ربناے دستانم
تا محرابِ چشم هایت
پر از شیدایے است
و نگاهِ #روزہ ام
بہ وقتِ
#افطار از سفرہ ے دلت
دست بہ دامان عشق مے ساید...
✍️ #رضا_ڪریمے
🍀 @shernosh
من قویتر از آنی به نظر میرسیدم
که نگرانم شوند
و مغرورتر از آنی
که مراقبم باشند
و هیچکس نفهمید که چقدر دلم میخواست
گاهی خودم را پشت اقتدار کسی پنهان کنم
و ضعیفترینِ کسی باشم
و پناهنده ی ناگزیرِ آغوشی
که کسی نگرانم باشد و
دلی برای بیقراریام، بلرزد
آدمی گاهی چه محتاج میشود
به واژهای،
حرفی،
نگاهی
به صدای لرزانی که
از انحنای حنجره و
از هیاهوی قلب عاشقی
با اضطراب، بیرون بریزد و بگوید:
نگرانت بودم جانِ دلم، خوبی؟!
آدمی...
چه بیاندازه محتاج میشود گاهی ...
✍️ #نرگس_صرافیان_طوفان
🍀 @shernosh
لبش را بر گردنم گذاشت
يك بوسه بود؟
دو بوسه؟
يا هزاران هزار؟
من در حال پرواز بودم
در خيال آفتاب
در خيال يك تابستان داغ
در رويای يك نيمكت چوبی
و در هوای تاريك روشن يك باغ
در آن لحظه هاى شيرين
نه او بود
نه من بودم
نه ترس گناه بود
نه فكر فردا
تنها آغوشي بود پر شور
پر تمنّا
بي هراس
بي پروا
تك بوسه هايي بود
بر گردنم
بر گونه ام
بر لبانم
و هزاران هزار بوسه
بر روحِ بي تابم
✍️ #نیکی_فيروزكوهی
🍀 @shernosh
🍀☘️☘️☘️☘️
☘️🍀☘️☘️
☘️☘️🍀
☘️☘️
☘️
این خانه فقط زنگ درش قسمت ما شد
از دور نگاه و نظرش قسمت ما شد
ده دختر همسایه دم بخت ولی حیف
فحش پسر بی پدرش قسمت ما شد
هی داد زدم بخت پدر مرده کجایی
نشنید و فقط گوش کرش قسمت ما شد
نت وا نشد و عکس رخ یار نیامد
اینترنت ما هم خبرش قسمت ما شد
...یک عمر فقط وعده کندوی عسل را
دادند به ما و شکرش قسمت ما شد
لجبازی یک عده برادر سر میراث
خیر پدرش شور و شرش قسمت ما شد
گفتم که زمانی بشوم آدم خرپول
پولم به فنا رفت و خرش قسمت ما شد
چون ایده ما در همه جا پیشروی بود
از پیشروی پست سرش قسمت ما شد
با این همه آپشن سر یک ترمز ناجور
رفتم ته دره سپرش قسمت ما شد
┄┅═✼✵ #فرامرز_ریحان_صفت ✵✼═┅┄
🍀 @shernosh
مؤمنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست
بر مسلمانی که کافر میشود پیغمبرش؟
┄┅═✼✵#جواد_منفرد✵✼═┅┄
#تک_بیتی_ناب
#عکس_نوشته
🍀 @shernosh
خیلی وقت ها
عجیب دلم میخواهد
ماهی کوچکی بودم
با چند ثانیه حافظه!
از این سر تنگ که میرفتم
یک وجب آنطرف تر یادم نبود از کجا آمده ام.
ماهی ها
خوشبختند شاید...
دلتنگ نمیشوند دیگر!؟
✍️ #معصومه_صابر
🍀 @shernosh
به تو فکر می کنم
به روزهایی که من هیچ چیز نبودم و
تو مرا بیشتر از همه ی دنیا می خواستی
به تمام آن نُه ماهی که
یک لحظه اش را هم یادم نمی آید
اما برای تو پرخاطره ترین و شیرین ترین
روزهای زندگی ات بود.
به روزهایی که من نمی دانستم شادی چیست
اما با هر تکانم تو از شوق خندیدی
روزهایی که من نمی دانستم درد چیست؛
اما تو برای من دردی کشیدی که حتی
فکر کردن به آن پشتم را می لرزاند
به تو فکر می کنم
به روزهایی که هر بار زمین خوردم
دستم را گرفتی،
لباسم را تکاندی،
نگاه نگرانت را به من دوختی
و دردم را به جانت زدی
به تو فکر می کنم
به تو که از تمام دنیا خوشبختی من را خواستی
من کجا و چه زمانی کسی را خواهم یافت
که بگویند آرزو، اسم مرا بگوید...
بگویند دعا؛ اسم مرا بگوید...
بگویند شادی؛ اسم مرا بگوید
به تو فکر می کنم
به روزهای سخت زندگی ام و دامن تو
به اشک های نا تمامم و بوی پیراهن تو
به شب های دلتنگی و نگاه نگران تو!
به تو فکر می کنم
به تو فکر می کنم حضرت مادر...
به تو فکر می کنم...
✍️ #محدثه_رمضانی
🍀 @shernosh
به من میگفت:
"چشم هاى تو مرا به اين روز انداخت.
اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده.
تاب و تحمل نگاه هاى تو را نداشتم.
نمیدیدی كه چشم بر زمين مى دوختم؟"
به او گفتم:
"در چشم هاى من دقيق تر نگاه كن!
جز تو هيچ چيزى در آن نيست..."
✍️ #بزرگ_علوی
📚از کتاب #چشمهایش
🍀 @shernosh
درختها، بازیگرانِ ماهریاند
آنقدر طبیعی جوانه میزنند
که نگاهت پشت تمام پنجرهها سبز میشود
و سفیدی موهایت را در هیچ آینهای نمیبینی
لبخند میزنی و فراموش میکنی بهار،
فصل دخترانهایست
و شادترین رنگهایش
با عبور از رگهای تو شیری میشود
لبخند میزنی
و فراموش میکنی لباسهای چارده سالگیات را
برای دخترت کنار گذاشتهای.
✍️ #لیلا_کردبچه
🍀 @shernosh
چند سالِ دیگر
باید بگذرد تا من در مرور تمامیِ خاطره های برباد رفته ام
وقتی آرام و مهربان از کنارت رد میشوم
که پُرم از حرف؛
گلایه ها؛
دلتنگی هایی که بیخِ گلویم چسبیده؛
و دوست داشتن هایِ نگفته...
تنم نلرزد...
بغضم نگیرد؛
و یک جا فروکش نکنم؟
چقدر دیگر باید بگذرد
آنقدر قوی باشم
که وقتی از کنارت رد میشوم
بی هوا در آغوشت پناهنده نشوم؟
✍️ #فرگل_مشتاقی
🍀 @shernosh
Leyla AbbasiLeyla Abbasi _ Boye Yosouf.mp3
زمان:
حجم:
9.4M
🔹 نام اثر #بوی_یوسف
✍️ نوشته #ئکتر_مهدی_مجدزادگان
🎤 صداخوانی #لیلا_عباسی
🎧 آواز #علی_منتظری
📀 تنظیم #آرتا_رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال #شعرنوش
همه این شهر بوی تو را میدهد ، یوسف
همه این شهر گمشده ای دارد،
همه این شهر منتظر است
هر که در این شهر دیدم چشم انتظار آن لحظه است...
و من میترسم!
میترسم موعد رسیدنت ، فردای رفتنم باشد
میترسم این جاده که سالهاست چشم به راهش نشسته ام،
تو را نیاورد...
تو را نرساند...
ترس و انتظار...
وه که چه ترکیب کشنده ای...
چه میراست این تن در پس انتظار،
در پشت بغض های هرشب
روبروی گذر سایه های بی آزار روی پنجره...
کاش دم تو مسیحایی باشد...
اما این مردن را زنده شدنی نیست...
مرگی که در آن این من میمیرد...!
🍀 @shernosh