eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
395 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
می ایستم امروز خدا را به تماشا ای محو شکوه تو خداوند سراپا ای جان جوان مرد به دامان تو دستم من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را ای عشق مینداز از امروز به فردا آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت: «المنته لله که در میکده شد وا...» ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را چشمان تو کانون تولا و تبرا ای منطق رفتار تو چون خلق محمد(ص) معراج برای تو مهیاست، بفرما! این پرده ای از شور عراقی و حجازی است پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما عالم همه مبهوت تماشای حسین است هر چند حسین است تو را محو تماشا چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا مجنون علی شد همه ی شهر ولی من مجنون علی اکبر لیلام به مولا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نام زیبای کسی آمد و چشمم تر شد گریه کن بلکه کمی حال تو هم بهتر شد روضه خوان گفت: علی، کنده شد از جا قلبم هر کجا نام علی بود دلم خیبر شد روضه خوان گفت : علی، فاطمه آمد یادم گفت: سادات ببخشند، دلم پرپر شد مصطفی سیرت و صورت، نبوی خصلت و خوی روضه خوان صبر کن این روضه ی پیغمبر شد باز هم گفت: علی، بعد به تکبیر بلند وسط روضه اذان گفت، علی اکبر شد حیرت لشکر از این بود نبی می آمد تیغ وقتی که کشید آینه ی حیدرشد صفت آینه صدق است چو لشکر را دید پس به ناچار علی یک تنه یک لشکر شد وای از این شیر که شمشیر چه می چرخانید زیر سم دانه ی شن هر چه نوشتم سر شد به عقیق لب مولا عطشی داشت علی به نگین بوسه که می زد لبش انگشتر شد جمع شد مستی عالم همه در آن بوسه پس پدر چون خم می بود و پسر ساغر شد آیه ی بوسه به لب های علی نازل کرد العطش خواند که تفسیر لبش کوثر شد باز برگشت به میدان، نه علی شد، نه نبی به نگاه پدرش آینه ای دیگر شد علی این بار حسین آمد و از برکت زخم زیر سم ها تنش انگار که اکبرتر شد سر به زانوی پدر داد و به رویش خندید روز هجران و شب فرقت یار آخرشد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خورشید بود و جانب مغرب روانه شد چون قطره بود و غرق شد و بی‌کرانه شد آیینه بود و خُرد شد و تکّه تکّه شد تسبیح بود و پاره شد و دانه دانه شد یک شیشه عطر بود و هزاران دریچه یافت یک شاخه یاس بود و سراسر جوانه شد آب فرات لایق نوشیدنش نبود با جرعه‌ای نگاه، از این‌جا روانه شد عمری به انتظار همین لحظه مانده بود رفع عطش رسید و برایش بهانه شد آن گیسویی که باد صبا، صبح شانه کرد با دست‌های گرم پدر، ظهر شانه شد او یک قصیده بود که در ذهن روزگار مضمون ناب یک غزل عاشقانه شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
روضه حضرت علی اکبر امام حسین علیه السلام رو باید کوتاه خوند و بلند بلند گریه کرد