🔹نام شعر: #زخم_دل
بگرد ای جوهر سیّال! در مغز بهار امشب
سرت گردم نجاتم دِه ز دست روزگار امشب
برِ یاران ترشروی آمدم زین تلخکامیها
ز مستی خندهی شیرین بهرویم برگمار امشب
ز سوز تب نمینالم طبیبا دردسر کم کن
مرا بگذار با اندیشهی یار و دیار امشب
هزاران زخم کاری دارم اندر دل، ولی هر دم
ز یک زخم جگر ترسانَدَم بیماردار امشب
گرَم خون از جگر بیرون زند نبوَد عجب، زبرا
که از خون، لب به لب گشتهاست این قلب فگار امشب
فنای سینهریشان گرمی ناب است ای ساقی
بده جامی و برهانم ز رنج انتظار امشب
شب هجرانم از جان سیر کرد آن زلف پُرخم کو
که در دامانش آویزم به قصد انتحار امشب
مده داروی خواب ای غافل از شب زندهداریها
خوشم با آه آتشناک و چشم اشکبار امشب
اگر نالد (بهار) از زخم دل نالد، نه زخم سِل
پرستاران چه میخواهید ازین بیمار زار امشب .
✍«ملکالشعرا بهار»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #لب_لعل
عیان شد تا خط سبز از لب لعل آن ستمگر را
خط باطل بود صفهای موران، تنگ شکّر را
دلم را بُرده از کف، شکّرین لعلی که تمثالش
به رفتار آورَد چون موی در آیینه جوهر را
به گلشن داشت در کف گرچه گل منشور رعنایی
در آب شبنم از شرم رُخت افکند دفتر را
شود صاحب هنر را صورت حال از هنر پیدا
که روشن میکند آیینه احوال مکدّر را
چو بی زر پیش کس ریشی ندارد خواجه جا دارد
که جای سکهی مردی، شمارد سکهی زر را
هنرمندی که موزون است دارد رتبهی دیگر
گرانی در بها از طبع باشد لعل و گوهر را
نتابد نور وحدت مختلف از روزن کثرت
که میآید برون یک نور چندین چشمه مجمر را
به اندک مایهای از علم نتوان ره به حق بردن
چو آب افتد تنک بی دست و پا سازد شناور را
اذیت بیشتر آن را که دولت بیشتر باشد
ز خنجر خار میباشد بلی گلهای خنجر را
ز غیر خود نگردد صافدل پروردهی منت
که باشد شیر از پستان گوهر طفل گوهر را
شکایتهای الوان بسکه زآن گلپیرهن دارم
پَر طاووس سازد نامهام بال کبوتر را
خدنگ غمزه میبارد قدَر انداز مژگانش
چهسان (تأثیر) گوید شُکر این رزق مقدر را
✍"میرزا محسن تأثیر تبریزی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #اه_خویش
شعلهور چون برق خواهم بیتو آه خویش را
تا کنم زآن چارهی روز سیاه خویش را
نیست ناز و غمزه در فرمان او چون خسروی
کز خرابی منع نتواند سپاه خویش را
شکوهی او جرم ما وین جرم را دل عذرخواه
تا چهسان خواهیم عذر عذرخواه خویش را
بسکه باشد مایل خود شرم را بندد به خویش
کافکند بر خویشتن دایم نگاه خویش را
من ندانستم بوَد کُشتن سزای جرم مِهر
ورنه زو پنهان نمیکردم گناه خویش را
نیست میر کاروان را ایمنی زآسیب راه
تا نباشد رهنما گم کرده راه خویش را
گرچه پیر سالخوردی شد (سحاب) اما کند
صرف ماه خردسالی سال و ماه خویش را .
✍«سحاب اصفهانی»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #چشمان_عوام
تکیه بر عقل نکردیم و به دام افتادیم
چشم بستیم و ندانسته ز بام افتادیم
دیو را آینه دادیم و سکندر کردیم
نامور بوده و یکباره ز نام افتادیم
بادهی عیش و طرب در خُم ما میجوشید
حال، از بزم جم و، دولتِ جام افتادیم
جمع بودیم و پریشان شده هر سو رفتیم
فتنه برخاست و ما هم ز قوام افتادیم
حسرت جایگهِ ما به دلِ عالَم بود
خاص بودیم و ز چشمان عوام افتادیم
مدد از همّت دیرینهی خود باید خواست
ما که (شیوا) ز دمِ صبح به شام افتادیم .
✍محمدحسین خدایی (شیوا)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #نوش_داروی_لب
مگر حبیب کند چاره عنقریب مرا
درین مرض چه مداوا کند طبیب مرا
حیات محض شود موت تلخ در حلقم
ز نوشداروی لب گر کند نصیب مرا
اگر نظر کند از جنبش صبا جانی
دهم نسیم عرقچین او به طیب مرا
چو حبّ دوست، حمایت کند ندارم باک
به نیم حبّه نباشد غم رقیب مرا
چو من نمیشنوم پند، گو به حکم کرَم
دگر به موعظه تلقین مکن خطیب! مرا
که من معاینه لبیک دوست خواهم زد
اگر کشند چو حلاج ، بر صلیب مرا
به غیر رندی و میخوارگی چه آموزند
به مکتبی که (نزاری) بود ادیب مرا
زمانه گر نشود سازگار با عشاق
ز روزگار نمیآید این عجیب مرا .
✍«حکیم نزاری»
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #گوهر_مقصود
زنم دائم چو ماهی غوطه در آب
به هر سو جویم آب و آب نایاب
وجود ما وجود بی وجودی است
نه از خاکستر و باد آتش و آب
تو ای دل گوهر مقصود خویشی
بهای خویش را در خویش دریاب
دلا در بیخودی یابی خدا را
بهسوی بیخودی بشتاب بشتاب
دلم خون، سینه خونین، دیده خونبار
مرا در عاشقی ، جمع است اسباب
کنی پرتاب تا چوگان زلفت
دلم را میکنی چون گوی پرتاب
شبی گفتی که می آیم به خوابت
مگر یک شب ببینم خواب را خواب
به هر بابی که کو بی حلقهای دوست
ندایت بشنوم از حلقهی باب
مرا کز خویشتن هرگز خبر نیست
کجا دارم خبر ز اعداد و احباب
مرا تأدیب کم کن ای مودب!
که عاشق مینداند رسم آداب
ز نخل خشک تن دارم تعجب
که دایم میوهاش چوناست شاداب
(فؤاد) از معنی خود مست و اغیار
مدامش مست دانند از می ناب.
✍"فواد کرمانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #شیدای_دگر
میکند حسن تو هر لحظه تقاضای دگر
هر زمان شور دگر دارد و غوغای دگر
بر سر صفحهی دل منشی دیوان ازل
ننوشتهاست جز ابروی تو طغرای دگر
دوستان مستم و افتاده ز پا، رفته ز دست
مست را دست بگیرید به مینای دگر
من از آن روز که چشم خوش ساقی دیدم
هوس جام دگر کردم و مینای دگر
دل گهی طالب وصل است و گهی مایل هجر
دارد این شیفته هر لحظه تمنای دگر
ای خوش آن شب که سر زلف تو در دست آرم
تا بدو شرح دهم قصهی شبهای دگر
در دوصد قرن دگر، مینبود چون من و تو
شاهد دیگر و (شوریده)ی شیدای دگر .
✍"شوریده شیرازی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #در_ستایش_دانش_به_پارسی_سره
از آن دمی که پدیدار گشت هوش نخست
پی نماز، کمر بست پیش یزدان چُست
چو سرو راست شد و، چون بنفشه سر در پیش
چو غنچه دوخت لب از گفتگوی و چون گل رُست
سپس به گفتهی یزدان شد از سپهر به خاک
نشست در سر دانا و مغز او را شست
ز کردگار رسیدش بگوش جان فر تاب
که پیشوای جهانی و گفته، گفته توست
کجا که باشی کفشیر هر شکسته کنی
کجا که نیستی آنجا شکسته است درست
بگیر پورا دامان هوش و دست خِرد
مگیر گفت مرا یاوه و گزافه و سست
خِرد رهی است کز او هرکه هرچه جوید یافت
خِرد رهی است کزآن هرکه هرچه خواهد جست.
✍ادیب الممالک فراهانی (امیری)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #قصه_ی_عشق
آن کمندی که بدان بسته دل زار من است
چین به چین حلقه به حلقه شکن اندر شکن است
زلف آویخته بر عارض همچون قمرش
سنبلی مشک فشان بر ورق یاسمن است
بسکه تنگ است درین نکته مرا فکر عمیق
لب ببندم ز دهانش که نه جای سخن است
ماه کی چون رخ زیبای تو اندر فلک است؟!
سرو کی چون قد رعنای تو اندر چمن است؟!
صید آهو روشی شد دل من کز خط و خال
غیرت آهوی چین، رشک غزال ختن است
هر زمان پیرهن از رشک به تن چاک زنم
تا همآغوش ببینم به تنش پیرهن است
قصهی عشق تو غصهی (سرخوش) به مثل
داستان غم شیرین و ، دل کوهکن است .
✍میرزا یحیی تفرشی (سرخوش)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #آه_فرزند!
مادری پیر و پریشان احوال
عمر او بود فزون از پنجاه
زن بی شوهر و از حاصل عمر
یک پسر داشت شرور و خودخواه
روز و شب در پی اوباشی خویش
بیخبر از شرف و عزّت و جاه
دیده بود او به بر مادر پیر
یک گره بستهی زر ،گاه بهگاه
شبی آمد که ستاند آن زر
بکند صرف عملهای تباه
مادر از دادن زر کرد اِبا
گفت: رو ، رو ، که گناه است گناه
این ذخیرهاست مرا ای فرزند
بهر دامادیات انشاءالله
حمله آورد پسر تا گیرد
آن گرهبستهی زر ،خواه مخواه
مادر از جور پسر شیون کرد
بود از چاره چو دستش کوتاه
پسر افشرد گلوی مادر
سخت، چندان که رخش گشت سیاه
نیمهجان پیکر مادر بگرفت
بر سر دوش و بیفتاد به راه
بُرد در چاهٍ عمیقی افکند
کز جنایت نشود کس آگاه
شد سرازیر پس از واقعه او
تا نماید به تهِ چاه، نگاه
از تهِ چاه به گوشش آمد
نالهی زارِ حزینی ناگاه
آخرین گفتهی مادر این بود:
آه، فرزند! نیفتی در چاه
✍"میرزا یحیی دولتآبادی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
احساس میکنم از پیالهی جوانیام مقدار ناچیزی باقی مانده! حس میکنم فرصت کمی دارم تا از ته ماندهی جوانیام استفاده کنم. دلم میخواهد بدوم و بجویم و بیاموزم و سفر کنم. دلم میخواهد گیسو به باد بسپارم و کودکانه شیطنت کنم و سرخوشانه از کوه و کمر بالا بروم و دیوانهوار آواز بخوانم و تمام خوشیهای عمیق جهان را تجربه کنم. دلم میخواهد تا زمان دارم، دوست بدارم و دوست داشته شوم و در آغوش بگیرم و در آغوش گرفته شوم و محبوب کسی باشم و شعر بخوانم و شیرین زبانی کنم. حس میکنم اندوه این روزگار آنقدر سنگین است که خیلی زود پیر خواهم شد و چشمهای جوان و شورانگیزم بی آنکه توسط کسی، عاشقانه بوسیده شوند، در ورطهی پیری خواهند غلطید و من به قدر کفایت و نیاز، جوانی نخواهم کرد.
بیزارم از قانون جاذبهی زمین و جاذبهی زمان و گذار سالها.
همهمان همان کودکان دوست داشتنی و شاداب گذشته میماندیم به کجای جهان بر میخورد؟ لعنت به تمام قوانین فیزیک و هر آنچه رنج ناگزیر که بیرحمانه میتازد و هر آنکه سختکوشتر و آگاهتر است را سختتر و سریعتر در خویش میبلعد...
✍نرگس صرافیان (طوفان)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
.
تو آیا عاشقی کردی ،
بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی ؟
نشستی پای اشک شمع گریان ،
تا سحر یک شب ؟
تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز ،
که از شرم نبود شاد پیغامی ،
میان کوچه ها سرگشته می چرخند ؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی ،
عطر خود تقدیم باغی می کند
چیزی نمی خواهد ؟
و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا ،
تلاوت کرده با تدبیر ؟
تو فرصت کرده ای آیا بخوانی آیه ای ،
از سوره یک ساقه مریم ؟
نوازش های باران بهاری را ، به روی گونه های برگ ، فهمیدی ؟
تو از خورشید پرسیدی ، چرا
بی منت و با مهر می تابد ؟
تو رمز عاشقی ، از بال پروانه ،
میان شعله های شمع ، پرسیدی ؟
تو آیا در شبی ، با کرم شب تابی سخن گفتی
از او پرسیده ای راز هدایت ، در شبی تاریک ؟
تو آیا ، یا کریمی دیده ای در آشیان ،
بی عشق بنشیند ؟
تو ماه آسمان را دیده ای ، رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بر بتاباند ؟
تو ایا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل ؟
و گلبرگ گلی ، عطر خودش ، پنهان کند ، از ساحت باغی ؟
تو آیا خوانده ای با بلبلان ، آواز آزادی ؟
و سرخی شقایق دیده ای ،
کو همنشینی من کند با سبزی یک برگ ؟
تو آیا هیچ می دانی ،
اگر عاشق نباشی ، مرده ای در خویش ؟
شبی در کهکشان راه شیری ،
دب اکبر را صدا کردی ؟
تو پرسیدی شبی ،
احوال ماه و خوشه زیبای پروین را ؟
جواب چشمک یک از هزاران اختر در آسمان را ، داده ای آیا ؟
تو آوازی برای مریمی خواندی ؟
و پرسیدی تو حال غنچه تب دار سنبل را ؟
خیالت پَر کشیده ،
پشت پَر چین حصار بسته باغی ؟
ببینم ، با محبت ، مهر ، زیبایی ،
تو آیا جمله می سازی ؟
✍کیوان شاهبداغی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh