نشانم تویی
نشانی ام تو
ای که خروشِ سیاهِ موجِ موهات
تداعیِ طالعِ من
در خطورِ ناخودآگاهِ یادهای دورِ همسایه ها
- که دیده اند پای پنجره ات ردِ انتظارِ هر شبه ام را
به شوقِ دیدارِ عبورِ سایه ات بر پرده -
نشانم تویی
نشانی ام تو
که سراغم را از خطوطِ محوِ صورتت گرفته اند کسانم
از عطر ترانه های مخفی ام بر لب های تو
نشانم تویی
نشانی ام تو
یادم و یادگاری ام تو
ای که تیله ی چشم هات
حکمِ سیمِ آخر است
در جیبِ خالیِ کودکانه های خاطره ام
یادم کن در این آوارگی
نشانی ام را تو بجو
تو بگو از کجا تا کدام ناکجاست؟
ردِ مُردد گام هایم در این گم°وارِگی
تا که پیدا شوم آغشته
به بوی خیسِ موهات
یکبارِگی
✍️ #پوریا_اشتری
📚 از کتاب "گمشده در حزنِ صدایی"
🍀 @shernosh
چه انتظار شیرینی ست
شنیدن دوستت دارم های خشکیده
بر لبهای تَرک خورده تو
جبران دلتنگی های شبانه مردی باشد
که پیراهنش را به عطر تو آویخته
و صبح
خورشید را در جیبش پنهان کرده
آنگاه که روبروی تو
در سایه ات نشسته ام
و تو خیره بدنبال آفتاب
با دستهایت
خورشید را از جیبم کنار میزنی
بر من می تابی
پیراهنت؛ پیراهنم میشود
و چهارخانه اش
چهار در بهشت بر من جا میگذارد
دگمه هایش را می بندی
و اینگونه
مرا درون دوست داشتنت حبس میکنی...
✍️ #آرش_برزگر
🍀 @shernosh
زنان و درختان چقدر بهم شبيه اند
هر دو ريشه دارند و برگ و بار می دهند.
هر دو بهارهای بسيار دارند
و زمستان های بسيارتر.
هر دو به نور محتاجند و هر دو
نفس می بخشند و زندگی.
و در كمين هر دويشان تبرهای بسيار است.
برای بريدن ها، برای شكستن ها،
برای قطع اميد ها
اما هنر زن بودن ،
جوانه زدن های پي در پي است،
حتي وقتي شاخه هايت را شكستند،
حتی وقتی ساقه هايت را زدند،
حتی وقتی بی رحمی تبر، تنت را،
تنه ات را از ته بريد
تو اما ريشه ات را نگه دار،
دستهايت را به آسمان بلند كن
تو دوباره سبز خواهی شد....
✍️ #عرفان_نظرآهاری
🍀 @shernosh
مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل
اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی...
✍️ #محسن_کاویانی
🍀 @shernosh
ربناے دستانم
تا محرابِ چشم هایت
پر از شیدایے است
و نگاهِ #روزہ ام
بہ وقتِ
#افطار از سفرہ ے دلت
دست بہ دامان عشق مے ساید...
✍️ #رضا_ڪریمے
🍀 @shernosh
من قویتر از آنی به نظر میرسیدم
که نگرانم شوند
و مغرورتر از آنی
که مراقبم باشند
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست
گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم
و ضعیفترینِ کسی باشم
و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی
که کسی نگرانم باشد و
دلی برای بیقراریام، بلرزد
آدمی گاهی چه محتاج میشود
به واژهای،
حرفی،
نگاهی
به صدای لرزانی که
از انحنای حنجره و
از هیاهوی قلب عاشقی
با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید:
نگرانت بودم جانِ دلم، خوبی؟!
آدمی...
چه بیاندازه محتاج میشود گاهی ...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
🍀 @shernosh
لبش را بر گردنم گذاشت
يك بوسه بود؟
دو بوسه؟
يا هزاران هزار؟
من در حال پرواز بودم
در خيال آفتاب
در خيال يك تابستان داغ
در رويای يك نيمكت چوبی
و در هوای تاريك روشن يك باغ
در آن لحظه هاى شيرين
نه او بود
نه من بودم
نه ترس گناه بود
نه فكر فردا
تنها آغوشي بود پر شور
پر تمنّا
بي هراس
بي پروا
تك بوسه هايي بود
بر گردنم
بر گونه ام
بر لبانم
و هزاران هزار بوسه
بر روحِ بي تابم
✍️ #نیکی_فيروزكوهی
🍀 @shernosh
🍀☘️☘️☘️☘️
☘️🍀☘️☘️
☘️☘️🍀
☘️☘️
☘️
این خانه فقط زنگ درش قسمت ما شد
از دور نگاه و نظرش قسمت ما شد
ده دختر همسایه دم بخت ولی حیف
فحش پسر بی پدرش قسمت ما شد
هی داد زدم بخت پدر مرده کجایی
نشنید و فقط گوش کرش قسمت ما شد
نت وا نشد و عکس رخ یار نیامد
اینترنت ما هم خبرش قسمت ما شد
...یک عمر فقط وعده کندوی عسل را
دادند به ما و شکرش قسمت ما شد
لجبازی یک عده برادر سر میراث
خیر پدرش شور و شرش قسمت ما شد
گفتم که زمانی بشوم آدم خرپول
پولم به فنا رفت و خرش قسمت ما شد
چون ایده ما در همه جا پیشروی بود
از پیشروی پست سرش قسمت ما شد
با این همه آپشن سر یک ترمز ناجور
رفتم ته دره سپرش قسمت ما شد
┄┅═✼✵ #فرامرز_ریحان_صفت ✵✼═┅┄
🍀 @shernosh
مؤمنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست
بر مسلمانی که کافر میشود پیغمبرش؟
┄┅═✼✵#جواد_منفرد✵✼═┅┄
#تک_بیتی_ناب
#عکس_نوشته
🍀 @shernosh
خیلی وقت ها
عجیب دلم میخواهد
ماهی کوچکی بودم
با چند ثانیه حافظه!
از این سر تنگ که میرفتم
یک وجب آنطرف تر یادم نبود از کجا آمده ام.
ماهی ها
خوشبختند شاید...
دلتنگ نمیشوند دیگر!؟
✍️ #معصومه_صابر
🍀 @shernosh
به تو فکر می کنم
به روزهایی که من هیچ چیز نبودم و
تو مرا بیشتر از همه ی دنیا می خواستی
به تمام آن نُه ماهی که
یک لحظه اش را هم یادم نمی آید
اما برای تو پرخاطره ترین و شیرین ترین
روزهای زندگی ات بود.
به روزهایی که من نمی دانستم شادی چیست
اما با هر تکانم تو از شوق خندیدی
روزهایی که من نمی دانستم درد چیست؛
اما تو برای من دردی کشیدی که حتی
فکر کردن به آن پشتم را می لرزاند
به تو فکر می کنم
به روزهایی که هر بار زمین خوردم
دستم را گرفتی،
لباسم را تکاندی،
نگاه نگرانت را به من دوختی
و دردم را به جانت زدی
به تو فکر می کنم
به تو که از تمام دنیا خوشبختی من را خواستی
من کجا و چه زمانی کسی را خواهم یافت
که بگویند آرزو، اسم مرا بگوید...
بگویند دعا؛ اسم مرا بگوید...
بگویند شادی؛ اسم مرا بگوید
به تو فکر می کنم
به روزهای سخت زندگی ام و دامن تو
به اشک های نا تمامم و بوی پیراهن تو
به شب های دلتنگی و نگاه نگران تو!
به تو فکر می کنم
به تو فکر می کنم حضرت مادر...
به تو فکر می کنم...
✍️ #محدثه_رمضانی
🍀 @shernosh