لالا بر آن که خواب ندارد چه فایده
ماندن بر آن که تاب ندارد چه فایده
گیرم تو را حسین بگیرد، بغل کند
وقتی دو قطره آب ندارد چه فایده
احساس مادری به همین شیر دادن است
آری ولی رباب ندارد چه فایده
انداخته حِرز، اگر چه به گردنت
تا صورتت نقاب ندارد چه فایده
پرسش نکن سه شعبه برایم بزرگ بود
وقتی کسی جواب ندارد چه فایده
با چه سَرِ تو را به نِی بند می کنند
زلفی که پیچ و تاب ندارد چه فایده
#علی_اکبر_لطیفیان
فکری به حال ماهی در التهاب کن
بابا برای تشنگی من شتاب کن
دردی عمیق در رگ من تیر میکشد
من را برای ذبح عظیم انتخاب کن
هل من معین توست که لبیک میدهم
أمّن یجیبهای مرا مستجاب کن
من روی دستهای تو قد میکشم، پدر
از این به بعد روی نبَردم حساب کن
داغ جوان چه زود تو را پیر کرده است!
با خون من محاسن خود را خضاب کن
گهواره هم که تاب ندارد بدون من
فکری به حال خاطرههای رباب کن
وقتش رسیده نیزهٔ خود را علم کنند
هفتاد و دومین غزلت را کتاب کن
#وحیده_گرجی
#شب_هفتم_محرم
#حضرت_علی_اصغر_ع
مانند مردان از کسی پروا نمی کرد
ازتشنگي لَه ميزد و لب وا نميكرد
ميخواست تا حيثيّتِ باران نريزد
ديگر براي آب، دست و پا نميزد
هر جا كه چشمش رفت دنبالِ عمويش
تصوير صحرا آب ميشد روبهرويش
ميشد بفهمي سخت دلخُور بود از آب
اصلاً نميداني، دلش پُر بود از آب
ميخواست از گهواره برخيزد، نميشد
«خود را به هر راه و دري ميزد» نميشد
ميخواست برخيزد زِره بر تن بپوشد
چون چشمهاي از سينهيِ صحرا بجوشد
حيدر ببين، حيدر ببين، شش ماهه شيري
زهراي پيغمبر ببين، شش ماهه شيري
حرفي نميزد با كسي بعد از عمويش
انگار ميخشكيد دنيا در گلويش
زُل زد به چشمان پدر، با چشم آبي
نِي ناله ميزد در هوايِ بيربابي
تنها اميدش داد و بيدادست و شور ست
ماهيِ معصومي كه از دريا به دورست
پَرپَر زد و پَرپَر شد و پروا نميكرد
حتّي به روي گريه هم لب وا نميكرد
«... شوري به پا ميشد به صحراهاي و هَي بود
تا ساعتي ديگر سرِ طفلي به ني بود
#قادرطراوت_پور