eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
395 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
 وقتی معشوقه شعرا دبیر باشد : یا عاشق روزهای ماضی هستی یا یکطرفه رفته به قاضی هستی از بس که دقیق و نکته سنجی بانو انگار معلم ریاضی هستی تو هستی و ضدِ نیست باید باشی من صفر ولی تو بیست باید باشی از دست ِ به خون ِ من خضابت پیداست بانو تو دبیر زیست باید باشی با بوسه و لبخند مخالف هستی مجموعه محجوب لطائف هستی یک خورده بگیر چادرت را شل تر انگار که استاد معارف هستی او با نمک و دلبر و خیلی شیک است از دور قدم که می زند...نزدیک است دنبال قوانین جهان می گردد معشوقه ی من معلم فیزیک است پیوسته در آرزوی میقاتی تو در کیش دلم تا به ابد ماتی تو یکریز رباعی و غزل میخوانی شاید که دبیر ادبیاتی تو در بین مصححان ما تنها بود ارفاق کننده بود و بی همتا بود آموزش و پرورش به او مدیون است معشوقه ی من معلم املا بود لبخند زنان به هر که جز من بودی انگار که با من آه دشمن بودی آنقدر که کارکشته هستی بانو گویی که دبیر حرفه و فن بودی زلفش شب و صورتش که قرص قمر است. چشمش که کتابت هزاران اثر است از خط لب و ابروی نستعلیقش ... پیداست که از معلمین هنر است !! در چشم سیاه او جهان بینی بود حتی رژ روی گونه اش چینی بود با این همه ناز و عشوه و فیس و ادا معشوقه ی من معلم دینی بود چون شعر من از صلح و صفا پر شده است دور از بدی و بغض و تظاهر شده است بیمارم و دست او شفا می دهدم محبوب من است آن که دکتر شده است بر موی مرتبش مرتب کش بود مستغنی و بی نیاز از خواهش بود یک عمر پی اش دویده ام بی حاصل فهمیده ام او معلم ورزش بود دل مرده ی اختلال رفتارم بود با اینکه همیشه یار و غمخوارم بود. چشمک زدم و شماره ام را دادم. استاد کلاس درس آمارم بود ... لبخند لبش گرچه کمی سیمی بود در سنتز او مواد تحریمی بود از واکنشش بوی خوشی می آمد معشوقه ی من معلم شیمی بود در کار ربودن دلم حاذق بود ای کاش به اندازه ی من عاشق بود با عقل به هر چه در جهان می نگریست استاد کلاس فلسفه_منطق بود حرفش همه جا، ز خاک تا مریخ است موهای تنم ببین ز دستش سیخ است با گیوه و چارقد میاید سر کار معشوقه ی من معلم تاریخ است دوچشمش انتفاعی بود این زن، و مویش انتزاعی بود این زن تمام دلبری هایش منظم . . . دبیر اجتماعی بود این زن . . . کانال ایتایی ادبـــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
786.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چنین که غرق در آیینه‌ای به خودبینی مرا که مات نگاه توام، نمی‌بینی! اگر چه لحظه‌ای از غم جدا نبوده دلم پر است چهره‌ام از خنده‌های تزئینی بگو تو را چه بنامم که جمع اضدادی شراب تلخی و مثل گلاب شیرینی عذاب می‌دهی اما نمی‌توانم آه دعا کنم که به خاک سیاه بنشینی گداخت جان من اما عجب گداختنی شکست بغض من اما چه بغض سنگینی حقیقت همه‌ی شعرها تبسم توست چه عاشقانه‌ی نابی، عجب مضامینی...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Mohammad Taherian4_5951619452893137666.mp3
زمان: حجم: 8.8M
جهانی یکصدا میگه علی عالی اعلا صدای وحدت عشقه میاد از گوشه ی دلها تموم مهر دنیارو تو لبخند علی دیدم رطب های محبت رو من از نخل علی چیدم به نام حیدر کرار دف و شور و شعف جاریست اگه در دل علی باشه برای غصه ها جا نیست طنین آیه ها میگه علی از کینه بیزاره کانال ایتایی ادبـــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Arman Garshasbi4_5999262640344402213.mp3
زمان: حجم: 4.3M
تو می‌روی و دیدهٔ من مانده به راهت ای ماهِ سفرکرده خدا پشت و پناهت ای روشنیِ دیده سفر کردی و دارم از اشک روان آینه‌ای بر سرِ راهت بازآی که بخشودم اگر چند فزون بود در بارگهِ سلطنتِ عشق، گناهت آیینهٔ بختِ سیهِ من شد و دیدم آیندهٔ خود در نگهِ چشمِ سیاهت آن شبنمِ افتاده به خاکم که ندارم بال و پرِ پرواز به خورشیدِ نگاهت بر خرمنِ این سوختهٔ دشتِ محبّت ای برق! کجا شد نگهِ گاه به گاهت؟ کانال ایتایی ادبستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند  
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شاگرد مکانیک 💢از دبیرستان تیزهوشان ، علامه حلی معروف اخراج شدم ، با الفاظی شبیه  به اینکه " هیچی نمی شوی، کودن"... پدر و مادر یکهفته پشت در مدیر مدرسه البرز نشستند تا آقای دزفولیان رخصت داد تا نوجوان را ببیند : _ معدل ۱۱ نشان می دهد که درس را که رها کرده ای، واضحا هم اعلام کرده ای که می خواهی شاگرد مکانیک بشوی تو مکانیکی محل، چرا؟ _ درس را دوست ندارم. _ جای درس تو این ماهها چه کرده ای؟ _ برنامه نویسی _ آقای مسگری یک مساله برایش طرح کنید که برایش کدنویسی کند. یک ربع بعد : _ آقای مدیر! من برگه این پسر را که تصحیح می کنم ، می بینم که این بچه نابغه است ، ثبت نامش کنید ( علیرغم اینکه مدرسه البرز شرط معدل ۱۷ داشت) _ پسرجان! من به اعتبار خودم ثبت نام مشروط می کنم تورا، آبروی من را نبری. پسر اخراجی علامه حلی ، با رتبه دورقمی ، مکانیک دانشگاه صنعتی شریف قبول می شود و رتبه یک کنکور ارشد همانجا به رشته ام بی ای می رود . روزی در اوج موفقیتهای تحصیلی دانشگاهی ، برگه برنامه نویسی را پیدا کردم که آقای مسگری به عنوان آزمون ورودی ازم گرفته بود ، سوال درباره حرکت مهره اسب شطرنج از نقطه آ به نقطه ب بود ولی در نهایت تعجب فهمیدم کاملا غلط حل کرده بودم ! به هر زحمتی بود مسگری را پیدا کردم ؛ ازش پرسیدم با اینکه این مساله را اشتباه کد زده بودم ولی شما اعلام کردید این بچه نابغه است ، چرا؟ من را به یاد آورد و خندید و گفت: آقای دزفولیان بهم گفته بود این بچه غرورش شکسته شده در مدرسه قبلی ، هرطور برگه اش بود مهم نیست ، تو بلند جلوی خودش و پدر و مادرش بگو که "نابغه" است" ؛ او نیاز دارد دوباره برخیزد وگرنه شاگرد مکانیک می شود.