گاهی به لبهایی فکر کن که بوسیدی
به شهد علاقه
به لحظه های نور
به آن چند ثانیه فکر کن
که چشمها را بسته بودی،
آتش در رگ هایت می دوید،
و در مصاف حماسی لبها پرنده شده بودی،
بدون پر و بال و بدون شوق رفتن
روزگار مرگ آلودی است
حتماً گاهی به زندگی فکر کن
مخصوصاً قبل از خواب
که یاد گرفته ام خوابیدن،
شکل کوچکی از مردن است
همان طور که فکر کردن به محبوب،
شکل کوچکی است از زیستن...
✍️ #حمید_سلیمی
❄️ @shernosh
کجا پنهان کنم تو را؟!
پشت کدامین واژه
کدامین سطر
که از خط شعرهایم بیرون نزنی
و طبل رسوایی ام را نکوبی
کجا پنهان کنم تو را ؟!
که گونه هایم
از عشق گل نیندازند
چشمانم
از دوری ات نبارند
و دستانم
بهانه ات را نگیرند
لبریز ام از تو
و تو
آشکارترین پنهان منی.
✍️ #سارا_قبادی
❄️ @shernosh
Parvin ArjmandParvin Arjmand _ Ye Khatereh.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
🔹یه خاطره / پروین
دلم تنگ میشود گاهی،
برای يک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه ی داغ»
سه «روز» تعطيلی در زمستان
چهار «خنده ی» بلند
و پنج «انگشت» دوست داشتنی!
✍️ #مصطفی_مستور
❄️ @shernosh
شعرنوش
🔹یه خاطره / پروین دلم تنگ میشود گاهی، برای يک «دوستت دارم» ساده دو «فنجان قهوه ی داغ» سه «روز» تعط
🔹متن ترانه ی "یه خاطره" باصدای "پروین ارجمندی"
👆👆👆
من اونیم که حاضره یه خاطره کنار تو
بسازه و بمیره
اگه بخوای هم اسمشو
هم سایهشو بتونه راحت از خودش بگیره
من اونیم که از خودش،
که از صداش،
تمام سهمشو به تو سپرده
یه لحظه هم خیالشو
جایی بهجز به سمت خندههای تو نبرده
چه بخوام چه نخوام همهجا با منی
تویی که عاشق رفتنی بی تو آلودهی جنونم
از عذاب تو نه، از خودم دلزدهام
بیهوا تا کجا اومدم که عمری عاشقت بمونم
از غصّه یا از شادی دیدار تو
چهجوری دوست داری برات بمیرم؟
نگو برو به این منی
که لحظهای جایی بهجز توو فکر تو نمیرم
چه بخوام چه نخوام همهجا با منی
تویی که عاشق رفتنی بی تو آلودهی جنونم
از عذاب تو نه، از خودم دلزدهام
بیهوا تا کجا اومدم که عمری عاشقت بمونم
❄️ @shernosh
12.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوباره شب و
خیال "آغوشت" و قدم زدن
در جاده های باراني ...
مرا تا انتهاي
اين جاده ي تنهايي
آهسته ببوس ...
✍️ #محمد_مقيمي
❄️ @shernosh
در خانهی کوچکم
خدای کوچکی دارم
زیباتر از تمام خدایان پیشتر
مهربانتر از باران،یا نه!
کمی بیشتر
در خانهی کوچکم خدای کوچکی دارم
نه از بهشت مرا میراند به بهانهی سیب
نه در دوزخ مرا میسوزاند به جرم عشق
در خانهی کوچکم
که خدای کوچکی در آن ساکن است
عبادت گفتنِ دوستت دارم
نیایش خواندن شعر
و سعادت لمس دستهای اوست
در خانهی کوچکم
من و خدای زیبایم
در یکپیراهن آبی هم آغوشیم
✍️ #حامد_نیازی
❄️ @shernosh
دوباره به من دروغ بگو
بگو که رویاهایت
میان مرگ و من
پرسه نمیزند
تنت را چندبار خلاصه کردهای
میان تن آب و طناب؟
چندبار مرد شدهای
به مرگ فکر کردهای
چندبار به من
به پیراهنم که نباشد؟
دروغ بگو قهرمان
مگر یک مرد
چقدر میتواند راست بگوید!؟
✍️ #ناهيد_عرجونی
❄️ @shernosh
Sara YousefiSara Yousefi _ Daman Keshan.mp3
زمان:
حجم:
4M
♻️ #ترانه_انتخابی_شب
🔹 دامنکشان، دختر کوهسار (به ارمنی Սարի աղջիկ، ساری آغچیک)، یا عروس بور (به ترکی آذربایجانی Sarı gəlin، ساری گلین)، یک ترانۀ افسانهای فولکلور است که به زبان های ارمنی؛ ترکی آذربایجانی و فارسی خوانده شدهاست. این ترانه، در میان مردم قفقاز، ایران و ترکیه، گسترده است.
🔸 متن ترانه ی زیبای "دامن کِشان"
🔹 با صدای "سارا یوسفی"
✍️ شاعر "جمشید ارجمند نصر"
دامن کشان، ساقی میخواران
از کنار یاران، مست و گیسو افشان
می گریزد
در جام می، از شرنگ دوری
وز غم مهجوری، چون شرابی جوشان
مِی بریزد
دارم قلبی لرزان ز غمش، دیده شد نگران
ساقی میخواران از کنارِ یاران
مست و گیسو افشان
می گُریزد
دارم چشمی گریان به رَهش
روز و شب بِشُمارم
تا بیاید
آخ دارم چشمی گریان به رَهش
روز و شب بِشُمارم
تا بیاید
آزرده دل از جفای یاری
بی وفا دلداری
ماهِ افسونکاری، شب نخفتم
با یادش تا دامن از کف دادم
شد جهان از یادم
رازِ عشقش را در دل نهفتم
از چشمانش ریزد به دلم
شور عشق و امید
دامن از کف دادم
شد جهان از یادم
راز عشقش را در دل نهفتم
دارم چشمی گریان به رهش
روز و شب بشمارم تا بیاید
دارم چشمی گریان به رهش
❄️ @shernosh
Fərqanə QasımovaFərqanə Qasımova _ Gogaye Setaregan.mp3
زمان:
حجم:
21.3M
🔹 "غوغای ستارگان" / ترکیبی (فارسی و ترکی آذری)
🔸 با صدای "فرغانه"
دلتنگی
پیراهن نیست که عوضش کنی
و حالت خوب شود.
دلتنگی گاهی،
پوستِ تن آدمی ست...
✍️ #معصومه_صابر
❄️ @shernosh
زنی که می نویسد، آرام انقلاب میکند...
نوشتارِ زنانه کاملاً تنانه است و همین تنانهگی،
نوشتارِ زن را به گناه میآلاید..
کلمات در نوشتارِ او رنجمندند
و غالباً رد پایِ تازیانه
بر قامتِ آوازِ هر کلمهای رخنمایی میکند...
زنها، گناهکار مینویسند،
نوشتارشان آلوده است به حقیقت،
به رنج،
به گناه...
زن اگر تن نداشت،
گناه هرگز زاده نمیشد...
در نوشتار نیز سانسور از جایی آغاز میشود که
متنی صورت زنانه برخود گرفته باشد...
سانسورچی بوی عریانی را از کلماتِ او میفهمد،
بوی طغیانی آرام،
آلوده به رقص،
خیزشی تنکامه و اغواگر...
جایی که کلمات جامه از تن برمیکَنند
و تمام آنچه نباید گفته شود،
یکباره برمَلا میشود...
آنها فاش گویانند و نوشتارشان با دریدگیِ تمام
علیهِ قانون می شورَد...
کلمات در انقلابِ او عریاناند،
او انقلابی آلوده به گناه میآفریند...
انقلابی رقصان،
انقلابی آرام...
✍️ #حسام_محمدی
❄️ @shernosh
آيا مايليد
با من
ميان اين همه همهمه ...
دمی، دقيقهای
لااقل
از بوی بوسه يا باران
سخن بگوييد؟
میگويند:
در اين دقايقِ دانا
آدمی
از علاقه به آدمی،
آوازهای آينه را میفهمد ...
✍️ #سید_علی_صالحی
❄️ @shernosh