و عشق
لبخندِ توست
از فرسنگها دورتر؛
آنگاه که نگاهت
فاصله ها را در گوشم
نجوا می کرد
و من تو را خواستم؛
حتّی با همین
فاصله های بینمان...
✍️ #علیرضا_اسفندیاری
🍀 @shernosh
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
باورم نیست که خیبر شکن افتاد از پا
حضرت واژه ی برخاستن از پا افتاد...
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است
┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄
🍀 @shernosh
🔹 دوستان علاقمند به حرفه ی #گویندگی
کلاس های #ترم_جدید بعد از ماه مبارک رمضان شروع خواهد شد.
لطفاً برای " ثبت نام و تست اولیه ی صدا " به پی وی زیر پیام دهید.
@Arta_Rahimi
چشمهای زیبایی داشت
که پیرمردهای محلّه آرزو میکردند
کاش دیرتر به دنیا میآمدند .
بخواب
دنیا ارزش دیدن ندارد
هیچ کس نمیداند
تاریخ چشمهایت با کدام جنایت شروع شد؟
چهار ساله بودی
برادرانت به تو تجاوز کردند
تو باید زنده به گور میشدی
پدر میمون مقدّسی بود
به طرز غریبی اعراب تو را دزدیدند
و میخانهها رونق گرفت .
دختری که میان دامنش سنگ جمع میکرد
آخرین بار تو را در اورشلیم دیدند
بعدها بازماندهی پلکهایت
در ” لاسکو ” کشف شد
هیتلر میان زنهای یهودی
به دنبال چشمهای تو میگشت ؛
گاهی برای زنده ماندن
باید لبخند زد
شعار داد
شعر گفت
و از مأموران ادارهی مهاجرت ترسید
تو همراه آوارگان لهستانی به ایران آمدی
و شاملو نوشت :
” پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانیست
که آزادی را به لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاپ میکند ؟ ”
هزار سال بعد
هزار سال باید
در کاخهای کاهگلی کابل
چشمهایت را زیر بُرقع دفن میکردی
کاش میدانستی
پیرمردهای محله آرزو میکردند
زودتر به دنیا میآمدی
✍️ #الیاس_علوی
🍀 @shernosh
هر روز، ميليونها نفر در سراسر جهان
در خط مقدم تنهايىشان،
با خاطراتِ خود مىجنگند
و كشته مىشوند...!
جنگهايى كه در آنها،
پاى هيتلر و روزولت و موسولينى در ميان نيست.
رسانهها اخبارشان را پوشش نمىدهند.
خونى نمىريزد.
خانهاى خراب نمىشود و نواميسِ ملت به تاراج نمىروند!
آنچه رخ مىدهد:
سيگارى است كه دود مىشود و
انسانى كه رو به زوال مىرود...!
✍️ #معين_معين_زاده
🍀 @shernosh
نشانم تویی
نشانی ام تو
ای که خروشِ سیاهِ موجِ موهات
تداعیِ طالعِ من
در خطورِ ناخودآگاهِ یادهای دورِ همسایه ها
- که دیده اند پای پنجره ات ردِ انتظارِ هر شبه ام را
به شوقِ دیدارِ عبورِ سایه ات بر پرده -
نشانم تویی
نشانی ام تو
که سراغم را از خطوطِ محوِ صورتت گرفته اند کسانم
از عطر ترانه های مخفی ام بر لب های تو
نشانم تویی
نشانی ام تو
یادم و یادگاری ام تو
ای که تیله ی چشم هات
حکمِ سیمِ آخر است
در جیبِ خالیِ کودکانه های خاطره ام
یادم کن در این آوارگی
نشانی ام را تو بجو
تو بگو از کجا تا کدام ناکجاست؟
ردِ مُردد گام هایم در این گم°وارِگی
تا که پیدا شوم آغشته
به بوی خیسِ موهات
یکبارِگی
✍️ #پوریا_اشتری
📚 از کتاب "گمشده در حزنِ صدایی"
🍀 @shernosh
چه انتظار شیرینی ست
شنیدن دوستت دارم های خشکیده
بر لبهای تَرک خورده تو
جبران دلتنگی های شبانه مردی باشد
که پیراهنش را به عطر تو آویخته
و صبح
خورشید را در جیبش پنهان کرده
آنگاه که روبروی تو
در سایه ات نشسته ام
و تو خیره بدنبال آفتاب
با دستهایت
خورشید را از جیبم کنار میزنی
بر من می تابی
پیراهنت؛ پیراهنم میشود
و چهارخانه اش
چهار در بهشت بر من جا میگذارد
دگمه هایش را می بندی
و اینگونه
مرا درون دوست داشتنت حبس میکنی...
✍️ #آرش_برزگر
🍀 @shernosh
زنان و درختان چقدر بهم شبيه اند
هر دو ريشه دارند و برگ و بار می دهند.
هر دو بهارهای بسيار دارند
و زمستان های بسيارتر.
هر دو به نور محتاجند و هر دو
نفس می بخشند و زندگی.
و در كمين هر دويشان تبرهای بسيار است.
برای بريدن ها، برای شكستن ها،
برای قطع اميد ها
اما هنر زن بودن ،
جوانه زدن های پي در پي است،
حتي وقتي شاخه هايت را شكستند،
حتی وقتی ساقه هايت را زدند،
حتی وقتی بی رحمی تبر، تنت را،
تنه ات را از ته بريد
تو اما ريشه ات را نگه دار،
دستهايت را به آسمان بلند كن
تو دوباره سبز خواهی شد....
✍️ #عرفان_نظرآهاری
🍀 @shernosh
مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل
اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی...
✍️ #محسن_کاویانی
🍀 @shernosh
ربناے دستانم
تا محرابِ چشم هایت
پر از شیدایے است
و نگاهِ #روزہ ام
بہ وقتِ
#افطار از سفرہ ے دلت
دست بہ دامان عشق مے ساید...
✍️ #رضا_ڪریمے
🍀 @shernosh
من قویتر از آنی به نظر میرسیدم
که نگرانم شوند
و مغرورتر از آنی
که مراقبم باشند
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست
گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم
و ضعیفترینِ کسی باشم
و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی
که کسی نگرانم باشد و
دلی برای بیقراریام، بلرزد
آدمی گاهی چه محتاج میشود
به واژهای،
حرفی،
نگاهی
به صدای لرزانی که
از انحنای حنجره و
از هیاهوی قلب عاشقی
با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید:
نگرانت بودم جانِ دلم، خوبی؟!
آدمی...
چه بیاندازه محتاج میشود گاهی ...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
🍀 @shernosh
لبش را بر گردنم گذاشت
يك بوسه بود؟
دو بوسه؟
يا هزاران هزار؟
من در حال پرواز بودم
در خيال آفتاب
در خيال يك تابستان داغ
در رويای يك نيمكت چوبی
و در هوای تاريك روشن يك باغ
در آن لحظه هاى شيرين
نه او بود
نه من بودم
نه ترس گناه بود
نه فكر فردا
تنها آغوشي بود پر شور
پر تمنّا
بي هراس
بي پروا
تك بوسه هايي بود
بر گردنم
بر گونه ام
بر لبانم
و هزاران هزار بوسه
بر روحِ بي تابم
✍️ #نیکی_فيروزكوهی
🍀 @shernosh