نمیدانم سرانجام دل بی آرزویم چیست
ولی هرگز بدون عشق در دنیا نباید زیست
به چشم مستت ایمان داشتم اما ندانستم
دوای دردهایم این دروغ خندهآور نیست
چنان این روزها از چشم دنیا عشق افتادهست
که تنها راه عاشق زیستن امروز تنهاییست
در این دریای طوفانی تو هستی و خدای خود
مپرس ای کشتی در هم شکسته ناخدایت کیست
همیشه آن که دل کنده است را نفرین نباید کرد
کسی که بیمحابا دل ببند کم مقصر نیست ...!
#محمدحسن_جمشیدی
مشکلی نیست بگویند طرف کم دارد
با تو آموخته ام عشق جنون هم دارد
جبرئیل غزل پیچش اندام توأم
دکمه در دکمه تنت حضرت مریم دارد
باز با ارتش زیبایی تو درگیرم
خط چشمت خبر از خط مقدم دارد
بعد هر حادثه امداد رسانی رسم است
لعنتی ! لمس تنت زلزله بم دارد
وعده های سر خرمن همه ارزانی شیخ
با تو هر لحظه دلم میل جهنم دارد
من تو را در همه ثانیه ها کم دارم
مشکلی نیست بگویند طرف کم دارد
#علی_صفری
در هوای تو دلم شوق پریدن دارد
شوق از پا ننشستن نرسیدن دارد
شعر هم لحظه ای آرام نمی گیرد آه...
روی دفتر قلم ام شوق دویدن دارد
واژه ی عشق که آمد نفس بیت گرفت
رد تو بر تن این قافیه دیدن دارد
ساده از غربت چشمان عزیزت نگذر
یوسفم باش که این جامه دریدن دارد
لحظه لحظه دلم از دوری تو می سوزد
شعر گویاست که این درد کشیدن دارد
درد هجرانت اگر قصه شب های من است
آخر قصه - به معشوق رسیدن - دارد
جان فرهاد که شیرین تر از این حادثه نیست
به خدا قصه ی عشق تو شنیدن دارد...
#زهرا_اسماعیل_گل
دلـم چشمانِ مستت را تمّنـا مے كند گاهی
نگـاهِ مهـربـانـت را تقـاضـا مے كند گـاهی
نمے دانم چہ سِرے در نگاهِ مستِ خود داری
كہ چشمانت مرا مستانہ محيا ميكند گاهی
چہ شبهایۍخمارت بودم و مستانہ سر كردی
مگر يـاد از دلـم دارے كہ غـوغا ميكند گاهی
تـو ماهِ روشنِ شب هاے ظلمانیِ من بودی
نگہ كن دورے ات حالا، چہ بلوا ميكند گاهی
دو چشمم منتظر دائم نشستہ بـر سرِ راهت
نبـودے و نبـودت را تمـاشـا مے كند گـاهی
شبانِ سردِ طولانے شدم خيـرہ بـہ هر راهی
بساطِ گـریـہ را چشمم، مهیـّا مے كند گاهی
نہ تنها دیدہ مستم ڪـہ هر دَم بغضِ پنهانی
براے دیدنت اے دل، چہ سودا مے كند گاهی
نگويم هر دَم و ساعت تـو هم يادے ز ما آری
نميـدانم دلت يـاد از دلِ مـا مے كند گاهی؟
#عباس_زرين_كفش
Homayoun Shajarianshajarian-homayoun-labe-khandane-to(128).mp3
زمان:
حجم:
13.8M
#لب_خندان_تو
#همایون_شجریان
شاعر: #محمدجواد_ضرابیان
لبِ خندانِ تو برقِ چشمانِ تو برده قرار از دلِ عاشقِ زارم
با منِ بی نوا بیش از اینم جفا دگر مکن یارم
ای گلِ ارغوان همچو سرو چمان ای در شبِ تارِ من روشنایی
بتِ چین و ختن روح و جانی به تن دل می ربایی
آتش زده ای بر دل وای از من و آه از دل
زندگی بی تو شده بی حاصل دل شده مجنون چه کنم با دل
مستم ز نگاه تو زان چشمِ سیاهِ تو حبیبم افتاده به چاهِ تو صنما سرگشته ی راهِ تو
از عشقت آرامِ جان شده ام شیدای زمان
من ز سودای وصلِ تو گشتهام رسوای جهان
رفت از دستم اختیار بردی از من صبر و قرار
در شب و روز تارِ من مه و خورشیدی ای نگار
آتش زده ای بر دل وای از من و آه از دل
زندگی بی تو شده بی حاصل دل شده مجنون چه کنم با دل
مستم ز نگاه تو زان چشمِ سیاهِ تو حبیبم افتاده به چاهِ تو صنما سرگشته ی راهِ تو
لینک دعوت
https://eitaa.com/sheroadaab
به نام خداوندگار مهربان مان
سلام و ادب حضور باسعادت همراهان محترم ادبستانی
ایام به کام
دوستان، ممنون هستیم که با حضورتان موجب دلگرمی و تلاش بیشترمان هستید.
هدف ما از تشکیل این گردهمایی، تزریق روح طراوت و شادمانی به دور از هرگونه آلایش و ناراستی، گرد شمع ادب و هنر فاخر پارسی بوده و گروه مدیران تمام تلاش خویش را بر تامین و تحقق این شاخص قرار داده است.
بنابر این از شما دوستانِ جــان درخواست داریم با نگاه مهرورز و حضور گرم تان نظرات و مطالب مرتبط و هم سوی با این جمع را به نام کاربری @haft_darya ارسال کنید تا پس از جمع بندی و پذیرش گروه مدیران در ادبستان بگنجانیم تا هم به وزانت این مجرا بیافزاییم تا دیگر همراهان هم از وجود با سعادت شما استفاده کنند.
لطفا ما را در این مهم حمایت کنید تا با خواست خدا بتوانیم اتفاقات بهتری را رقم زنیم.
باز هم سپاسگزاریم