eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
396 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
لالا بر آن که خواب ندارد چه فایده ماندن بر آن که تاب ندارد چه فایده گیرم تو را حسین بگیرد، بغل کند وقتی دو قطره آب ندارد چه فایده احساس مادری به همین شیر دادن است آری ولی رباب ندارد چه فایده انداخته حِرز، اگر چه به گردنت تا صورتت نقاب ندارد چه فایده پرسش نکن سه شعبه برایم بزرگ بود وقتی کسی جواب ندارد چه فایده با چه سَرِ تو را به نِی بند می کنند زلفی که پیچ و تاب ندارد چه فایده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مانند مردان از کسی پروا نمی کرد ازتشنگي لَه مي‌زد و لب وا نمي‌كرد مي‌خواست تا حيثيّتِ باران نريزد ديگر براي آب، دست و پا نمي‌زد هر جا كه چشمش رفت دنبالِ عمويش تصوير صحرا آب مي‌شد روبه‌رويش مي‌شد بفهمي سخت دلخُور بود از آب اصلاً نمي‌داني، دلش پُر بود از آب مي‌خواست از گهواره برخيزد، نمي‌شد «خود را به هر راه و دري مي‌زد» نمي‌شد مي‌خواست برخيزد زِره بر تن بپوشد چون چشمه‌اي از سينه‌يِ صحرا بجوشد حيدر ببين، حيدر ببين، شش ماهه شيري زهراي پيغمبر ببين، شش ماهه شيري حرفي نمي‌زد با كسي بعد از عمويش انگار مي‌خشكيد دنيا در گلويش زُل زد به چشمان پدر، با چشم آبي نِي ناله مي‌زد در هوايِ بي‌ربابي تنها اميدش داد و بيدادست و شور ست ماهيِ معصومي كه از دريا به دورست پَرپَر زد و پَرپَر شد و پروا نمي‌كرد حتّي به روي گريه هم لب وا نمي‌كرد «... شوري به پا مي‌شد به صحراهاي و هَي بود تا ساعتي ديگر سرِ طفلي به ني بود  
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم مرا به تیر نگاهی تو بی‌سپاه گرفتی چگونه آب نگردم؟ که دست یخ‌زده‌ام را دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی! چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود حسین فاطمه! می‌گفتم اشتباه گرفتی شنیده‌ام که تو نوحی! نه، مهربان‌تر از اویی که حُرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی نشانده‌ای به لبانت، چنان تبسم گرمی که از دلِ نگرانم مجال آه گرفتی چه کرده‌ام، که سرم را گرفته‌ای تو به دامن؟ چه شد که دست مرا از میان راه گرفتی؟ به روی من تو چنان عاشقانه دست کشیدی که شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی 🎤 صابر خراسانی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا