تو همانی که دلم لکزده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب میماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا میپرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرایندش را
قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پسزده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را
منم آن شیخ سیهروز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
✍ #کاظم_بهمنی
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #گوهر_مقصود
زنم دائم چو ماهی غوطه در آب
به هر سو جویم آب و آب نایاب
وجود ما وجود بی وجودی است
نه از خاکستر و باد آتش و آب
تو ای دل گوهر مقصود خویشی
بهای خویش را در خویش دریاب
دلا در بیخودی یابی خدا را
بهسوی بیخودی بشتاب بشتاب
دلم خون، سینه خونین، دیده خونبار
مرا در عاشقی ، جمع است اسباب
کنی پرتاب تا چوگان زلفت
دلم را میکنی چون گوی پرتاب
شبی گفتی که می آیم به خوابت
مگر یک شب ببینم خواب را خواب
به هر بابی که کو بی حلقهای دوست
ندایت بشنوم از حلقهی باب
مرا کز خویشتن هرگز خبر نیست
کجا دارم خبر ز اعداد و احباب
مرا تأدیب کم کن ای مودب!
که عاشق مینداند رسم آداب
ز نخل خشک تن دارم تعجب
که دایم میوهاش چوناست شاداب
(فؤاد) از معنی خود مست و اغیار
مدامش مست دانند از می ناب.
✍"فواد کرمانی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #شیدای_دگر
میکند حسن تو هر لحظه تقاضای دگر
هر زمان شور دگر دارد و غوغای دگر
بر سر صفحهی دل منشی دیوان ازل
ننوشتهاست جز ابروی تو طغرای دگر
دوستان مستم و افتاده ز پا، رفته ز دست
مست را دست بگیرید به مینای دگر
من از آن روز که چشم خوش ساقی دیدم
هوس جام دگر کردم و مینای دگر
دل گهی طالب وصل است و گهی مایل هجر
دارد این شیفته هر لحظه تمنای دگر
ای خوش آن شب که سر زلف تو در دست آرم
تا بدو شرح دهم قصهی شبهای دگر
در دوصد قرن دگر، مینبود چون من و تو
شاهد دیگر و (شوریده)ی شیدای دگر .
✍"شوریده شیرازی"
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh
🔹نام شعر: #در_ستایش_دانش_به_پارسی_سره
از آن دمی که پدیدار گشت هوش نخست
پی نماز، کمر بست پیش یزدان چُست
چو سرو راست شد و، چون بنفشه سر در پیش
چو غنچه دوخت لب از گفتگوی و چون گل رُست
سپس به گفتهی یزدان شد از سپهر به خاک
نشست در سر دانا و مغز او را شست
ز کردگار رسیدش بگوش جان فر تاب
که پیشوای جهانی و گفته، گفته توست
کجا که باشی کفشیر هر شکسته کنی
کجا که نیستی آنجا شکسته است درست
بگیر پورا دامان هوش و دست خِرد
مگیر گفت مرا یاوه و گزافه و سست
خِرد رهی است کز او هرکه هرچه جوید یافت
خِرد رهی است کزآن هرکه هرچه خواهد جست.
✍ادیب الممالک فراهانی (امیری)
💠{ کانال ادبی شعر نوش }
❄️ @shernosh