4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی
من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم
مرا به تیر نگاهی تو بیسپاه گرفتی
چگونه آب نگردم؟ که دست یخزدهام را
دویدی و نرسیده به خیمهگاه گرفتی!
چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود
حسین فاطمه! میگفتم اشتباه گرفتی
شنیدهام که تو نوحی! نه، مهربانتر از اویی
که حُرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی
نشاندهای به لبانت، چنان تبسم گرمی
که از دلِ نگرانم مجال آه گرفتی
چه کردهام، که سرم را گرفتهای تو به دامن؟
چه شد که دست مرا از میان راه گرفتی؟
به روی من تو چنان عاشقانه دست کشیدی
که شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی
#قاسم_صرافان
🎤 صابر خراسانی
گفتم حسین، یاد خدا در دلم دمید
خوشبخت، آن کسی که به کرب و بلا رسید
خوشبخت آنکسی که شود خاک درگهش
وآن کس که در هوای محرم نفس کشید
خوشبخت آنکه خون دلش بین روضهها
با ذکر یا حسین ز چشم ترش چکید
ما عاشقان حضرت زهرای اطهریم
باید میان صحن ادب بال و پر کشید
باید به آسمان عبادت کشید سر
باید رضای حضرت سبحان به جان خرید
سر را به روی تربت ارباب مینهیم
حالی ز حال عاشق تو خوبتر که دید
گمراه کی شود ز مسیر خدای تو
هر کس کمی ز جام بلای تو را چشید
در راه اربعین تو مومن شدیم ما
در راه اربعین تو جان از تنم پرید
حسرت به روز حشر برَد در بهشت هم
هر کس نشد برای تو یا فاطمه شهید
می ایستم امروز خدا را به تماشا
ای محو شکوه تو خداوند سراپا
ای جان جوان مرد به دامان تو دستم
من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا
آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را
ای عشق مینداز از امروز به فردا
آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق
یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا
با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد
لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا
تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:
«المنته لله که در میکده شد وا...»
ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را
چشمان تو کانون تولا و تبرا
ای منطق رفتار تو چون خلق محمد(ص)
معراج برای تو مهیاست، بفرما!
این پرده ای از شور عراقی و حجازی است
پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا
لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است
لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا
دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است
یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما
عالم همه مبهوت تماشای حسین است
هر چند حسین است تو را محو تماشا
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا
از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد
ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا
مجنون علی شد همه ی شهر ولی من
مجنون علی اکبر لیلام به مولا
#سید_حمیدرضا_برقعی
#علی_اکبر_حسین
نام زیبای کسی آمد و چشمم تر شد
گریه کن بلکه کمی حال تو هم بهتر شد
روضه خوان گفت: علی، کنده شد از جا قلبم
هر کجا نام علی بود دلم خیبر شد
روضه خوان گفت : علی، فاطمه آمد یادم
گفت: سادات ببخشند، دلم پرپر شد
مصطفی سیرت و صورت، نبوی خصلت و خوی
روضه خوان صبر کن این روضه ی پیغمبر شد
باز هم گفت: علی، بعد به تکبیر بلند
وسط روضه اذان گفت، علی اکبر شد
حیرت لشکر از این بود نبی می آمد
تیغ وقتی که کشید آینه ی حیدرشد
صفت آینه صدق است چو لشکر را دید
پس به ناچار علی یک تنه یک لشکر شد
وای از این شیر که شمشیر چه می چرخانید
زیر سم دانه ی شن هر چه نوشتم سر شد
به عقیق لب مولا عطشی داشت علی
به نگین بوسه که می زد لبش انگشتر شد
جمع شد مستی عالم همه در آن بوسه
پس پدر چون خم می بود و پسر ساغر شد
آیه ی بوسه به لب های علی نازل کرد
العطش خواند که تفسیر لبش کوثر شد
باز برگشت به میدان، نه علی شد، نه نبی
به نگاه پدرش آینه ای دیگر شد
علی این بار حسین آمد و از برکت زخم
زیر سم ها تنش انگار که اکبرتر شد
سر به زانوی پدر داد و به رویش خندید
روز هجران و شب فرقت یار آخرشد
#مهدی_مردانی