Ilya SadeghiyanIlya Sadeghiyan _ Shabe Hamishegi.mp3
زمان:
حجم:
12.6M
♻️ #ترانه_انتخابی_شب
✍️ برای امشب و این ساعت ترانه ای از #ایلیا_صادقیان با شعری از #علی_صفری را برای شما همراهان همیشگی کانال #شعرنوش آماده نموده ام. امیدوارم این آهنگ زیبا مورد پسندتان قرار بگیرد.
🎧 #باهم_بشنویم
🎼 نام اثر #شب_همیشگی
🎤 خواننده #ایلیا_صادقیان
تو را خیال می کنم تو بیخیال میشوی
همیشه دیر میرسم همیشه زود میروی
همیشه دیر میرسم به روزهای زندگی
بیا مرا رها بکن از این شبِ همیشگی
به چشمان تو قسم نمی شود
تو رفته ای رفتنِ تو باورم نمیشود
اگرچه یاد تو میان چشمهای خیس من
نشسته است
قبول کن که فاصله میان ما و برکه کم نمی شود
تو را خیال می کنم تو بیخیال میشوی
همیشه دیر میرسم همیشه زود میروی
همیشه دیر میرسم به روزهای زندگی
بیا مرا رها بکن از این شب همیشگی
کدام راه می رسد به شانه ات
ببین مرا که پر شده نگاهم از بهانه ات
برای من نمانده پای گشتنی
نمانده چشم دیدنی
فقط تویی که آخرین بهانۀ نفس کشیدن منی
تو را خیال می کنم تو بیخیال میشوی
همیشه دیر میرسم همیشه زود میروی
همیشه دیر میرسم به روزهای زندگی
بیا مرا رها بکن از این شب همیشگی
♻️ برای دیدن ترانه های قبلی اینجا🎼 را لمس کنید.
❄️ @shernosh
SabaSaba _ Labhaye Khamoush.mp3
زمان:
حجم:
9.5M
♻️ نام اثر #لب_های_خاموش...
✍️ شاعر #امیری_فیروز_کوهی
🎤 صداخوانی #صبا
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
کاش یک شب می شنیدم بوی آغوش تو را
خوابگاه از سینه می کردم بر و دوش تو را
در خیال من نمی گنجد وصال چون تویی
حیرتی دارم، چو می بینم هم آغوش تو را
از غرور حسن چون مهرت به قهر آمیخته است
لذت شهد است، هم نیش تو هم نوش تو را
جلوه ی صبح جوانی، یاد می آید مرا
هر زمان در جلوه می بینم، بناگوش تو را
انتخاب عشق را نازم که چون من برگزید
از میان حسن ها، حسن سیه پوش تو را
تا ز یادم برده ای، از یاد عالم رفته ام
هیچ کس جز غم نمی پرسد فراموش تو را
بوسه ای زان لعل آتشناک می باید امیر
تا کند گرم سخن، لب های خاموش تو را
❄️ @shernosh
تووی فیلم های زیادی دیده بودم.
تووی عکس ها بیشتر ... به این شکل که:
«مردی آرام نشسته است و موهای زنی را از پشت میبافد...»
داشت تند تند لوازمش را میچید توی ساکش.
آخر دلم تاب نیاورد و صدایش کردم.
برگشت به سمت من...
«جانم...؟»
وقتی صورتش چرخید یک لحظه پشیمان شدم.
موهای مشکیِ بلند وُ مواجش به یکباره گم شد!...
انگار دیگر حرفی برای گفتن نداشتم...
بعد لبخندی زد و دوباره پرسید:
«جانم...، چیزی شده؟!»
خندیدم و اشاره کردم به شانه ی کنار آینه...
«اون برس رو بیار و خودتم بیا پیشم».
آورد، آمد و نشست کنارم.
درست مثل عکسی که بارها آنرا دیده بودم!
انگار همه چیز را فهمیده بود.
دقیقاً و مثل توی همان عکس،
پشت به من، و روی زمین منتظرم شد.
شروع کردم به شانه زدن.
از بالا به پایین...
این خاصیت موهای مواج است؛
هرچه بیشتر شانه کنی، بشتر لجاجت میکنند.
بیشتر آشفته میشوند.
بیشتر پیچ میخورند...
بعد شروع کردم به بافتن.
هر گره ای که در موهایش می خورد،
گره ای از من باز میشد.
انگار موهایش حرف های مرا می شنیدند،
می فهمیدند،
می گفتند غصه هایت را بریز داخل پیچ های ما،
بریز و محکم تر گره بزن...
دقیقاً یادم است.
موهایش تا کاملاً بافته شود ۱۴ گره خورد.
14 غصه ی از من کم شده بود.
ریخته بود توی موهایش...
وقتی رفت، حس کردم سبکتر شدم.
انگار دیگر "دست" نداشتم....!
۱۴ غصه از من را با خودش بُرد که دو تای آن،
دست هایم بودند...
دست هایی که تمام عمر فقط کار کرده بودند.
دست هایی که خسته بودند
و حالا دوست داشتند برای باقی عمر
یک دلِ سیر استراحت کنند.
✍️ #حمید_جدیدی
❄️ @shernosh
همه ما از اين آدم ها در زندگیمان داريم...
آدمهايی كه الكی و تكراری حالتان را می پرسند...
كه آخرِ تلفن آدرس فلان جا و تلفن فلان دوست را می گيرند
و خلاصه دليل الو گفتنشان خودِ خودت نيستی هم هستند!
اما من عاشق آنهايی هستم كه
شايد ماهی يكبار اسمشان روی موبايلت می افتد!
اما وقتی اسمش را روی صفحه تلفنت می بينی،
خيالت از زندگی جمع می شود...
آنهايی كه عمقشان با تو معلوم است!
آنهايی كه قرار نيست بابتِ احوال نپرسيدن ها
سوال پيچت كنند،
آنهايی كه وقتی بعداز هر چند وقت كه باشد
وقتی می گويی الو اين را نمی شنوی:
نبايد يه حالی بپرسی!
آنها می گويند: گفتم حالت رو بپرسم...
✍️ #صابر_ابر
❄️ @shernosh
هدایت شده از شعرنوش
بوسیدمش در جاده های مُرده ی بی روح
بوسیدمش در کوچه های پشت "لیلا کوه"
بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که
توی خیابان های خیسِ "لنگرود"ی که
بارید از من مثل ابر خسته از باران
بارید از من تا خودِ "استخر لاهیجان"
خندید با من در جدال گرم بازی ها
خندید با من به تمام حال و ماضی ها
خندید با من در مسیر رفت تا برگشت
خندید با من در تمامِ پارک های "رشت"
بوسیدمش در کافه های خسته ی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در "رودسر" بر ماسه های داغ
بوسیدمش در شهر بعد از خوردنِ شلاق
آغوش وا کردیم اگر چه ترس هر سو بود
در سینما که شاهدِ عشقِ من و او بود
بوسیدمش هر شب سرِ پل های صدساله
بوسیدمش تا ساحلِ دریای "چمخاله"
بوسیدمش در روز های تلخ و سختی که
بوسیدمش بر کنده ی خشک درختی که
سخت و غریبانه گذر کردیم شب ها را
شامِ غریبان بود و می خوردیم لب ها را
با قلب های خسته ی حالی به حالی مان
با آن نگاه و لهجه ی بغضِ شمالی مان
🖌 مزدک نظافت
🍁 @shernosh
MohammadReza AliMardaniMohammadReza AliMardani _ Na.mp3
زمان:
حجم:
10.8M
♻️ #ترانه_انتخابی_شب
✍️ برای امشب و این ساعت ترانه ای از #محمدرضا_علیمردانی با شعری از #حسین_غیاثی را برای شما همراهان همیشگی کانال #شعرنوش آماده نموده ام. امیدوارم این آهنگ زیبا مورد پسندتان قرار بگیرد.
🎧 #باهم_بشنویم
🎼 نام اثر #نه
🎤 خواننده #محمدرضا_علیمردانی
حال و هوای تو باز به سَرم زده
حالِ دلم بَده قلبمو پس بِده
وقتشه کم بشه از غم این همه
خاطره وقتشه فکر تو بگذره
عشقتو پس بگیر از منِ غم زده
تو کجایی بیا قلبمو پس بِده
خواب و خیالی و فکر محالی و
دیری و دوری و فکر عبوری
نه نمیخوام این روزا رو دل بی تو تنها رو
خیابونام دلتنگن که نمیبینن ما رو
بی تو دنیا دنیا نیست نمیخوام این دنیا رو
منو یادت رفته یادت رفته خیلی چیزا رو
مثل گریه تو شب و بارون
مثل چشم خیس خیابون
مثل مُردن گوشهی زندون
تا تو نباشی حالم اینه
مثل یه بغضم، تو گلوی زخمی خونه
توی دلتنگی شبونه
کی میتونه رویاهامو برگردونه
مثل زخم بال پرنده ام
مثل جای خالیِ خنده ام
چی میشد چشمامو ببندم
فکر و خیالم سرگردونه
مثل یه آهم سردِ نگاهم
یه شبم که گم شده ماهم
خستهی راهم
هیشکی نمیتونه رویاهامو برگردونه
حال و هوای تو باز به سرم زده ...
نه تو کجایی وقتی که همه دنیام تاریکه
تو که میدونی قلبم به تو اینقدر نزدیکه
ولی چشماتو بستی بی خبر ازینی که
توأم عاشق میشی تنها میشی دنیا کوچیکه
مثل گریه توو شب و بارون...
♻️ برای دیدن ترانه های قبلی اینجا🎼 را لمس کنید.
❄️ @shernosh
بــوﯼ بـــوس...
ﻣـی داد ﺩﻭﺩ ﺳﯿــﮕﺎﺭم!
ﭘــﮏ ﻫـﺎﯾم ﺭﺍ ﻋـﻤـﯿــﻖ تر گرفتم
تاﮐﺎﻣَــم...
لبِ ﻭﺣـﺸـﯽ ﺍت ﺭﺍ ﺑﻪ * ﺁﺗــﺶ * ﺑـﮑـشد
ﻟﺒﻬﺎﯾم ﺭﺍ ﺑﺮلبت میـﮕــﺬﺍﺭم،
ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺳﯿـﮕـﺎﺭم...
ﺑـﺎ ﺩﻭﺩﯼ ﺍﺯ آتشِ عشق
ﺍﺯ ﻣــﻦ ﮐــﺎﻡ ﺑـﮕــﯿـﺮ!..
✍️ #شهاب_شهابی
❄️ @shernosh
خواستم بگويم چقدر چشمهايت شعرند دختر.
اما نگفتم.
از تيغ های كف دستم ترسيدم كه نوازشت كنم
و خون سرخت گلهای سرخ را بی آبرو كند.
"من ماشين توليد رنجم."
يك روز، به يك نفر نگاه ميكنی كه چشمهايش شعرند.
اما دم نميزنی.
از تيغ های كف دستت ميترسی.
دوست داری بگويی حتّی وقتی كنارت نشسته دلتنگش هستی،
اما لال ميمانی.
آن روز، ياد من بيفت.
ياد من بيفت و يك بوسه بچسبان روی كتفِ خشكِ بادِ آذرماه
تا به من برساند.
بعد، به كلماتی كه نگفته ای شب بخير بگو.
دراز بكش روی كاناپه،
به سقف نگاه كن، و دردهای دلت را بشمار،
و به رويای خيسِ كسی فكر كن كه سهم تو نشد،
با چشمهايی كه شعر بود،
با لبانی كه آتش بود،
و با آغوشی كه تنها جزيرۀ امنِ جهان بود.
شب بخير، پرنده كوچك.
✍️ #حميدسليمی
❄️ @shernosh
O.Hosein Monzavi012.O.Hosein Monzavi _ Kamane Maghrebi.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
♻️ با شاعران (شعر و صدای شاعر)
♻️ نام شعر: کمانِ مغربی
📀 آلبومِ "نهنگی در تنگ" / استاد حسین منزوی
📀 تهیه و تدوین #آرتا_رحیمی / آرشیو شخصی
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
وقتی کمان مغربی ساعت، سرخی زد
مردی درون دایرۀ مسدود سرگردان بود
اشباح از حواشی میدان، جوشیدند
و اسب های سیمانی
با شیهه های خاموش
روی دو پای خویش، خروشیدند
خورشیدهای کاذب، گُل کرد.
فواره های سرخ، سبز، نارنجی، شلیک شد
و مرد با خود اندیشید:
آیا غُبار خستگی را، از دلها،
این آبهای رنگین،
خواهند شُست...؟
❄️ @shernosh
O.Hosein Monzavi013.O.Hosein Monzavi _ Shatak Zade.mp3
زمان:
حجم:
10.7M
♻️ با شاعران (شعر و صدای شاعر)
♻️ نام شعر: شَتَک زده
📀 آلبومِ "نهنگی در تنگ" / استاد حسین منزوی
📀 تهیه و تدوین #آرتا_رحیمی / آرشیو شخصی
🕊 ارائه شده در کانال فرهنگی ادبی #شعرنوش
شتک* زده است به خورشید، خونِ بسیاران
بر آسمان که شنیده است از زمین باران؟
هرآنچه هست، به جز کُند و بند، خواهد سوخت
از آتشی که گرفته است در گرفتاران
ز شعر و زمزمه، شوری چنان نمیشنوند
که رَطلهای* گران برکشند میخواران
دریده شد گلوی نی زنان عشق نواز
به نیزه ها که بریدندشان ز نیزاران
زُباله های بلا می بَرَند جوی به جوی
مگو که آینۀ جاری اند جوباران
نسیم نیست، نه! بیم است، بیمِ دار شدن
که لرزه می فکند بر تنِ سپیداران
🔹 ادامۀ شعر در پست بعدی
👇 (متن کامل شعر) 👇👇
▫️فرهنگ لغت:
* شتک [شَ تَ] در فرهنگ لغت دهخدا: در تداول خانگی، ترشح.
* رطل در فرهنگ فارسی معین:
1) واحدی است برای وزن.
2) در فارسی معنای پیاله ی شراب می دهد.
❄️ @shernosh
شتک* زده است به خورشید، خونِ بسیاران
بر آسمان که شنیده است از زمین باران؟
هرآنچه هست، به جز کُند و بند، خواهد سوخت
از آتشی که گرفته است در گرفتاران
ز شعر و زمزمه، شوری چنان نمیشنوند
که رَطلهای* گران برکشند میخواران
دریده شد گلوی نی زنان عشق نواز
به نیزه ها که بریدندشان ز نیزاران
زُباله های بلا می بَرَند جوی به جوی
مگو که آینۀ جاری اند جوباران
نسیم نیست، نه! بیم است، بیمِ دار شدن
که لرزه می فکند بر تنِ سپیداران
سراب امن و امان است این، نه امن و امان
که ره زده است فریبش به باورِ یاران
کجا به سنگرَس دیو و سنگبارانش
در آبگینه حصاری شوند هشیاران؟
چو چاهِ ریخته، آوار میشوم بر خویش
که شب رسیده و ویران ترند بیماران
زبان به رقص درآورده چِندش آور و سرخ
پُر است چنبرِ کابوس هایم از ماران
برای من سخن از «من» مگو به دلجویی
مگیر آینه در پیشِ خویش بیزاران
اگرچه عشقِ تو باری است بُردنی، امّا
به غبطه مینگرم در صف سبکباران
▫️ فرهنگ لغت:
*شتک [شَ تَ] در فرهنگ لغت دهخدا: در تداول خانگی، ترشح. ترشح آب، خاصه آب ناپاک. پاشیده شدن ذرات آب. رشاشه.
(یادداشت مؤلف: پریدن ذرات ریز آب روی بدن یا لباس کسی)
معمولاً زنان وسواسی از «شتک» بسیار پرهیز میکنند و هرگاه کسی به سهو به آنان شتک کند یا آبی از جایی بدیشان ترشح کند، سر و تن و لباس خود را آب میکِشند. (فرهنگ لغات عامیانه جمالزاده).
*رطل در فرهنگ فارسی معین:
1) واحدی است برای وزن.
2) در فارسی معنای پیاله ی شراب می دهد.
❄️ @shernosh
Sa'na ShafagatiSa'na Shafagati _ Donyaye Mordegan.mp3
زمان:
حجم:
4M
♻️ نام اثر #دنیای_مردگان
✍️ نوشتۀ #نسیم_جعفری
🎤 صداخوانی #ثنا_شفقتی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
زخمهایم را بالا میآورم
«تا حنجرهام را از این كِرِختی خلاص كنم»
الو...
الو صدایم را میشنوی؟!
اینجا ایستگاه صادقیه نیست
پارك بنفشه نیست
كه من با چند شاخه گل سرخ
پیاده شوم از مترو
و تو از آن طرف
دست تكان بدهی
دنیای مردگان است اینجا...
از دنیای مردگان تماس میگیرم!
این چهرهی برزخی من است
كه تو خودت را در آن میبینی
باید به زبان خاك مسلّط باشی
تا جملات روشنی از دهانت بیرون بدوند
و در خاك،
در سنگ،
در عمق سیاهی
نفوذ كنی!
❄️ @shernosh