eitaa logo
مجله ادبــــسـتان
174 دنبال‌کننده
395 عکس
168 ویدیو
4 فایل
محفلی برای خوب شدن حال دلمون، خیلی دوست دارم در این مسیر با من همدل و همراه باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عقل می گفت برو عشق به پایان آمد عشق می گفت بمان سو تفاهم شده است ادبـــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چه خوب می‌شد اگر بعد از این بهانه نگیرم سراغ هیچ کسی را در این زمانه نگیرم چه خوب می شد اگر بی‌خیالِ خاطره بودم که دسته‌دسته گل از دستِ رودخانه نگیرم سرم به کار خودم باشد و خیال بلندم چنان که هیچ سری را به روی شانه نگیرم دلم گرفته، چه می‌شد که بی‌تو دلخوشی‌ام را از این انار ترک‌خورده، دانه‌دانه نگیرم مرا ببر به همان کوچه، قول می‌دهم این بار گلوی نازکِ گنجشک را نشانه نگیرم اجازه می‌دهم از دست من فرار کند کبک و جوجه چلچله‌ها را از آشیانه نگیرم و قول می‌دهم این بار در سکوت و سیاهی تمام ذهن تو را مثل موریانه نگیرم اگرچه فاصله‌ها زیر پای راه نشستند که دست‌های تو را باز کودکانه نگیرم به رغم این همه حالا تو رو به روی منی، پس نخواه زل نزنم، دست زیر چانه نگیرم منم همان که تو با شعله‌های آبی چشمت به آتشم زدی و خواستی زبانه نگیرم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
22.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس می کنی زمین و زمان گریه می کنند وقتی که جمع سینه زنان گریه می کنند باز این چه شورش است که در خلق عالم است در ماتم تو پیر و جوان گریه می کنند این سیل اشک ها که ز هر دیده جاری است چون ابر با تمام توان گریه می کنند تو کیستی که در غم از دست دادنت  مردان ما شبیه زنان گریه می کنند با یاد آن نماز جماعت که نیمه ماند گلدسته ها اذان به اذان گریه می کنند زینب اسیر می شود آری عجیب نیست سرها اگر به روی سنان گریه می کنند ... همراه شو رفیق 👇 🔺ادبــــستان
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زیر باران پرسہ با رویاے تو جان پرور است اے ڪہ چشمان تو از چشمان آهوها سراست مے رسم گاهے ڪہ دیدار ِتو آبادم ڪند باز مے بینم ڪہ دل از دیدنت ویران تر است زندہ با یاد تو ام در را برایم باز ڪن عاشقت با دستہ گل امروز در پشت در است ڪاشڪے هر روز مے دیدم تو را اما چہ سود مثل گنجشڪم ڪہ زخمش تازہ در بال وپراست هر ڪہ بامن آشنا شد خنجرے در دست داشت سهم من از دوستان تا روز آخر خنجر است خواب دیدم آمدے پیش من اما پا بہ پا سایہ اے انگار همراہ تو در پشت سر است جز بلا از عشق چیزے قسمتم دیگر نشد بس ڪہ چشمان تو زیبا و نگاہ افسونگر است # اڪبر_میرزائی ‌‌‎‌‌‎‌‌ ‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آمادہ ڪن امشب برايم خانه‌ات را با نام من بالا ببر پيمانه‌ات را آتش بہ پا ڪن در ڪنار صندلی‌ها روے لبم پايين بياور چانه‌ات را حتما نبايد از غم دورے بسوزد با بوسه‌اے آتش بزن پروانه‌ات را گنجشڪ‌ها را پر بدہ از آشيانت با من فقط قسمت ڪن آب و دانه‌ات را من عاشقت هستم ڪبوترها بدانند شايد رها ڪردند بام خانه‌ات را در خواب هم حتے نمی‌خواهم ببينم جز من ڪسے بوسيدہ باشد شانه‌ات را جز من ڪہ ليلاے غزل‌هاے تو هستم با ديگران شيرين ڪنے افسانه‌ات را مثل سياوش باش از آتش گذر ڪن رو ڪن برايم جرات مردانه‌ات را.... ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوستت دارم، همین. شاید براے تو ڪم است! باورم اما به این جمله، عمیق و محڪم است حال قلب من پس از یک بوسه‌ے طولانی‌ات بدتر از پس‌لرزه‌هاے خانمان‌سوز بم است گرمے و شیرینے لبهاے بی‌مانند تو چون نبات حل شده در چایے تازه‌دم است از ازل چشمان تو جادوگرے می‌ڪرده‌اند اولین شخصے ڪه شد مسحور آنها، آدم است جز دو چشم مشڪے و زیبا و سحرآمیز تو هر چه در دنیاے فانے دیده‌ام، نامحرم است دست روے قلب من بگذار و تنها لحظه‌ای باخبر شو از دلے ڪه پرورشگاه غم است واے اگر دست  تو تنها یک نفس لمسم ڪند بر همه اثبات خواهد شد ڪه دستت مرهم است جمله‌اے را ڪه همیشه می‌ڪنم با خود مرور "تا ابد چشم فریباے تو را می‌خواهم" است