eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
396 عکس
169 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود این حرف های مرثیه خوانان دروغ بود ای کاش این روایت پر غم سند نداشت بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود ای کاش گرگ تاخته بر یوسف حجاز مانند گرگ قصه ی کنعان دروغ بود حیف از شکوفه ها و دریغ از بهار، کاش بر جان باغ داغ زمستان دروغ بود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به گونه ی ماه نامت زبانزد آسمان ها بود و پیمان برادری ات با جبل نور چون آیه های جهاد محکم تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد و ساعتی بعد در باران متواتر پولاد بریده بریده افشا شدی و باد تو را با مشام خیمه گاه در میان نهاد و انتظار در بهت کودکانه ی حرم طولانی شد تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد و کنار درک تو کوه از کمر شکست  
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوبیتی هم دو دست از دست داده ست رها مانده است بر شن‌ها چه دستی! جدا از پیکر سقا، چه دستی! عموی ماه! بعد از دست‌هایت بگیرد دست بابا را چه دستی؟ دو دست مهربان آن سپیدار کنار رود افتادند انگار غم آن دست‌ها را منتشر کن دوبیتی! دست روی دست مگذار علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما... تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما... به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق! کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما... تو احساس مرا دریاب ای رود لبم را تر نکن از آب ای رود تو که دستی نداری تا بیفتد به سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود برادر با برادر دست می‌داد برای بار آخر دست می‌داد چه احساس قشنگی ظهر آن روز به عباس دلاور دست می‌داد می من! بادهٔ من! مستی من! فدای تو تمام هستی من دل چشم انتظار کودکان را مبادا بشکند بی دستی من به آن گل‌های پرپر بوسه می‌زد به روی سینه با هر بوسه، می‌زد به قرآن؟ نه، برادر داشت انگار به دستان برادر بوسه می‌زد به چشمش تیر بود اما نگاهش… چه رازی داشت با مولا نگاهش؟ بدون دست می‌گیرد در آغوش تمام خیمه‌ها را با نگاهش دوبیتی! ناگهان دستان آن ماه… گلوگیر است این اندوه جان‌کاه رباعی باش و بشکن بغض خود را لا حول ولا قوهٔ إلا بالله دل تـو تشنه و بی‌تاب می‌رفت به لبیک «عمو بشتاب» می‌رفت تو دست رود را رد کردی آن روز اگــر نــه آبـــروی آب مــی‌رفــــت من از تو شرم دارم دستِ خود را تو دادی هم دل و هم دستِ خود را عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا علــم کــردی به عالم دستِ خود را من و حس لطیف دست‌هایت دو گلبرگ ظریف دستهایت جسارت کرده‌ام گاهی سرودم دوبیتی با ردیف دستهایت بگو بغض مرا پرپر کند مشک غم دست مرا باور کند مشک به دندان می‌برم اما خدایا لبانم را مبادا تر کند مشک! دوباره مشک دریا ـ یک دوبیتی ـ سرودی عشق را با یک دوبیتی تنت روی زمین ـ یک چارپاره ـ دو دستت روی شن‌ها ـ یک دوبیتی ـ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
11.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیزار از مرگ به ناکامی است این جان قربان جمهوری اسلامی است این جان کانال ایتایی ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا