زنی، در شعرهای من، عروس فصل باران است
دل پاییزیاش دائم، اسیر برگریزان است
اگر چه چون گلی زیباست این بانوی بارانی
چنان از عشق ترسیده، که از بودن پشیمان است
غزلساز است گیسویش، هزاران داستان دارد
روایت میکند از آنچه که، در سینه پنهان است
لبش طعنه به حلوا میزند از بس که شیرین است
دلش، گنجینه ای از درد و غم های فراوان است
تمام چشم ها خیره به دنبال گل رویش
ولی چشمان او دائم، برای یار گریان است
بهار آرزوهایش به تاراج خزان رفته
گلستان جمال او، از این تاراج بی جان است
زنی در شعرهای من، بدون عشق میمیرد
خدا در این غریبستان بر او پیوسته گریان است...
✍️ #مهتاب_بهشتی
❄️ @shernosh
گاهی خیال میکنم از من بریدهای
بهتر ز من برای دلت برگزیدهای
از خود سوال میکنم آیا چه کردهام
در فکر فرو میروم از من چه دیدهای
فرصت نمیدهی که کمی درد دل کنم
گویا از این نمونه مکرر شنیدهای
از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیدهای
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست، خدا را چه دیدهای!
✍️ #قیصر_امین_پور
❄️ @shernosh
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانهای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچههای قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
یک آسمان ستارهی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
تا از خیال گنگ رهایی، رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
شاید به پاس حرمت ویرانههای عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت
تا از حصار حسرت رفتن، گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن منِ بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت!
✍️#افشین_یداللهی
🔹 عکس #طرح_پرفایل
🔹برای دریافت تصاویر بیشتر به اینجا 📸 بروید
❄️ @shernosh
می شود هُلم بدهی!
محکم!!
که سر بخورم ، پرت شوم در آغوش پنج سالگی؟
می شود مقنعه ی کج و ماوجم را سر کنم
و بنشانی ام پشت همان نیمکت های زهوار در رفته ی هفت سالگی؟
می شود همه ی بهارها را پیک نوروزی حل کنم
و شکوه نکنم از خستگی...
می شود معلم بدم باشی و جریمه ام کنی...
مداد لای انگشتم بگذاری... ،
حسنک کجایی را بیست بار بنویسم و
تمام فکرم این باشد که آخر قصه حسنک کجا بود...
اما هرگز به بیست سالگی نرسم... ؟
می شود تصمیم کبرا را ده ها بار با هم دوره کنیم
و تصمیم بگیریم آرزوی بزرگ شدن نداشته باشیم...؟
که پایمان نرسد به سی سالگی...!
می شود خورشید فردا را
از دریچه ی زرد و نارنجی های دفتر نقاشی ببینیم...
و جهانِ تاریک بزرگ شدن را نبینم...
می شود کفش های بچگیمان را بپوشیم ،
دستم را بگیری حوالی کوچه های کودکی قدم بزنیم...
راستی!
می شود همینجا گم بشویم و
فردای بچگیمان را
نبینیم ... ؟!
✍️ #سمیه_نادی
❄️ @shernosh
Mohammad MotamediMohammad Motamedi _ Bavar Nemikoni.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
♻️ #ترانه_انتخابی_شب
✍️ برای امشب و این ساعت ترانه ای را با صدای #محمد_معتمدی برای شما همراهان همیشگی کانال #شعرنوش آماده نموده ام. امیدوارم این آهنگ زیبا مورد پسندتان قرار بگیرد.
🎧 #باهم_بشنویم
🎼 نام اثر #باور_نمیکنی
🎤 خواننده #محمد_معتمدی
باور نمی کنی حالِ دلِ مرا
یادی نمی کنی از عاشقت چرا؟
من دوست دارمت چون شب که ماه را
من می سُرایمت چون دل که آه را،
چون دل که آه را
چون اشک من گاهی قدم بر دیده ام نِه
دل بُرده ای باری بیا دلداری ام دِه
دیدار تو از این جهان وز آن جهان بِه
ای نوبهارم... چشم انتظارم...
می گذرد یاد تو باز از سر من مثلِ نسیم
من که ز رویایت خاطرهها دارم
غیر تو این دل را دستِ کِه بسپارم،
دستِ که بسپارم؟؟
باور نمی کنی حالِ دلِ مرا
یادی نمی کنی از عاشقت چرا؟
من دوست دارمت چون شب که ماه را
من می سُرایمت چون دل که آه را،
چون دل که آه را...
♻️ برای دیدن ترانه های قبلی اینجا🎼 را لمس کنید.
❄️ @shernosh
Shaden KachooeiShaden Kachooei _ To Ha'man Eshghi.mp3
زمان:
حجم:
9.9M
♻️ نام اثر #تو_همان_عشقی
✍️ نوشتۀ #لاادری
🎤 صداخوانی #شادن_کچوئی
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
🔹 ترانه با صدای نوال الزغبی (خوانندۀ لبنانی)
❄️ @shernosh
میخواستم بلد باشم تو را بخندانم،
و بلد باشم وقتی غصه داری قانعت کنم
به من پناهنده شوی، و وقتی به من می چسبی...
از تیغ هایم نترسی...
و به نوازش انگشتان ملتهبم اعتماد کنی،
و در چشمهای من تن برهنهی خودت را ببینی
تا بفهمی آتشْبودنت چه دلخواه است.
اما گُمت کردم!
میخواستم خانهات باشم،
تا از خستگیهایت به من بازگردی.
میخواستم روزها و شبها صبور و دور بمانم...
تا در ملاقاتی دلچسب کلماتت را بنوشم،
و در تو گم بشوم بدون علاقهای به پیداشدن.
میخواستم ارض موعود تو باشد وسعت آغوشم،
ای زیباترین زائر زشتیهای من.
اما گُمت کردم.
میخواستم بلد باشم تو را نترسانم.
میخواستم دنیای امن تو باشم،
جزیرهای که در سفرهای کوتاه...
آرامشت را آنجا جستجو کنی.
میخواستم آدمبرفی سادهی تو باشم...
در کوچههای کودکیت.تا به دماغ هویجی من بخندی،
و شالی برایم بیاوری...،
و با زغال دو چشم برای من بکشی،
و آرام نوازشم کنی، و اشک مرا ببوسی،
و گنجشک کوچک مستی باشی...
که از شانهی راستم به شانهی چپم مهاجرت میکند
و در راه برای موهای سپیدم لالایی میخواند.
اما گُمَت کردم.
ای دورایستاده از هراس تلخی من،
ای بوسهی رخنداده که انتظار آمدنت...
هنوز رنج زیبای من است.
ای ناشناسِ گرمِ خندان...
که فکرِ بودنت مستی دیوارهای خانهی من است،
گاهی بیدلیل و بیهوا بخند.
بگذار فکر کنم آمدهای، دیدهای و رفتهای.
و حالا مرا به یاد آوردهای،
و تقلای غریبانهام را برای خنداندنت.
بگذار دلیل لبخند روشن تو باشم،
من که گریهساز خستهای هستم.
همین.
✍️ #حمید_سلیمی
❄️ @shernosh
"عجیب دوستش داشتم"
این جمله را برای هر چند نفر که خواستی بفرست...
خواهی دید که "تنهایی"
به شکلی که فکرش را نمیکُنی
برای چند لحظه ...
همه را به جایی دور دست،
خیره میکند ...
✍️ #حمید_جدیدی
❄️ @shernosh
دلم میخواد به هرکسی که دوست داره بشناستم
پیشنهاد بدم که کتابِ دلایلی برای زنده ماندن،
نوشتهی مت هیگ رو بخونه…
اون قسمتش که میگه:
«اگر تا به حال گمان میکردید که
یک فردِ افسرده دلش میخواهد شاد باشد و خوشحال،
در اشتباه بودید.
افسرده حالان اصلاً و ابداً
به بُعد تجملی شادکامی اهمیتی نمیدهند…
تنها چیزی که میخواهند فقدان رنج است.
دلشان میخواهد از شرِّ ذهن شوریده و
پُر تب و تابشان خلاص شوند؛
جایی بروند که افکارشان آتش بگیرد
و دودِ هوا شود!"
❄️ @shernosh
آنكه آغوش را كشف كرد، لال بود…
ميخواست همه چيز را به يكباره بيان كند!
✍️ #لاادری
🔹 عکس #طرح_پرفایل
🔹برای دریافت تصاویر بیشتر به اینجا 📸 بروید
❄️ @shernosh