادهی کهنه و آن تازه جوان ما را بس
چند گویی که ز افلاک به جان آفتهاست
غمزهی شوخ مهی آفت جان ما را بس
ما کجا وصل کجا اینکه دل و جان باشد
به غم هجر تو خرسند، همان ما را بس
آتش عشق تو چون زاهل محبت جویند
بر جگر، داغ وفای تو نشان، ما را بس
چه غم آلودگی می چو درآید در موج؟
بهر غفران تو یک قطره ازآن، ما را بس
ای صبا هر یکی از اهل وفا را یاریاست
یاری و مهر فلانی به جهان، ما را بس
(فانی) از خلق بریدن سبب خوشحالیاست
باش خوشحال که این سیرت و سان ما را بس
✍امیرعلیشیر نوایی (فانی)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #سلسله_مو
تیغ ابروش، به خونریزی ما مایل بود
دل ازین شبرو خونریز عجب غافل بود
آن چنان رفت به دام سر زلفش دل ما
که رهاگشتن ازآن سلسلهمو مشکل بود
تا شدم عاشق آن ترک خطایی به خطا
غیر خون دل ازین عشق چهام حاصل بود
گفتمش بوسه بده جان بستان پایاپای
بده بستان قشنگی است اگر مایل بود
همه شب چشم من از درد فراقت با اشک
بحر طوفانزدهای ساخت که بیساحل بود
خلق گویند که (آتش) شده مجنون زیرا
دل نمیبست بر آن لیلی اگر عاقل بود .
✍حسین شاکر یزدی (آتش)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #نگاه_غم_زدهام
چه غم ز باد سحر، شمع شعلهور شده را
که مرگ راحت جان است جان به سر شده را
روان چو آب بخوان از نگاه غمزدهام
حکایت شب با درد و غم سحر شده را
خیال آن مژه با جان رَوَد ز سینه برون
ز دل چگونه کشم تیر کارگر شده را
مگیر پُردلی خویش را به جای سلاح
به جنگ تیغ مبَر سینهی سپر شده را
مبین به جلوهی ظاهر که زود برچینند
بساط سبزهی پامال رهگذر شده را
کنون که باد خزان برگ بُرد و بار فشاند
ز سنگ بیم، مده نخل بی ثمر شده را
مگر رسد خبر وصل، ورنه هیچ پیام
به خود نیاورَد از خویش بیخبر شده را
دمید صبح بناگوش یار از خم زلف
ببین سپیدهی در شام جلوهگر شده را
فلک چو گوش، گران کرد جای آن دارد
که در جگر شکنم آه بی اثر شده را
زمانهایاست که بر گریه عیب میگیرند
نهان کنید از اغیار، چشمِ تر شده را
نه گوش حق شنو اینجا نه چشم حقبینی
خدا سزا دهد این قوم کور و کر شده را .
✍"محمد قهرمان"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #وصل_یار
منم که از تو نصیبم همیشه درد و غم است
مدام قسمت من از تو محنت و الم است
غمت چو هست به جان صد رهم ز شادی به
کم است اگر ز تو بر جان من هزار غم است
غلام درگه تو در زمانه سلطان است
گدای کوی تو در روزگار محتشم است
چراست خاصهی من دایم از تو جور و ستم
اگر طریق تو جور است و شیوهات ستم است
چو تو بت نمکین خندهای نه در عرب است
چو تو نگار فریبندهای نه در عجم است
ز دست رفته دلم را بخوان درآن سر کوی
مكش به تيغ جفایش که آهوی حرم است
دمی (مجید) به وصلش اگر رسی خوش باش
که وصل یار اگر لحظه نیست مغتنم است .
✍"درویش عبدالمجيد طالقانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #بخت_ناساز
سازم و با بخت ناساز از نوا افتادهام
دُرّ نایابم که از قدر و بها افتادهام
گرچه بودم انجمن آرای بزم دوستان
این زمان از مجمع یاران جدا افتادهام
مثل شبنم بود منزلگاه من آغوش گُل
خود نمیدانم به خاک غم، چرا افتادهام
گفت پروانه به شمعی وقت خاکستر شدن
در دل آتش ، به پاداش وفا افتادهام
رنج و محنت دیدن از بیگانه جای شکوه نیست
من ز پا، از دست یار آشنا افتادهام
بود چون سیمرغ، مأوایم به قاف امن و، حال
شوربختی بین کجا بودم کجا افتادهام
گفت (سالک) دوش، از مستی شنیدم این سخن
گر نباشد کفر ، از چشم خدا افتادهام .
✍محمدحسین نجاریان (سالک)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #بوی_گل
همچو بوی گل که میبیند درین بستان مرا؟
ناتوانی کرده است از دیدهها پنهان مرا
بسکه در وحدتسرای دهر، کثرت دیدهام
چشم ترسیدهاست از جمعیت مژگان مرا
تا سحر پروانه شب میگشت و میگفت این سخن
در میان انجمن کردند سرگردان مرا
باغبان! در باز کن، جا بر گل از من تنگ نیست
میتوان کردن چو بو، در غنچهای پنهان مرا
از جنونم هست منّتها به سرفصل بهار
كز لباس خودنمایی، میکند عریان مرا
کو نسیم جذبهای (دانش) که در یک دم کشد
همچو بوی پیرهن، از مصر تا کنعان مرا .
✍"دانش مشهدی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #دوست_دارمت
صد جان اگر بوَد به قدم میسپارمت
یعنی که صد برابر جان دوست دارمت
من گرچه در شمارهی عشّاق نیستم
سرخیلِ دلبران جهان میشمارمت
صدساله راه اگر ز من افتی بهسعیْ دور
خوش با کمند ناله از آنجا بیارمت
ای تن، بسی ز گَردِ حوادث مکدّری
کو ناخنی که پشتِ محبّت بخارمت
ای تخمِ دل، نکاشته زینسان برآمدی
یارب چه فتنه بار دهی گر بکارمت
تا در دل (مسیحا) پوشیدهام دو چشم
از رشک، کی به پیشِ نظر میگذارمت .
✍"مسیح کاشانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #توشه_ی_سفر
شب است و چشم به راه ستارهی سحرم
که تا سپیده دم امشب ستاره میشمرم
سپاه صبحدم و تیغ آفتاب کجاست
که با ستاره ستیز است و جنگ با قمرم
گر آسمان به رخ آفتاب در نگشود
بهسان صبح بر آنم که پردهاش بدرم
چه شهسوار فلک گر به نیزهی زرّین
گلوی شب نشکافم فکنده باد سرم
ز مهر و ماه چو بندم رکاب ابلق صبح
ستارههای سرشکاند توشهی سفرم
شراره وار فرا گر جهم از این آتش
چو باد از سر این آب و خاک درگذرم
ره فراری اگر پیش پای من بنهند
چنان رَوَم که دگر پشت سر نمینگرم
بر آشیان محبت فشاندهام پر و بال
اگر به سنگ ستم نشکنند بال و پرم
مرا به کوه و کمر خواند آن رمیده غزال
اگر ز محنت چون کوه نشکند کمرم
گهی به شهر طرب، (شهریار) شیرینکار
گهی به کوی طلب، خاکسارم و دربهدرم .
✍"استاد محمدحسین شهریار"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh
🔹نام شعر: #زندانی_چشمم
نمیآیی چرا یک لحظه در مهمانی چشمم
که بینی در فراقت محفل بارانی چشمم
ز بس بر گردش چشمان تو چرخید چشمانم
ز پا افتادهام دیگر ز سرگردانی چشمم
ز چشمت گرچه افتادم نمیافتی ز چشم من
که شد تصویر چشمت تا ابد، زندانی چشمم
به دل گفتم مکن چشم مرا درگیر چشمانش
که میگردی تو آخر، اولین قربانی چشمم
بهگوش چشم خود خواندم مشو پروانهی رویش
چه آتشها به دل دارم ز نافرمانی چشمم
نکردی اعتنا هرگز به چشمان تر (آتش)
نخواندی از نگاه من غم پنهانی چشمم....
✍حسین شاکر یزدی (آتش)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍁 @shernosh
🔹نام شعر: #اشوب_می
هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا
زنده بُردن از سر کوی مغان، نتوان مرا
خانهی دل بود آبادان ز تقوا وه که ساخت
عشوههای ساقی و سیل قدح ویران مرا
پردهی زهدم چهسان پوشد که از آشوب می
از گریبان هر دم افتد چاک تا دامان مرا
خرقه در هجر بتی شد رهن می، بنگر که زد
باده و عشق از لباس عافیت عریان مرا
گر به گرداب می افتادم مرا نبوَد گنه
هست این سرگشتگی از گردش دوران مرا
بحر عصیان از بلندی کرد پَستم زآن که زد
بر زمین از آسمان هر موج این طوفان مرا
سازم از لوث ریا غسل طریق ای پیر دیر
چون فقیه آید درون خم کنی پنهان مرا
خواب دیدم کآب کوثر میخورم از دست حور
فیض می از دست ساقی دِه دوصد چندان مرا
(فانیا) راه فنا هر چند مشکل بود شد
قطع آن زافکندن بار خودی آسان مرا
✍«امیر علیشیر نوایی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
🍂 @shernosh