eitaa logo
شعرنوش
181 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
زنان و درختان چقدر بهم شبيه اند هر دو ريشه دارند و برگ و بار می دهند. هر دو بهارهای بسيار دارند و زمستان های بسيارتر. هر دو به نور محتاجند و هر دو نفس می بخشند و زندگی. و در كمين هر دويشان تبرهای بسيار است. برای بريدن ها، برای شكستن ها، برای قطع اميد ها اما هنر زن بودن ، جوانه زدن های پي در پي است، حتي وقتي شاخه هايت را شكستند، حتی وقتی ساقه هايت را زدند، حتی وقتی بی رحمی تبر، تنت را، تنه ات را از ته بريد تو اما ريشه ات را نگه دار، دستهايت را به آسمان بلند كن تو دوباره سبز خواهی شد.... ✍️ 🍀 @shernosh
مُرغ از قفس پرید ندا داد جبرئیل اینک شما و وحشتِ دنیای بی علی... ✍️ 🍀 @shernosh
ربناے دستانم تا محرابِ چشم هایت پر از شیدایے است و نگاهِ ام بہ وقتِ از سفرہ ے دلت دست بہ دامان عشق مے ساید... ✍️ 🍀 @shernosh
من قویتر از آنی به نظر میرسیدم که نگرانم شوند و مغرورتر از آنی که مراقبم باشند و هیچکس نفهمید که چقدر دلم می‌خواست گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم و ضعیف‌ترینِ کسی باشم و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی که کسی نگرانم باشد و دلی برای بیقراری‌ام، بلرزد آدمی گاهی چه محتاج می‌شود به واژه‌ای، حرفی، نگاهی به صدای لرزانی که از انحنای حنجره و از هیاهوی قلب عاشقی با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید: نگرانت بودم جانِ دلم، خوبی؟! آدمی... چه بی‌اندازه محتاج می‌شود گاهی ... ✍️ 🍀 @shernosh
لبش را بر گردنم گذاشت يك بوسه بود؟ دو بوسه؟ يا هزاران هزار؟ من در حال پرواز بودم در خيال آفتاب در خيال يك تابستان داغ در رويای يك نيمكت چوبی و در هوای تاريك روشن يك باغ در آن لحظه هاى شيرين نه او بود نه من بودم نه ترس گناه بود نه فكر فردا تنها آغوشي بود پر شور پر تمنّا بي هراس بي پروا تك بوسه هايي بود بر گردنم بر گونه ام بر لبانم و هزاران هزار بوسه بر روحِ بي تابم ✍️ 🍀 @shernosh
🍀☘️☘️☘️☘️ ☘️🍀☘️☘️ ☘️☘️🍀 ☘️☘️ ☘️ این خانه فقط زنگ درش قسمت ما شد از دور نگاه و نظرش قسمت ما شد ده دختر همسایه دم بخت ولی حیف فحش پسر بی پدرش قسمت ما شد هی داد زدم بخت پدر مرده کجایی نشنید و فقط گوش کرش قسمت ما شد نت وا نشد و عکس رخ یار نیامد اینترنت ما هم خبرش قسمت ما شد ...یک عمر فقط وعده کندوی عسل را دادند به ما و شکرش قسمت ما شد لجبازی یک عده برادر سر میراث خیر پدرش شور و شرش قسمت ما شد گفتم که زمانی بشوم آدم خرپول پولم به فنا رفت و خرش قسمت ما شد چون ایده ما در همه جا پیشروی بود از پیشروی پست سرش قسمت ما شد با این همه آپشن سر یک ترمز ناجور رفتم ته دره سپرش قسمت ما شد ┄┅═✼✵ ✵✼═┅┄ 🍀 @shernosh
مؤمنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست بر مسلمانی که کافر میشود پیغمبرش؟ ┄┅═✼✵✵✼═┅┄ 🍀 @shernosh
خیلی وقت ها عجیب دلم میخواهد ماهی کوچکی بودم با چند ثانیه حافظه! از این سر تنگ که میرفتم یک وجب آنطرف تر یادم نبود از کجا آمده ام. ماهی ها خوشبختند شاید... دلتنگ نمیشوند دیگر!؟ ✍️ 🍀 @shernosh
به تو فکر می کنم به روزهایی که من هیچ چیز نبودم و تو مرا بیشتر از همه ی دنیا می خواستی به تمام آن نُه ماهی که یک لحظه اش را هم یادم نمی آید اما برای تو پرخاطره ترین و شیرین ترین روزهای زندگی ات بود. به روزهایی که من نمی دانستم شادی چیست اما با هر تکانم تو از شوق خندیدی روزهایی که من نمی دانستم درد چیست؛ اما تو برای من دردی کشیدی که حتی فکر کردن به آن پشتم را می لرزاند به تو فکر می کنم به روزهایی که هر بار زمین خوردم دستم را گرفتی، لباسم را تکاندی، نگاه نگرانت را به من دوختی و دردم را به جانت زدی به تو فکر می کنم به تو که از تمام دنیا خوشبختی من را خواستی من کجا و چه زمانی کسی را خواهم یافت که بگویند آرزو، اسم مرا بگوید... بگویند دعا؛ اسم مرا بگوید... بگویند شادی؛ اسم مرا بگوید به تو فکر می کنم به روزهای سخت زندگی ام و دامن تو به اشک های نا تمامم و بوی پیراهن تو به شب های دلتنگی و نگاه نگران تو! به تو فکر می کنم به تو فکر می کنم حضرت مادر... به تو فکر می کنم... ✍️ 🍀 @shernosh
به من می‌گفت: "چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت. اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده. تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم. نمی‌دیدی كه چشم بر زمين مى دوختم؟" به او گفتم: "در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن! جز تو هيچ چيزى در آن نيست..." ✍️ 📚از کتاب 🍀 @shernosh
درخت‌ها، بازیگرانِ ماهری‌اند آنقدر طبیعی جوانه می‌زنند که نگاهت پشت تمام پنجره‌ها سبز می‌شود و سفیدی موهایت را در هیچ آینه‌ای نمی‌بینی لبخند می‌زنی و فراموش می‌کنی بهار، فصل دخترانه‌ای‌ست و شادترین رنگ‌هایش با عبور از رگ‌های تو شیری می‌شود لبخند می‌زنی و فراموش می‌کنی لباس‌های چارده سالگی‌ات را برای دخترت کنار گذاشته‌ای. ✍️ 🍀 @shernosh