eitaa logo
شعرنوش
180 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹نام شعر: شب است و چشم به راه ستاره‌ی سحرم که تا سپیده دم امشب ستاره می‌شمرم سپاه صبحدم و تیغ آفتاب کجاست که با ستاره ستیز است و جنگ با قمرم گر آسمان به رخ آفتاب در نگشود به‌سان صبح بر آنم که پرده‌اش بدرم چه شهسوار فلک گر به نیزه‌ی زرّین گلوی شب نشکافم فکنده باد سرم ز مهر و ماه چو بندم رکاب ابلق صبح ستاره‌های سرشک‌اند توشه‌ی سفرم شراره وار فرا گر جهم از این آتش چو باد از سر این آب و خاک درگذرم ره فراری اگر پیش پای من بنهند چنان رَوَم که دگر پشت سر نمی‌نگرم بر آشیان محبت فشانده‌ام پر و بال اگر به سنگ ستم نشکنند بال و پرم مرا به کوه و کمر خواند آن رمیده غزال اگر ز محنت چون کوه نشکند کمرم گهی به شهر طرب، (شهریار) شیرین‌کار گهی به کوی طلب، خاکسارم و دربه‌درم . ✍"استاد محمدحسین شهریار" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: نمی‌آیی چرا یک لحظه در مهمانی چشمم که بینی در فراقت محفل بارانی چشمم ز بس بر گردش چشمان تو چرخید چشمانم ز پا افتاده‌ام دیگر ز سرگردانی چشمم ز چشمت گرچه افتادم نمی‌افتی ز چشم من که شد تصویر چشمت تا ابد، زندانی چشمم به دل گفتم مکن چشم مرا درگیر چشمانش که می‌گردی تو آخر، اولین قربانی چشمم به‌گوش چشم خود خواندم مشو پروانه‌ی رویش چه آتش‌ها به دل دارم ز نافرمانی چشمم نکردی اعتنا هرگز به چشمان تر (آتش) نخواندی از نگاه من غم پنهانی چشمم.... ✍حسین شاکر یزدی (آتش) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍁 @shernosh
🔹نام شعر: هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا زنده بُردن از سر کوی مغان، نتوان مرا خانه‌ی دل بود آبادان ز تقوا وه که ساخت عشوه‌های ساقی و سیل قدح ویران مرا پرده‌ی زهدم چه‌سان پوشد که از آشوب می از گریبان هر دم افتد چاک تا دامان مرا خرقه در هجر بتی شد رهن می، بنگر که زد باده و عشق از لباس عافیت عریان مرا گر به گرداب می افتادم مرا نبوَد گنه هست این سرگشتگی از گردش دوران مرا بحر عصیان از بلندی کرد پَستم زآن که زد بر زمین از آسمان هر موج این طوفان مرا سازم از لوث ریا غسل طریق ای پیر دیر چون فقیه آید درون خم کنی پنهان مرا خواب دیدم کآب کوثر میخورم از دست حور فیض می از دست ساقی دِه دوصد چندان مرا (فانیا) راه فنا هر چند مشکل بود شد قطع آن زافکندن بار خودی آسان مرا ✍«امیر علی‌شیر نوایی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } 🍂 @shernosh
🔹نام شعر: دیگر چراغ عاطفه ، سوسو نمی‌زند درویش پیر، پرسه به هر سو نمی‌زند خشکیده باغ و طبع شقایق فسرده است صیاد ، پیر گشته و آهو نمی‌زند قلبم ز درد ، چاره به جایی نمی‌بَرَد شام غریب ، با دل من مو نمی‌زند دارم امید، وارهم از بند زندگی در حیرتم که مرگ چرا هو نمی‌زند آن شاهد عروس خیالم به زندگی یک شانه از امید به گیسو نمی‌زند جز از خدای، چاره نخواهم ز هیچ کس طبع بلند ، جز برِ حق ، رو نمی‌زند دیدی به روز واقعه ابروی او (ملک) دیگر اشارتیم به ابرو نمی‌زند با یک دو جام باده‌ی مردافکن قضا دردی‌کش صبور ، که زانو نمی‌زند . ✍«حسین ملک‌زاده یزدی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: این بوَد گر ذوق بیداد بتان در دل مرا رحم، از ایشان پسند افتد دگر مشکل مرا می‌توانم دید مایل با رقیبانت، اگر با نکورویان توانی بنگری مایل مرا با گواه دیگرم حاجت نه، با رنگینی‌اش گر به‌دست آید به محشر، دامن قاتل مرا از فغان دل ، در آن کو پاسبانم ره نداد این درا بنگر که دور افکند از منزل مرا چون دو محنت دیده شب‌های فراقش تا سحر من دهم دل را تسلی گاه و، گاهی دل مرا کِشته‌ام خرمن شد اما آه کز برقی (شرر) نیست اکنون جز کف خاکستری حاصل مرا ✍"شرر بیگدلی قمی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: به كوی يار، مرا بار در گِل افتاده فتاده بارِ من، امّا به منزل افتاده گمان مدار خلاصی دل از آن سرِ زلف كه با هزار جنون در سلاسل افتاده مكش كمان ز كمين دلبرا به غمزه كه دل به يادِ تيرِ نگاه تو ، بسمل افتاده دو طرّه‌ی تو به كف تيغِ آفتاب گرفت كه از يمين و يسارت ، حمايل افتاده به داغِ لاله‌ی رويت حواله‌ی دلِ ماست كه شور عشقِ تو اندر قبايل افتاده ز سِحرِ چشمِ تو ايمن نی‌ام كنون كه دو ماه به آفتابِ جمالت ، مقابل افتاده مبند بارِ سفر ای قمر كه عقربِ زلف به برجِ روی تو از خويش، غافل افتاده ز آه سينه دلم خون شد و ز ديده بريخت مگو كه كشتیِ صبرم به ساحل افتاده ز نور و ظلمتِ اسلام و کفر، زلف و رُخت چو روز در شب و چون حق به باطل افتاده به حیرتم که مگر نافِ آهوی حرم است؟ که در حریمِ تو یک رو و یک دل افتاده نگارِ ما سرِ تسليم داشت ای (رفعت) ز‌ دستِ مدّعيان، كار مشكل افتاده . ✍"محمدصادق رفعت سمنانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: بگرد ای جوهر سیّال! در مغز بهار امشب سرت گردم‌ نجاتم دِه ز دست روزگار امشب برِ یاران ترش‌روی آمدم زین تلخ‌کامی‌ها ز مستی خنده‌ی شیرین به‌رویم برگمار امشب ز سوز تب نمی‌نالم طبیبا دردسر کم کن مرا بگذار با اندیشه‌ی یار و دیار امشب هزاران زخم کاری دارم اندر دل، ولی هر دم ز یک زخم جگر ترسانَدَم بیماردار امشب گرَم خون‌ از جگر بیرون زند نبوَد عجب، زبرا که ‌از خون، ‌لب‌ به‌ لب گشته‌است‌ این‌ قلب‌ فگار امشب فنای سینه‌ر‌یشان گرمی ناب است ای ساقی بده جامی و برهانم ز رنج انتظار امشب شب‌ هجرانم‌ از جان‌ سیر کرد آن‌ زلف‌ پُرخم کو که در دامانش آویزم به قصد انتحار امشب مده‌ داروی‌ خواب‌ ای‌ غافل‌ از شب‌ زنده‌داری‌ها خوشم با آه آتشناک و چشم اشکبار امشب اگر نالد (بهار) از زخم دل نالد، نه زخم سِل پرستاران ‌چه ‌می‌خواهید ازین ‌بیمار زار امشب . ✍«ملک‌الشعرا بهار» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: عیان شد تا خط سبز از لب لعل آن ستمگر را خط باطل بود صف‌های موران، تنگ شکّر را دلم را بُرده از کف، شکّرین لعلی که تمثالش به رفتار آورَد چون موی در آیینه جوهر را به گلشن داشت در کف گرچه گل منشور رعنایی در آب شبنم از شرم رُخت افکند دفتر را شود صاحب هنر را صورت حال از هنر پیدا که روشن می‌کند آیینه احوال مکدّر را چو بی زر پیش کس ریشی ندارد خواجه جا دارد که جای سکه‌ی مردی، شمارد سکه‌ی زر را هنرمندی که موزون است دارد رتبه‌ی دیگر گرانی در بها از طبع باشد لعل و گوهر را نتابد نور وحدت مختلف از روزن کثرت که می‌آید برون یک نور چندین چشمه مجمر را به اندک مایه‌ای از علم نتوان ره به حق بردن چو آب افتد تنک بی دست و پا سازد شناور را اذیت بیشتر آن را که دولت بیشتر باشد ز خنجر خار می‌باشد بلی گل‌های خنجر را ز غیر خود نگردد صاف‌دل پرورده‌ی منت که باشد شیر از پستان گوهر طفل گوهر را شکایت‌های الوان بس‌که زآن گل‌پیرهن دارم پَر طاووس سازد نامه‌ام بال کبوتر را خدنگ غمزه می‌بارد قدَر انداز مژگانش چه‌سان (تأثیر) گوید شُکر این رزق مقدر را ✍"میرزا محسن تأثیر تبریزی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: شعله‌ور چون برق خواهم بی‌تو آه خویش را تا کنم زآن چاره‌ی روز سیاه خویش را نیست ناز و غمزه در فرمان او چون خسروی کز خرابی منع نتواند سپاه خویش را شکوه‌ی او جرم ما وین جرم را دل عذرخواه تا چه‌سان خواهیم عذر عذرخواه خویش را بس‌که باشد مایل خود شرم را بندد به خویش کافکند بر خویشتن دایم نگاه خویش را من ندانستم بوَد کُشتن سزای جرم مِهر ورنه زو پنهان نمی‌کردم گناه خویش را نیست میر کاروان را ایمنی زآسیب راه تا نباشد رهنما گم کرده راه خویش را گرچه پیر سالخوردی شد (سحاب) اما کند صرف ماه خردسالی سال و ماه خویش را . ✍«سحاب اصفهانی» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: تکیه بر عقل نکردیم و به دام افتادیم چشم بستیم و ندانسته ز بام افتادیم دیو را آینه دادیم و سکندر کردیم نامور بوده و یکباره ز نام افتادیم باده‌ی عیش و طرب در خُم ما می‌جوشید حال، از بزم جم و، دولتِ جام افتادیم جمع بودیم و پریشان شده هر سو رفتیم فتنه برخاست و ما هم ز قوام افتادیم حسرت جایگهِ ما به دلِ عالَم بود خاص بودیم و ز چشمان عوام افتادیم مدد از همّت دیرینه‌ی خود باید خواست ما که (شیوا) ز دمِ صبح به شام افتادیم . ✍محمدحسین خدایی (شیوا) 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: مگر حبیب کند چاره عن‌قریب مرا درین مرض چه مداوا کند طبیب مرا حیات محض شود موت تلخ در حلقم ز نوش‌داروی لب گر کند نصیب مرا اگر نظر کند از جنبش صبا جانی دهم نسیم عرق‌چین او به طیب مرا چو حبّ دوست، حمایت کند ندارم باک به نیم حبّه نباشد غم رقیب مرا چو من نمی‌شنوم پند، گو به حکم کرَم دگر به موعظه تلقین مکن خطیب! مرا که من معاینه لبیک دوست خواهم زد اگر کشند چو حلاج ، بر صلیب مرا به غیر رندی و می‌خوارگی چه آموزند به مکتبی که (نزاری) بود ادیب مرا زمانه گر نشود سازگار با عشاق ز روزگار نمی‌آید این عجیب مرا . ✍«حکیم نزاری» 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh
🔹نام شعر: زنم دائم چو ماهی غوطه در آب به هر سو جویم آب و آب نایاب وجود ما وجود بی وجودی است نه از خاکستر و باد آتش و آب تو ای دل گوهر مقصود خویشی بهای خویش را در خویش دریاب دلا در بیخودی یابی خدا را به‌سوی بیخودی بشتاب بشتاب دلم خون، سینه خونین، دیده خونبار مرا در عاشقی ، جمع است اسباب کنی پرتاب تا چوگان زلفت دلم را می‌کنی چون گوی پرتاب شبی گفتی که می آیم به خوابت مگر یک شب ببینم خواب را خواب به هر بابی که کو بی حلقه‌ای دوست ندایت بشنوم از حلقه‌ی باب مرا کز خویشتن هرگز خبر نیست کجا دارم خبر ز اعداد و احباب مرا تأدیب کم کن ای مودب! که عاشق می‌نداند رسم آداب ز نخل خشک تن دارم تعجب که دایم میوه‌اش چون‌است شاداب (فؤاد) از معنی خود مست و اغیار مدامش مست دانند از می ناب. ✍"فواد کرمانی" 💠{ کانال ادبی شعر نوش } ❄️ @shernosh