eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: سازم و با بخت ناساز از نوا افتاده‌ام دُرّ نایابم که از قدر و ‌بها افتاده‌ام گرچه بودم انجمن آرای بزم دوستان این زمان از مجمع یاران جدا افتاده‌ام مثل شبنم بود منزلگاه من آغوش گُل خود نمی‌دانم به خاک غم، چرا افتاده‌ام گفت پروانه به شمعی وقت خاکستر شدن در دل آتش ، به پاداش وفا افتاده‌ام رنج و محنت دیدن از بیگانه جای شکوه نیست من ز پا، از دست یار آشنا افتاده‌ام بود چون سیمرغ، مأوایم به قاف امن و، حال شوربختی بین کجا بودم کجا افتاده‌ام گفت (سالک) دوش، از مستی شنیدم این سخن گر نباشد کفر ، از چشم خدا افتاده‌ام . ✍محمدحسین نجاریان (سالک) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: همچو بوی گل که می‌بیند درین بستان مرا؟ ناتوانی کرده است از دیده‌ها پنهان مرا بس‌که در وحدت‌سرای دهر، کثرت دیده‌ام چشم ترسیده‌است از جمعیت مژگان مرا تا سحر پروانه شب می‌گشت و می‌گفت این سخن در میان انجمن کردند سرگردان مرا باغبان! در باز کن، جا بر گل از من تنگ نیست می‌توان کردن چو بو، در غنچه‌ای پنهان مرا از جنونم هست منّت‌ها به سرفصل بهار كز لباس خودنمایی، می‌کند عریان مرا کو نسیم جذبه‌ای (دانش) که در یک دم کشد همچو بوی پیرهن، از مصر تا کنعان مرا . ✍"دانش مشهدی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: صد جان اگر بوَد به قدم می‌سپارمت یعنی که صد برابر جان دوست دارمت من گرچه در شماره‌ی عشّاق نیستم سرخیلِ دلبران جهان می‌شمارمت صدساله راه اگر ز من افتی به‌سعیْ دور خوش با کمند ناله از آنجا بیارمت ای تن، بسی ز گَردِ حوادث مکدّری کو ناخنی که پشتِ محبّت بخارمت ای تخمِ دل، نکاشته زین‌سان برآمدی یارب چه فتنه بار دهی گر بکارمت تا در دل (مسیحا) پوشیده‌ام دو چشم از رشک، کی به پیشِ نظر می‌گذارمت . ✍"مسیح‌ کاشانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: شب است و چشم به راه ستاره‌ی سحرم که تا سپیده دم امشب ستاره می‌شمرم سپاه صبحدم و تیغ آفتاب کجاست که با ستاره ستیز است و جنگ با قمرم گر آسمان به رخ آفتاب در نگشود به‌سان صبح بر آنم که پرده‌اش بدرم چه شهسوار فلک گر به نیزه‌ی زرّین گلوی شب نشکافم فکنده باد سرم ز مهر و ماه چو بندم رکاب ابلق صبح ستاره‌های سرشک‌اند توشه‌ی سفرم شراره وار فرا گر جهم از این آتش چو باد از سر این آب و خاک درگذرم ره فراری اگر پیش پای من بنهند چنان رَوَم که دگر پشت سر نمی‌نگرم بر آشیان محبت فشانده‌ام پر و بال اگر به سنگ ستم نشکنند بال و پرم مرا به کوه و کمر خواند آن رمیده غزال اگر ز محنت چون کوه نشکند کمرم گهی به شهر طرب، (شهریار) شیرین‌کار گهی به کوی طلب، خاکسارم و دربه‌درم . ✍"استاد محمدحسین شهریار" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: نمی‌آیی چرا یک لحظه در مهمانی چشمم که بینی در فراقت محفل بارانی چشمم ز بس بر گردش چشمان تو چرخید چشمانم ز پا افتاده‌ام دیگر ز سرگردانی چشمم ز چشمت گرچه افتادم نمی‌افتی ز چشم من که شد تصویر چشمت تا ابد، زندانی چشمم به دل گفتم مکن چشم مرا درگیر چشمانش که می‌گردی تو آخر، اولین قربانی چشمم به‌گوش چشم خود خواندم مشو پروانه‌ی رویش چه آتش‌ها به دل دارم ز نافرمانی چشمم نکردی اعتنا هرگز به چشمان تر (آتش) نخواندی از نگاه من غم پنهانی چشمم.... ✍حسین شاکر یزدی (آتش) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا زنده بُردن از سر کوی مغان، نتوان مرا خانه‌ی دل بود آبادان ز تقوا وه که ساخت عشوه‌های ساقی و سیل قدح ویران مرا پرده‌ی زهدم چه‌سان پوشد که از آشوب می از گریبان هر دم افتد چاک تا دامان مرا خرقه در هجر بتی شد رهن می، بنگر که زد باده و عشق از لباس عافیت عریان مرا گر به گرداب می افتادم مرا نبوَد گنه هست این سرگشتگی از گردش دوران مرا بحر عصیان از بلندی کرد پَستم زآن که زد بر زمین از آسمان هر موج این طوفان مرا سازم از لوث ریا غسل طریق ای پیر دیر چون فقیه آید درون خم کنی پنهان مرا خواب دیدم کآب کوثر میخورم از دست حور فیض می از دست ساقی دِه دوصد چندان مرا (فانیا) راه فنا هر چند مشکل بود شد قطع آن زافکندن بار خودی آسان مرا ✍«امیر علی‌شیر نوایی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: دیگر چراغ عاطفه ، سوسو نمی‌زند درویش پیر، پرسه به هر سو نمی‌زند خشکیده باغ و طبع شقایق فسرده است صیاد ، پیر گشته و آهو نمی‌زند قلبم ز درد ، چاره به جایی نمی‌بَرَد شام غریب ، با دل من مو نمی‌زند دارم امید، وارهم از بند زندگی در حیرتم که مرگ چرا هو نمی‌زند آن شاهد عروس خیالم به زندگی یک شانه از امید به گیسو نمی‌زند جز از خدای، چاره نخواهم ز هیچ کس طبع بلند ، جز برِ حق ، رو نمی‌زند دیدی به روز واقعه ابروی او (ملک) دیگر اشارتیم به ابرو نمی‌زند با یک دو جام باده‌ی مردافکن قضا دردی‌کش صبور ، که زانو نمی‌زند . ✍«حسین ملک‌زاده یزدی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: این بوَد گر ذوق بیداد بتان در دل مرا رحم، از ایشان پسند افتد دگر مشکل مرا می‌توانم دید مایل با رقیبانت، اگر با نکورویان توانی بنگری مایل مرا با گواه دیگرم حاجت نه، با رنگینی‌اش گر به‌دست آید به محشر، دامن قاتل مرا از فغان دل ، در آن کو پاسبانم ره نداد این درا بنگر که دور افکند از منزل مرا چون دو محنت دیده شب‌های فراقش تا سحر من دهم دل را تسلی گاه و، گاهی دل مرا کِشته‌ام خرمن شد اما آه کز برقی (شرر) نیست اکنون جز کف خاکستری حاصل مرا ✍"شرر بیگدلی قمی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: به كوی يار، مرا بار در گِل افتاده فتاده بارِ من، امّا به منزل افتاده گمان مدار خلاصی دل از آن سرِ زلف كه با هزار جنون در سلاسل افتاده مكش كمان ز كمين دلبرا به غمزه كه دل به يادِ تيرِ نگاه تو ، بسمل افتاده دو طرّه‌ی تو به كف تيغِ آفتاب گرفت كه از يمين و يسارت ، حمايل افتاده به داغِ لاله‌ی رويت حواله‌ی دلِ ماست كه شور عشقِ تو اندر قبايل افتاده ز سِحرِ چشمِ تو ايمن نی‌ام كنون كه دو ماه به آفتابِ جمالت ، مقابل افتاده مبند بارِ سفر ای قمر كه عقربِ زلف به برجِ روی تو از خويش، غافل افتاده ز آه سينه دلم خون شد و ز ديده بريخت مگو كه كشتیِ صبرم به ساحل افتاده ز نور و ظلمتِ اسلام و کفر، زلف و رُخت چو روز در شب و چون حق به باطل افتاده به حیرتم که مگر نافِ آهوی حرم است؟ که در حریمِ تو یک رو و یک دل افتاده نگارِ ما سرِ تسليم داشت ای (رفعت) ز‌ دستِ مدّعيان، كار مشكل افتاده . ✍"محمدصادق رفعت سمنانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: بگرد ای جوهر سیّال! در مغز بهار امشب سرت گردم‌ نجاتم دِه ز دست روزگار امشب برِ یاران ترش‌روی آمدم زین تلخ‌کامی‌ها ز مستی خنده‌ی شیرین به‌رویم برگمار امشب ز سوز تب نمی‌نالم طبیبا دردسر کم کن مرا بگذار با اندیشه‌ی یار و دیار امشب هزاران زخم کاری دارم اندر دل، ولی هر دم ز یک زخم جگر ترسانَدَم بیماردار امشب گرَم خون‌ از جگر بیرون زند نبوَد عجب، زبرا که ‌از خون، ‌لب‌ به‌ لب گشته‌است‌ این‌ قلب‌ فگار امشب فنای سینه‌ر‌یشان گرمی ناب است ای ساقی بده جامی و برهانم ز رنج انتظار امشب شب‌ هجرانم‌ از جان‌ سیر کرد آن‌ زلف‌ پُرخم کو که در دامانش آویزم به قصد انتحار امشب مده‌ داروی‌ خواب‌ ای‌ غافل‌ از شب‌ زنده‌داری‌ها خوشم با آه آتشناک و چشم اشکبار امشب اگر نالد (بهار) از زخم دل نالد، نه زخم سِل پرستاران ‌چه ‌می‌خواهید ازین ‌بیمار زار امشب . ✍«ملک‌الشعرا بهار» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: عیان شد تا خط سبز از لب لعل آن ستمگر را خط باطل بود صف‌های موران، تنگ شکّر را دلم را بُرده از کف، شکّرین لعلی که تمثالش به رفتار آورَد چون موی در آیینه جوهر را به گلشن داشت در کف گرچه گل منشور رعنایی در آب شبنم از شرم رُخت افکند دفتر را شود صاحب هنر را صورت حال از هنر پیدا که روشن می‌کند آیینه احوال مکدّر را چو بی زر پیش کس ریشی ندارد خواجه جا دارد که جای سکه‌ی مردی، شمارد سکه‌ی زر را هنرمندی که موزون است دارد رتبه‌ی دیگر گرانی در بها از طبع باشد لعل و گوهر را نتابد نور وحدت مختلف از روزن کثرت که می‌آید برون یک نور چندین چشمه مجمر را به اندک مایه‌ای از علم نتوان ره به حق بردن چو آب افتد تنک بی دست و پا سازد شناور را اذیت بیشتر آن را که دولت بیشتر باشد ز خنجر خار می‌باشد بلی گل‌های خنجر را ز غیر خود نگردد صاف‌دل پرورده‌ی منت که باشد شیر از پستان گوهر طفل گوهر را شکایت‌های الوان بس‌که زآن گل‌پیرهن دارم پَر طاووس سازد نامه‌ام بال کبوتر را خدنگ غمزه می‌بارد قدَر انداز مژگانش چه‌سان (تأثیر) گوید شُکر این رزق مقدر را ✍"میرزا محسن تأثیر تبریزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: شعله‌ور چون برق خواهم بی‌تو آه خویش را تا کنم زآن چاره‌ی روز سیاه خویش را نیست ناز و غمزه در فرمان او چون خسروی کز خرابی منع نتواند سپاه خویش را شکوه‌ی او جرم ما وین جرم را دل عذرخواه تا چه‌سان خواهیم عذر عذرخواه خویش را بس‌که باشد مایل خود شرم را بندد به خویش کافکند بر خویشتن دایم نگاه خویش را من ندانستم بوَد کُشتن سزای جرم مِهر ورنه زو پنهان نمی‌کردم گناه خویش را نیست میر کاروان را ایمنی زآسیب راه تا نباشد رهنما گم کرده راه خویش را گرچه پیر سالخوردی شد (سحاب) اما کند صرف ماه خردسالی سال و ماه خویش را . ✍«سحاب اصفهانی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh