مانند مردان از کسی پروا نمی کرد
ازتشنگي لَه ميزد و لب وا نميكرد
ميخواست تا حيثيّتِ باران نريزد
ديگر براي آب، دست و پا نميزد
هر جا كه چشمش رفت دنبالِ عمويش
تصوير صحرا آب ميشد روبهرويش
ميشد بفهمي سخت دلخُور بود از آب
اصلاً نميداني، دلش پُر بود از آب
ميخواست از گهواره برخيزد، نميشد
«خود را به هر راه و دري ميزد» نميشد
ميخواست برخيزد زِره بر تن بپوشد
چون چشمهاي از سينهيِ صحرا بجوشد
حيدر ببين، حيدر ببين، شش ماهه شيري
زهراي پيغمبر ببين، شش ماهه شيري
حرفي نميزد با كسي بعد از عمويش
انگار ميخشكيد دنيا در گلويش
زُل زد به چشمان پدر، با چشم آبي
نِي ناله ميزد در هوايِ بيربابي
تنها اميدش داد و بيدادست و شور ست
ماهيِ معصومي كه از دريا به دورست
پَرپَر زد و پَرپَر شد و پروا نميكرد
حتّي به روي گريه هم لب وا نميكرد
«... شوري به پا ميشد به صحراهاي و هَي بود
تا ساعتي ديگر سرِ طفلي به ني بود
#قادرطراوت_پور
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی
من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم
مرا به تیر نگاهی تو بیسپاه گرفتی
چگونه آب نگردم؟ که دست یخزدهام را
دویدی و نرسیده به خیمهگاه گرفتی!
چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود
حسین فاطمه! میگفتم اشتباه گرفتی
شنیدهام که تو نوحی! نه، مهربانتر از اویی
که حُرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی
نشاندهای به لبانت، چنان تبسم گرمی
که از دلِ نگرانم مجال آه گرفتی
چه کردهام، که سرم را گرفتهای تو به دامن؟
چه شد که دست مرا از میان راه گرفتی؟
به روی من تو چنان عاشقانه دست کشیدی
که شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی
#قاسم_صرافان
🎤 صابر خراسانی
گفتم حسین، یاد خدا در دلم دمید
خوشبخت، آن کسی که به کرب و بلا رسید
خوشبخت آنکسی که شود خاک درگهش
وآن کس که در هوای محرم نفس کشید
خوشبخت آنکه خون دلش بین روضهها
با ذکر یا حسین ز چشم ترش چکید
ما عاشقان حضرت زهرای اطهریم
باید میان صحن ادب بال و پر کشید
باید به آسمان عبادت کشید سر
باید رضای حضرت سبحان به جان خرید
سر را به روی تربت ارباب مینهیم
حالی ز حال عاشق تو خوبتر که دید
گمراه کی شود ز مسیر خدای تو
هر کس کمی ز جام بلای تو را چشید
در راه اربعین تو مومن شدیم ما
در راه اربعین تو جان از تنم پرید
حسرت به روز حشر برَد در بهشت هم
هر کس نشد برای تو یا فاطمه شهید