eitaa logo
شعرنوش
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
147 ویدیو
28 فایل
جرعه به جرعه می‌دهم شعر به نوشِ دلبرم دل که نکرد اثر به او شعر مگر اثر کند #حضرت_حافظ کانال ادبی_فرهنگی با فعالیت در حوزه‌ی: #گویندگی #شعر #نویسندگی راه ارتباطی با مدیر جهت شرکت در کلاس ها 🆔 @Arta_Rahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
خاطرات که دود شدنی نیستند که مثلا یک روز همه را ردیف کنیم، یکی یکی آتششان بزنیم، و به خیال اینکه دست از سر زندگیمان برداشته اند خاکسترشان را در گوشه ی تاریک ذهنمان دفن کنیم، خاطرات قطاری با سرعت نورند، هر لحظه نزدیک می شوند، آنها سگ جان تر ازین حرفهایند که جان دهند... ✍️ 📚 ▫️ اثر 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
Pouria AkhavassPouria Akhavass _ Havalie bi man.mp3
زمان: حجم: 8.5M
🔹 🔸 ┄┅═✼✵𑁍✵✼═┅┄ من و تو در کوله‌هایمان برای درمانِ زخمِ دلتنگی، آغوش داشتیم، بوسه داشتیم.. اما در نهایت، بی‌رحمانه سکوت را انتخاب کردیم برای همیشه! ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
▫️ معرفی هنرمند: [Alexander Auguste Hirsch] (متولد سال 1833 و متوفی 1911 پاریس)، یک نقاش آکادمیک و علمی در فرانسه بود. در آغاز سال 1857 زمانی که او در سن 24 سالگی بود در پاریس و در نمایشگاهی آثارش را در دید عموم قرار داد که اکثریت آنان پرتره و مذهبی بودند با ژانر و موضوعات تاریخی. در سال 1870 به مراکش سفر نمود و تحت تأثیر ادیان و رب النوع های مورد پرستش در آن کشور قرار گرفت و با الهام از الهه های مراکشی ها به گفته ی خود به "بلوغ هنری" رسید و تمرکز خویش را بیشتر به نژادها و رنگ پوست افراد پیرامونش به خصوص به زنان و اندام آنان قرار داد. "آسمان نیمه شب آبی"؛ "بوسه در بستر" و "سوسو زدن ستارگان" منعکس کننده ی این ادعاست. او حتّی در مطالعاتش به صحنه ی حرمسرا در نقاشان شرقی نیز ورود پیدا کرد که برایش بسیار فانتزی و اغوا کننده بود و تمایلات جنسی خویش را بر اساس اساطیر کلاسیک آمِن پایه نهاد. در "نسب خدایان هزیود" شعر گفت و با "الهه های یونانی" اخت شد. چنین باورهایی در آثاری مانند "هیبت الهام بخش"، "خانه ی افتضاح"و "نسب نامه خدایان" را خلق کرد. او حتّی در تابلوی " خانه ی افتضاح " به نحوی در ترکیب رنگ ها هنرنمایی کرده است که بسیار تحریک آمیز است. شب ثابت یک منبع قدرتمند الهام بخش برای هنرمندان از دوران باستان تا قرن نوزدهم است. او در اواخر عمر خویش نیز به مطالعه ی ادیان پرداخت. سبک زندگی یهودیان در داووس و زندگی مسلمانان در مراکش و نیز تابلوی جاودان او "حمام مراکش" گویای مطالعات و ذهن جستجوگر این نقاش فرانسوی است. 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
مردی که اشکهای تو را بوسید و در چشمانش طعم آن را چشید مردی که بر دستانش به خواب رفته ای و در امتداد آغوشش بیدار گشته ای می داند! از دست دادن تو یعنی هم خوابگی با شب با شراب پُک های مردانه بر لب سیگار و شمارش نفس هایش با پلک های بسته در انتظار صبح ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
پرسیدم کدام قسمت جدا شدن از همه سخت تر و کشنده تر است؟ گفت شب هایش... گفت روزها آدم سر خودش را یک جوری گرم می کند. اغلب کسی یا چیزی را پیدا می کنی که حواست را از عمق حادثه ای که مواجهش شده ای، پرت کند. ولی شب که به خانه می رسی، دیگر هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند جای خالی اش را پر کند. تازه به خاطر می آوری که عفونت زخم هایت رو به وخامتند. به خاطر می آوری از عطر تنش تنها یک شیشه نیمه خالی روی میز اتاق خواب باقی مانده. به خاطر می آوری حوله اش همچنان به قلاب حمام آویزان است. به خاطر می آوری نه چیزی برای شام داری نه تنهایی میلی به خوردن. به خاطر می آوری از خوابیدن روی تخت سردت می ترسی. به خاطر می آوری دمخورت فنجان های قهوه اند و بسته های سیگار و همین و همین. بعد دلت می خواهد به خاطر بیاوری که اصلا چرا زنده ای..! دلم می خواهد زنگ بزنم و بگویم اسیر لحظه هایی سرد و طولانی شده ام. بگویم روز و شب ندارد، من پر از خالی ام. پر از خالی ... پر از خالی ... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh
شاید از صبح، یک زن تنها بالشش را گرفته در آغوش شاید از صبح، گریه می‌کرده یک نفر پشت گوشی خاموش شاید از صبح، دوستی شاعر خون چکیده‌ست از سرِ قلمش شاید از صبح، مادرم با بغض روسری را گره زده به غمش شاید از صبح، جمله‌ای نصفه بعدِ افسوس و کاش... منتظر است شاید از صبح، گربه‌ای کوچک پای ظرف غذاش منتظر است شاید از صبح گریه می‌کرده توی یک واگن سریع‌السیر اوّلین روزهای بی‌خبری آخرین انتظارِ صبح‌به‌خیر شاید از صبح بوده زیر سِرُم یک طرفدار با تنی بی‌حس نرسیده به هیچ‌جا و کسی شاید از صبح، آخرین اس‌ام‌اس شاید از صبح، گوشه‌ی گنجه بغض کرده عروسکی ساکت شاید از صبح، آخرین شعرم همه‌جا پُر شده در اینترنت شاید از صبح می‌زده باران بر سر روزهای تابستان شاید از صبح، گشته دنبالم پدرم توی چند قبرستان شاید از صبح، اسم من بوده وسط هر مقاله‌ی بی‌ربط شاید از صبح، گریه‌دار شده کلّ آهنگ‌های داخل ضبط شاید از صبح، آسمان ابری‌ست خون گرم است آنچه می‌بارد! شاید از صبح، دشمن سابق باز حس کرده دوستم دارد!! شاید از صبح، شاید از قبلاً شهر، در اختیار ابلیس است شاید از صبح، شاید از قبلاً یک نفر رفته، بالشی خیس است شاید از صبح، آخرین امّید جمله‌ای محضِ دلخوشی بوده شاید از صبح، پشتِ یک درِ قفل دختری فکر خودکشی بوده شاید از صبح، پای یک تلفن مرد، سیگار بوده با سیگار مرکزِ ثقلِ شایعات، منم! خبرم رفته داخل اخبار شاید از صبح نیستم امّا کف و دیوار خانه‌ام خونی‌ست شاید از صبح، گفتنِ اسمم داخل شهر، غیرقانونی‌ست! شاید از صبح، بوسه‌ای در باد آخرین شکل ارتباط شده شاید از صبح، در نبودن من کلّ دنیا تظاهرات شده! ■ نیستم! تو نشسته‌ای آرام ظاهراً وضع زندگی عالی‌ست! نیستم! جشن «عید فطر» شده! همه‌ی شهر، غرق خوشحالی‌ست نیستم! هیچ‌چی عوض نشده غیر اسمی که داخل گوشی‌ست نیستم! یا نبوده‌ام هرگز زندگی حاصل فراموشی‌ست نیستم! مثل آخرین بوسه نیستم! مثل لحظه‌ی تردید نیستم! مثل جمله‌ای غمگین که نوشتیم با مداد سفید نیستم! مثل جنّ زیر پتو نیستم! مثل چیزهای غلط نیستم! مثل رد شدن از شهر مثل یک مرد ناشناس فقط... ✍️ 💠 { کانال ادبی شعرنوش } 🌼 @shernosh